Monday, 25 September 2017
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶
 

نگاهی به فلسفة سياسی ايمانوئل کانت)( بخش سوم) / بهرام محیی / قانون آزادی، حکومت جمهوری و صلح جاودان

چنين استدلال می کند که قانون اساسی جمهوريخواهانه، علاوه بر خلوص خاستگاه آن که سرچشمة پاکيزة مفهوم حق است، اين چشم انداز را نيز در بر دارد که به آرمان خود يعنی «صلح جاودان» دست يابد.
کانت با چنين استدلالی، به تقسيم بندی و مقايسة اشکال دولت و انواع حکومت دست می زند. به نظر او، دولتها را می توان بر پاية دو سنجيدار: فرد يا افرادی که در رأس قوای دولتی قرار دارند و نيز نوع حکومت تقسيم بندی کرد. سنجيدار نخست، شکل سلطه را نشان می دهد که در آن يک نفر، يا چند نفر متحدا" و يا همه (که همان جامعة شهروندی) است، می توانند زمام امور را در دست داشته باشند. بدينسان، انواع سلطة آئتوکراتيک (قدرت شهرياران)، آريستوکراتيک (قدرت اشرافيت) و يا دمکراتيک (قدرت مردم) شکل می گيرد. سنجيدار دوم، شکل حکومت را متعين می سازد و نشان می دهد که آيا قانون اساسی منتج از ارادة مردم در آن وجود دارد يا نه. به نظر کانت در رابطه با اين پرسش که دولت از کمال قدرت خود چگونه استفاده می کند، می توان به پاسخ نوع حکومت جمهوريخواهانه يا مستبدانه (despotisch) رسيد. کانت با چنين تقسيم بندی، به تعريف جمهوريت و استبداد می پردازد: «جمهوريت، اصل دولتی تفکيک قوة مجريه (حکومت)، از قوة قانونگزاری است؛ استبداد، انجام خودسرانة امور دولت، از طريق قوانينی است که خود به آن داده است و حتا ارادة عمومی را نيز تا آنجا که اين اراده، به عنوان ارادة خصوصی حکمرانان فهميده شود، در بر می گيرد.» (14).
کانت در عين حال تصريح می کند که تمام اشکال حکومتی که بدون نمايندگی مردم ايجاد شده اند، از آنجا که در آنها قانونگذاری و اجرای قانون، ناشی از ارادة واحدی هستند، در واقع نوعی بی شکلی (Unform) به حساب می آيند. برای او، اصل تفکيک قوا، از اهميت بيشتری نسبت به نوع حکومت برخوردار است و به همين دليل حکومت مشروطة سلطنتی را به شرطی که به اين اصل گردن نهد، نفی نمی کند. کانت يادآور می شود که اشکال باستانی حکومت جمهوری نيز درست به دليل نشناختن چنين اصلی، به بدترين انواع استبداد انجاميده اند.
مهمترين عامل برای کانت، همان تفاوت ميان دولت مبتنی بر قانون اساسی و دولت مبتنی بر خودکامگی است. درست به همين دليل بود که کانت از انقلاب فرانسه تا آنجا که به انديشة قانون اساسی وفادار بود، پشتيبانی اصولی کرد و زمانی که اين انقلاب به سلطة خودسرانه و حکومت وحشت گيوتين تغيير شکل داد و منحرف گرديد، آن را به مثابه خيانتی به ايده ها و آرمانهای درست اوليه محکوم نمود. در فلسفة سياسی کانت، ترکيبی از سه عنصر: آزادی، قانون و قهر، اجتناب ناپذير است. به نظر او، قانون و آزادی منهای قهر، يعنی بی سالاری (آنارشی)؛ و قانون و قهر، منهای آزادی، يعنی استبداد که در دو حالت می تواند بروز کند: آزادی بدون قانون و قهر، به وضعيت توحش می انجامد؛ و قهر بدون آزادی و قانون، به نظام بربريت.
توجيه سياست نزد کانت، جز از طريق قراردادن آن تحت اخلاق ميسر نيست و لذا سياست در خدمت تحقق قانون اخلاقی قرار دارد و نه در خدمت تحميل نيازها و علايق طبيعی. سياست به مفهوم کانتی آن، در مقابل قدرت در خدمت منافع فردی يا گروهی و در راستای تحقق حکومت قانون قابل درک است. چنين سياستی تنها می تواند به سوی برآوردن خير عمومی جهتگيری داشته باشد. اما خير عمومی به عنوان هدف سياست را نمی توان تنها سعادت و سلامت همة انسانها تفسير کرد، بلکه بايد آن را تأثير خرد در همة انسانها برای تبديل آنان به ذات های اخلاقی فهميد. برای کانت، آنچه که ارادة انسان خردمند و تابع قانون اخلاقی، در قلمرو همزيستی ميان انسانها می تواند بخواهد، چيزی جز صلح نيست.

صلح جاودان
کانت در رسالة کم حجم ولی بسيار پر اهميت خود تحت عنوان «به سوی صلح جاودان» (15)، طرحی ماندگار برای اتحاد ملل جهت پاسداری از صلح در سطح جهان و مآلا" رفتن جامعة جهانی به سوی تشکيل به تعبير خود او «جمهوری جهانی» ارائه می دهد. اين اثر، آنچنان تأثير پايداری داشته است که تا کنون شايد صدها جلد کتاب و رساله و مقاله در تفسير و توضيح مفاد آن به رشتة تحرير درآمده است و فيلسوفان و متفکران بزرگی دربارة آن اظهارنظر کرده اند.
کانت، اصولا" جنگ را «بزرگترين شّری که می تواند دامنگير بشريت شود» می داند. لذا تلاش وی در اين اثر، ناظر بر ارائة طرحی است که اين «بزرگترين شّر» را برای بشريت ناممکن سازد. پيوند تنگاتنگ ميان تأملات فلسفة حقوقی و تجربيات سياسی را نزد کانت می توان در ماده های مقدماتی اين اثر که در آنها نکته های مشخص سياسی تقدم دارد بازيافت. ماده های مقدماتی، جنبة سلبی دارند و به عقيدة کانت چنانچه مطالبات آن پيگيری نشود، از منظر واقعيت تاريخی ـ سياسی، راه نه به سوی «صلح جاودان»، که به سوی «گورستان جاودان» جهانی هموار شده است. به صراحت می توان گفت که حتا امروز نيز ذره ای از اهميت و روزآمدی ايده های کانتی در ماده های ششگانة مقدماتی اثر او کاسته نشده است. اين ايده ها را می توان بطور خلاصه و فشرده در ممنوعيت و بازدارنگی سياست های زير خلاصه کرد: 1ـ صلح مشروط و موقت که در نهان در تدارک جنگ ديگری باشد. 2ـ نابودی استقلال و حق حاکميت دولتهای ديگر. 3ـ رقابتهای نظاميگرانه و تسليحاتی. 4ـ مقروض کردن دولتی، در خدمت ثروتمندتر کردن دولت ديگر. 5ـ دخالت خشونت آميز در امور ساير کشورها. 6ـ در صورت بروز جنگ، دست زدن به اقداماتی که صلح را دشوار و ناممکن سازد، مانند کشتار جمعی و ترور، نقض قرارداد تسليم، تحريک به جاسوسی در کشور ديگر و...
در رسالة صلح جاودان، از نظر ساختاری، به دنبال ماده های مقدماتی، سه مادة توضيحی با ضمائم و پيوست های آن می آيد که دارای پيوندی تنگاتنگ با ماده های مقدماتی است و تلاش می کند در شکلی فشرده، جنبه های ايجابی امکان و تضمين صلح جاودان را نشان دهد. در واقع می توان گفت که سه مادة توضيحی اثر کانت، به دنبال پرسش از شرايط امکان پيشينی (آپريوری) صلح جاودان است، ولی هنوز پرسش از قابليت تحقق تاريخی آن را مطرح نمی کند. انديشة کانت در مورد صلح جاودان، حول موضوع بديل های رفتاری انسان در رابطه با ايدة حق دور می زند: يا انسانها در يک جامعة حقوقی (شهروندی) در وضعيت حقوقی و قانونی به سر می برند و يا بدون تعيّنات حقوقی، در آزادی توحش (وضعيت طبيعی). توضيحات کانت، بر خلاف ساير نوشته های فيلسوفان عصر روشنگری، ناظر بر موضوع گذار از اين وضعيت به وضعيت ديگر نيست، بلکه او می خواهد ثابت کند که اولا" وضيعت حقوقی در جامعه، پيش شرط ضرور رفتن به سوی صلح جاودان است و ثانيا" اين پيش شرط با موجوديت صرف انسان به خودی خود تحقق يافته نيست، بلکه صلح را بايد از طريق تحقق نظم حقوقی ايجاد کرد. ماده های سه گانة توضيحی برای تحقق صلح جاودان به قرار زير است:
1ـ قانون اساسی شهروندی در يک دولت، می بايست جمهوريخواهانه باشد.
2ـ حقوق ملت ها می بايست بر شالودة فدراليسمی از دولتهای آزاد استوار گردد.
3ـ حقوق شهروندی جهانی (جهانوندی) می بايست محدود به شرايط ميزبانی يا ميهمان نوازی (Hospitalität) عمومی باشد.
کانت در تبيين نخستين مادة طرح خود برای رفتن به سوی صلح جاودان، تصريح می کند که نظام جمهوری، نظامی است که اصل آزادی اعضای جامعه يعنی انسانها را بر پاية آغازه های وابستگی و مطيع بودن همة آنان به يک قوة قانونگذاری و بر طبق آزادی همگان به مثابه شهروندان يک دولت، در برابر قانون تأمين می کند. نظام جمهوری، تنها نظامی است که قانون اساسی آن منتج از ايدة اولية قرارداد است و بر شالودة آن، همة قانونگذاری حقوقی مردم استوار می باشد. بنابراين، قانون اساسی جمهوريخواهانه: «علاوه بر خلوص خاستگاهش که مفهوم حق از سرچشمة پاک آن برخاسته است، اين چشم انداز آرمانی را نيز دربر دارد که به صلح جاودان، که مبنای آن است، منجر گردد.» (16).
کانت در تبيين دومين مادة طرح خود تصريح می کند که دولتهای جهان را می توان به مثابه افراد يک جامعه در نظر گرفت که در وضعيت طبيعی، يعنی در شرايط استقلال از قوانين بيرونی در کنار هم به سر می برند و هر يک برای امنيت خود، می تواند و می بايد از ديگری مطالبه کند که به ميثاقی شبيه يک قانون اساسی شهروندی بپيوند تا حقش محفوظ باشد. کانت چنين چيزی را «اتحاد ملل» می نامد. بايد يادآوری کرد که نهاد اتحاد ملل (Völkerbund )که در فاصلة سالهای 1920 تا 1946 ميان دولتهای متحد پيروز در جنگ جهانی اول و 13 کشور بيطرف ديگر تشکيل شده بود، بر پاية طرح کانت پی ريزی شد و پس از فاجعة جنگ جهانی دوم، بر پاية تجربيات آن «سازمان ملل متحد» شکل گرفت.
کانت می افزايد که دولتها نمی توانند در سطح جهان در صورت بروز اختلافات، حق خود را از طريق ديوانی قضايی تأمين کنند و به ناچار به جنگ روی می آورند. اما پايان جنگ به نفع هر کدام که باشد، به منزلة پيروزی حق نيست و صلحی که از آن ناشی می گردد، به اين يا آن جنگ پايان می دهد، اما نه به وضعيت جنگی بطور کلی. از آنجا که خرد از بالاترين تخت قدرت قانونگذار اخلاقی، جنگ را به مثابه ابزار حقوقی تقبيح می کند و بر عکس، قرارداد صلح بلاواسطه را وظيفه می داند، می توان به اين نتيجه رسيد که راهی جز قرارداد ميان ملل جهان به گونة اتحادی برای صلح وجود ندارد: «چنين قرارداد صلحی نه فقط خواهان پايان دادن به يک جنگ، که طالب پايان دادن به همة جنگها برای هميشه است... اين قرارداد متوجه حفظ امنيت و آزادی هر دولت برای خويش و همزمان ساير دولتهای متحد است.» (17).
به نظر کانت، توانايی کاربردی ايدة فدراليته که تدريجا" به همة کشورها تسری می يابد و به صلح جاودان منجر می گردد، در واقعيت عينی قابل بازنمود است. زيرا چنانچه کشور قدرتمندی با مردمی روشن شده (aufgeklärt ) به يک نظام جمهوری تبديل گردد که بر پاية طبيعت خود به سوی صلح جاودان متمايل است، می توان انتظار داشت که اين کشور، به کانونی در يک اتحاد فدرال ميان کشورهای ديگر تبديل شود و آنها را بر پاية ايدة حقوق ملل به سوی تأمين وضعيت صلح بکشاند.
کانت، جنگ را از نظر استدلالی غير قابل دفاع می داند. او تصريح می کند که مفهوم حقوق ملل به منزلة حقی برای جنگ، در واقع به انديشه در نمی آيد، چرا که می بايست حقی باشد که نه مانند يک قانونگذار بيرونی خواهان محدودساختن آزادی فرد در خدمت قانون و منافع جمع است، بلکه از قاعدة رفتاری بر پاية خشونت در جهت تعيين آنچه که حق است حرکت می کند. لذا به نظر کانت، اين مسأله را بايد چنين فهميد که اگر انسانهايی باشند که اينگونه فکر کنند، حقشان است که در جنگی متقابل يکديگر را نابود سازند و سر انجام در گورهای خود به «صلح جاودان» دست يابند. به همين دليل: «برای دولتها در مناسبات با يکديگر، بر اساس خرد نمی تواند راه ديگری جز اين وجود داشته باشد که از وضعيت بی قانونی که دربردارندة جنگ خالص است بيرون آيند ـ درست همانگونه که به عنوان تک تک افراد از آزادی وحشيانه (بی قانون) خود دست شستند ـ و به يک جبر عمومی قانونی و تشکيل دولتی با ملت های همواره فزاينده که در پايان همة مردم کرة زمين را در بر گيرد، تمکين نمايند.» (18).
سومين مادة توضيحی، معطوف به حقوق شهروندی در پهنة گيتی (حقوق جهانوندی) است. کانت تصريح می کند که هر انسانی می بايست از اين حق برخوردار باشد که در خاک کشوری بيگانه، مادامی که دست به اقدامی دشمنانه نزده است، از رفتاری دوستانه نسبت به خود برخوردار باشد. البته اين حق هر کشوری است که مانند يک ميزبان، ميهمانی را بخواهد يا نخواهد، اما هر دولتی موظف است که حتا امر نپذيرفتن ميهمان را مادامی که به معنی زوال او نباشد، غيردشمنانه تلقی کند. کانت چنين امری را شرايط امکان ايجاد رابطه ميان مردم در اقصا نقاط جهان، برای پيوندهای دوستانه و نهايتا" ايجاد مناسباتی قانونمدار در ميان آنان برای رفتن به سوی يک قانون اساسی جهانی ارزيابی می کند. چنين تلاشی، با استثمار ملتهای جهان در مغايرت کامل قرار دارد.
بنابر ملاحظات فوق، می توان گفت که قانون اساسی جمهوريخواهانه در يک کشور، قراردادی بر مبنای فدراليته ميان دولتهای گوناگون جهان و جلوگيری از تجاوز و استثمار، برای کانت، پيش شرطهای ايجاد صلح جاودان را می سازند. رسالة از نظر حجم کوچک و از نظر غنا بزرگ کانت، طرحی برای رفتن به سوی صلح جاودان در ميان انسانهای سراسر گيتی، بر مبنای سياستی است که تحت ايدة حق قرار دارد. برای کانت حقوق انسانها در جايگاهی مقدس قرار دارد و سياست چنانکه بخواهد امر تمشيت امور را به شکل صلح آميز بر عهده داشته باشد، بايد همواره در برابر آن زانو بزند. کانت در اين رسالة خود، تلاش می کند تا تأملات مشخص سياسی را با ژرف انديشی های منظم فلسفی ـ حقوقی پيوند زند. بد نيست در پايان اين جستار و برای حسن ختام، سخن فريدريش شلگل متفکر و نظريه پرداز رومانتيک آلمان را در مورد اين اثر کانت يادآور شويم: «روحی که نوشتة کانتی به سوی صلح جاودان تنفس می کند، بايد برای هر دوستدار عدالت خوشايند باشد و حتا جهان بسيار پس از ما نيز در اين تنديس، منش والای فرزانة پرافتخار را تحسين خواهد نمود». 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1) Kritik der reinen Vernunft, A 795-803 B 823-831.
2) Grundlegung zur Metaphysik der Sitten, Dritter Abschnitt, 446.
3) Ebd., 447.
4) Ebd., Zweiter Abschnitt, 429.
5) Ausgewählte Reflexionen aus dem Nachlass zur Anthropologie, Geschichtsphilosophie und Historiographie, in: Schriften zur Geschichtsphilosophie, S. 218.
6) Metaphysik der Sitten, Einleitung in die Rechtslehre (219).
7) Ebd. (229-231).
8) Ebd. (231-232).
9) Ebd. (232).
10) Ebd. Rechtslehre, § 47.
11) Über den Gemeinspruch: Das mag in der Theorie richtig sein, taugt aber nicht für die Praxis, in: Schriften zur Geschichtsphilosophie, S. 137.
12) Idee zu einer allgemeinen Geschichte in weltbürgerlicher Absicht, Fünfter Satz, , in: Schriften zur Geschichtsphilosophie, S. 27
13) Ebd. Achter Satz, S. 33
14) Zum ewigen Frieden, Ein philosophischer Entwurf, S. 13-14
15ـ نام اين رساله به آلمانی Zum ewigen Frieden است که می توان آن را به فارسی «دربارة صلح جاودان» و يا «به سوی صلح جاودان» ترجمه کرد. در مورد بار معنايی عنوان کتاب، ميان کارشناسان آثار کانت نيز اتفاق نظر وجود ندارد. برخی، از حرف اضافة zu در عنوان آلمانی کتاب، «درباره» را مستفاد کرده اند و برخی معتقدند که کانت تعمدا" از حروف اضافةvon يا über که آنها نيز می توانند «درباره» را برسانند، استفاده نکرده است تا برای حرف اضافة zu خصلتی مکانی قائل شود، پس بايد آن را حرکت «به سوی» صلح جاودان فهميد. به هر حال، دقت در جمله بنديهای کانت در اين اثر نشان می دهد که او «صلح جاودان» را به مثابه هدفی آرمانی در نظر می گيرد که جامعة بشری بايد تدريجا" به سوی آن پيش رود. در زمينة اين توضيح، از جمله نگاه کنيد به:
Matthias Lutz-Bachmann und James Bohman (Hrsg.), Frieden durch Recht, Kants Friedensidee und das Problem einer neuen Weltordnung, Suhrkamp Verlag, Frankfurt/M. 1996
16) Zum ewigen Frieden, a.a.O., S. 11-12
17) Ebd., S. 18
18) Ebd. S. 20

منابع مورد استفاده:
Immanuel Kant, Kritik der reinen Vernunft, Felix Meiner Verlag, Hamburg 2003.
Immanuel Kant, Kritik der praktischen Vernunft und andere kritische Schriften, Könemann Verlag, Köln 1995.
Immanuel Kant, Kritik der Urteilskraft, Felix Meiner Verlag, Hamburg 2003.
Immanuel Kant, Die Metaphysik der Sitten, Reclam Verlag, Stuttgart 1990.
Immanuel Kant, Schriften zur Geschichtsphilosophie, Reclam Verlag, Stuttgart 1985.
Immanuel Kant, Zum ewigen Frieden, Reclam Verlag, Stuttgart 2002.
Matthias Lutz-Bachmann und James Bohman (Herausgeber), Frieden durch Recht, Kants Friedensidee und das Problem einer neuen Weltordnung, Suhrkamp Verlag, Frankfurt/M. 1996.
Hans Ebelin, Kants Zuordnung von Recht und Moral, Einleitung zur Metaphysik der Sitten, in ders., Stuttgart 1990.
Curt Friedlein, Geschichte der Philosophie, Erich Schmidt Verlag, Berlin 1992.