Monday, 25 September 2017
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶
 

جامعه شناسی تجدد & ماکس وبر / عليرضا جاويد

«وبر» و تيپ ايده آل
اصطلاح تيپ ايده آل، الگويى ذهنى از موضوع يا پديده اى است كه جامعه شناس درصدد شناخت و تبيين آن است. تيپ ايده آل كاملاً انتزاعى بوده و آن را نمى توان در واقعيت مشاهده كرد. حال اين سئوال پيش مى آيد كه هدف جامعه شناس از ساختن اين الگوى ذهنى چيست؟ به عقيده شيخاوندى «آفريدن يك الگوى مجازى فى نفسه هدف نيست، بلكه هدف از آن تنها تسهيل تحليل تجربى است و سود كاربردى دارد.» (ص ۱۲۰)

عليرضا جاويد



با نفوذ هرچه بيشتر بازرگانان بر نظام فئوداليته و در اختيار گرفتن شاهراه هاى اقتصادى، سرانجام آنها توانستند در اوايل قرن ۱۵ ميلادى، نظام سرمايه دارى مبتنى بر بازرگانى را بنيان گذاشته و تا اواخر قرن ۱۷ ميلادى حضورى غالب داشته باشند. اما با ورود به قرن ۱۸ و وقوع انقلاب صنعتى در انگلستان، همه چيز دستخوش دگرگونى شده و به تعبيرى، دوران مدرن آغاز مى شود. بزرگترين و برجسته ترين تحول در حوزه فرهنگ صورت گرفت زيرا ماهيت مدرنيته شكل گرفته، ويران كردن نظم موجود است. همه چيز دگرگون مى شود و سپس چيز جديدى برجاى چيزهاى قبلى به وجود مى آيد و باز ويرانى و ساختنى نو آغاز مى شود. عدم پايدارى و ماندگارى جاودانه پديده ها، انديشه ها و اشياى پيرامون، ماهيت مدرنيته را تعريف مى كند. سرعت حيرت انگيز تغييرات پيش آمده پس از مدرنيته به حدى بود كه انديشمندان بسيارى را به تامل در مبانى اين تحولات و كشف چيستى اين پويايى كشاند. ماكس وبر نيز از جمله اين انديشمندان است.
• «وبر » و روح سرمايه دارى
برخلاف ماركس و دوركيم كه انديشه اى كلان محور دارند و بر ساختارها و گروه ها متمركز هستند، بنيان انديشه «وبر» خرد بوده و بر فرد و يا به تعبيرى، بر كنشگر اجتماعى متمركز است. كنشگرى كه در ساختار نظام سرمايه دارى صنعتى و در پرتو اقتصاد ليبراليستى، رفتارهايش از جنبه عاطفى و احساسى تهى شده و صبغه اى عقلانى به خود گرفته است. كنش عقلانى شكل گرفته، كليه امور جامعه را به سوى استقرار يك نظم عقلايى و منطقى و منظم پيش مى برد، تا وجه مميزى باشد در برابر ماهيت جوامع ماقبل خود. «وبر»، در بررسى شكل گيرى اين خردگرايى، ريشه هاى آن را در عقلانيت دينى يافت. از اين رو، در كاوش هاى خود به اين نتيجه مى رسد كه پيدايش مذهب پروتستان، از عوامل برجسته راسيوناليسم يا عقل گرايى در غرب است. از ديد وى تلاش هاى صورت گرفته توسط «ولتر» و به خصوص جنبش كالونيسم، نگاه هاى ضداخلاقى نسبت به كار و ماهيت آن را دگرگون ساخته و كار و درآمد حاصل از آن به عنوان يك ارزش پذيرفته مى شود؛ به طورى كه در فرآيند آن، فرد مسيحى نگاهش را از آسمان به زمين دوخت و ديگر علت و غايت هر چيزى را نه در آسمان، بلكه در زمين جست. از ديدگاه شيخاوندى براى اينكه متوجه شويم چگونه ماكس وبر به اين نظريه در كتاب اخلاق پروتستان و روحيه سرمايه دارى رسيد، بايد به دو نكته مهم كه بنيان نظرى انديشه او را تشكيل داده اند، توجه كرد: «نكته نخست مربوط به انديشه تقدس زدايى موجود در تاريخ غرب، از عهد باستان به بعد است كه ماكس وبر نام آن را «جادوزدايى» يا «افسون پالايى» گذاشته است... اكنون ديگر روشن شده است كه مفهوم تاريخ در زمان ماكس وبر، معادل با مجموعه علومى بوده كه در زبان آلمانى، اقتصاد سياسى مى ناميدند.» (ص۱۰۷) از ديد شيخاوندى اين جادوزدايى از تعليمات علمى يونانيان آغاز شده بود. «دومين نكته مربوط به برداشت او از جايگاه تاريخ در نظام معرفتى است.» (ص۱۰۷ و ۱۰۹) با توجه به اين دو نكته است كه «وبر» نتيجه مى گيرد، دگرگونى هايى كه در فرداى اين تغيير و تحول به وجود آمده، به حدى است كه در تاريخ بشر، بى همتا است. ولى آيا مى توانيم ديدگاه وبر را بپذيريم؟ واقعاً اين توجه به كار و ثروت اندوزى تنها در مذهب پروتستان به عنوان يك ارزش پذيرفته مى شود؟ به عقيده شيخاوندى «توهم درباره قرن شانزدهم و اصلاح دينى، ماكس وبر را به كژراهه كشانده، واداشته كه درباره روحيه سرمايه دارى «نو» به خطا داورى كند... بايد در نظر داشت كه وبر بيشتر به نظريه پردازان دينى متكى شده و در نتيجه به خود زحمت بازنگرى در نظريات خويش را نداده و از خود نپرسيده است كه آيا درست است كه در سده هاى شانزدهم و هفدهم، پروتستان ها بيش از كاتوليك ها به مشاغل پردرآمد اشتغال داشته اند؟» (ص ۱۰۲) از ديد شيخاوندى دليلى براى اين امر وجود ندارد. از اين رو به نظر مى رسد عامل اصلى كه موجب پشت سر گذاشتن قرون وسطى (ميانه) شد، علوم قرن هفدهم، انديشه ترقى قرن هجدهم، دستاوردهاى انقلاب كبير فرانسه و انقلاب صنعتى است.
• «وبر» و شكل هاى سلطه
در انديشه «وبر»، سه نوع سلطه مشخص شده است: سلطه سنتى، سلطه كاريزماتيك و سلطه عقلانى.
«سلطه سنتى» خاص جوامع ماقبل مدرن بوده، كه ماهيتشان مبتنى بر مقدس بودن سنت ها و آيين ها و مشروع بودن قدرت و اقتدار كسانى است كه بر پايه سنت، مامور اعمال قدرت هستند. «سلطه كاريزماتيك» يا فره مند، مبتنى بر رهبرى است. وجوه گوناگون اين نوع سلطه را مى توان هم در جوامع سنتى يا پيش از مدرن و هم در جوامع مدرن مشاهده كرد. به عقيده شيخاوندى، وبر و وبرشناسان در راستاى مكتب كاركردى (فونكسيوناليسم) بيشتر از فره مندى سخن گفته اند تا از سرشت خود فره «مثل اين كه به جاى بحث در ماهيت خورشيد تنها به توصيف گرماى آن بسنده كرده باشند». (ص ۱۵۸)
«سلطه عقلانى» مبتنى بر قانون گرايى است؛ قانونى كه مورد قبول همه بوده و كارها، عناوين و قدرت هر فرد و سازمانى، در چارچوب آن تعريف شده و حد و مرز آن مشخص گرديده است. شيخاوندى براى اقتدار سنتى و فره مند، معايبى را تشخيص مى دهد. در اقتدار سنتى: قواعد سنتى اغلب توسط خود سنت محدود مى شوند. در واقع شاهد پدرسالارى اى هستيم كه نماينده تخلف ناپذير سنت ها است. از اين رو، سازمان «نه كارايى دارد و نه به آسانى قابل كنترل است. خطوط ارتباطى از بالا به پايين عملاً وجود ندارند. احتمال دارد كه دستورات بالا در پايين به عنوان شايعات ظاهر شوند، يا اصلاً منتقل نشوند. چگونگى انجام كارها تقريباً به طور كامل به انرژى و ابتكار افراد مورد بحث بستگى دارد.» (ص ۴۶) از ديگر معايب آن مى توان به اقدامات خودسرانه و انتقام جويانه زيردستان، ايجاد خرده حاكميت هاى مستقل، غارت ماليات ها، سقوط حاكميت توسط يك فرد مستبد و قدرت طلب ديگر اشاره كرد. در اقتدار فره مند: رهبر فره مند به حوزه اى گام مى گذارد كه فشار توقعات زياد است؛ از طرفى هر حادثه اى مثل شورش، هجوم به كشور، قحطى و غيره، نيازمند انديشه و تدبير خاصى است. «اگر رهبر فرّمند مطابق با اعتبار خويش عمل نكند، به زودى حقانيت خود را به يك رهبر فرّمند ديگر... واگذار مى كند.» (ص ۵۵) در نتيجه بايد گفت كه پايدارى رهبر فرّمند بستگى به نوع تدبيرى دارد كه در زمان بحران ها و شورش ها و احساس ها مى گيرد. از آنجايى كه اقتدار عقلانى خاص نظام سرمايه دارى است، وبر نظام سازمانى (بوروكراسى) آن را خالى از اشكال نمى بيند. وى در انتقاد از نظام سرمايه دارى، اصطلاح «قفس آهنين» را به كار برد. ماهيت نظام سرمايه دارى رسيدن به حداكثر سود است. از اين رو سيستمى را براى خود ايجاد كرد كه بتواند از طريق آن تمامى سعى و مساعى كنشگران اجتماعى را كنترل كرده و به سمتى هدايت كند كه اهداف مورد نظرش را محقق نمايد. «وبر» معتقد بود كه بوروكراسى شكل گرفته زنگ خطرى است براى آزادى افراد. چرا كه تمامى كنش و فعاليت افراد را تعريف كرده و كنترل مى كند. در انديشه «وبر» نظام بوروكراتيك همچون ماشينى عمل مى كند كه انسان ها چرخ دنده هاى آن به شمار مى روند. مكانيزه شدن كار، نيروى مولد فوق العاده اى را ايجاد كرده است، اما از سوى ديگر با بيگانه كردن انسان، حس فرديت و خلاقيت را از وى مى گيرد. در نتيجه نظام بوروكراتيك به زندانى تبديل مى شود كه انسان ها براى آن حكم زندانى را دارند.
• «وبر» و تيپ ايده آل
اصطلاح تيپ ايده آل، الگويى ذهنى از موضوع يا پديده اى است كه جامعه شناس درصدد شناخت و تبيين آن است. تيپ ايده آل كاملاً انتزاعى بوده و آن را نمى توان در واقعيت مشاهده كرد. حال اين سئوال پيش مى آيد كه هدف جامعه شناس از ساختن اين الگوى ذهنى چيست؟ به عقيده شيخاوندى «آفريدن يك الگوى مجازى فى نفسه هدف نيست، بلكه هدف از آن تنها تسهيل تحليل تجربى است و سود كاربردى دارد.» (ص ۱۲۰)
به تيپ ايده آل «وبر» انتقاداتى وارد شده است، به عنوان نمونه، جامعه شناس از مشاهده آغاز مى كند، از اين رو با واقعيات سر و كار دارد، چگونه است كه از امر ذهنى و تجريدى شروع مى كند؟ يا آيا اين تيپ ايده آل است كه واقعيت را مى سازد، يا اين واقعيت است كه تيپ ايده آل را مى سازد؟ كتاب «جامعه شناسى تجدد ماكس وبر»، از يك مقدمه جذاب و روشنگر و ۸ فصل تشكيل شده است. فصل اول: زندگى و جامعه شناسى ماكس وبر. فصل دوم: سازمان ها: پدرسالارى و ديوان سالارى. فصل سوم: علم سياست. فصل چهارم: نظريه تاريخ وبر درباره تجدد. فصل پنجم: پيش گفتار وبر بر «اخلاق پروتستانى و روحيه سرمايه دارى». فصل ششم: نقد نظريه وبر درباره: اخلاق پروتستانى و روحيه سرمايه دارى. فصل هفتم: «تيپ ايده آل» يا «الگوى ناب پندارى». فصل هشتم: نقد نظريه «سلطه كاريزمايى» وبر.