Sunday, 19 November 2017
يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
 

آموختن انديشيدن به شيوه مدرن / گفت وگو با داريوش آشورى / مژگان ايلانلو

اگر قرار باشد مهم ترين آسيب شناسى روشنفكرى در ايران را نام ببريد به چه نكاتى اشاره مى كنيد و به نظر شما چرا موتور توليد فكر در ايران هميشه خاموش بوده است.
روشنفكرى، به عنوان يك قشر اجتماعى جديد و پرچمدار مدرنيت، در اساس يك پديده دنياى مدرن و فرآورده جهان غربى است. در قرن نوزدهم با دگرگونى ساختارها و هنجارهاى زندگى اجتماعى بر اثر انقلاب صنعتى، همچنين بر پايه دستاوردهاى فكرى قرن هفدهم و هجدهم، قشر اجتماعى تازه اى با اين نام _ با لايه بندى هاى گوناگون از نظر كاركرد علمى و تكنيكى و فرهنگى _ شكل گرفت كه پيشاهنگ تغيير جهان به صورت مدرن بوده است.

اين پديده بومى دنياى غربى است، ولى با جهانگيرى تمدن غرب، همراه با دست يازى سياسى، نظامى، علمى و فرهنگى آن به سراسر كره زمين، ناگزير، روشنفكرى (يا بهتر است نام اصلى آن را ببريم: انتلكتوئاليسم) همچون يكى از فرآورده هاى اساسى و ضروريات آن، به سراسر جهان رخنه مى كند و مردمان فرهنگ ها و تمدن هاى ديگر به تقليد از آن برخاستند.
اما نكته باريك در همين تقليد است، يعنى مرجعيت مطلق بخشيدن به روشنفكرى غرب، چنان كه ويژگى جهان پيش مدرن است. اساس روشنفكرى در سرزمين بومى آن بر فرديت، استقلال فكر، تكيه به فهم علمى و تجربى يا شناخت تحليلى نظرى است. دستاوردهاى عظيم علم و فلسفه و تكنولوژى مدرن بر روى هم حاصل همين ويژگى ها است. اما اين پديده در صورت جهان گستر خود، ناگزير به صورت تقليدى در بخش عمده كره زمين پديدار مى شود. از ويژگى هاى روشنفكرى مدرن در معناى عام آن، در ساحت نظرى، اين است كه همواره به خود و بنيادهاى ذهنيت و انديشه خود نيز مى انديشد. اما هنگامى كه فرآورده هاى فكرى آن مى خواهند وارد فضاهاى «عقب مانده» بشوند، با سدهاى زبانى و ساختارهاى ديرينه يا بت هاى ذهنى اى روبه رو مى شوند كه ناگزير آنها را به صورتى كم مايه يا كژ و كوژ جذب مى كند.
از نظر آنچه، به قول آرامش دوستدار، روشنفكرى جهان «پيرامونى» مى توانيم بناميم، درستى يك ايده از آن جهت است كه «او» انديشيده و اثبات كرده است، يعنى روشنفكر غربى. نه اينكه روشنفكرى جهان پيرامونى خود به آن انديشيده و بنا به منطق و تجربه خود به آن نتيجه رسيده باشد. از اين رو، صورتى ساده و چه بسا كژ و كوژ از آن ايده ها، درآميخته با پيش انگاره هاى ذهنيت بومى، در جهان پيرامونى جريان مى يابد. روسيه قرن نوزدهم نمونه بسيار برجسته و آموزنده اى از رخنه ايده هاى مدرن در يك ذهنيت ارتدوكس بومى را نشان مى دهد كه حاصل آن پيدايش زندگانى روشنفكرانه بومى اى است كه با همه نيرومندى و درخشانى اش، سرانجام كار را به مصيبت انقلاب بلشويكى و پيامدهاى هولناك آن براى امپراتورى روسيه مى كشاند. نمونه هاى ديگر و ضعيف تر آن را هم در جاهاى ديگر شاهد بوده ايم.
شما مى پرسيد كه چگونه مى شود «موتور فكر» را كه از كار افتاده است، دوباره به كار انداخت. اما از آنجا كه موتورى در كار نيست، به نظرم بهتر است پرسش را اينگونه طرح كنيم كه: ما چگونه مى توانيم انديشيدن را به شيوه مدرن بياموزيم، يعنى بر بنياد منطق و روش. اگر من چيزى از هنر يا فن انديشيدن آموخته باشم، مى توانم بگويم كه بهترين فرمول آن همان است كه كانت در آن مقاله معروف درباره روشن انديشى فرمول بندى كرده است، يعنى بيرون آمدن از كودكى و از زير سرپرستى انواع اتوريته ها و با جسارت، بر روى پاى خود و فهم خود، اما با پايبندى به منطق و روش، عقل ورزيدن. اين البته شرايط اجتماعى متناسب با خود را نيز مى طلبد، يعنى جامعه اى كه فرديت و آزادى فردى را به رسميت بشناسد و رفتار با ميزان هاى قانونيت و عقلانيت در آن ريشه دار شده باشد. به نظر مى رسد كه ما بر اثر تجربه هاى اين چند دهه، به مرز چنين جامعه و چنين فرديتى نزديك شده ايم و روشنفكرى امروزى ما از نظر فهم و كارآمدى در توليد ايده هاى مدرن از هر زمان ديگر به مثال برين روشنفكرى در بوم اصلى آن نزديك تر شده است.
• به نظر شما طرح دوباره صادق هدايت در فضاهاى فكرى ايران ناشى از جو سرخوردگى و يأس اجتماعى و سياسى جريان هاى فكرى در ايران است يا يك رويكرد بنيادى و اصولى به بخشى از تاريخ فكر در ايران؟
من گمان مى كنم كه رويكرد به هدايت، برخلاف دوران پس از ۲۸ مرداد، بيش از آنكه از احساس يأس باشد، در واقع از آن جهت است كه روشنفكرى ما تازه به آن حد از رشد رسيده است كه پنجاه سال پس از مرگ هدايت، او را بفهمد. هدايت از نظر نگاه دردشناسانه به جامعه خود كه به صورت دلزدگى عميق و تهوع در آثار او پديدار مى شود، پيشتاز نسلى است كه تازه آموخته است با انديشه بازتابشى (رفلكسيون) به خود و جامعه خود بينديشد. يعنى گرفتارى هاى خود را در خود و در بنيادهاى خود ببيند و در بيرون دنبال مقصر نگردد (و اين به يك معنا خروج از ذهنيت كينه توزانه جهان سومى و نگاه شفاف به خود و درماندگى هاى خود است).در دنياى پرجنجالى كه عَلَم اصالت «خود» و «بازگشت به خود» را برافروخته بود، هدايت بسيار ناشناس بود. هدايت شناسان آن دوران به او به صورت آدمى دچار گرفتارى هاى روانى مى نگريستند كه توانايى سازگارى اجتماعى نداشته است. ولى امروز آموخته ايم كه معناى ناسازگارى و تهوع او را بهتر بفهميم و به او بيشتر به چشم يك هنرمند بيمارى شناس فرهنگى و رنجور از بيمار ى هاى محيط بنگريم. (در اين مورد، كتاب «اسطوره كشى» دكتر محمد صنعتى اثر تحليلى درخشان و آموزنده اى است كه بايد خواند.)من خود در نوجوانى سخت زير نفوذ هدايت بودم و از چهارده سالگى تا هفده _ هجده سالگى كتاب هاى او را بار ها و بار ها خوانده بودم. طنز و تمسخر او را بسيار دوست مى داشتم و همچنين از تهوع او اثر عميق پذيرفته بودم. مى توانم بگويم كه نفوذ نگاه تيزبين و ناباور هدايت در من در روزگار نوجوانى _ كه برخى آن را «كلبى مشربى» (سينيسم) او تعبير مى كنند _ در رو شدن دست فرديد براى من و روگردان شدن ام از گفتمان شرق و غرب، و رو آوردن به مفهوم جهان سوم از ديدگاهى فرهنگى و روان شناسيك، بى گمان بى تاثير نبوده است.
• آقاى دكتر اين جمله كه در پايان مطلب خود درباره هدايت گفته ايد «براى رسيدن به چنين مرتبه اى از روشن بينى و راستگويى مى بايد هرگونه مصلحت بينى را كنار گذاشت و سرانجام خود را در بن بست زندگى ديد و كشت.» يك توصيه تلخ از سرخوردگى و نااميد ى به جامعه روشنفكرى ايران نيست؟ توصيه اى كه شايد چند سال ديگر بخواهيد دوباره نقدى بر آن بنويسيد.
آن جمله سفارش به خودكشى نيست، بلكه بازگويى وضع شخصى هدايت است. او به بن بست رسيده بود و وسوسه خودكشى هم همه عمر با او بود. اما من، مى بينيد كه براى خروج از بن بست هنوز دست و پايى مى زنم و نوبت خودكشى من نرسيده يا براى آن ديگر خيلى دير شده! پيش از اينها، در دوران جوانى، بايد از فرصت استفاده مى كردم!
• ويژگى فضاى فكرى امروز ايران را در چه مى دانيد ؟
من در فضاى فكرى امروز ايران نشانه هاى مثبتى از تلاش روشنفكرانه مى بينم. در نسل هاى جوان تر از نسل من كوشش هايى مى شود كه نمى شود ناديده گرفت و به سرانجام آنها بدبين نبايد بود. به هر حال، با پس گردنى هايى كه از روزگار خورده ايم، به جنب و جوشى افتاده ايم كه آثار كم و بيش مثبت آن را در هنر و ادبيات و علم و فرهنگ در كل مى توان ديد. در اين زمينه ها از حماقت و نكبت «جهان سومى» تا حدودى فاصله گرفته ايم. پس زياد به آينده نبايد بدبين بود... با اين همه، در اين زمينه ها هم امروز ذهن هاى دانشور روشن انديشى داريم كه بسيار بهتر از گذشته مسائل را مى بينند و راه حل ها را مى شناسند.