Saturday, 18 November 2017
شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
 

ايمان و تكنيك، محمدرضا نيكفر، 3

از سربازخانه به وزارتخانه

اقتدارگرايی مدرنِ دينی اراده به تركيبِ الهياتِ سياسی با تكنيك است. تركيبِ آغازين و بنيادی در گفتمان و در دستگاهِ قهر صورت مي‌گيرد. عصبيتِ دينی قهر، فقط با تحريكِ دايمی حفظ‌شدنی است، زيرا در طولِ تاريخ چيزی كه دينِ سربازخانه باشد و اكنون بتوان روايتِ مدرنی از آن ساخت، ايجاد نشده است.

مدرنيزاسيونِ رياضت‌كشيده

بر پايه‌ای شرحی كه در بالا آمد، مي‌توان گفت آنچه در زيرساختِ فرهنگی مدرنيزاسيونِ اروپايی عمل مي‌كند جريانی است كه از رياضت‌خانه به كارخانه مي‌پيوندد، و اين از جنسِ همان جريانی است كه به مسؤوليت‌فهمی و قانون‌دانی در وزارتخانه منجر مي‌شود. موضوعِ مدرنيزاسيونِ ژاپنی را نيز به اين بحث وارد كرده و برمي‌نهيم كه هم در اروپا و هم در ژاپن پيوند عميقی برقرار است ميانِ رياضت‌خانه، سربازخانه، وزارتخانه و كارخانه. منشی وجود دارد كه در رياضت‌خانه پا مي‌گيرد و دستخوشِ وَراريخت‌هايی مي‌شود كه آن را در قالبِ سربازخانه، وزراتخانه و كارخانه مي‌ريزد. هر دو مدرنيزاسيونِ اروپايی و ژاپنی هسته‌ای از جنسِ رياضت‌كشی دارند.
مدرنيزاسيون اينك چه در غربِ مسيحی و چه در ژاپن تاريخِ خود را دارد، فرهنگِ خود و نظامِ تربيتی خود را ايجاد كرده و نيازی ندارد در هر عملِ تعليمی به آن هسته‌ی آغازين زاهدانه‌ی خود بازگردد. سنخِ انسان مدرن ديگر مرتاض و زاهد نيست، در انديشه و رفتارش از يك نظام بينشی اين–جهانی الهام مي‌گيرد و اگر هم ديندار باشد ايده‌های دينی را آگاهانه و صريح در جهتِ زندگی اين–جهانی خود تفسير مي‌كند. بازنگری تاريخی به سرچشمه‌ی انضباط وی در سربازخانه، وظيفه‌شناسي‌اش در وزارتخانه و شرافتِ كاري‌اش در كارخانه برای مستدل ساختنِ اين نكته است كه در هر موردی كه پای بررسی مدلی از مدرنيزاسيون در ميان است بايد پژوهيد كه سنتِ فرهنگی چه امكانهايی در اختيار آن قرار مي‌دهد، امكانهايی به صورت اسلوب بينشی و رفتاری درخورِ نظامِ مدرن. در همان سرآغازِ چنين پژوهشی مي‌توان برنهاد كه ايران، ژاپن نخواهد شد. ايده‌ی بردنِ ايران در نقشِ يك ژاپنِ اسلامی پوچ است. تكرارِ تجربه‌ی ژاپن با امكانهای فرهنگی ما همخوان نيست.
مدرنيت فرهنگساز است و قادر است مانعهای فرهنگی در بِروزشوندگی تاريخی را به تدريج از راهِ آگاهی و تجديدِ تربيت از ميان بردارد. اروپا دست كم سه سده است كه اين موضوع را تجربه مي‌كند. مدرنيت زمينه‌ساز است. رويكردِ آگاهانه و آزادكننده به تاريخ و موقعيتِ كنونی خويش در جهان جبران‌كننده‌ی كژي‌ها و كاستي‌های سنتِ فرهنگی است. امروز تربيتِ مدرن، تربيتی است كه آن را با صفتِ "ليبرال" يعنی آزادمنشانه مشخص مي‌كنيم. مدرنيزاسيون در كشورهايی نظير ايران نيز به نظامِ تربيتی و كلاً فرهنگِ اجتماعی و سياسی ليبرال نياز دارد. يا دست به اين انتخاب مي‌زنيم يا آنكه به فشارِ حاصل از تركيبِ ايدئولوژي‌های استبدادی با تكنيكِ مدرن گردن مي‌نهيم. چيزی كه هم اكنون آزمايش مي‌شود، مدرنيزاسيونی است كه باد مي‌كند، اما همواره بي‌‌مايه مي‌ماند. ايدئولوژی رسمی ارزشهای پنداری و رفتاري‌ای را اصل مي‌گيرد كه آن آمادگی و پرورش تاريخي‌ای را ندارند كه از آنها مرامِ مدرن وزارتخانه و كارخانه ساخته شود. در قياس با اروپا و ژاپن هسته‌ی مرامی كه پيش گذاشته مي‌شود، نه ازخودگذشتگي‌ای به صورتِ رياضت‌كشي، بلكه درست برعكس، خودخواهي‌ای بيكران به صورتِ نظركرده ديدنِ خود و حقِ خداخواسته‌ی خودي‌ها در سهم‌بری بيشينه است. با مثالی ساده تفاوتِ دو اخلاق را روشن مي‌كنيم: به كرات مي‌شنويم كه در ژاپن وزيری يا مديری به دليلِ بد بودنِ نتيحه‌ی كارش دست به خودكشی زده است. به خودكشی توصيه نمي‌كنيم، اما بد نيست بپرسيم آيا در خطه‌ی ما نمونه‌ای مي‌شناسيد كه كسی بگويد خطايی كرده است و نفع همگانی را در آن ديده كه از مسؤوليتِ خويش استعفا دهد؟ آيا كسی را مي‌شناسيد كه در جايی گفته باشد از موضوعی آگاه نيست و در زمينه‌ای تجربه ندارد؟ با قانون، با رسانه‌های همگانی آزاد، با تجديد تربيت در جهت مسؤوليت اجتماعی و دخالتگری انتقادی در همه‌ی امور يعنی از طريق دموكراسی ليبرال مي‌توان به تدريج بر اين ضعفهای فرهنگی غلبه كرد. اما اگر نظامی چيره شود كه بر محورِ نظركردگی خود و خودي‌ها بچرخد اين ضعفها زمينه‌ی مهيايی برای فسادپروری مي‌يابند.

مدرنيزاسيون كويتي

گرايشِ نيهيليستی در جريانِ حاكم بر جامعه‌ی ما بسيار ضعيف و حاشيه‌ای است. قدرتِ چيره سودازده نيست، پشت به دنيا ندارد؛ در موردِ حياتِ دنيوی خويش مثبت فكر مي‌كند؛ ظهور را به آينده‌ای دور واگذار كرده، به حال چسبيده و از آغاز كوشيده به نحوی سازنده الهياتِ سياسی را با تكنيك در‌آميزد. سازندگی اسلامی در ايران در قالبِ مدلی پيش رفته است كه با دو مدلِ پيشتر شناخته‌شده از مدرنيزاسيون در كشورهای اسلامی منطقه آنقدر تفاوت دارد كه آن را تجربه‌ی تازه‌ای بدانيم، هر چند در جهتِ خطايی نمي‌رويم اگر در موردهايی آن را چونان مدلی التقاطی تفسير كنيم. از دو مدلِ سابقه‌دار يكی مدلِ "خلقي"‌ای است كه با ايده‌های شبهِ سوسياليستی مشخص مي‌شود و در الجزاير و ليبی و سوريه و عراق (در روزگار بعثي‌ها) پياده شده است و در آن حكومتی خودكامه "خلق" را به سمت "قوی شدن" هدايت مي‌كند، ديگری آن چيزی است كه از عربستان و كويت و امارات متحده‌ی عربی مي‌شناسيم: در اين مدل قوی شدن به بسيجِ خلق نيازی ندارد، زيرا هر كاری به كمكِ پولِ نفت پيش مي‌رود؛ حاكمان ترجيح مي‌دهند كه مردم استراحت كنند، ساكت باشند، در مصرفْ هر چه مي‌خواهند مدرن باشند، اما آن قدر سنتهای خود را حفظ كنند كه همواره در چارچوبِ از سنت برآمده‌ی ارزشهای سياسی و اجتماعی حاكم قضاوت كنند، كه اگر چنين كنند ساختارِ قدرت با ثبات خواهد ماند و آنان در عوض در رفاه خواهند زيست و از همه‌ی نعمتهای تكنيكی برخوردار خواهند شد.
مدلِ خلقی موفقيتی نداشته است؛ موفق مدلِ دوم بوده است كه هم به دليلِ تداومِ برنامه‌ايش به خاطرِ داشتن پول و هم به دليلِ اين كه در آن نسبت به مدلِ نخست تأكيدِ صريحتری بر اسلام صورت مي‌گيرد، مي‌تواند به‌عنوانِ مدلِ اسلامی مدرنيزاسيون معرفی گردد. جهانِ اسلام از سوی كشورهای پيش‌برنده‌ی اين مدل نمايندگی و رهبری مي‌شود. مشخصه‌های مدرنيزاسيونِ اسلامی را مي‌توانيم در مقايسه با سنخِ كلاسيكِ مدرنيزاسيون اين گونه برشمريم:
۱. خصلتِ اصلی ساختاری اجتماعي–فرهنگی جامعه‌ی مدرن در تعريفِ كلاسيك تحرك آن است. در مدرنيزاسيونِ اسلامی پيشاپيش محدوده‌های ممتازی وجود دارند كه امكانِ تحركِ اجتماعی شامل آنها نمي‌شود.
۲. در جامعه‌ی مدرن هنجار بر اين است كه هركس بتواند عهده‌دارِ هر نقشی شود. در جامعه‌ی مدرنِ اسلامی همچون دورانِ كهن نقشِ اجتماعی برچسبی جنسيتی دارد. تحركِ زن در محدوده‌ی معينِ تفسيرِ شرعی است.
۳. جامعه‌ی مدرن بنابر تعريفِ كلاسيك جامعه‌ای است سكولار، و اين در درجه‌ی نخست بدين معناست كه صنفِ دين‌پيشگان از امتيازِ سياسی و اجتماعی خاصی برخوردار نيستند. در جامعه‌ی اسلامی اصل بر تقدمِ فتوا بر داوری عقلانی و آزادی وجدان، امتيازوَری مفتيان و در مقابلِ آن تبعيض در حقِ هر آن گروهی است كه آزادی وجدان و انديشه را بخواهد.
۴. جامعه‌ی مدرن مسيرِ خود را با خردِ تفاهمی مدرن تصحيح مي‌كند. در جامعه‌ی اسلامی انتقاد در مسيری صورت مي‌گيرد كه توسطِ قشرِ ممتازِ ديني–دولتی تعيين مي‌شود. در مدرنيزاسيونِ همراه با سكولاريزاسيون و دموكراسی بخشِ مهمی از توليد و مصرفِ فرهنگي، يعنی آنچه در معنای مؤكدی فرهيختگی است، متوجه‌ی بديلهاست، و درست همين بديلهايند كه پيشرفت را با انديشه و بالندگی اخلاقی و عاطفی و زيبايي‌شناختی همراه مي‌كنند. در جامعه‌ی اسلامی هر نوع بديل‌سازی در مقابلِ شريعتِ دينی و سياسی ممنوع است و سياستِ فرهنگی را در همراهی با دستگاه قهر چنان پيش مي‌برند كه عرصه بر فرهيختگی تنگ گردد.
۵. در جامعه‌ی رشديافته‌ی مدرن بنابر تعريفِ كلاسيك فرد آزاد است، تا جايی كه در بودشِ آزاد ديگری اخلال نكند. در جامعه‌ی مدرنِ اسلامی فرد بايد مقدم بر هر چيز ظاهرِ اسلاميت را حفظ كند و از تظاهر به منكر خودداری نمايد.
۶. جامعه‌ی مدرن بر توليدِ انبوه استوار است كه با استفاده از دستاوردهای علمي–تكنولوژيك ميسر شده است. علم و تكنولوژی در مدلِ كلاسيك خود از دل انقلابِ فكري‌ای بيرون آمده‌اند كه عصرِ جديد را مشخص مي‌كند. در جامعه‌ی مدرن در نمونه‌ی اروپا همجواری و همخواني‌ای تاريخی برقرار است ميان توليد، تفكرِ علمي، آزادانديشي، رهايی از تعصبهای دينی و سرانجام دموكراسی سياسي. مدرنيزاسيون اسلامی توليدگری مدرن را بركنده از بسترِ تاريخی آن مي‌خواهد؛ آن را برمي‌گيرد و با سنتِ دينی و سياسي‌ای درمي‌آميزد كه با سلطانيسم، مخالفتِ شديد با سكولاريزاسيون، با دموكراسی و با برابری دو جنس مشخص مي‌شود. آنچه مدرنيزاسيونِ اسلامی مايل است كه در نهايت از جامعه‌ی مدرن برگيرد كالای مدرن است. در مختصرين كلام مي‌توانيم مدرنيزاسيونِ اسلامی را با فرمولِ "كالای مدرن + ديانت و سياستِ سنتي" معرفی كنيم.

نفت به مثابه شرطِ امكان

شرطِ امكانِ مدرنيزاسيونی كه در نهايت در كالای مدرن خلاصه شود (در كالای مدرن، نه در نظام سياسی دموكراتيك مدرن، نه در مدنيتِ مدرن، نه در خردِ تفاهمی مدرن، نه در حقانيتِ مدرنيت) آن است كه نظامِِ قدرت بتواند نياز به مصرف را ايجاد كرده و آن را برآورده سازد و در همه حال قادر باشد مانعِ بروزِ آن عارضه‌ها و پيامدهای مدرنيزاسيون گردد كه تفكرانگيز و برای دستگاه مسئله‌ساز اند. اين كار در نمونه‌های كاميابِ اسلامی توسطِ پولِ نفت صورت مي‌گيرد. مدرنيزاسيونِ موفقِ اسلامي، مدرنيزاسيونِ نفتی است. (اين امكان از دست رفت تا با نظر به نمونه‌ی افغانستان در عهدِ طالبان دريابيم آيا چيز ديگری مي‌تواند جای نفت را بگيرد يا نه.)

مدرنيزاسيونِ اسلامی جريان‌يافته در ايران

مدرنيزاسيونی كه در ايران در روند است، با نظر به شيوه‌ی طرحِ موضوع در اينجا اين گونه معرفي‌شدنی است: اين مدرنيزاسيون آناتی دارد از مدرنيزاسيونِ خلقي، حركت آن اما به سمتِ صورتبندی اقتصادي‌ای است به سبكِ مدرنيزاسيونِ كويتی كه قرارگرفتنِ يك منبعِ عظيمِ درآمدزا زيرِ كنترلِ اشرافيتِ ساختارِ قدرت است. اين ساختار مشروعيتِ خود را از الهياتِ سياسی مي‌گيرد. حدِ اجتماعی بودنِ آن، يعنی سقفِ پاسخِ آن به مسئله‌ی اجتماعی نابرابريها، در همان حدودِ اجتماعيتِ شيوخِ نفتی است كه در توزيعِ پول سهمی را هم به رعايای خود اختصاص مي‌دهند. ساختارِ قدرت حفظِ خويش را همواره در اولويت قرار مي‌دهد و بر اين پايه منافعِ عاليه‌ای دارد كه برتر از منافعِ فردی حاكمان و جمعِ نجبای نظام است. اولويتِ نظام بر كارگزارانش كاركردِ آن را قانونمند كرده است. ايده‌ی راهنمای دستگاه ايده‌ی دولتِ مقدس است. تعالی دولت، يعنی بركنده بودنش از زمينِ جامعه، دو ركن دارد، ايدئولوژی دينی و مالكيتِ عظيمِ دولتي. دين و نفت، دولت را بر فرازِ ابرها نشانده است.
به دليلِ ويژگي‌های روندِ تشكيلِ دولت–ملت در ايران، به دليلِ تركيبِ قومی ايرانيان، به دليلِ تجربه‌ی دو انقلاب و چندين موقعيتِ انقلابی در سده‌ی بيستم، به دليلِ زمينه‌های مهيای آزادمنشی و آزادی زنِ ايرانی و ناممكن بودنِ خانه‌نشين كردنِ وي، به دليلِ فرهنگِ طبقه‌ی متوسطِ