Saturday, 4 July 2009
شنبه ۱۳ تير ۱۳۸۸

بنيان‌گذار بنياد دکتر فريبرز بقايی
آدرس تماس:
info@fariborzbaghai.org


روشنگری گذار انسان از نارسايی خودساخته‌ی خويش است
- امانوئل کانت


Aufklärung ist der Ausgang des Menschen aus seiner selbst verschuldeten Unmündigkeit
- Immanuel Kant


Enlightenment is man's emergence from his self-imposed immaturity
- Immanuel Kant

شهروند و حقوق

بنبستِ کودتا و راه ثبات سیاسی قانونی / محسن حیدریان

درست برعکس در شرایط از هم گسیختگی و دوپاره شدن نقشه سیاسی کشور، شخصیت های مهم و استخواندار میانجی نظیر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، وزن و جایگاهی تاریخی در پایان دادن به کودتا و گذار مسالمت آمیز ایران بسوی آزادی و ثبات سیاسی دارند. بزنگاه امروز ایران آزمون دیگری در سنجش هوشمندی، هنر سیاسی و تیز بینی چنین شخصیت هایی است. به میدان آمدن و ابتکار عمل شخصیت های سیاسی میانجی برای حیثیت و آینده سیاسی آنان و نیز پرهیز از هرج و مرج سیاسی در کشور اهمیت حیاتی دارد.

هیچ کس قادر به پیش بینی حوادث روزها و هفته های آینده ایران نیست. اما مسلم است که کودتاگران به رهبری خامنه ای و احمدی نژاد هرگز شانس رهبری دراز مدت کشور و مردمی را ندارند که طی دو هفته اخیر، هزاران قهرمان از دل بیرون داده و تصویر ایران زنده

ادامه مطلب »
........................................................................................

پرهیز از افراط و تفریط / مهدی رجبی

باری، با توجه به دو جنبه زیاده روی و کوتاهی نمودن دررابطه با نکته یی که در بالا اشاره شد، می‌توان نتیجه گرفت که در لحظه کنونی حرکت جنبش باید کماکان برروی خواسته انتخابات دوباره و مستقل از نظارت شورای نگهبان و وزارت کشور تاکید نموده، و خواستار انتخابتی زیر کنترل ناظرانی بی طرف بود. تاکید بر بی اعتمادی مردم به امر نظارت شورای نگهبان نه تنها پاسخ به خواسته مستقیم مردم دررابطه با انتخابات کنونی است بلکه این امر برای جنبش دمکراتیک و اصلاح طلبانه اهمیت گرهگاهی را دارد، که همگان با توجه به تجربه‌های گذشته بدان اذعان دارند.

ادامه مطلب »
........................................................................................

برنده کیست ؟ / فریبرز بقایی

خوشبختانه با کودتای انتخاباتی که حکومت در روز ۲۲ خرداد انجام داد این مشکل جنبش جامعه مدنی یعنی رهبری مورد وثوق همه شامل موسوی و خاتمی و کروبی حل شد . حال میتوانید حدٍث بزنید که برنده کودتا کیست. جنبش جامعه مدنی ایران برهبری موسوی خاتمی و کروبی

ادامه مطلب »
........................................................................................

برنده کودتا کیست؟ هوشنگ اسدي

تحولات بعد ازانقلاب مشروطیت و جایگزینی اندیشه" انقلاب" بجای" اصلاح" این اندیشه را به حاشیه راند تا سال ١٣٧٦ که ا زمتن جامعه نوی برآمده از فضای انقلاب اسلامی ، این بار توسط روشنفکران دینی ، مطرح شد و مورد بحث قرار گرفت.

ادامه مطلب »
........................................................................................

ما نباختیم، دنبال بازنده‌ی اصلی بگردید / حسین قاضیان

ما نباختیم، دنبال بازنده‌ی اصلی بگردید

ما مردمی که در این انتخابات شرکت کردیم نباختیم. ما کاری را انجام دادیم که فکر می‌کردیم درست است. پس چه جای سرزنش و افسوس و احساس باخت؟ البته احساس فریب‌خوردگی ما را آزاد می‌دهد، احساسی که می‌توانیم درکش ‌کنیم. اما احساس ما مثل احساس کسی است که با شوق و ذوق خوش را برای خرید «چیز»ی که به آن علاقه‌مند شده آماده کرده، مدت‌ها برای به دست آوردنش رویا‌پردازی کرده، پول و پس‌اندازش را جمع کرده‌، فروشنده هم با خوشرویی او را به خرید تشویق کرده، و حالا که کالا را خریده و پولش را داده به جای تحویل جنس، مشتی پای چشمش حواله کرده باشند. اما در این مورد چه کسی را باید سرزنش کرد؟ کسی که به روال معمول برای خرید کالا اقدام کرده؟ یا کسی که به جای تعهد به تحویل کالا مشتی پای صورت خریدار کاشته؟ در این مود چه کسی درست عمل نکرده؟ کسی که به معمول‌ترین کارهای این جهان دست زده؟ یا کسی که با وجود دعوت ما به همان کار معمول، نقض پیمان کرده و به جای تحویل کالا مشت حواله‌ داده؟

ممکن است شما هم از خیل کسانی باشید که با شنیدن نتیجه‌ی انتخابات در بهت و حیرت فرو رفته‌اید. ممکن است شما هم از جمله کسانی باشید که احساس فریب خوردن دارید. ممکن است شما هم احساس یا تصور کنید ما با مشارکت در انتخابات به رژیم مشروعیت دادیم، اما آن‌ها ما را فریفتند. ما را فریب دادند و به پای صندوق‌ها کشیدند تا رئیس‌جمهور مورد نظر خودشان را به پای رأی و انتخاب ما بنویسند. اما بیایید ببینیم داریم تفسیر درستی از احساس خودمان به دست می‌دهیم؟
قبل از هر چیز بد نیست از خودمان بپرسیم که مگر ما به خواست رژیم در انتخابات شرکت کردیم که بگوییم ما را فریب دادند؟ اگر ما دلایل درستی برای شرکت در انتخابات نداشه‌ایم باید خودمان را سرزنش کنیم. اگر ما صرفاً به خواست و دعوت رژیم به پای صندوق رفته باشیم حق داریم احساس فریب‌خوردگی داشته باشیم حالا که مزد اعتمادمان را این‌طور کف دست‌مان گذاشتند. اما اگر به دلایلی روشن و قابل قبول (حتی گیرم به اشتباه) در انتخابات شرکت کرده‌ایم چرا باید خود‌مان را سرزنش کنیم؟ اگر اشتباه محاسبه داشته‌ایم، می‌توانیم و می‌باید از تصمیم‌مان انتقاد کنیم، اما چه جایی برای شکوه و سرزنش.
ما باید کار درست خودمان را انجام می‌دادیم. این‌که رژیم کار درستی نکرد مشکل ما نیست، گرچه برای ما مشکل درست می‌کند. حتی اگر مبادله‌ای نگاه کنیم، می‌بینیم مشکل بیشتری هم برای رژیم درست شده است. البته که ما نمی‌خواستیم برای رژیم مشکل درست کنیم. این رژیم است که هم برای خودش مشکل درست می‌کند هم برای ما. تفاوت در این است که مشکل ما نقد است و کوتاه مدت و مشکل رژیم نسیه. اما سررسید نقد شدن این مشکل از ساعاتی پس از اعلام نتایج انتخابات شروع شده است. درست است که متأسفانه در این مشکلات دوجانبه‌ای که پدید می‌آید ما به نوعی بازی با حاصل جمع منفی (یا باختی دوجانبه) می رسیم. اما از خلال همین تجربه‌ی منفی، قابلیت بازی‌های دیگری با حاصل جمع مثبت هم برای آینده افزایش می‌یابد. به علاوه از منظر اخلاقی مهم است که ما می‌‌خواستیم از بازی با حاصل جمع منفی پرهیز کنیم. ما نمی‌‌خواستیم لگدی به دیگ آش انتخابات رژیم بزنیم، ما می‌‌خواستیم در پختن آش رژیم نقش داشته باشیم و سهم آش خودمان را برداریم. ما (ازنظر اخلاقی) مقصر نیستیم اگر دیگ این آش را دارند روی سر ما خالی می‌کنند.
وانگهی، روشن است که اگر صاحبان قدرت تصمیم گرفته بودند به عمر جمهوری و انتخابات پایان دهند، بدون حضورما هم این کار را می‌کردند. شاید فکر کنید که اما حالا با رأی و مشروعیت‌بخشی ما دارند این‌کار را می‌کنند. اما اکنون هم ما، هم آنان، هم دیگران می‌دانند که رئیس‌جمهور کنونی منتخب این مردم نیست. همه اکنون می‌دانند که معنای مشارکت‌شان چه بود. می‌دانند که دیگر نمی‌شود مثل گذشته مشارکت‌شان را برای تحکیم مشروعیت اظهاری رژیم مصادره و مصرف کرد. چون مصرف‌کننده‌ی نهایی این مشروعیت خود ما هستیم. یعنی این ما هستیم که نهایتاً باید باور کنیم با حضور میلیونی مردم آقای احمدی‌نژاد از صندوق درآمده است. ولی آیا ما چنین «چیز»ی را باور داریم؟ در حالی که این «چیز»ی است که اگر غایب بودیم ممکن بود باورمان شود یا به تردید بیاندازدمان. «چیز»ی که در این چهار سال عده‌ای را به تردید هم انداخته بود. اما حالا ما خودمان همان عده‌ی کثیر مشخصی هستیم که هم از کثرت واقعی خودمان باخبریم هم می‌دانیم به چه کسی رأی نداده‌ایم. حالا ما به خوبی می‌دانیم این نمایش مشروعیت اظهاری تا چه اندازه سست و بی‌پایه است. اگر نمی رفتیم همیشه در این شک و تردید بودیم که نکند واقعاً این عده‌ی کثیری که نمایش اظهاری مشروعیت رژیم بر دوششان رژه می‌رود از ما بیشتر باشند. اما حالا ما همدیگر را پیدا کرده‌ایم، دست به دست هم داده‌ایم، با هم آواز خوانده‌ایم، خیابان‌ها را زیر گام‌هامان طی کرده‌ایم، ازخودمان رشد و بلوغ مدنی نشان داده‌ایم، و صلح و صفا پخش کرده‌ایم. حالا ما از خلال شرکت در این انتخابات دست کم خودمان می‌دانیم که دیگر این عده‌‌‌های کثیرِ پای سخنرانی‌ها و مسافرت‌های تشریفاتی خیلی هم کثیر نیستند یا دست کم ما هم کثیریم، شاید هم خیلی کثیرتر

از وبلاگ حسین قاضیان

ادامه مطلب »
........................................................................................


مقالات فلسفی

آشنايي ايرانيان با كانت / از مجموعه مقالات سمینار کانت، تهران، محسن کدیور 28 تا 30 آذر

چکیده :

نزديك150 سال است كه نام ايمانوئل كانت( 1724-1804) فيلسوف بزرگ آلماني بر زبان نخبگان ايراني جاري است.اين دوران آشنايي به سه مرحله قابل تقسيم است:

مرحله ا ول: آشنايي گذرا ومقدماتي1936-1862

در اين مرحله هفتاد و پنج ساله نخبگان ايراني كانت را به عنوان يكي از فلاسفه بزرگ اروپايي شناخته به نامش در برخي كتابها تصريح كرده وبطورغير مستقيم وضمني به برخي آرائ او اشاره داشته اند.

كنت دوگوبينو در 1862 در نامه اي متذكر ميشود:"ايرانيان از كانت واسپينوزا – كه نامشان را شنيده اند- صحبت ميكنند."

1." بدايع الحكم"آقا علي مدرس طهراني(1889-1818) از فلاسفه بزرگ پيرو ملا صدرا- نخستين كتاب فلسفي در ايران است كه نام "كانت" در آن ذكر شده است.اين كتاب كه در 1896 در تهران منشر شده از مهمترين آثار فلسفه اسلامي در دو قرن اخير است و در واقع در پاسخ به هفت سوال فلسفي يكي از شاهزادگان قاجار بنام بديع الملك ميرزا ملقب به عمادالدوله ثاني كه هانري كربن ازاوبا عنوا ن "افتخار طبقه اشراف ايراني قرن گذشته" ياد كرده – نوشته شده و به افتخارنام وي "بدا يع الحكم"ناميده شده است.

بديع الملك علاوه بر تبحر در فلسفه اسلامي از فلسفه اروپايي نيز بيخبر نبوده است.او با زبان فرانسوي آشنا بوده وقبل از طرح سوالات يادشده به دنبال دستيابي كتاب "امر نامتناهي وكميت(بررسي درباره مفهوم نامتناهي در فلسفه وعلوم)" اولن (1910-1830)از فلاسفه نو كانتي فرانسوي واز پيروان شارل رنويه بوده است.بديع الملك در پي دستيابي به نوعي فلسفه تطبيقي ابتدا سوالاتش را از استادش ميرزا علي اكبر حكمي يزدي(م 1925)مي پرسد وچون از پاسخهاي مختصر وي قانع نمي شود براي دومين بار بار از استاد ديگرش آقاعلي مي پرسد.پاسخهاي آقا علي اگرچه به اكثر سوالات مفصل وعميق است-اما پاسخ وي به سوا ل هفتم كه در آن نام تني چنداز فلاسفه غرب از جمله كانت به ميان آمده متاسفانه بسيار مختصر وناكافي است.

بديع الملك در اين سوا ل فلاسفه غرب را به سه دسته تقسيم كرده- كانت وفيخته را به خطا از متقدان به قدم ماده وقوه واز منكران خداوند برشمرده است.سوالات بديع الملك حول مباحثي از قبيل حقيقت ذات باري- علم وصفات خداوند- جبر واختيار – مكان وزمان وماده –وهدف وغايت از خلقت دور مي زند.پرسشهاي بديع الملك نخستين كوشش براي آشنايي فلسفه صدرايي فلسفه نوكانتي است-كوششي كه به واسطه كم اطلاعي حكيمان ايراني از فلسفه غرب پيگيري نشد.

2. نمونه ديگري كه بر آشنايي نخبگان ايراني با آرائ كانت قابل ذكر است استنادهاي افضل الملك (شيخ محمود كرماني)در 1904در شرح آرائ دكارت به كانت است. اين شرح همانند ترجمه وي از رساله گفتار در روش دكارت از تركي به فارسي –هنوز منتشر نشده است.

مرحله دوم: آشنايي عمومي وتاريخي 1982-1937.

در اين مرحله چهل وپنج ساله آرا كانت در ضمن ترجمه يا ترجمه آزادتاريخ فلسفه غرب در اختيار دوستداران فلسفه قرار ميگيردو نخستين مقالات وكتب مستقل درباره كانت به فارسيي ترجمه ميشود.

3.اولين راي كانت كه در يك كتاب فارسي هر چند به اجمال مورد اشاره قرار مي گيرد مقولات فاهمه است.ابوالحسن شعراني استاد فلسفه اسلامي بر اساس منابع عمومي فرانسوي فلسفه در 1937 در كتاب مختصراما قابل تاملي بنام "فلسفه اولي يا مابعد الطبيعه(مشتمل بر مهمترين اقوال فلاسفه اروپا در الهيات وتجرد نفس وتطبيق اصطلاحات) اين راي را مطرح كرده است.هرچند تمايلش بيشتر به دكارت است تا كانت.

4.محمدعلي فروغي دانشمند وسياستمداردر 1939 با انتشار كتاب مفصل " سير حكمت در اروپا" با اختصاص حدود پنجاه صفحه به آراي اصلي كانت ازقبيل نقد عقل محض- نقد عقل عملي –وبنياد متافيزيك اخلاق كانت شناسي در ايران را وارد مرحله جديدي مي كند.فروغي به منابع كار خود اشاره اي نكردهدر مجموع شرحي مختصر-وفادار وصحيح از فلسفه كانت ارائه كرده كه تا حدود چهل سال مهمترين منبع عمومي فلسفه كانت براي دانشجويان ناآشنا به زبانهاي اروپايي بوده است.

5. ترجمه مستقيم تاريخهاي فلسفه غرب با ترجمه بخش كانت كتاب فلاسفه بزرگ آندره كرسون در 1947 آغاز ميشود.ترجمه تاريخ فلسفه ويل دورانت در 1956 و از آن مهمتر تارخ فلسفه غرب برتراندراسل در 1960 تا حدودد زيادي سير حكمت فروغي را تحت ااشعاع قرار ميدهد.بالاخره اين مرحله با ترجمه بخش كانت تاريخ فلسفه كاپلستون كه مفصل ترين ودقيق ترين شرح فارسي تا آن زمان است به پايان ميرسد.

مرحله سوم: آشنائي تخصصي ومستقيم-از 1983

پس از انقلاب اسلامي ترجمه آثار اصلي كانت –ترجمه برخي از شارحان كانت - و انتشار ترجمه انگليسي اثار كانت وبرخي شروح مشهور وي باسرعتي پرشتاب خبر از عطش جامعه علمي ايران براي درك انديشه كانت ميدهد.مجموع كتب ومقالات منتشره از كانت ودر باره كانت در بيست سال اخير جه به لحاظ كمي جه به لحاظ كيفي به هيچوجه با دو مرحله قبلي قابل مقايسه نيست.گويي كانت در ربع قرن اخير در ايران تولدي دوباره يافته است.

6." نقد عقل محض" نخستين كتاب كانت است كه در 1983به فارسي منشر ميشود.ودر ظرف كمتر از هفت سال " تمهيدات" و" بنياد مابعدالطبيعه اخلاق" در دست فارسي زبانها قرار ميگيرد.امروز هفت كتاب كانت به فارسي قابل مطالعه است.

7.در همين فاصله كار شارحاني از قبيل آپل – كورنر – هارتناك – اسكروتن وياسپرس به فارسي منتشر شده فهم آرائ كانت را آسان تر كرده است.

دانشجويان ايراني در تحقيقات دانشگاهي خود بيشترين اقبال را در مقايسه به ديگر فيلسوفان غربي به كانت نشان داده اند.به جرات ميتوان گفت روشنفكري در ايران معاصر بافهم كانت پيوندي ناگسستني دارد.

آهنگ كانت شناسي ايراني در دو دهه اخير در ايران بسيار اميدواركننده ورو به رشد است. ايرانيان براي تامل –تحليل نقد وادامه انديشه كانت راه درازي پيش رو دارند. اين راه روشن تازه آغاز شده است.

***

1. آشنايي ايرانيان با فلسفه غرب به دو دوران اصلي قابل تقسيم است. دوران اول، قرن سوم و چهارم هجري (قرن دهم و يازدهم ميلادي) كه از آن به «قرون طلايي فرهنگ و تمدن اسلامي» به شكل عام و «نهضت ترجمه» به شكل خاص تعبير مي‌شود. (صفا، 1356، ص 121ـ29) در اين دوران مهمترين آثار فلاسفه يوناني به‌ويژه افلاطون و ارسطو و بسياري از شارحان آنها و نيز برخي فلاسفه نوافلاطوني با كيفيت بالايي به زبان عربي (زبان اول فرهنگ اسلامي) ترجمه مي‌شود. (بدوي، 1981، ص 14ـ7) ايرانيان در اين نهضت علمي نقش بسزايي ايفا كرده‌اند. (مطهري، 1375، ص544) در واقع فلسفه اسلامي با شرح و تبيين اين ترجمه‌ها آغاز مي‌شود، اما رشد و بالندگي فلسفه در ميان مسلمانان به‌ويژه ايرانيان چنان شتاب مي‌گيرد كه چند قرن بعد آثار فيلسوفان مسلمان از جمله فلاسفه ايراني از قبيل ابن‌سينا به لاتين ترجمه مي‌شود و بر فلسفه قرون وسطاي اروپا تأثير مي‌گذارد. (ژيلسون، 1366؛ كربن، 1373 و مجتهدي، 1375، ص226ـ183)

دوران دوم آشنايي ايرانيان با فلسفه غرب از اواخر قرن سيزدهم هجري (نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادي) آغاز مي‌شود. آشنايي ايرانيان با فلسفه جديد غرب در شرايطي كاملاً متفاوت با دوران اول اتفاق مي‌افتد. در اين دوران ايرانيان در حضيض سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي قرار دارند و اروپائيان در اوج اقتدار (حائري، 1367، ص322ـ272) اين فاصله فراوان فرهنگي به تأخير در اطلاع و آشنايي از فلسفه جديد دامن زده است. به هر حال ايرانيان در آشنايي با ابعاد مختلف فرهنگ و تمدن جديد غربي بسيار دير به شناخت فلسفه غربي دست يازيدند.

در ميان آثار ترجمه شده از زبانهاي اروپايي به فارسي از زمان عباس ميرزا تا چند دهه بعد حتي يك كتاب فلسفي نيز به چشم نمي‌خورد. (آدميت، 1362، ص383ـ 378) همچنانكه در ميان دانشجويان ايراني كه امكان تحصيل در اروپا را پيدا كرده‌اند تا چند دهه از فارغ‌التحصيل فلسفه خبري نيست. (محبوبي اردكاني، 1354)

با هدايت كنت دوگوبينو سياستمدار و متفكر فرانسوي رنه دكارت نخستين فيلسوف جديد اروپايي است كه به ايرانيان شناسانده مي‌شود. نخستين ترجمه رساله «گفتار در روش» دكارت در سال 1279ه‍ .ق (1867م) با عنوان «حكمت ناصريه» در تهران منتشر شده است. (مجتهدي، 1354)

يكي از فيلسوفاني كه از آغاز آشنايي ايرانيان با فلسفه جديد غرب نامش به ميان آمده است ايمانوئل كانت (1724ـ1804) فيلسوف بزرگ آلماني است. در اين مجال مي‌كوشيم به سؤالاتي از اين قبيل پاسخ دهيم: ايرانيان از چه زماني و از چه طريقي با كانت آشنا شدند؟ سير آشنايي ايرانيان با فلسفه كانت به چه مراحلي قابل تقسيم است؟ ميزان آشنايي ايرانيان با فلسفه كانت چقدر است؟ كانت در فلسفه و انديشه ايراني به چه ميزان مؤثر بوده است؟

بحث موردي آشنايي ايرانيان با كانت جدا از بحث كلي آشنايي ايرانيان با فلسفه‌هاي جديد غرب نمي‌تواند باشد. پيشقدم بحث كلي «آشنايي ايرانيان با فلسفه‌هاي جديد غرب» دكتر كريم مجتهدي (مجتهدي، 1379) است، هر چند ايشان به شكل مستقل به بحث آشنايي ايرانيان به كانت نپرداخته‌اند. اين مختصر تكمله و ادامه كار مجتهدي است.

آشنايي يكصد و پنجاه ساله ايرانيان با كانت به سه مرحله قابل تقسيم است:

مرحله اول: آشنايي گذار و مقدماتي، مرحله دوم: آشنايي عمومي و تاريخي؛ مرحله سوم: آشنايي تخصصي و مستقيم. اين تحقيق در درجه اول متكي به مستندات كتبي اعم از كتب و مقالات و در درجه دوم دروس و رساله‌هاي دانشگاهي است.

مرحله اول: آشنايي گذار و مقدماتي

2. اين مرحله طولاني كه به تنهايي نيمي از دوران يكصد و پنجاه ساله آشنايي ايرانيان با كانت را دربرمي‌گيرد (1936ـ1862م/1315ـ1242ه‍ .ش.) نخبگان ايراني كانت را به عنوان يكي از فلاسفه بزرگ اروپايي شناخته‌اند. به نامش در برخي كتب فلسفي تصريح، و بطور غيرمستقيم، ضمني و گاهي نادرست به برخي آراء او اشاره اجمالي كرده‌اند.

نخستين سند آشنايي ايرانيان با كانت دو كتاب از كنت دوگوبينو (1882ـ1816) است. وي در بين سالهاي 1855 تا 1858 و 1861 تا 1863 (1274ـ1271 و 1280ـ1277ه‍ .ق.) كارمند سفارت و سپس وزير مختار دولت فرانسه در ايران بوده است. وي قبل از هجده سالگي با زبان فارسي آشنايي پيدا كرده و آثار متعددي را در مورد ايران به رشته تحرير درآورده است. به علاوه او عميقاً با فلسفه جديد غربي آشنا بوده است و با فلاسفه ايراني رفت و آمد داشته است (SCHEMANN, 1914) بنابراين سخنش از اعتبار فراواني برخوردار است. كنت دوگوبينو در نامه‌اي كه در نوزدهم آوريل 1862 به كنت دوپروكش استن اتريشي (COMTE DE PROKESCH OSTEN) نوشته است فلسفه موجود در ايران را تا حدودي افلاطوني ارزيابي مي‌كند كه با توجه به ديدگاه خاصش درباره عدم تساوي نژادهاي انساني، كاملاً رنگ ايراني به خود گرفته است. وي در اين نامه متذكر مي‌شود:

«اينها [ايراني‌ها] تصور مي‌كنند كه فلسفه اروپايي در اروپا مرده است و از كانت و اسپينوزا ـ كه نامشان را شنيده‌اند ـ صحبت مي‌كنند. اينها مي‌خواهند كه من گفتار در روش دكارت را برايشان ترجمه كنم، نه از آن جهت كه بخواهند فلسفه اروپايي را رونويسي كنند. بلكه از آن جهت كه معقتدند در اين فلسفه بايد چيزي باشد و مي‌خواهند بدانند چه چيز است». (GOBINEAU, 1933, P.231)

گوبينو در فصل چهارم از كتاب «مذاهب و فلسفه‌ها در آسياي مركزي» تحت عنوان تصوف و فلسفه مي‌نويسد:

«يهوديان [ايراني] روحانيون دانشمندي هم دارند كه بعضي از آنها در معلولمات تلمودي و فلسفي متبحر هستند. روزي يكي از متبحرترين آنها نزد من آمد و راجع به اسپينوزا و مسلك فلسفي «كانت» صحبت به ميان آورد و از من توضيحاتي خواست و مرا از پرسش‌هاي خود متحير ساخت. اينها اين افكار روشن و نام فلاسفه معروف را كه هيچكس تصور نمي‌كند كه با آنها آشنايي داشته باشند در كتبي پيدا كرده‌اند كه مخصوصاً از كشور آلمان به ايران وارد مي‌كنند و مخزن آنها هم در بغداد است».(GOBINEAU, 1928, P.66)

وي مهمترين فيلسوف ايراني در قيد حيات يعني حاج ملاهادي سبزواري را با كانت اينگونه مقايسه مي‌كند:

«[سبزواري] هر روز ساعت معيني مانند «كانت» فيلسوف آلماني به مسجد مي‌رود و به شاگردان متعدد خود درس مي‌دهد. وقتيكه از خانه محقر خود قدم بيرون مي‌گذارد در حالي كه به عصاي خود تكيه دارد جمعيت زيادي با احترام به او سلام مي‌دهند و او را به مسجد مي‌برند تا روي منبر قرار گرفته به تدريس بپردازد.» (IBID, P. 81)

گوبيند فصل ياد شده را با اين جملات به پايان مي‌برد:

«فيلسوفان ايراني كه با من آشنا هستند، بيشتر مايلند كه معرفت كاملي به احوال اسپينوزا و هگل پيدا كنند، علت آن هم معلوم است زيرا كه افكار اين دو فيلسوف آسيايي است». (IBID)

آيا پرسشگران از فلسفه كانت و اسپينوزا در نامه و كتاب كنت دوگوبينو افراد واحدي هستند؟ اگر چنين باشد نخستين اطلاعات درباره كانت در كتب آلماني از طريق بغداد به ايران وارد شده است. هر چند نه نام و نشان اين روحانيون يهودي الاصل ايراني مشخص است نه اطلاعاتي از آن كتب آلماني در دست. براساس مدارك موجود تنها مي‌توان گفت كه يهوديان ايران در آن روزگار با يهوديان اروپا و فلسطين ارتباط فرهنگي داشته‌اند. (لوي، 1339، ج3 ص652)

احتمال دوم اين است كه پرسشگران از فلسفه كانت و اسپينوزا در كتاب مذاهب و فلسفه‌ها در آسياي مركزي از دوگوبينو غير از پرسشگران از وي در نامه به كنت استن اتريشي باشند. اين احتمال به واسطه برخي قرائن اقرب به واقع است. از جمله اينكه اگر پرسشگران به زبان آلماني ملسط بوده، توان درك مطالب فلسفي را به آن زبان داشته‌اند، لذا درخواست ترجمه كتاب «گفتار در روش» دكارت را به فارسي از وي نمي‌كردند، چرا كه به راحتي ترجمه رساله دكارت به آلماني و شروح آن قابل دسترسي بود. براساس اين قرينه پرسشگران از فلسفه كانت و اسپينوزا در نامه روحانيون يهودي ايراني نيستند. قرينه ديگر جملات پيش گفته پاياني فصل تصوف و فلسفه كتاب مذاهب و فلسفه‌ها در آسياي مركزي است: «فيلسوفان ايراني كه با من آشنا هستند بيشتر مايلند كه معرفت كاملي به احوال اسپينوزا و هگل پيدا كنند» (IBID) ظاهراً اين فيلسفوان ايراني همان پرسشگران مورد نظر در نامه گوبينو به استن اتريشي هستند، هر چند در نامه تكيه بر كانت و اسپينوزا است و در جملات مذكور سخن از اسپينوزا و هگل در ميان است.

به هر حال اين احتمال كه پرسشگران ياد شده از فلسفه كانت و اسپينوزا برخي فيلسوفان نكته‌سنج ايراني باشند كه گوبينو پنج فصل از شاهكار دكارت را طي چند جلسه برايشان تبيين كرده و آنها از وي خواسته‌اند كه كتاب دكارت را به فارسي ترجمه كند بسيار قوي است. بنابراين احتمال، دو سؤال جديد مطرح مي‌شود: يكي اينكه فيلسوفان ايراني پرسشگر از فلسفه كانت چه كساني بوده‌اند؟ يقيناً بيشترين مراودات فلسفي گوبينو با فيلسوفان ايراني با آقا علي مدرس طهراني بوده است، تا آنجا كه گوبينو از آقا علي درخواست مي‌كند كه تاريخ حكماي ايران را در هفت قرن اخير كه كمتر مورد توجه و بررسي قرار گرفته به رشته تحرير درآورد: «اكنون مشغول نوشتن كتابي است در تاريخ فلسفه، يعني از ملاصدرا شروع كرده و به زمان حاضر مي‌رساند» (IBID, P.86) گوبينو دستخط اين رساله منحصر به فرد را با خود به فرانسه مي‌برد. نسخه اصلي اين رساله در ضمن پرونده گوبينو در كتابخانه دانشگاه استراسبورگ فرانسه نگهداري مي‌شود. (جمال‌زاده، 1340) اشاره گوبينو در فصل چهارم كتاب مذاهب و فلسفه‌هاي آسياي مركزي به مشخصات پنجاه فيلسوف ايراني يقيناً برگرفته از رساله ياد شده آقاعلي است. (متن موجود رساله آقا علي: كديور، 1378، ج3، ص141ـ125) نزديكي ارتباط آقا علي با گوبينو تا آنجا بوده كه گوبينو از آقاعلي جهت تدريس فلسفه اسلامي در دانشگاه سوربن دعوت مي‌كند. هر چند برخي مقدسين آقاعلي را از اين سفر منصرف مي‌كنند (پيشين، ج1، ص49). به هر حال بسيار محتمل است كه شاخص‌ترين شركت كننده در جلسات تبيين فلسفه دكارت و پرسشگر فلسفه كانت و اسپينوزا آقا علي مدرس طهراني بوده باشد. ديگر شركت كنندگان اين جلسه فلسفي ميرزا علي اكبر حكمي يزدي، ميرزا حسن چيني (صدوقي‌سها 1359، ص 88) و بديع الملك ميرزا عمادالدوله حدس زده مي‌شوند.

سؤال دوم: از آنجا كه لازمه سؤال از فلسفه كانت و اسپينوزا آشنايي اجمالي قبلي با آراء آنهاست، پرسيدني است اين آشنايي اجمالي از كجا حاصل شده است؟ دو پاسخ احتمالي به اين سؤال مقدر به ذهن مي‌رسد: پاسخ اول، از طريق مطالعه ترجمه عربي كتب فلسفي كه نام اين فلاسفه را مطرح كرده بودند.

«اماآقا علي حكيم از كجا به فلسفه غرب آشنا شد؟ با آنكه تنها كتاب دكارت ترجمه شده بود. دانشمند بزرگوار آقا سيد جلال‌الدين تهراني مرا گفت: چون در آن زمان آباي يسوعي در بيروت كتابها و رساله‌ها در دانش و هنر فرنگستان به عربي مي‌نوشتند، ممكن است كه آقا علي حكيم به وسيله آن نوشته‌ها به فلسفه اروپا آشنا شده باشد. در تأييد نظر ايشان چند كتاب در فلسفه از علماي لاهوت مسيحي به دستم آمد كه در همان زمانها از زبان فرانسه به عربي ترجمه و منتشر شده بود». (مدرسي چهاردهي، 1347ـ4307)

متأسفانه وي به نام و مشخصات اين كتاب اشاره‌اي نكرده تا در صحت و سقم اين احتمال تحقيق شود. پاسخ دوم، استماع نام اين فلاسفه از مطلعاني از قبيل بديع الملك ميرزا است. اين احتمال با قرائني كه خواهد آمد اقوي به نظر مي‌رسد. فارغ از اين احتمالات آنچه از مجموعه آثار كنت دو گوبينو بدست مي‌آيد، آشنايي برخي ايرانيان با نام كانت در دهه هفتم قرن نوزدهم و پرسش آنها از وي درباره آراء فلسفي كانت است.

3. نخستين ايراني شناخته شده كه يقيناً كانت را مي‌شناخته و براساس اسناد مكتوب بجا مانده باب پرسش از فلسفه وي را از فيسلوفان ايراني گشوده است، شاهزاده بديع الملك ميرزا عمادالدوله از نوادگان فتحعلي شاه قاجار (متولد حدود 1250 و متوفي پس از 1313 هجري قمري) است. او را افتخار طبقه اشراف ايراني قرن گذشته معرفي كرده‌اند (CORBIN, 1964, P.53) از عمادالدوله چهار اثر به فارسي در دست است:

اول: عمادالحكمة يا ترجمه و شرح فارسي كتاب مشاعر صدرالمتألهين شيرازي:

«اين بنده آن كتاب [رساله مشاعر] را در خدمت جناب مستطاب عمدة الحكماء و المتألهين و زبدة العلماء المتشرعين المحقق الكامل و العارف الواصل آقا ميرزا علي اكبر يزدي المدرس ـ دام افضاله ـ استفاده نمود، و بيانات را جمع و تحرير نموده و به نظر استاد رسانيده و آن را كتاب نمود مرسوم به عمادالحكمة به ملاحظه اينكه مسئله مزبوره چنانكه اشاره بدان شد، عماد فن حكمت است» (كربن، 1964، ص75)

دوم: حكمت عماديه يا شرح فارسي الدرة الفاخرة عبدالرحمن جامي:

«چنين گويد... بديع الملك ميرزا... از بدو عمر طالب استماع مطالب عاليه، وحدت و مصاحبت اهل حكمت و معرفت بود و پيوسته در خاطر داشت كه شاهد اصول مطالب حكمت را به فارسي نگارد به طريقه كه مرسوم بر

ادامه مطلب »
........................................................................................

درونمایه‌ی دینی جنبش‌های توتالیتر / بهرام محیی

نظام‌های تام‌گرا (توتالیتر) در اروپا، در شمار سنخ نوینی از حکومت‌های دیکتاتوری بودند که برای توضیح سرشت و کارکرد آن‌ها، مفهوم‌ها و نظریه‌های تازه‌ای پدید آمدند. «اریک فوگلین» فیلسوف و سیاست‌شناس آلمانی، یکی از پژوهشگران در این گستره بود. وی در سال ۱۹۳۸در رساله‌ا‌ی به نام «دین‌های سیاسی»، کمونیسم، فاشیسم و ناسیونال‌سوسیالیسم را در پیوندی جهانشمول تاریخی، در همین قالب مفهومی تازه ریخت. یک سال پس از وی،

ادامه مطلب »
........................................................................................

جایگاه حکومت ستمکار در نظریه‌ی دولت ارسطو بهرام محیی

ارسطو در جمع‌بندی روش‌های حفظ حکومت ستمگر به شیوه‌ی نخست، یادآور می‌شود که جباران بیش از سه هدف ندارند: «نخست این‌که مردم را با روحیه‌ی ترس و بزدلی بارآورند، زیرا آدم بزدل، دلیری طغیان ندارد. دوم این‌که به بی‌اعتمادی در میان مردم دامن زنند، زیرا مردمی که به یکدیگر بی‌اعتمادند، نمی‌توانند جبار را سرنگون سازند. از این رو حکومت خشونت‌مدار، با مردان قانون‌مدار مخالف است، زیرا آنان را برای خود خطرناک می‌بیند. این گونه مردان، اجازه‌ی رفتار مستبدانه با خود را نمی‌دهند و با دیگران یک‌رنگ هستند. و سرانجام این‌که مردم در برابر اقدامات دولت ناتوان باشند، زیرا هیچ‌کس دلیری دست زدن به اقدامی ناممکن چون واژگون ساختن حکومت جبار را ندارد، هنگامی که قدرت آن را نداشته باشد»

ادامه مطلب »
........................................................................................

نگاهی به ویژگی‌های رژیم تام‌گرا / بهرام محیی

تز کانونی آرنت می‌گوید که رژیم تام‌گرا، تنها در پی قدرت و حاکمیت نیست، بلکه فضای امر سیاسی را یکسره ویران می‌سازد. از این رو، استعداد انسان برای کنش مشترک مجال بروز نمی‌یابد. آرنت حاکمیت تام را زوال دولت ملی ارزیابی می‌کند و نقش بوروکراسی در حاکمیت تام را «میراث استبداد» می‌خواند. به باور وی، در واپسین حکومت‌های مستبد اروپای پیش از جنگ جهانی اول، یعنی در اتریش مجارستان و در روسیه‌ی تزاری، حکومت مطلقه‌ای در اشکال بوروکراتیک پدید آمده بود که اختیارات آن نه با قانون و نه با اراده‌ی مردم محدود نمی‌شد. آرنت از سلطه‌ی بوروکراسی، از کار افتادن قوه‌ی قانونگذاری و از میان رفتن تقسیم قوای دولتی را می‌فهمید.

ادامه مطلب »
........................................................................................

سنجش خرد ناب

ntragstext
FettKursivUnterstrichenLink einfügenEmail-Link einfügenZitatDatei hochladen

* پرسش مهم سنجش خرد ناب این است که سرچشمه‌ی تضادِ آشکارا ژرف و ريشه‌داری که در انديشيدنِ انسان جای دارد، در کجاست و چگونه می‌‌توان آن را حل کرد؟
* به نظر کانت حل تضادِ آنتی‌‌نوميک ضروری است، زيرا در غير اين صورت خردِ انسانی يا به شکّاکيّت بی‌‌درمان و سازش‌ناپذير دچار می‌‌شود و يا در جهلی جزمی پا برجا می‌‌ماند.
* کانت در تمهيدات اشاره می‌‌کند که شکِ شناخت‌شناسانه‌ی پيگيرِ هيوم بود که او را از "چُرت جزمی" بيدار کرد.
* برنهادِ کانت اين است که هر دو "شاخه"یِ شناخت انسانی، يعنی نگرش (= شهود) و مفهوم، شرط‌های کافی و ضروری، و امکانِ دانشِ عينی را فراهم می‌‌آورند.
* کانت در نظريه‌ی شناختِ تجربی می‌پرسد که "داوری‌های هم‌نهادیِ پيشين (= احکام تأليفیِ ماتقدم) چگونه ممکن اند؟"
* وی در"ديالکتيک استعلايی" برای موضوعات کهنِ متافيزيک سنتی – يعنی خدا، اختيار و ناميرايی - کارکردی نوين و نظام‌بخش در سامان تفکر انسانی در نظر می‌گيرد: به نظر او اين موضوعات سنتی نمی‌توانند اعيان یا برابرايستاهای شناخت ما باشند، بلکه تنها می‌توانند "ايده‌های تنظيمیِ" راهنمایِ نظریِ ما در جهان به شمار روند.
* تاريخ فلسفه‌ی اروپايی و آمريکايی پس از کانت را بدون اغراق می‌توان بازنمايیِ سنجش خرد ناب

ادامه مطلب »
........................................................................................


هنر و فرهنگ

گفت‌وگو با جمشید طاهری‌پور“هويت"، جستجوی ناتمام اختيار و آزادی

.آموخته های "قديم" ما اين است؛ "ای برادر تو همه انديشه‌ای!". زير تأثير اين آموزه؛ ترک انديشه "کهنه" و پذيرش انديشه "نو"، حکم نبرد مرگ و زندگی را پيدا کرده است! اين تعريف از "هويت ايرانی" به انسان ايدئولوژيک، به انسان مکتبی و تقسيم آدمها به "مکتبی" و "غيرمکتبی"، و به "خودی" و "غيرخودی" می‌انجامد و به "خاوران" راه می‌برد! ما بايد از اين تعريف و هويت برخاسته از آن، بگسليم و به آن تعريف و هويتی دست پيدا کنيم که انسان را نه با انديشه‌اش بلکه در انديشه ورزی‌اش باز می‌شناسد و به تعريف در می‌آورد. جوهر اين هويت جديد؛ باز شناخت انسان ايرانی است در فرديت او، به رسميت شناختن هويت اوست در مقام فرد و بعنوان انسان شهروند؛ صاحب "حق"، مختار و آزاد، دارای قدرت تعقل و تشخيص و توانائی "انتخاب". خوشبختانه نسل‌های جوان کشور به اين "تفرد" گرايش پيدا کرده‌اند و من
تارنمای "برای یک ایران" در ادامه فعالیتهای خود در زمینه بحث پیرامون هویت خواهی قومی و ملی، گفت‌وگویی کتبی با جمشید طاهری‌پور داشته است. طاهری‌پور در این‌ گفت‌وگو صادقانه از خود و تجربه خود به عنوان یکی از فعالین جنبش چپ ایران می‌گوید. به آسیب شناسی فرهنگی می‌پردازد و نگاهی دارد به بار گران گذشته بر روح و جان ایرانیان عصر حاضر.

ادامه مطلب »
........................................................................................

آزاده زنی، زندانی زمانه! / ملیحه محمدی

او، ژاله قائم مقامی! در جسارت فکر و اندیشه پیش کسوت فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی است! یکقرن پیش از این می‌زیسته است. ٢٢ سال پیش از پروین اعتصامی چشم به جهان گشوده بود. اما دریغا! بسیار کم می‌شناسندش. آزاده زنی که در دورانی از زمان، و مکانی از جهان به دنیا آمد که دانش و آزادگی برای زن حاصلی جز رنج نمی‌آورد، و او جان هوشیاری که سر تسلیم به زمانه خود را نداشت. از کجا و از کدامین روزن‌های همه به هراسناکی‌ها گشوده، جهانی دیگر را پاییده بود که امید رهایی زن فردا را در آن خراب آباد که نه دشمن ، بلکه انکار زن بو، سرود!

ادامه مطلب »
........................................................................................

سنت و مدرنيته در شعر نيما: / شاپور جورکش

شعر نيمايوشيج گرانيگاه تعادل‌بخش سنت– مدرنيته‌ي ايراني است كه در آن سنت‌هاي فرهنگي گذشته‌ي دور و نزديك با چشم‌اندازهاي حال و آينده گره مي‌خورند. دوران مشروطه، تنها مقطعي از حيات ادبي ماست كه در آن شعر، از كليشه‌هاي عرفاني مبراست. نيما با درك وجوب اين ويژگي در شعر آزاد، مؤلفه‌هاي ديگري را نيز در كلاسيك‌پردازان ايران گلچين مي‌كند و به آن‌ها جواز ورود به مدرنيته را مي‌دهد. او با چهل سال كار مستمر بر ادبيات سنتي، در همان‌حال كه درمي‌يابد "كوچه‌ي كور" و بحران در شعر، زاده‌ي بحران ديدگاه و زاويه ديد استبدادي ماست، به كشف گوهره‌هايي هم مي‌رسد كه مي‌داند در گذار از سنت به مدرنيته بايد با ما همراه باشند.

ادامه مطلب »
........................................................................................

افسون چشم‌های بوف کور(قسمت دهم) / جمشيد طاهری‌پور

رمان "بوف کور" تایيدی بر اين نظر است که بيرون از هستی‌شناسی‌ عصر جديد، نمی‌توان به مدرنيته دست يافت.

ادامه مطلب »
........................................................................................

افسون چشم‌های بوف کورقسمت يازدهم و پايانی) / جمشيد طاهری‌پور

رمان "بوف کور" تایيدی بر اين نظر است که بيرون از هستی‌شناسی‌ عصر جديد، نمی‌توان به مدرنيته دست يافت.

١٦

ادامه مطلب »
........................................................................................


کتاب‌خانه

معرف فرنگیس حبیبی / از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی

مدرنیت چیست؟ چه موئلفه هایی دارد؟ این مفهوم چگونه به ایران رسیده است و جامعه و فرهنگ ایرانی با آن چگونه روبرو شده است؟ مدرنیت، که در ذات خود بحران زاست، در اصطکاک با سنت چه بحران هایی را در زمینۀ درک هویت فردی و اجتماعی، زبان، هنر، روابط جنسی و جنسیتی بوجود آورده است؟

داریوش برادری که تحصیلات خود را در رشته های روانشناسی بالینی، روانکاوی و فلسفه در دانشگاه فرانکفورت ، درآلمان انجام داده است، در پرتو آموزه های روانکاوان و فیلسوفانی چون لاکان، نیچه و دولوزو با بررسی تاریخ سیاسی معاصر ایران و روانشناسی اجتماعی ایرانیان به مظاهر و مصادیق مدرنیت و دشواری تحقق کامل آن می پردازد.

ادامه مطلب »
........................................................................................

روح روشنگري تزوتان تودورف ترجمه : عبدالوهاب احمدي

roheroshangari.jpg

‎‎انتقاد و وفاداري به روشنگري‎‎

روح روشنگري
تزوتان تودورف
ترجمه : عبدالوهاب احمدي
نشرآگه- 144 صفحه‏

تزوتان تودورف – که با اين کتاب به فارسي زبانان معرفي مي شود- نظريه پرداز و دانشمند بلغاري تبار ‏فرانسوي است که در زمينه هاي زبان شناسي، نشانه شناشسي و تاريخ و فلسفه به پژوهش هاي مهمي پرداخته ‏است.‏

در کتاب حاضر، به نوشته مقدمه موجز و کامل فارسي آن،: "نويسنده تنها به بر شماري خطوط اصلي انديشه ‏روشنگري ويا ارائه سنتنزي از آنها بسنده نمي کند ، بلکه انديشه ها واصول روشنگري را رويا روي انديشه ها و ‏اصول روشنگري رارويا روي رخدادهاي تراژيک تاريخي مي نهد و سپس برازندگي و شايستگي انها رادر برابر ‏چالش هاي روزگار ما مي سنجد ومي گويد:" باانتقاد از روشنگري است که هم بهروشنگري وفادار مي مانيم و هم ‏آموزشش را به کار مي بنديم."‏

........................................................................................

‎‎زنان در عرصه عمومي (عوامل، موانع و راهبردهاي مشاركت مدني زنان ايراني)‏‎ ‎ ‏ي ‏ نويسنده: محمد عبدالل

‎‎زنان در عرصه عمومي (عوامل، موانع و راهبردهاي مشاركت مدني زنان ايراني)‏‎ ‎
‏ي ‏
نويسنده: محمد عبدالله
‏176ص، تهران: انتشارات جامعه شناسان، 1387، چاپ اول

موضوع اصلي مورد توجه در اين پژوهش، مشاركت مدني زنان در ايران است. منظور از مشاركت مدني در ‏اينجا، همكاري زنان ايراني با نهادهاي مدني غير وابسته به دولت ‏‎(NGOs)‎‏ و يا عضويت آنان در اين گونه ‏نهادهاست. مشاركت مدني زنان، نوعي كردار يا كنش عقلاني است كه از يك سو معلول مجموعه به هم ‏پيوسته اي از شرايط و عوامل جمعي و فردي در سطوح گوناگون، و از سوي ديگر، خود پديدآورنده و حيات ‏بخش نهادهاي مدني و عامل اصلي توسعه كشور است. در پژوهش حاضر، نويسنده تلاش كرده است با ‏بررسي علمي كميت و كيفيت فعاليت مدني زنان در جامعه كنوني ايران، موقعيت آنها در جامعه و در فرآيند ‏توسعه كشور را نشان دهد و مسير آنان در مقابله صحيح و خردمندانه با تبعيض ها و نابرابري هاي جنسيتي ‏را مشخص كند. ‏

diplomasiname.jpg

........................................................................................

فهرست آثار کانت

فهرست آثار کانت

* براى اطلاع از مشخصات كامل هر كتاب بر روى عنوان كتاب كليك كنيد. با اين كار سايت خانه‌ى كتاب باز مى‌شود. همانجا چكيده و گزيده‌ى متن برخى از كتاب‌ها را نيز مى‌توانيد بخوانيد.
* اين فهرست بر پايه‌ى بانك اطلاعات خانه‌ى كتاب تنظيم شده است و ادعا ندارد كه كامل است. براى فهرستى كه شامل مقالات نيز باشد، نگاه كنيد به كتاب پرارزش ماخذشناسى علوم عقلى: منابع چاپى علوم عقلى از ابتداء تا ١٣٧٥ / محسن كديور و محمد نورى. – تهران: انتشارات اطلاعات، ١٣٧٩. ٣ جلد

ادامه مطلب »
........................................................................................

قوام السلطنه و مشروطيت در ايران / علي اصغر حقدار

شوكت در بخشي اگرچه كوتاه به ماجراي تجديد نظر در موادي از قانون اساسي به سال 1328 خورشيدي اشاره مي كند كه اختيارات نالازمي را براي پادشاه تفويض مي كرد و به جاي سينه چاكان مشروطه طلب، قوام السلطنه بيمار در اروپا بود كه از تخت بيمارستان، پادشاه را بر اصول انساني قانون اساسي مشروطيت آگاه مي ساخت و از كج راهه اي كه بنيان مي گذاشت، مطلع مي ساخت. شم سياسي قوام و اعتقاد راسخ او به وطن پرستي، چند دهه اي بعد حقانيت سخنان او را عيان ساخت و آنچه او پيش بيني كرده بود، در شكلي فاجعه بار و استحاله يافته به واقعيت پيوست.

ادامه مطلب »
........................................................................................