Thursday, 21 September 2017
پنجشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۶
 

آيا جامعه مي تواند يك سازمان باشد؟ / سعيد جهانیان

بررسي مكانيزمهاي كنترل افراد در جامعه و سازمان

چكيده:

در اين جستار سعي بر آن بوده است تا با توجه به تئوريهايي كه در مورد سازمان و جامعه عرضه شده اند به ارتباط اين دو با هم پرداخته شود. آنچه به عنوان موضوع محوري در تمام مباحث مطرح شده است، مكانيزم كنترل و چگونگي حضور آن در انواع سازمان و جامعه بوده است. از منظر اين نوشتار جامعه ذاتاً ماهيتي متفاوت از سازمان دارد ولي اين به آن معنا نيست كه خصلت سازماني به خود نگرفته است، آنچه به آن اشاره شده اين است كه فرايند تبديل جامعه به سازمان به دو صورت روي مي دهد، يكي هنگامي است كه جامعه تبديل به يك سازمان واقعي مي شود و ديگري همان است كه از پارادايم و فضاي واقعي فاصله گرفته و در حوزه مجازي به اعتبار گسترش و پيشرفت امكانات اطلاعاتي و ارتباطي عصر حاضر و پررنگ شدن نقش اطلاعات،جامعه را به يک سازمان مجازي، بدل مي سازد. جامعه اي كه اينگونه سازماني مي شود، البته فاصلة عميقي با حالت قبلي مي يابد اما به نظر مي رسد كه گرفتار مسايل و مشكلاتي بسيار عميق تر از گذشته شده باشد. مشكلاتي كه بيش از همه گربيان انسان را گرفته و او را تبديل به كارگري تمام عيار در تمام حوزه زندگي از
خصوصي گرفته تا عمومي، كرده است.

مقدمه:
شرايط سازماني چه تفاوتي با شرايط اجتماعي دارد و آيا اصلاً اختلافي بين اين دو وجود دارد؟ چگونه است كه كساني حتي تاب تحمل لحظه اي از قواعد و قوانين سازماني را ندارند؟ به نظر مي رسد آن چيزي كه شرايط سازماني را چندان مورد پسند قرار نمي دهد، جداسازي فرد از فرديت خويش است. آنچه فرد را تبديل به عضوي سازماني مي كند، پيش و بيش از آنكه اهداف فردي باشد، اهداف سازماني است. قواعد سازماني است كه استانداردها و معيارهاي عمل فردي را شکل مي دهد و اينها البته همگي در راستاي اهداف سازماني است. آنچه فرد را مبدل به يكي از كاركنان مي كند قرار گرفتن او در نظامي از همين معيارها و دستورالعمل هاي مدون و در موارد بسياري به ظاهر غيرمدون است.
روابط فرد با ديگران در محيط سازماني شديداً جهت دهي- شده و سازمان دهي- شده توسط اين اصول و قواعد است. واقعيت آن است كه در دوراني كه فرديت و خودبنيادي اساس انسان شناسي و جهان بيني انسان گشته است، سخت مي توان چنين طراحي و ساختار يافتگي را براي فرد در نظر گرفت، حقيقت آن است كه تئوريهاي سازماني از توهين آميزترين آنها تا رياكارانه ترينشان همگي در خدمت اهداف سارماني اند، اگر زماني عليرغم كار طاقت فرسا و طولاني در سازمانها، اميد به ساعاتي خارج از اين فضاها، افراد را همچنان پابرجانگاه مي داشت، بايد اعلام كرد که در دوران معاصر، فرد حتي در فردي ترين لحظه هاي خويش باز هم از كاركنان محسوب مي شود و اين البته اوج فاجعه است.

1- كنترل
ايجاد نظامي سازگار و همبسته ذهني شايد از كهن ترين منش هاي ايدئولوژيك انسان بوده است. آدمي همواره دغدغه آن را داشته است كه ادراكات و مفاهيم و گزاره هاي ذهني خويش را به صورتي قابل قبول صورت بندي كند، مواجهه با هر امر ناآشنا و توضيح داده ناشده همواره موجبات چالش و تكاپوي ذهني را فراهم كرده است. ارتباط انسان با جهان پيرامون خويش و ديگران هميشه نيازمند تفسير و توجيه بوده است. به عبارت ديگر تلاش براي ايجاد نظم فكري و ساخت دهي به امور ذهني دل مشغولي هميشگي انسان بوده است و اينگونه يكي از ريشه اي ترين مفاهيم كنترل پا گرفته است.
در واقع انسان به دنبال كنترل بر ذهنيت خويش و دريافت ها و ادراكات خويش از خود و خارج از خود است و به طور مداوم در جهت فايق آمدن و تحت سلطه درآوردن عناصر و عوامل منحرف و بر هم زنندة اين نظم و انسجام عمل مي كند.
تا پيش از پيدايش انديشه مدرن و پيدايي جامعه و انسان مدرن جهان به عنوان نظمي داده شده و پذيرفته شده تلقي مي شد و آن چيزي كه بايد خود را همواره مطابق با اين نظم،منظم مي ساخت دنياي ذهني فرد بود. اما در تفكرات مدرن انسان به عنوان عامل كنش گر و شناساگر جهان (سوژه) در پي آن برآمد كه نظم ذهني خويش را بر جهان خارج از خويش حكمفرما و جاري سازد يا به عبارت ديگر جهان را تغيير دهد.
اين نكته يادآور گزاره معروف ماركس است كه: "فيلسوفان به راه هاي گوناگون جهان را تأويل كرده اند اما مسأله بر سر دگرگون كردن آن است" (احمدي، 1379،ص 781)
اين فرآيند تغيير و عمل البته نيازمند همان مكانيزم كنترل خواهد بود، مكانيزمي كه براساس آن همه چيز بر طبق طرح اندازي ها و برنامه ريزي هاي عقلاني به پيش رود، نقشه هاي عقلاني و استانداردهاي طراحي شده در آنها، الگو و راهنماي ساخت دهي و جهت دهي به جهان و چيزهاي واقع درآن خواهد بود. هر چه خارج از محدودة استانداردها به وجود آيد و شكل بگيرد محكوم است به نابودي و حذف شدن.
متغيرها همواره بايد در دامنه مشخص و تعريف شده قرار بگيرند تا كارآيي و بهره وري در حداكثر خود باشد. همه چيز بايد با خود نشانه اي از افزايش كارآيي و اثربخشي را داشته باشد وگرنه به جاي خود قابل شك و بررسي است. انواع تئوريها و نظريه ها شكل گرفته اند تا توضيح دهنده و توجيه كننده اين ايدئولوژي معطوف به نظم باشند. همه متغيرها بايد به دقت شكافته و تجزيه و تحليل شوند تا ويژگي ها و خصلت هاي آنان به خوبي شناخته شده و از آنان به نحو احسن استفاده شود حتي متغيرهاي كه تا اين اواخر مورد توجه نبودند مانند روحيات رواني و انگيزه هاي فردي و ويژگي هاي ارتباطي و نقش اجتماعي انسان هم بالاخره مورد كنكاش و آزمايش قرار گرفتند. اگر در تئوريهاي قديمي تر كاركردن و در حوزه سازماني بودن انسان به عنوان جزئي تحميل شده و نه ذاتي انسان تلقي مي شد در تئوري هاي جديدتر اين خصلت دروني و واقعي انسان بود كه جزئي از سازمان باشد و كار كند (Mc gregor, 1960) و اين اولين گامها در طراحي و ساخت انسان جديد بود، انساني كه ماهيتي سازماني دارد و البته هميشه به طور زيركانه اي به آن ماهيت اجتماعي نام نهاده اند.
تمام تلاش و هدف اين متن آن است كه تفاوت بين ماهيت سازماني و ماهيت اجتماعي را نمايان سازد و نشان دهد كه جامعه نمي تواند با سازمان برابر انگاشته شود.

2- جامعه
هنگامي كه لفظ جامعه را به كار مي بريم، موقعيتي را متصور مي شويم كه حاصل حضور انسانها و ارتباطات و كنش هاي آن ها با يكديگر مي باشد. و اين خود حاكي از نوعي نظم و ساخت يافتگي است . اگر بخواهيم به بياني كلي تر مطلب را به پيش ببريم بايد گفت كه اساساً هر موقعيتي از آن رو كه يك ساختار و متن است، خود نشانهي گونه اي نظم است، زماني كه از نظم سخن به ميان آورده مي شود همين موقعيت مندي و ساختمندي مورد نظر است، هر ساختار تشكيل يافته از عناصر و اجزاء مرتبط به هم است. ساختار مي تواند يك جامعه باشد و با آنكه يك اثر ادبي باشد، در بررسي و تجزيه و تحليل هر ساختار، به اين خصلت مهم، يعني نظم بايد توجه شود. در اين كه جامعه يك نظم است چندان چالشي ميان انديشمندان وجود نداشته است، مسأله اصلي بر سر منشأ به وجود آورنده اين نظم است. در اين مقاله با توجه به نظرگاه انديشمنداني مانند هايك درباره جامعه توضيح داده مي شود.
از نقطه نظرهايك، جامعه اصالتاً نظمي خودجوش و خود سامان است، پايه و اساس نظرات هايك مبتني بر فردگرايي روش شناسانه است از ديگر نمايندگان اين مكتب مي توان به پوپر اشاره كرد.
بر طبق اين نوع رويكرد، اساساً اصالت با فرد و اهداف فردي است، هايك توضيح مي دهد كه هر يك از افراد به دنبال نيل به اهداف خويش به فعاليت مي پردازند و در اين فرايند در گستره اي از روابط با ديگران قرار مي گيرند و مناسبات مختلف اجتماعي و اقتصادي بين افراد برقرار مي شود و آنچه كه از آن به جامعه تعبير مي شود شكل مي گيرد، ساختار و نظمي كه چگونگي و ماهيت و شكل آن طراحي شده و برنامه ريزي شده توسط هيچ مرجعي نيست بلكه روابط فردي و رقابت هاي بين آنان و تأثيرات غيرمستقيم اعمال و افعال آنان بر يكديگر دست آخر شرايطي را به وجود مي آورد كه به ميل و اراده فرد يا عده خاصي خاصي نبوده است(Barry, 1969) هايك توضيح مي دهد كه اطلاعات و دانش به اندازه اي بين افراد تقسيم شده است كه هر فرد فقط در حوزة کوچکي قادر به انجام اعمال ارادي و آگاهانه خويش است و آثار و عواقب غيرمستقيم اعمال او در حيطه اراده و آگاهي او نيست به همين دليل نتايج بعدي اعمال افراد از بر همکنشي و برآيند اين اعمال بسيار متفاوت و گوناگون شكل مي گيرد. شايد اين نظر تا اندازه زيادي نزديك به نظريه ارائه شده پوپر در مورد مهندسي اجتماعي جزء به جزء يا تدريجي است (پوپر 66-1364)
براي درك مفهوم جامعه از نظر هايك نيازمند توضيحات بيشتري هستيم، آنچه منظور نظر هايك است مبتني بر خصلت برداري جامعه است. همانگونه كه در قوانين فيزيكي در حالتي كه نيروهايي از جهات مختلفي به جسم وارد مي شود، در نهايت برآيند اين نيروها موجب حركت جسم در جهتي مي شود كه ممكن است موافق با هيچكدام از جهت يابي كه نيرو وارد شده بود نباشد، در مورد جامعه هم تلاشها و نيروهايي كه هر يك از افراد براي دسترسي به اهداف فردي خويش به كار مي برند، در نهايت منجر به تغييرات و ويژگي هايي در سطح جامعه مي شودكه حاصل اين فعاليت ها و اثرگذاري آنها بر همديگر مي باشد.
جامعه شناس مي تواند خصلت ها و منش هاي يك جامعه را بررسي و دسته بندي كند ولي البته وجود اين خصايل و ويژگي ها به معني آن نيست كه جامعه صاحب ماهيتي مستقل و شخصيتي مجزا از تمام تلاشها و فعاليتها و بر هم كنش و نتايج بعدي و بعدي اين فعاليتهاي افراد داشته باشد (سروش، 1374)
و يا آنكه مولود و معلول برنامه ريزي و طراحي هاي نيروهايي مشخص به طور كلان بوده است (پوپر، 66-1364) نظم جامعه نظمي خود جوش است كه حاصل كنش و واكنش هر يك ازاجزاء آن بر يكديگر مي باشد، جامعه به عنوان يك سيستم خودسامان است و نظم خويش را از درون خويش بدست مي آورد همچنانكه نيكلاس لومان معتقد است : "نه نيروهاي بيروني يا استعلايي بلكه قوانين دروني، دگرگوني و سير تحول را تعيين مي كنند" (هولاب، 1375) بنابر نظر هايك جامعه اساساً هدفي خاص را دنبال نمي كند، جامعه اصلاً نمي تواند هدفي داشته باشد اهدافي كه وجود دارند اهداف فردي و شخصي هستند.
آنچه بقاء جامعه را ضمانت مي كند، امكان تحرك و فعاليت هر يك از افراد براي كسب اهداف خويش است. تمامي مناسباتي كه ميان افراد جامعه به وقوع مي پيوند نه در راستاي تحقق اهداف كلي جامعه بلكه در جهت تحقق اهداف شخصي است و با برنامه ريزي و طراحي هاي فردي و ارادي هر فرد همراه است.
آن چه تاكنون گفته شد بياني موجز و البته نارسا ازمفهوم جامعه نزد كساني مانند هايك و پوپر بود و فرصت چنداني براي پرداختي مفصل تر و كاملاتر وجود ندارد.

3- كنترل در جامعه
پس از شرحي مختصر در مورد جامعه، نيازمند آن هستيم كه نشان دهيم چنين نظمي (جامعه) چگونه مي تواند، خود را كنترل كند و به عبارت ديگر با چه سازوكاري سامان و ساختار خويش را حفظ مي كند. با چنان مفهومي كه از جامعه مورد نظر است ضرورتاً دولت به عنوان عاملي نظم دهنده و برنامه ريزي كننده و در نتيجه كنترل كننده نمي تواند مورد نظر باشد و اساساً بحث دولتِ حداقلي از اركان نظريه پردازان مختلف تفكرات مدرن است. همانگونه كه ذكر شد جامعه بايد بتواند به توسط مكانيزم ها و فرايندهاي دروني خويش كنترل شود نه به وسيله نيروهاي خارجي و غيردروني. بايد گفت كه جامعه مدرن فقط دريايي مملو از ماهيان بزرگ و كوچك (افراد) نيست بلكه همچنين داراي بيشمار جزاير و خشكي هاي درون خويش است كه هر كدام انبوهي از ماهيان را در اطرف خويش مستقر ساخته اند و بين خود اين جزيره ها ارتباطات و نقل انتقالات وجود دارد. و نتيجه آن به وجود آمدن شبكه اي از اين جزيره هاست كه موجبات نظم و كنترل را فراهم مي آورد. اين جزاير همان نهادها، سازمانها، و ارگانهايي هستند كه به وفور و به انواع مختلف در جامعه پراكنده شده اند و افراد و نيروها و سرمايه هاي اقتصادي و اجتماعي آنها را سازماندهي و هدايت مي كنند و البته دولت هم به عنوان يكي از اين نهادها وظايف خويش را انجام مي دهد و در ارتباط با ديگر سازمانها به فعاليت مي پردازد، براي بهبود بحث و ادامه تحليل اين نوشتار بهتر آن است كه اين نهادها و سازمانها را كه به عنوان گره هاي اين شبكه هستند عامل ها يا كارگزاران جامعه بناميم.
اين شبكه اي متشكل از عامل ها ايجاد كننده تعادل و نظم به صورت غيرمستقيم و گسترده ونه تجويز شده از بالا ،هستند. افراد به جاي آنكه به صورت پراكنده و رها به فعاليت بپردازند، از آن جهت كه نيازمند انواع اطلاعات و تخصصها براي بيشتر امور خويش هستند، در جهت كسب اهداف خويش چاره اي جز تشكيل و استفاده از اين عامل ها را ندارند، جذب افراد به اين عامل ها، خود گامي در جهت تحقق اهداف فردي است. چنين جامعه اي با اين شبكه را مي توان يك سيستم چند عاملي ناميد. عاملان گوناگون با ارتباطات و كنش هايي كه با يكديگر و افراد دارند، موجبات كنترل و محدوديت يكديگر را فراهم مي آورند. و نتيجه آنكه در نمايي كلان و كلي كه همان جامعه باشد حالتي منظم و پايدار شكل مي گيرد.
مي توان ادامه داد كه سيستم كنترل جامعه مدرن، سيستمي چند عاملي است، در مورد سيستم چند عاملي در مباحث بعدي توضيحات بيشتري داده خواهد شد.

4- سازمان
گسترش و توسعه تكنولوژي هاي اطلاعات و ارتباطات و امكان ايجاد ارتباطات از راه دور موجب به وجود آمدن فضا و پارا دايمي شده است كه به ما اجازه مي دهد سازمان را به دو مفهوم در نظر بگيرم نخست همان كه پيش ازاين نيز وجود داشت و در اين جا از آن به سازمان واقعي نام مي بريم وديگري چيزي است كه با اتكاء به تكنولوژي اطلاعاتي اجازه رشد و حضور يافته است و آن سازمان مجازي است ، شكل گيري و ايجاد سازمان مجازي نياز به تغييرات اساسي و تجديد نظر بنيان كن در مورد انوع تئوري ها و نظريه هاي پيشين مربوط به سازمان را موجب گرديده است.

1-4- سازمان واقعي
براي توضيح مفهوم سازمان واقعي يا سازمان سنتي مشكل چنداني وجود ندارد، از آن رو كه به اندازه كافي پايه ها و پشتوانه هاي نظري در اين موجود به وجود آمده است، به جرأت مي توان گفت كه مهمترين جزء در تعريف اينگونه سازمان ، هدف - داري و معطوف به نتيجه بودن است. ساختاري كه تشكيل دهنده سازمان واقعي است، ساختاري متمركز است.
عناصر و اجزاء ساختار اصطلاحاً حضور دارند اين حضور، فيزيكي است و معناي آن اين است كه ارتباطي كه ميان اين عناصر وجود دارد لزوماً آنها را در كنار يكديگر و نزديك هم قرارمي دهد. منابع و امكاناتي كه لازمه ظهور و دوام چنين ساختاري است، بايد همواره حضور داشته باشند. البته در تئوريهاي رايج از اين منظر سازمان را توصيف نكرده اند تنها با به وجود آمدن امكان حضور از نوع ديگر است كه لازم مي آيد از حضور فيزيكي به عنوان يكي از جنبه ها و اشكال حضور نام ببريم.