Friday, 22 September 2017
جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶
 

جنبش زنان نقد پدرسالاري / فريبا داوودي مهاجر

فریبا داودی مهاجر در این مقاله تحلیلی جنبش ها را به دو دسته خرد و کلان تفکیک مکند. او جنبش های اجتماعی از جمله جنبش زنان را از نوع نخست واحزاب سسیاسی را اززمره جنبش های نوع دوم میداند.سپس رابطه بین جنبش هایخر د و دمکراسی را تبیین می کند و درپایان نتیجه میگیردکه اصلاح طلبان دولتی به این مهم توجه در خور ضعف تیوری؟ را مبذول ندا شتند
ف_ب

رابطه‌ي جنبش زنان مانند هر خرده‌جنبش ديگر با جنبش دموكراسي‌خواهي يك رابطه‌ي مستقيم است، به‌عبارتي همواره سوخت و انرژي جنبش‌هاي مادر يا كلان اجتماعي به وسيله‌ي خرده‌جنبش‌ها تأمين مي‌شود. يكي از دلايل عمده‌ي شكست اصلاحات كه اشتباهي استراتژيك و فاحش بود، بي‌توجهي به خرده‌جنبش‌هايي بود كه جنبش مردم‌سالاري را به‌وجود آورده بودند. اما اصلاح‌طلبان يا اين خرد‌ه‌جنبش‌ها را نمي‌ديدند يا رقيب فرض مي‌كردند يا حتي سعي مي‌كردند آن را تضعيف كنند. يكي از اين دوستان اصلاح‌طلب در مناظره‌اي مي‌گفت: "ما مسأله‌ي زنان نداريم، مسأله‌ي زنان فرعي است، اصل مردم‌سالاري است؛ اگر مردم‌سالاري محقق شود، مسأله‌ي زنان هم حل مي‌شود. "مشكل دانشجويان، حقوق كودك و ديگر مسايل اجتماعي؛ به‌نظر من اين يك خطا بود كه كل جنبش مردم‌سالاري را تحت‌الشعاع خود قرار داد. ما سال‌هاست در ايران شاهد 9 خرده‌جنبش هستيم كه بعضي از آن‌ها فعال هستند و آشكار، بعضي ديگر غير آشكار و فعال با لايه‌بندي و حدود و ثغور مختلف. گفتمان اين خرده‌جنبش‌ها كاملاً اجتماعي است اما كاركرد سياسي دارند، زيرا تأثيرات خود را در همه‌ي حوزه‌ها به‌جا مي‌گذارند. برعكس گفتمان يك جنبش كلان، كاملاً سياسي است. اگر به ياد داشته باشيم، در ابتداي سال 79 بعضي از دوستان اصلاح‌طلب مي‌گفتند: "اصلاحات قطاري است كه هيچ‌گاه متوقف نمي‌شود، در حالي‌كه مردم به هيچ حركتي تضمين نسپرده‌اند كه تا آخر با آن بمانند. مردم بايد به نيازها و مطالبات خود برسند تا پشت يك جنبش اجتماعي بايستند؛ بايد يك رابطه‌ي برنده - برنده برقرار باشد. نمي‌شود عده‌اي هزينه كنند و عده‌اي سود ببرند و حتي آن خرده‌جنبش را حمايت نكنند. جنبش مردم‌سالاري حرف از جامعه‌ي‌مدني مي‌زد، اما فقط گفتمان آن را اجرا كرد، هيچ گام عملي در جهت تقويت كمي و كيفي سازمان‌هاي غيردولتي برنداشت. آن‌ها بهترين موقعيت را در سازمان ملي جوانان و وزارت كشور داشتند اما مسأله در سطح باقي‌ماند.
اين مسأله كه همه‌ي مطالبات بايد زير چتر مردم‌سالاري محقق شود ناشي از فقر تئوريك بود، زيرا اساساً اين چتر به‌خودي خود باز نمي‌شود و بايد همه‌ي افراد جنبش را زير سايه‌ي خود قرار دهد، نه آن‌كه با حذف و خط‌كشي، تنها عده‌اي خاص بتوانند از سايه‌ي آن بهره‌مند شوند. متأسفانه با جنبش زنان هم سليقه‌اي برخورد شد و هر گروهي از درون و بيرون اصلاحات براي آن نسخه‌اي پيچيدند.
من مي‌خواهم به يك نكته‌ي اساسي اشاره كنم، تمام نظريه‌پردازان توسعه، اعم از كاركردگرايان، نئوماركسيست‌ها و طرفداران نظريه‌ي گذار از پارسونز و روستو تا فوكوياما بر روي شكاف‌هاي اجتماعي كاركرده‌اند، چرا كه اين شكاف‌ها را منشاء و علت اصلي جنبش‌ها مي‌دانند. اين نظريه‌پردازان بر روي چگونگي تقويت، تقليل يا كاهش و افزايش شكاف‌ها نظريات مختلفي را ارايه داده‌اند. اين‌ها معتقدند كه نپرداختن به اين شكاف‌ها موجب انسداد در جامعه مي‌شود و جامعه را، هم به‌لحاظ ساختار سياسي و هم به‌لحاظ ساختار فرهنگي، اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي و آموزشي قفل مي‌كند و در نهايت به‌جايي مي‌رسيم كه مي‌بينيم ادامه‌ي مسير ممكن نيست و مسير مسدود است. بارها راجع به انسداد سياسي صحبت شده اما من هرگز نديده‌ام كه انديشمندان ما به زبان ساده براي مردم بگويند كه چرا انسداد به وجود مي‌آيد و خود ما تا چه ميزان روي اين انسداد مؤثر بوده‌ايم. جامعه‌شناسان شكاف‌هاي اجتماعي را موجب تشكيل جنبش‌ها مي‌دانند و معتقد هستند جنبشي مانند جنبش زنان چهار خصلت دارد كه عبارتند از: وجود تبعيض، وجود شبكه، داشتن وجه اعتراضي و گفتمان مشترك.
حال اگر در جنبش دموكراسي‌خواهي بتوانيم در خور زمان، اين چهار خصلت را ايجاد كنيم، مي‌توانيم اميدوار باشيم كه جنبش زنان فعال شده و جنبش دموكراسي‌خواهي را تقويت مي‌كند. اين حركت به آرامي از بدنه‌ي جامعه ايجاد مي‌شود، دروني مي‌شود و ساختار را وادار به تجديدنظر در مناسبات خود مي‌كند. اما اگر بخواهيم دموكراسي را از بالا ايجاد كنيم، حالا با هر روشي ولو اين مدل حكومت به همت يك حذب نخبه‌گرا باشد، باز نمي‌تواند مطالبات جنبش زنان را واقعاً پاسخ‌گو باشد و يا آن را به‌لحاظ فرهنگي دروني كند و به همين دليل، گاهي مدل حكومت دموكراتيك است اما انسان‌هايي كه در آن حكومت دموكراتيك زندگي مي‌كنند، اخلاق دموكراتيك ندارند و به‌طور مرتب استبداد را بازتوليد مي‌كنند. در خانواده، جامعه و حتي در نهادهاي مدني، به گونه‌اي كه به‌ناگهان مي‌بينيم كه با يك جامعه‌ي توده‌وار روبه‌رو هستيم در حالي‌كه دلمان را به داشتن حكومت دموكراتيك خوش كرده‌ايم؛ مگر اين‌كه حزب مسلطي كه به‌دنبال جمهوريت يا دموكراسي است، همزمان نهادهاي مدني، مطبوعات و سازمان‌هاي غيردولتي را تقويت كند و از آزادي بيان و انديشه حمايت كند، نه اين‌كه حرف آزادي را بزند و تا مناديان آزادي را به لب تيغ يا زندان بردند، سكوت كند. جنبش زنان از جمله جنبش‌هايي است كه به شكل غيرآشكار ولي فعال در تمام لايه‌ها، اقشار، سطوح و مناطق اجتماعي ايران حول يك گفتمان مشترك كه گفتمان برابري‌خواهي و عدالت ميان زنان و مردان است، شكل گرفته است.
نكته‌ي اساسي اين است كه در اين سال‌ها جنبش زنان سلامت خود را در حركت اجتماعي حفظ كرد، از حوزه‌ي قدرت مسلط فاصله گرفت و رفتارهاي حاكميت را كه مبتني بر پدرسالاري بود نقد كرد. اين استقلال به اين جنبش قدرت داد؛ به‌خصوص كه عرصه‌ي عمومي را براي فعاليت انتخاب كرد. حتي زنان در حقوق كودك، حاشيه‌نشينان، محيط زيست و جوانان بسيار پرانرژي عمل كردند؛ مهم‌ترين دليلش اين بود كه در حوزه‌ي قدرت و مشاركت سياسي جدي گرفته نشدند و خود اين مسأله، تبعيض موجود را عميق‌تر كرد و به يك مطالبه‌ي جدي تبديل شد. حوزه‌‌اي براي فعاليت زنان به اين مسأله معتقد بودند كه حقوق زنان همان حقوق بشر است و دموكراسي محقق نمي‌شود، مگر اين‌كه حقوق زنان تحقق يافته باشد و يا در يك فرآيند ديده شوند.
حال اگر جنبش دموكراسي‌خواهي هم بخواهد مثل جنبش مردم‌سالاري عمل كند و به جنبش زنان توجه نكند يا پتانسيل لازم را در اين حركت نبيند، قطعاً اشتباه فاحشي را مرتكب شده است، محافظه‌كاران دقيقاً متوجه تأثير اين جنبش‌ها بودند، ولي به‌جاي آن‌كه خود مخالفت كنند و هزينه‌ي مخالفت را بپردازند، به‌گونه‌اي عمل كردند كه مقابله با مطالبات زنان به وسيله‌ي اصلاح‌طلبان صورت گيرد. ما در اين 8 سال نتوانستيم مجوز يك اعتراض در پارك لاله درباره‌ي منع خشونت عليه زنان را از وزيركشور اصلاح‌طلب بگيريم و نتوانستيم يك مكان براي سازمان‌هاي زنان تحت‌عنوان خانه‌ي تشكل‌هاي زنان داشته باشيم و امروز اصلاح‌طلبان تاوان اشتباهات خود را پس مي‌دهند؛ به‌گونه‌اي كه بعد از بارها لابي با فعالان زن نتوانستند نظر آن‌ها را به شكل سيستماتيك و تأثير‌گذار بر روي كانديداي خاصي جلب كنند.
در جنبش دموكراسي‌خواهي بايد همواره به رابطه‌ي جنبش‌هاي خُرد با كلان توجه شود و هرگز اين دولايه، جدا از هم تصور نشود. نكته‌ي اساسي در جنبش زنان اين است كه با روش ايستادگي مدني عمل مي‌كند، عمل‌گراست، از خشونت دوري مي‌كند، هدفمند است، پوياست، دموكراتيك است، خود را نقد مي‌كند، هيجان و غوغاي زودگذر نيست، جنبشي هويت‌خواه است، مبتني بر يك رفتار جمعي است، اگرچه فاقد سازمان است و سازمان‌دهي انقلابي ندارد، اما شورش خياباني هم نيست و مبتني برخواست يك حزب يا يك گروه عمل نمي‌كند.
| ‌شبكه‌اي از افراد، محافل، گروه‌هاي رسمي و غيررسمي را در بر مي‌گيرد و به عنصر آگاهي و آموزش كه لازمه‌ي تحقق دموكراسي است اهميت مي‌دهد و داراي يك عقبه‌ي محكم صد ساله است.
اما همين جنبش با ده‌ها سوال روبه‌روست كه مي‌تواند محور بحث‌هاي آينده باشد. از جمله اين‌كه "چرا سازمان‌دهي ولو غيربوروكراتيك در آن شكل نمي‌گيرد و Net Working |در آن ضعيف است"؟
يا اين‌كه چرا زنان از خود، به براي خود تبديل نمي‌شوند؟ و "زنان چگونه هزينه‌ي اين رفع تبعيض‌ها را خواهند پرداخت"؟ هر كدام از اين سوالات مي‌تواند راهبردي جديد در حركت زنان ايجاد كند.

http://www.nashrieh-nameh.com/article.php?articleID=543