Monday, 25 September 2017
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶
 

نامه فریبرز بقایی به محسن حيدريان / در مورد مقالات "مقوله آزادی" و" ایران ، اسلام و مدرنیت"

17 سپتامبر2005
دوست گرامی آقای حیدریان

دو مقاله اخیر شما را باعنوان های "مقوله آزادی" و" ایران ، اسلام و مدرنیته" را در ایران امروز خواندم وحظ کردم. بد ون اغراق باید بگویم در این چند سال اخیرمقاله ای با این اختصار ولی پر محتوا از منظر اندیشه ورزی به دید من نرسیده است. از این بابت از شما متشکرم.
همانگونه که شما وسایرین گفته و نوشته اید جامعه ایران برای نجات از این دور باطل استبداد- دمکراسی ، سنت - تجد د ، قیومیت- آزادی بایستی به اندیشه ورزی بپردازد و علل آنرا بجوید.در این راستا اند یشه ورزان ایرانی لاییک در این 150سال کوشیدند ولی متاسفانه به استثا ی دوران انقلاب مشروطییت چنانچه تاریخ این دوره نشان می دهد چندان موفق نبوده اند .


چرا در برهه پیش و پس ازانقلاب مشروطه اندیشه های مدرن باوجود سطح بسیار نازل جامعه که نخستین گام ها را برای صنعتی شدن جامعه برداشته بود وسطح فرهنگ عممومی منطبق با رشد توسعه ان دوره بود، چنین توانست جامعه شهری را تحت تاثیر خود دراورد ولی در دوره پس از انقلاب مشروطه با وجود توسعه جامعه از هر نظر، روشنگری نونهال ان دوره نه فقط همگام با توسعه کشور رشد نکرد بلکه نسبت به رشد جامعه ما تا به امروزاز منظر میزان تاثیر سیر قهقرایی را ادامه میدهد.
شما در مقاله خود، به باور من به د رستی، علت این امر را دور شدن روشنفکران ایران از" اندیشه های غربی" عنوان می کنید اما جوابی به خواننده مقاله خود نمید هید چرا .
به باور من کلید چرا اندیشه آزادیخواهانه دوران مشروطییت و تبعات آن جامعه شهروندی، آزادی و دمکراسی سترون ماند ورشد نکرد منوط به پاسخی است که روشنفکر سکولار کنونی به این پرسش می دهد.
نظریه من برای پاسخ به دور شدن روشنفکر ایرانی از اند یشه های روشنگرانه غرب بر دو ستون استوار است:
1- روشنفکران دوران مشروطییت متاثر از فلسفه روشنگری غرب فرا گرفتند که خود بیاند یشند ولی غفلت کردند ویا مجال ان نیافتند که نهال فلسفه روشنگری غرب رادر ایران بکارند. باید در مورد این تز همواره در نظر داشت که اولین جوانه های این فلسفه قریب چهل سال پس ازفرایند انقلاب مشروطه بنام سیر حکمت در اروپا ترجمه محمد علی فروغی در سال 1320 در تهران منتشر شد.
2- هر چند سوسیال د مکرات های روسیه وبویژه انقلاب ضد د یکتاتوری 1905 روسیه تاثیر انکار نا پذ یری در رشد اندیشه های مدرن وضد استبدادی برروی روشنفکران دوران مشروطییت داشت ، متاسفانه انقلاب 1917 در این کشور برای جامعه روشنفکری ما تنها مدرنیزاسیون همراه با جزمییت اند یشی را به ارمغان آورد. جزمییت اندیشی درست نقطه مقابل فلسفه روشنگری و تهدید کننده آن است. خیل اعظمی از روشنفکران ایران بعلل گوناگون از جمله عرق ملی ویامنش ضد دیکتاتوری و از همه مهم تردر انزوا قرار داشتن ویا فقدان فلسفه روشنگری غرب به این سو روی آوردند. این جاست که دور باطل استبداد و دمکراسی شروع می شود وما هنوز به پایان آن نریسیده ایم.
زیرا با نبود فلسفه روشنگری که هدفش اندیشیدن و استفاده فرد از عقل خویش است و او را انسانی دارای حق و در عین حال مسئول می سازد تنها کاری که روشنفکران ایران و حکومت های سکو لار می توانستند انجام بدهند آوردن مدرنیسم بدرون جامعه بود و نه مدرنیته و جامعه مدرن، زیرا جامعه مدنی و بوسیله فرد متکی به عقل خود ودارای حق قابل تحقق است وبرای دفاع ازآزاد اندیشی خود و منافع خود به چاره اندیشی می پردازد واجازه نمی دهد که دیگران برایش تکلیف تعیین کنند ویا تصمیم بگیرند.
در اینجا این تذکر را بیافزایم که در کشور های دارای جامعه مدرن انقلاب 1917 روسیه توانست ذهن افراد زیادی از جمله روشنفکران انجا را بخود مشغول دارد ولی بعلت نهادینه بودن فلسفه روشنگری در جامعه های مدرن به پدیدهای غالب نيانجامید.
پیروزی شوروی بر فاشیسم هیتلری ( با اند یشه پیش گفته ولی تشدید شده ) جذابیت این اندیشه را در بین روشنفکران ایرانی بیشتر کرد.و تقریبا کلیه روشنفکران ایرانی مجذوب این اندیشه شدند. پیامد این پدیده سرعت گرفتن پدیده مدرنیزاسون در جامعه ما بود و حکومت سکولار وقت را نیز مجبور کرد که این فرایند را دنبال کند ویا حتی در رقابت به سرعت آن بیافزاید. در این دوره نیز تنها چیزی که مور د توجه قرار نگرفت اصالت انسان ایرانی و
فردیت وی یعنی سنگ بنای جامهعه مدنی است. در چنین جامعه ای استبداد پایا می ماند. در این برهه است که روشنفکران دینی برای نجات خود از انزوا ومقابله با مدرنیت ناچار به چاره اندیشی شد ه وبا عاریه گرفتن مفاهیم مدرن علیه مدرنیزاسیون به مقابله برخاستند. در حول و حوش بهمن 57 سه نیروی جزم اندیش حکومت استبدادی ، روشنفکران سکولار و روشنفکران دینی برای تثبیت و یا احراز قدرت نه برای آزادی انسان ایرانی به مصاف رو در رو کشیده شدند.
روشنفکران دینی به عمده ترین نقطه ضعف روشنفکران سکولا ر یعنی نپرداختن به اصالت فرد و در نتیجه عدم موفقیت در ایجاد جامعه مدنی وبالاخره عدم موفقیت ناشی از ان برای تحدید ویا حذف استبداد پی بردند.هرچند روشنفکران دینی همچون رقبای خود ( حکومت استبدای وروشنفکران سکولار) فاقد سازمان های مدنی که برخاسته از شهروند دارای حق ومسئول است بودند این مزیت را داشتند با فرد نیازمند به قیم ما قبل دوران روشنگری طرفند واز سوی دیگر دارای تشکیلات سرتاسری سنتی از جمله حوزه ها ، مساجد ، هییت ها ، تکایا و غیره باشند.ودر این مصاف پیروز شوند. از آنچه گذشت چنین نتیجه میگیرم سوا از آنکه در بین این سه نیروی کنشگر چه کسی پیروز می شد ، نتیجه تقریبا شبیه همانی است که در پیش رو داریم. یعنی دوران کوتاهی آزادی اجتماعی و پس از تثبیت و تحکیم زمامداران جدید دوباره استبدادبر قرار میگردد.از جمله فوق الذکر نتیجه میگیرم تا زمانیکه اکثریت جامعه ایرانی از شهروند ی که از عقل خود استفاده نکند و به حقوق ومسئولییت خود اشنا نشود تشکیل نشده است یعنی ما در آغاز دوران روشنگری قرر داریم دربر روی همین پاشنه خواهد چرخید وحلقه مفقوده در این میان، اصالت فرد وحقوق وی است.در عین حال نباید دچار این توهم شد که جامعه ای میتوان یافت و یا بنا نهاد که عاری از افراد جزم اندیش باشد، اما جامعه را می توان از نظر اندیشه به سطحی ارتقا داد که ایشان در حاشیه قرار گیرند.
عکس این مطلب نیز نادرست ا ست فرض اینکه در این دوران جامعه ما عاری از روشنگران بمعنای کانتی آن بوده است.ولی باید پذیرفت که
تعداد این افراد بقدری انگشت شمار است و اندیشه ایشان به علت شرایط اجتماعی نفوذ چندانی حتی در بین روشنفکران نه داشته باشد.
همانطور که شما نیز قید می کنید از سالهای دهه شصت شمسی اندیشه ورزان ایران بعلت تماس محسوس و دایمی با وضع موجود کشوروتوسعه شبکه ارتباطی جهانی به این کمبود پی بردند . ترجمه کتب فلاسفه کلاسیک و مدرن فلسفه روشنگری بشدت انجام گرفت و هنوز ادامه دارد. نظر میرسد که این امر مورد اقبال بخش فرهیخته جامعه قرار گرفته وتالیفات جدید منبعث از این اندیشه این نظر را تایید می کند.
اگر چه طرح این تز و دیگر موضوعات مطرح شده در این نوشتار بشیوه کلی و تهی از جزییات بوده و نیاز به پژوهشی همه جانبه مفصل و مسبوط دارد اما در مجموع این تز حاکی از این مضمون است که جامعه ایران و تاریخ اجتماعی آنرا باید بر مبنای فلسفه روشنگری از نوع کانتی ان مورد بررسی قرار داد.کار شما از این نظرهم قابل تقدیر است .
من نیز به سهم خود در این فرایند شرکت کرده و با ایجاد بنیاد فرهنگی دکتر فریبرز بقایی مایلم برای اندیشورزان ایران در این راستا امکانات وتریبونی برای برخورد اندیشه وکند وکاو برای یافتن راه حلی ( هایی) جهت رهایی فرد ایرانی از نارسایی خود خواسته بیابیم برای این منظور از همکاری یکایک اندیش ورزان پیشاپیش استقبال می کنم ودست ایشان را می فشارم.
ارادتمند فریبرز بقایی