Sunday, 19 November 2017
يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
 

زوال هويت سياسى / دکتر حسين بشيريه

در نيمه دوم دهه هفتاد با توسعه زبان و مفاهيم جديد، عرصه بر ايدئولوژى رسمى بسيار تنگ تر شد. خودفهمى و هويت تازه اى كه در پرتو گفتمان جديد شكل گرفت، داراى عناصر متفاوتى است. شايد بتوان گفت كه عناصر اصلى آن، عنصرى منفى يعنى ضديت با هويت سازى ايدئولوژيك و فراگير بوده است

تمام ايدئولوژى هايى كه به شيوه اى غيردموكراتيك در پى ايجاد شالوده هويت واحدى بر حول ارزشها، آرمانها، مليت ها، نژادها و غيره بوده اند، موجد دوگانگى و تفكيك خودى و بيگانه شده اند. درمقابل، از نقطه نظر دموكراتيك، تكثر و پراكندگى در هويت ها به معنى بحران هويت نيست؛ بلكه بحران ايدئولوژى هويت ساز است.

دکتر حسين بشيريه
دوشنبه ٢٨ ارديبهشت ۱۳۸۳

استدلال اصلى ما در اين گفتار آن است كه در سال هاى اوليه انقلاب اسلامى، خودآگاهى ايدئولوژيك سياسى ـ اسلامى به واسطه عوامل گوناگونى از جمله بسيج سياسى و عملكرد دستگاه هاى ايدئولوژيك دولت، به عنوان خودآگاهى غالب گسترش يافت و خود آگاهى هاى ديگر را تحت الشعاع قرارداد، اما از دهه ۱۳۷۰ به بعد، به واسطه عملكرد عوامل گوناگون خودآگاهى سياسى ـ ايدئولوژيك دچار ضعف و گسست شد و به جاى آن، از يك سو انواع مختلفى از هويت ها و خودآگاهى هاى ملى، قومى، طبقاتى، جنسى و سنى در حال ظهور و شكل گيرى بوده اند و از سوى ديگر، خودآگاهى سياسى متنوع تر و پراكنده تر گشته است. زندگى و كردارهاى سياسى در اين دهه، به دليل همين تحول در خودآگاهى ها و هويت ها، دستخوش دگرگونى چشمگيرى شده است.
در تفصيل صورت مسأله اصلى، بايد افزود كه دولت جمهورى اسلامى از همان آغاز استقرار خود، به عنوان دولتى ايدئولوژيك يا مكتبى در پى ايجاد تحول در خودآگاهى ها و هويت هاى فردى و جمعى برآمده و به ايجاد و يا تقويت خودآگاهى ايدئولوژيك ـ سياسى اسلامى پرداخته است.
مفهوم ايده آل انسان متعهد و مكتبى تصوير انسانى است كه همه خودآگاهى ها و هويت هاى متنوع خود را به منظور تقويت هويت سياسى ايدئولوژيك خويش رها ساخته و يا بى ارزش پندارد. دولت جمهورى اسلامى از لحاظ شيوه عمل، با ترويج ايدئولوژى واحد و ايجاد تمركز در منابع قدرت سياسى، مراكز اقتدار و قدرت ديگرى را كه مى توانست مردم را برحول خودآگاهى ها و هويت هاى ديگر بسيج و سازماندهى كند، منقاد ساخت. درنتيجه احزاب سياسى، اتحاديه هاى كارگرى، انجمن هاى حرفه اى و ديگر شكل هاى جامعه مدنى تضعيف شدند و حوزه عمومى نيز صرفاً عرصه ظهور و گسترش خودآگاهى سياسى ـ ايدئولوژيك شد و شرايط امكان براى ظهور ديگر خودآگاهى ها، دست كم در عرصه عمومى، تضعيف گشت. به طور كلى كارگزاران ايدئولوژى انقلاب اسلامى با كاربرد روش هاى گوناگون در عرصه هاى مختلف، در پى تحريم خودآگاهى هاى ديگر و يا دست كم، جلوگيرى از تشكيل كردارهاى سياسى و اجتماعى براساس آن خودآگاهى ها در عرصه عمومى جامعه برآمدند. خودآگاهى سياسى ـ ايدئولوژيك با توجه به ارتباط نزديكى كه با ساختار قدرت سياسى پيدا كرد، طبعاً امكان عمل در چارچوب خودآگاهى هاى ديگر را محدود مى كرد و يا در صورت توفيق بيشتر، امكان ظهور آنها را ممتنع ساخت.

مفهوم خودآگاهى و هويت
ميان خودآگاهى و هويت، تفاوت هاى ظريفى وجود دارد و به طور كلى، خودآگاهى مقوله اى ذهنى يا تصور شده است كه ممكن است با واقعيت عينى فاصله داشته باشد و يا نسبتى با آن نداشته باشد. اما هويت معمولاً به وسيله معيارهاى عينى مثل قوميت، جنس، سن، طبقه، شغل و غيره تعريف مى شود. البته در بسيارى موارد خودآگاهى ها بر تكيه گاه هاى هويت عينى استوارند اما در موارد ديگر مثل خودآگاهى هاى ايدئولوژيك ـ سياسى ممكن است چنين ارتباطى در كار نباشد. به طور كلى، خودآگاهى به مجموعه ارزش ها، نمادها و جهان بينى هايى اشاره دارد كه مردم آگاهانه براى معنا بخشيدن به زندگى خود بدان ها متوسل مى شوند و يا آنها را توليد مى كنند. از اين رو خودآگاهى مقوله اى طبيعى يا ذاتى نيست؛ بلكه ماهيت فرهنگى و تاريخى دارد. خودآگاهى ها در طى زندگى به دست مى آيند و احتمالاً تحول مى يابند. خانواده، مدرسه، رسانه هاى جمعى، دستگاه هاى دولتى، ساختارهاى گفتمانى يا ايدئولوژيك، فرآيند بسيج سياسى و ساير عوامل در تشكيل يا تغيير خودآگاهى ها تأثير مى گذارند. همچنين، درنتيجه عملكرد عوامل گوناگون ممكن است خودآگاهى هاى متعدد و متنوعى در فرد پديد آيد. مهمترين خودآگاهى ها و هويت هاى فردى و جمعى را مى توان به خودآگاهى هاى محلى ـ ملى، قومى ـ نژادى، فرهنگى ـ زبانى، مذهبى ـ فرقه اى، جنسى، طبقاتى، سياسى ـ حزبى و سنى ـ نسلى تقسيم كرد. بررسى و توضيح شيوه زوال خودآگاهى ها و هويت سياسى ـ ايدئولوژيك و به ويژه شكل گيرى خودآگاهى هاى مختلف بر حول محورهاى نامبرده در طى سال هاى اخير، از حوصله مقاله حاضر خارج است. در اين نوشته صرفاً زوال خودآگاهى و هويت سياسى ـ ايدئولوژيك را از طريق نشان دادن شيوه پيدايش تنوع و پراكندگى در خودآگاهى هاى سياسى توضيح خواهيم داد.
تحولات سياسى در ايران پس از انقلاب اسلامى، فراز و نشيب هاى قابل ملاحظه اى داشته و از هويت سياسى غالب برخوردار بوده است. از يك سو گذار از پوپوليسم سياسى دهه ۱۳۶۰ به گفتمان بازسازى و سازندگى در دوران ۷۶ـ۱۳۶۸ و نهايتاً به گفتمان دموكراسى و جامعه مدنى در نيمه دوم دهه ۱۳۷۰ و از سوى ديگر، فرآيندها و فشارهاى فزاينده جهانى شدن، زمينه تحولاتى را در هويت سياسى به ويژه در نزد نخبگان و طبقه فعال سياسى ايجاد كرده است.
عوامل مختلفى در تشكيل و تداوم ثبات سياسى مؤثرند. از جمله بايد از تداوم نهادها، استقرار هنجارهاى فرهنگ سياسى و به ويژه پيدايش جامعه اى سياسى كه در آن اتباع و نخبگان بتوانند هويت هاى سياسى پايدار و روشنى براى خود قائل شوند، نام برد. اما تحولات داخلى و فرآيندهاى جهانى شدن از تشكيل و تداوم چنين هويت هاى پايدارى ممانعت كرده اند. ظهور جامعه سياسى مستمر و پايدارى كه مبتنى بر هويت هاى سياسى روشن باشد، نيازمند تكوين سه شاخص اصلى است: نخست، پيدايش نمادهاى جمعى هويت سياسى؛ دوم، عملكرد آن نمادها به عنوان الگوى شناسايى متقابل و تمييز و جداسازى گروه ها؛ سوم، پيوستگى آن نمادها با هويت ملى به مفهوم گسترده تر به نحوى كه عناصر اصلى آن در نزد همه گروه ها يافت مى شود.
اما به نظر مى رسد كه مجموعه تحولات داخلى و بين المللى، از تشكيل هويت و خود آگاهى هاى سياسى پايدار در ايران جلوگيرى كرده و هويت ملى مشترك را به عنوان زمينه آن خودآگاهى ها تضعيف نموده است. ماهيت اسلامى دولت و انقلاب از يك سو و فرآيندهاى جهانى شدن از سوى ديگر، تأثير كم و بيش يكسانى در تضعيف آن چه كه به عنوان هويت ملى ايرانى شكل گرفته بود، داشته است. همچنين به نظر مى رسد قانون اساسى كه اصولاً بايد در تشكيل خود آگاهى و هويت هاى پايدار سياسى نقش اساسى داشته باشد، به زعم برخى، خودمانع از تشكل اين هويت شده باشد. به عبارت ديگر، هنجارهاى مشترك سياسى در بين گروه ها متزلزل بوده، عمر كوتاهى داشته و يا سخت دستخوش تعبير و تفسيرهاى مختلف و متعارض شده اند. مفاهيمى چون غرب ستيزى، بازگشت به اسلام، عدالت و غيره كه به عنوان هنجارهاى سياسى مركزى پس از انقلاب ظاهر شدند، حتى در درون گروه هاى حاكمه موضوع اختلاف و نزاع قرار گرفته اند. فقدان و يا ضعف و زوال اين هنجارهاى مشترك و در نتيجه، ضعف پيوند هويت ها و خودفهمى هاى سياسى، موجب گسترش بيگانگى سياسى و تكوين مقوله خودى و غير خودى در مراحل مختلف شده است؛ به نحوى كه گروه ها متقابلاً تعلق يكديگر به ايران و يا جمهورى اسلامى را نفى مى كنند. به طور خلاصه، الگوهاى بازشناسى متقابل در ايران پس از انقلاب بسيار ضعيف شده و يكى از مظاهر اين ضعف، در حوزه اصلى هويت ملى آشكار شده است. از آنجا كه اين الگوهاى بازشناسى متقابل مبناى جامعه سياسى را تشكيل مى دهند، در نتيجه جامعه سياسى نيز تضعيف شده است. جامعه سياسى در اين مفهوم، شبكه و مجموعه اى از روابط متقابل ميان هويت هاى سياسى جا افتاده و تثبيت شده اى است كه در بستر هويت ملى گسترده ترى استقرار يافته باشند و هر چند كه مخالف يكديگر باشند، اما احساس غيريت متقابل نكنند. استقرار و تداوم اين جامعه سياسى مبتنى بر خودفهمى هاى واجد زمينه مشترك، لازمه تداوم سياسى و حكومت در حد عادى و متعادل آن است. به طوركلى، تعادل سياسى در ايران مقطعى و گذرا بوده و ضعف هنجارهاى مشترك در بروز بى ثباتى، نقش تعيين كننده اى داشته است.
به طور كلى هويت ها و خودفهمى هاى گوناگونى، عرصه سياست در ايران را اشغال كرده اند و ضعف ارتباط بين آنها، نمود ديگرى از ضعف هويت ملى در ايران به عنوان يك واحد سياسى است. طبق استدلال ما، بى هنجارى سياسى و تحولات داخلى به همراه فرآيندهاى جهانى شدن، در گسترش اين ضعف مؤثر بوده اند.
هدف اصلى ما در اينجا، ترسيم خطوط كلى شيوه تشكيل و زوال خودفهمى ها و هويت هاى سياسى در پرتو تحولات داخلى و جهانى است. به عبارت ديگر، تحليل زبان سياسى و خودفهمى هاى سياسى در درون الگويى تاريخى مد نظر ما است. از اين ديدگاه مى كوشيم تا فرآيند تشكيل و زوال هويت سياسى در ايران پس از انقلاب را به چند مرحله اصلى تقسيم كنيم. هر يك از اين مراحل، نتيجه فشارها و بحران هايى است كه دامنگير مرحله قبل شده است و راهى براى حل آن فشارها و بحرانها نيز به شمار مى رود.

مراحل اساسى در خود فهمى و هويت بخشى سياسى
به طور كلى، مى توان اين مراحل را از نظر گفتمانى به سه دوره اصلى تقسيم كرد:
نخست، ايدئولوژى پوپوليستى دهه شصت و دوران جنگ به عنوان ايدئولوژى غير ستيز.
دوم، ايدئولوژى معطوف به سازندگى از اواخر دهه شصت تا اواسط دهه هفتاد كه همراه با برخى بازانديشى ها در ايدئولوژى پوپوليستى اوليه بود.
سوم، ايدئولوژى معطوف به مردم سالارى نيمه دوم هفتاد كه در آن غير ستيزى تا حدى جدى جاى خود را به غير پذيرى داده است. در اين تحليل، ويژگى هاى اصلى گفتمان سياسى هويت بخش، از هر يك از مراحل سه گانه تاريخى مورد نظر انتزاع مى شوند. تحول در خود فهمى ها و هويت هاى سياسى نيز خود مبين تحول در برداشتن از هويت ملى است. چنين بحثى از زبان سياسى و خود فهمى ها و هويت بخشى ها ضرورتاً با شرايط و تحولات عينى ارتباط مى يابد. بويژه، دو مرحله در اصلاحات اقتصادى و سياسى ( نخست، دوران ۷۶ ـ ۱۳۶۸ و دوم، دوران ۸۰ ـ ۱۳۷۶)، انتقال بخشى از قدرت سياسى به گروه ها و جناح هاى اصلاح طلب يا ميانه رو و تحول نسبى در روابط خارجى، در شكل دادن به صورت بندى اجتماعى و سياسى كشور مؤثر بوده اند. طبعاً در اينجا مجال كافى براى تحليل چنين شرايط و عوامل عينى وجود ندارد، ليكن فايده روش تحليل در بحث از هويت ها و خودفهمى هاى سياسى، بررسى و تعبير گفتمان هايى است كه در هر مرحله اين شرايط و عوامل عينى را به سطح جامعه سياسى منتقل مى كنند. ضرورى است كه در آينده نزديك، تحليل شيوه تشكيل و تضعيف هويت ها و خودفهمى هاى سياسى در دوران پس از انقلاب، پرتويى بر چگونگى شكل گيرى هويت ها و خودفهمى ها بيفكند. تأكيد بر اين نكته نيز ضرورى است كه آن چه به عنوان فرآيندهاى عينى جهان شدن و تأثير آنها بر هويت هاى سياسى و ملى در ايران عنوان مى شود، از طريق همان هويت بخشى ها و خودفهمى ها به سطح جامعه سياسى انتقال مى يابد. به عبارت ديگر، ما در اينجا تنها با لايه خود آگاه فرآيند جهانى شدن به وجهى كه در سطح هويت بخشى ها و خودفهمى ها انعكاس يابد، سروكار خواهيم داشت.
1. ايدئولوژى انقلاب اسلامى و خود فهمى ها يا هويت اسلامى
ايدئولوژى انقلاب اسلامى بويژه پس از انتقال كامل قدرت به گروه هاى اسلام خواه و حذف گروه هاى ليبرال و چپ گرا از عرصه قدرت، مجموعه اى از هويت ها و خودفهمى ها را عرضه كرد. در نتيجه، مفاهيمى چون امت اسلامى، ملت مسلمان، جمهورى اسلامى، وحدت امت و جهان اسلام در مقابل غرب و غير اسلام بر كل ارتباطات سياسى و عمومى غلبه يافت و عرصه براى ظهور و گسترش خود فهمى ها و هويت هاى ديگر تنگ شد. هويت سازى اسلامى بويژه در ايدئولوژى رسمى حزب جمهورى اسلامى تبلور روشنى يافت. زمانى كه فرماليسم مذهبى در عرصه عمومى و سياسى و در سطح ادارات دولتى، مدارس و ديگر مراكز عمومى گسترش يافت، كوشش براى هويت سازى اسلامى و گسترش خودفهمى مذهبى جزيى از سياست عمومى و اجتماعى حكومت اسلامى شد. در نتيجه، ناسيوناليسم ايرانى به مفهومى كه در دوران پهلوى تكوين يافته بود، تحقير شد و فرهنگ ايرانى به شكلى كه در ادبيات فارسى بويژه در آثار فردوسى و حافظ و خيام عرضه مى شد، مورد بى مهرى قرارگرفت. تأكيد بر هويت و خودفهمى اسلامى ازيكسو باعث تضعيف بخشى از گذشته تاريخى و برخى از علقه هاى هويتى و فرهنگى شد و ازسوى ديگر، ارتباط با عرصه عمومى جهانى رو به ضعف گراييد. بسيارى از مفاهيم، واژگان و انديشه هايى كه احيا مى شد، با تجربه عمومى جارى در جهان و كشور چندان ربطى نداشت. در حقيقت، اين مفاهيم و انديشه ها متعلق به طبقه سنتى روحانيت بود كه اينك در پرتو قدرت و استيلاى خود، آن را به سطح عمومى جامعه و فرهنگ نشر مى داد. ايدئولوژى اسلامى به عنوان ساختار معنايى تنها مى توانست توانايى خود در توليد معنا را با قطع پيوند عملى با ساختارهاى معنايى ديگر چون ليبراليسم، دموكراسى، تجدد و غرب گرايى عملى سازد. به اين ترتيب، سخنگويان ايدئولوژى انقلاب اسلامى مجبور شدند براى حفظ معنادار بودن پيام هاى خود، به درون ابعاد اسطوره هاى زبان مذهبى پناه ببرند. در نتيجه، روح سحرآساى مذهب، گفتمان ايدئولوژى رايج را فراگرفت. دوران بسيج سياسى دهه شصت كه همزمان با دوران بسيج جنگى بود، شاهد اوج گسترش گفتمان اسلامگرايى ايدئولوژيك گشت. اما در عمل كوشش براى كاربرد اين ايدئولوژى در مصاف با مسائل و مشكلات عمومى، منجر به گسترش نوعى خلأ ارتباطى شد. ايدئولوژى انقلاب اسلامى نه تنها همه گروههاى غيرخودى (ناسيوناليست، ليبرال و دموكرات) را از دايره عرصه ارتباطى خويش حذف كرده و بيگانه مى ساخت، بلكه توانايى پوشش دادن به هويت هاى قومى، مذهبى و محلى متعدد در كشور را نيز دارا نبود.

2. جهانى شدن، دوران سازندگى و تعديل در خود فهمى ايدئولوژيك
فرآيند جهانى شدن پس از فروپاشى نظامهاى بلوك شرق و اتحاد شوروى، شتاب بيشترى پيدا كرد. در ايران نيز كوشش هايى براى تطبيق با برخى از فرآيندهاى جهانى شدن آغاز شد. يكى از مهمترين ابعاد اين موضوع، حوزه سياست اقتصادى بوده است. چنان كه مى دانيم با جهانى شدن فزاينده فرآيندهاى اقتصادى ، ديگر دولت هاى ملى قادر نيستند تا به شيوه گذشته از عهده حل مسائل داخلى خود از طريق كنترل اقتصادى برآيند و يا همه فرآيندهاى اقتصادى داخلى را برحسب تصميم گيرى هاى سياسى تنظيم كنند. در ايران، توجه به فرآيند جهانى شدن و باز تعريف خودفهمى ها به نحوى واقع بينانه تر از خودفهمى هاى ايدئولوژيك دوره اول انقلاب، از سال ۱۳۶۸ به بعد افزايش چشم گيرى يافت. يكى از انگيزه هاى اصلى اين چرخش در سياست ها، ضرورت بازسازى كشور پس از جنگ و ترميم وجهه و روابط خارجى ايران بود. در حقيقت، گروه كارگزاران سازندگى كه حول آقاى رفسنجانى گردآمده بودند، در طرح نگرش جديد نقش عمده اى داشتندواز همين رو بين آنها و طبقه روحانى حاكم، بويژه جامعه روحانيت مبارزكه نماينده خودفهمى ايدئولوژيك اوليه بوده است، اختلافاتى پديدآمد. لازمه تحقق چرخش جديد و توجه به فرآيندهاى جهانى شدن، تغيير در سياست خارجى و تجديدنظر در سياست هاى اقتصادى واجتماعى دولت بود. استدلال دولت در مقابل مجلس اين بود كه شرط لازم براى توسعه اقتصادى كشور، بويژه در شرايط بعد از جنگ دوم خليج فارس، تجديدنظر در سياست خارجى مى باشد. در توجيه بحث تنش زدايى در روابط خارجى ايران نيز استدلال مى شد كه بايد چهره قابل قبول و موجه از ايران در نزد افكار عمومى جهان ترسيم شود. همه اين عناصر به ضرورت بازانديشى در هويت و خودفهمى ايدئولوژيك گذشته اشاره داشت.
يكى ديگر از مسائل پيش روى دولت آن بود كه چگونه مى توان به بهترين شيوه، از مقتضيات جديد نظام بين المللى پس از پايان جنگ سرد و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و گسترش فرآيندهاى جهانى شدن بهره بردارى كرد. با توجه به اينكه ايران در طى سالهاى قبل با مشكلات اقتصادى مختلفى مواجه بود، بحث تشويق سرمايه گذارى خارجى در جهت ترويج و پيشبرد تحولات تكنولوژى در كشور نيزضرورت مى يافت. به همين دليل بين دو جناح درگير برسر ماهيت برنامه اول اقتصادى و جهتگيريهاى آن اختلاف نظر پديد آمد و مجلس شوراى اسلامى تصويب آن برنامه را بمدت يكسال به تعويق انداخت. اين در حالى بود كه سازمان برنامه و بودجه از اصول آن برنامه در ارتباط با فرآيندهاى جهانى شدن دفاع مى كرد. اختلاف نظر ديگر بين طرفين برسر تعهدگرايى و تخصص گرايى نيز نشان از دو تغبير راست سنتى و راست مدرن از خودفهمى و هويت سياسى داشت. برطبق استدلال جناح راست، تخصص گرايى موجب غرب گرايى، علم گرايى، گرايش هاى ضدارزشى و تهاجم فرهنگى و در نهايت، زوال هويت و خود فهمى اسلامى مى شد. در مقابل، كارگزاران سازندگى استدلال مى كردند كه به منظور تأمين توسعه و پيشرفت اقتصادى، بايد از انحصارگرايى و طرد نيروهاى مختلف وفادار به اصول انقلاب پرهيز كرد و مشاركت سياسى را گسترش داد. مواضع اصلى كارگزاران سازندگى و دولت آقاى رفسنجانى ، تأكيد بر ضرورت توسعه تكنولوژيك، استقرارض و استمداد از سرمايه هاى جهانى، تشويق سرمايه گذارى هاى بنيادى، ايجاد و گسترش ارتباط با نظام اقتصادى جهانى، گسترش صادرات و واردات، ايجاد مناطق آزاد تجارى، كاهش مقررات گمركى، جلب سرمايه گذارى خارجى، تأمين آزادى هاى سياسى در چارچوب قانون اساسى براى تشويق مشاركت همگانى، آزادى مطبوعات و ميزانى از تساهل سياسى بود. طبعاً چنين مواضعى در هويت و خودفهمى ايدئولوژيك اوليه، تجديدنظرهاى اساسى را ايجاد مى كرد.

3. گفتمان دموكراتيك، خودفهمى ها و هويت هاى متكثر
بطور كلى، به نظرمى رسيد كه ايدئولوژى انقلاب اسلامى با تأكيد برخود فهمى و هويت جديد، حتى در نسخه تعديل شده آن در دوران سازندگى، جهانى را ترسيم مى كرد كه در عمل وجود نداشت. شكاف و بيگانگى ميان خودفهمى و هويت ترسيم شده در ايدئولوژى رايج و خودفهمى ها و هويت هايى كه بعضاً تحت تأثير فرآيندهاى جهانى در حال گسترش بود، بتدريج ابعاد بحرانى به خود مى گرفت. قبل از انتخابات رياست جمهورى خرداد ۱۳۷۶، آقاى خاتمى به عنوان سخنگوى بخشى از روشنفكران دينى و دانشگاهى و بيانگر برخى از خودفهمى ها و هويت هاى متكثر مذكور، كوشيد تا اصلاحاتى در گفتمان ايدئولوژيك مسلط ايجاد كند تا ساختارهاى ارتباطى رسمى را كه تا آن زمان به روى ديگر گفتمان ها و خودفهمى ها بسته بود، بگشايد. برآيند اين كوشش ها عرضه خودفهمى و هويت نيم بند جديدى بود كه عناصرى از دوران سازندگى را در برداشت و همچنين، خودفهمى ها و هويت هاى متكثر در جامعه و متأثر از فرايندهاى جديد جهانى شدن را دربرمى گرفت. آقاى خاتمى با ارائه مفهوم جامعه مدنى در تبليغات انتخاباتى خود و پس از خرداد ۱۳۷۶، فرايندى براى گسترش حوزه گفتمان عمومى به راه انداخت و به نحو محسوسى، گفتمان ايدئولوژيك و جزم گرايى رايج در حوزه هويت و خودفهمى عمومى را تعديل كرد. مفهوم جامعه مدنى ابزارى براى شناسايى هويت ها و خودفهمى هاى متكثر و مختلف موجود در جامعه بود. از سوى ديگر، مفهوم گفت وگوى تمدن ها نيز براى بازشناسى اهميت و ايجاد هويتى تازه در سطح جهانى مطرح شد. هويت ايدئولوژيك رسمى، هم در داخل دچار محدوديتهاى اساسى شده بود و هم در خارج از كشور بازتابى ناخوشايند پيدا كرده بود.
درنتيجه طرح مفاهيم و گفتمان جديد راهى براى نوعى گفت وگوى سياسى در سطح رسانه ها و مطبوعات گشود و به سرعت يك جنبش اپوزيسيون دموكراتيك شامل بخشى مركب از روشنفكران و دانشجويان و طبقه متوسط جديد در پرتو آن شكل گرفت. گفتمان اين جنبش كه در روزنامه هاى مستقل منعكس مى شد، براى ايدئولوژى و خودفهمى رايج در ايدئولوژى مسلط، مخرب و اخلال آميز به نظر مى رسيد. هرچند كه در عمل واكنش هاى خشونت بارى درمقابل گسترش اين گفتمان صورت گرفت، اما با توسعه زبان و مفاهيم جديد، عرصه بر ايدئولوژى رسمى بسيار تنگ تر شد. خودفهمى و هويت تازه اى كه در پرتو گفتمان جديد شكل گرفت، داراى عناصر متفاوتى است. شايد بتوان گفت كه عناصر اصلى آن، عنصرى منفى يعنى ضديت با هويت سازى ايدئولوژيك و فراگير بوده است. از سوى ديگر، عناصر هويت، فرهنگ و ناسيوناليسم ايرانى و نيز ضرورت ايجاد هماهنگى با فرهنگ ها و تمدنهاى زنده جهان در تكوين آن نقش اساسى داشته اند. طبعاً طيف گسترده اى از هويت ها و خودفهمى هاى ملى، ملى ـ مذهبى و جهانى در اينجا يافت مى شوند. به هرحال، زبان و گفتمان اپوزيسيون دموكراتيك در مقابل ايدئولوژى اسلامى، بر تكثر و پراكندگى هويت ها در متن نوعى هويت جامع ايرانى و اسلامى تأكيد داشته است. طرح انديشه جامعه مدنى، درواقع معطوف به شناسايى همين تكثر در خودفهمى ها و هويت ها بوده است؛ بدين سان كه خودفهمى ايدئولوژيك و بسته و محدود گفتمان رسمى به نحو فزاينده اى با واقعيت فاصله گرفته بود و جاى خود را به خودفهمى هاى وسيع تر و متكثر مى داد. با اين حال دست كم در برداشت رسمى از خودفهمى وهويت تداوم يافته و هريك با مجموعه اى از نيروها در عرصه قدرت سياسى مرتبط شده است.

نتيجه گيرى
به نظر مى رسد كه در مرحله اخير، شاهد نوعى ايدئولوژى زدايى از خودفهمى و هويت هستيم. اساساً هويت و خودفهمى ها امرى سيال، چندپاره، ناتمام و متغير است. هويت ها و خودفهمى ها درمقابل غيريت ها يا ديگران شكل مى گيرند. ايران در طول تاريخ در مقابل مقدونيان، اعراب، مغول ها، عثمانى ها، انگليسى ها، روسها و آمريكاييها و يك بار نيز درمقابل كل تجدد جهانى شده غرب هويت يافت و خودفهمى پيدا كرد و هربار نيز اين هويت شكل و معناى خاص خود را داشته است. بنابراين، هويت ما بستگى به غيرى دارد كه درمقابل آن هويت خويش را مى فهميم و بازمى شناسيم. در آغاز انقلاب، ايران درمقابل غرب، هويت و خودفهمى اسلامى به مفهومى ايدئولوژيك پيدا كرد. پس از آن، خودفهمى ها و هويت هاى سياسى متكثر درمقابل هويت اسلامى ـ ايدئولوژيك انقلاب هويت يافتند. لاجرم نقش غير در اين هويت يابى ها به شيوه اى پيچيده انعكاس مى يابد. در حال حاضر نيز در جهان سوم هويت يابى متأثر از واكنش به فرايندهاى جهانى شدن است. انواع ملى گرايى ها، بنيادگرايى ها و جنبش هاى احياگر درمقابل اين فرايندها شكل گرفته اند. در شرايط خاص ايران، اكنون چنين به نظر مى رسد كه خودى كه در قالب خودفهمى و هويت ايدئولوژيك شكل گرفته بود با توجه به دلايلى كه اشاره شد، غيريتى يافته است كه در مقابل آن خودفهمى و هويت تازه اى شكل مى گيرد. از آنجا كه غير آن خود در تجدد غربى تشكيل مى شد، فرايندهاى جهانى شدن اينك با گسترش همان تجدد در مقياسى عظيم، در شكل گيرى خودفهمى تازه نقش تعيين كننده يافته اند.
به نظر مى رسد كه تحولات سياسى و گفتمانى نيمه دوم دهه ۱۳۷۰، دست كم برخى از شرايط لازم براى تشكيل خودفهمى و هويت سياسى در مفهوم سياست نرمال را به ارمغان آورده باشد. در اين گفتمان بر اهميت تكثرگرايى، قانونگرايى و حقوق مدنى تأكيد مى شود. اگر وحدت گرايى ايدئولوژيكى كه در آغاز انقلاب سبب خودفهمى و هويت اسلامى شده بود، نيازمند تأسيس يك هويت فراگير در قالب اسلام بود، اينك نيز كثرت گرايى لازم براى پذيرش خودفهمى ها و هويت هاى گوناگون، نيازمند بستر مشترك و متنوع ترى مى باشد در اين معنا، چارچوب هاى سياسى، پيشينه تاريخى و فرهنگى، فرهنگ و زبان فارسى همراه با تعلقات حساس و گاه شكننده اقليت ها و گروههاى قومى و زبانى و مذهبى دست به دست يكديگر مى دهند و حداقلى از هويت ملى ايجاد مى كنند.
تكثر و پراكندگى در خودفهمى ها و هويت ها تنها از نقطه نظر ايدئولوژى هاى وحدت گرا به معنى بحران در هويت تلقى مى شوند. تمام ايدئولوژى هايى كه به شيوه اى غيردموكراتيك در پى ايجاد شالوده هويت واحدى بر حول ارزشها، آرمانها، مليت ها، نژادها و غيره بوده اند، موجد دوگانگى و تفكيك خودى و بيگانه شده اند. درمقابل، از نقطه نظر دموكراتيك، تكثر و پراكندگى در هويت ها به معنى بحران هويت نيست؛ بلكه بحران ايدئولوژى هويت ساز است. چنان كه اشاره شد، در غياب ايدئولوژى هاى هويت ساز و فراگير، هويت ها و خودفهمى ها همواره سيال، متحول و ناتمام اند و در مقابل اغيار مختلف شكل مى گيرند و تحول مى يابند.
و سرانجام آنكه، هويت ملى ايران شالوده مركزى و واحدى ندارد؛ بلكه همچون موزائيكى است كه عوامل مختلف از تاريخ و فرهنگ ايرانى، مذهب اسلام و تشيع، فرهنگ و تمدن مدرن و فرايندهاى جهانى شدن در شكل گيرى آن مؤثر بوده اند.

از دکتر حسين بشيريه ، از چهره های سرشناس حوزه فلسفه و جامعه شناسی در ايران، به زودی کتابی به بازار خواهد آمد که «عمل در سياست» نام دارد و حاوی ۳۵ مقاله و گفتار است که که چندتايي از آنها برای اولين بار منتشر می شوند.گفتاری از اين کتاب را که توسط نشر " نگاه معاصر " انتشار می يابد در زير می خوانيد. این گفتار پيشاپيش انتشار کتاب در روزنامه «ايران» روزهای 27 و 28 ارديبهشت 1383 درج شده است.