Saturday, 18 November 2017
شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
 

دروازه دوران مدرن يا نسبت دين با مدرنيته / محسن حيدريان

روشنفكری دينی و مدرنيته

روشنفكری دينی از سال ١٣٢٠ همواره يكی از موثرترين گرايش‌های فكری و سياسی جامعه ايران بوده است. اما نسبت اين جنبش فكری، سياسی با مدرنيته درست مانند ساخت غالب روشنفكری ايران پر زيگزايك و پر نوسان بوده است. اما با فروكش كردن جنبش اصلاح طلبی دينی، فرصت تازه‌ای برای بازبينی و نوسازی فكری رهبران و بازيگران پر تنوع اين جنبش حاصل شده است. تصادفی نيست كه درگيری و بحثهای بكلی تازه‌ای در فضای فكری آنها شكل گرفته كه نشانه به عمق رفتن و تاملات اساسی است. پرسش مركزی روشفنكری دينی و بطور كلی جامعه فكری ايران نسبت دين و مدرنيته است. اين پرسش بطور اجتناب ناپذيری به يك موضوع حاد و مركزی برای گرايش‌های فكری ايران تبديل شده است.

يا نسبت دين با مدرنيته
محسن حيدريان

جمعه ٤ آذر ١٣٨٤

روشنفكری دينی و مدرنيته

روشنفكری دينی از سال ١٣٢٠ همواره يكی از موثرترين گرايش‌های فكری و سياسی جامعه ايران بوده است. اما نسبت اين جنبش فكری، سياسی با مدرنيته درست مانند ساخت غالب روشنفكری ايران پر زيگزايك و پر نوسان بوده است. اما با فروكش كردن جنبش اصلاح طلبی دينی، فرصت تازه‌ای برای بازبينی و نوسازی فكری رهبران و بازيگران پر تنوع اين جنبش حاصل شده است. تصادفی نيست كه درگيری و بحثهای بكلی تازه‌ای در فضای فكری آنها شكل گرفته كه نشانه به عمق رفتن و تاملات اساسی است. پرسش مركزی روشفنكری دينی و بطور كلی جامعه فكری ايران نسبت دين و مدرنيته است. اين پرسش بطور اجتناب ناپذيری به يك موضوع حاد و مركزی برای گرايش‌های فكری ايران تبديل شده است.
سازگار كردن دين با مدرنيته اما رابطه نزديكی با مفاهيم مهمی چون رابطه "دين با آزادی"، "دين و دمكراسی" ، "دين و حقيقت" ، "دين و خير و شر" و "دين و حقوق بشر" دارد. برخلاف تصور رايج، روشنفكری دينی در ايران همچون برادر دو قلوی خود چپ سنتی، محصول دوران تجدد گرايی در ايران است و ميان اين دو شباهتهای بسياری در تمام اين ٨٠ سال اخير وجود داشته است. درست به همان دلايلی كه نميتوان يك تعريف ذات‌باورانه و يكبار برای هميشه از روشنفكری غير دينی بدست داد درباره روشنفكری دينی نيز چنين استبناطی نابجا ست. به عبارت ديگر ، دينی بودن يك تعريف معين و مطلق ندارد. درست همانطور كه روشنفكران ضد دينی ايران دارای فرهنگ و رفتار قشری گرايانه و مطلق گرا بوده اند، روشنفكران دينی ايران نيز ريشه در همان فرهنگ و ديدگاهها داشته‌اند. تصادفی نيست كه رشد انديشه انتقادی و پرسش گری و دريافت‌های دمكراتيك درباره دمكراسی ، كثرت گرايی و آزادی در انحصار هيچ گرايش فكری جامعه ايرانی نمی‌تواند باشد.
با اين وجود تا آنجا كه به روشنفكری دينی مربوط ميشود بحث درباره آگاهی و شناخت و نسبت آن با ايمان و دين يكی از مسايل مركزی و سابقه دار انديشه و فلسفه سياسی دوران مدرن نيز هست. آيا روشنفكری دينی يك پارادوكسال است؟ آيا آميزش روشنفكری و دينداری ممكن نيست؟ آيا انديشيدن انسان دين گرا يا تفسير ديگری از دين داشتن يك تناقض است؟ آيا دين گرايی لزوما به امتناع در انديشيدن ميانجامد؟ اين پرسش‌ها گرچه در جامعه فكری ايران جنبه‌های حساس و مناقشه انگيزی می‌يابد، ولی در جوامع غربی هم همواره مورد توجه بوده است. سورن گير كه گارد يكی از نخستين و شايد مهمترين متفكر دوران مدرن است كه ١٥٠ پيش به اين پرسشها ايديشيد. ولی افكار او هنوز مورد توجه محافل فكری دنيا ست و تازه گی و اهميت خود را حفظ كرده است.

زندگی كيركه گارد

سورن كيركه گارد از بزرگترين و نافذترين فلاسفه و متفكران دوران مدرن است. وی همچنين فيلسوفی دين گرا و دين شناس و در عين حال روانشناس، شاعر و نويسنده‌ای بسيار متنفذ و نيزانسانی پرشور، بی تكلف و آزادمنش بود.

سورن كيركه گارد دوران كودكی سختی را درشهر زادگاه خود كپنهاگ واقع در دانمارك از سر گذراند. پدرش كه يك بازرگان مذهبی بود، در تعليم و تربيت او روشی سخت گيرانه داشت. كيركه گارد باور مذهبی را از پدر به ارث برد، اما روش سخت گيرانه و متعصب پدری را كه مثلا او را به اجبار به مراسم دينی كليسا می‌برد، از همان دوران جوانی زير سوال برد. او بجای پذيرش كوركوانه اعتقادات مذهبی شروع به تامل و تفكر پيرامون مسايلی همچون رابطه دين و تعليم و تربيت و فرديت انسانی كرد. كيركه گارد از هفده سالگی تحصيلات خود را در مدرسه مخصوص دينی و الهيات كپنهاك آغاز نمود، اما چند سال بعد رشته فلسفه را ادامه داد. هنگامی كه ۲۷ سال داشت رساله كارشناسی ارشد خود را درباره «مفهوم طنز» (۱۸۴۱) [١] نوشت كه نقدی درباره برداشت دوران رمانتيك از طنز بود. اما در اين نقد او رويكرد طنز آميز سقراط را در برابر روش «غير مسئولانه» رمانتيك‌ها قرار داد. زيرا در روش سقراط طنز شيوه‌ای برای پرداختن به مسايل واقعی و جدی زندگی بود و نه فرار از آنها. كيركه گارد پس از پايان تحصيلات به برلين سفر كرد و با فلاسفه آلمان بويژه هگليستها در زمانی كه حدود ۱۰ سال از مرگ هگل می‌گذشت، آشنا شد.
در زندگی كيركه گارد يك مرد و يك زن نقشی تعيين كننده بازی كرده‌اند. پدرش مايكل كه يك بازرگان بود و نامزد سابقش رگينه اولسون. پدرش از يكسو منبع عدم وابستگی مالی او بود، اما از سوی ديگر اين كمكهای بيدريغ مالی بار اخلاقی بزرگی بر دوش سورن كيركه گارد می‌نهاد و از اين بابت دچار يك عذاب روحی بود. كيركه گارد همچنين با وجود اينكه از نامزدش رگينه اولسون كه بزرگترين عشق زندگی او بود، جدا شد و با دختر ديگری بنام فرده ريك يوهان شله گت ازدواج كرد، اما هرگز نتوانست نخستين عشق زندگی خود را فراموش كند. كيركه گارد برخلاف تمام سنتهای جاری وصيت نامه خود را خطاب به نامزد سابقش اولسون نوشت و وصيت كرد كه تمام اموال و حق التاليف‌های كتابهايش به او تعلق گيرد. البته در عمل چنين وصيت نامه‌ای بدلايل حقوقی اجرا نشد و تنها چيزهايی به رگينه اولسون تعلق گرفت كه زمانی مال خود او بود.

افكار و آثار

كيركه گارد فيلسوفی است كه تاثير محسوسی در شكل گيری تفكر و ادبيات دوران مدرن بجا گذارده است. او را از اينرو مدخل و دروازه دوران مدرن،[٢] ميدانند. وی نه تنها پيشگام تحول در الهيات و نيز روانشناسی قبل از فرويد بود، بلكه پايه گذار فلسفه اگزيستانسياليسم (هستی داری)[٣] نيز می‌باشد. جوهر تفكر هستی شناسی كيركه گارد آزادی انسان در انتخاب حقيقت است. يعنی حقيقت مطلقی وجودی ندارد و هر كس بنا به درك و نوع نگاه خود به حقيقت دست می‌يابد. زيرا هيچ نظام فكری و فلسفی نميتواند مدعی پژواك واقعی و بيان هستی كامل انسان باشد. هيچ چيز برای كيركه گارد از اين عجيب تر نبود كه يك فيلسوف يا دستگاه فكری يا دينی مدعی داشتن پاسخ برای همه پرسش‌های بشری باشد و خود را نماد حقيقت بداند.


اولين نوشته‌های كيركه گارد تقريبا همان زمانی منتشر شد كه نخستين آثار ماركس انتشار يافت. اما برخلاف ماركس كه آثارش او را به سرعت در سراسر اروپا به شهرت رساند، كير كه گارد تا چندين سال تنها در كشور خود دانمارك بعنوان يك متفكر جدی شناخته شده بود. شهرت واقعی و گسترده كيركه گارد چند دهه پس از مرگ زود رس او در دهه ۲۰ قرن بيستم تحقق يافت. اين هنگامی بود كه نوشته‌های جورج براندس (۱۹۲۷–۱۸۴۲)[٤] نظر محافل مهم فكری غرب را به اهميت و جايگاه افكار و آثار كيركه گارد جلب كرد.

يكی ديگر از وجوه مشترك كيركه گارد و ماركس كاربرد مشترك مفاهيم فلسفی و انديشه گی هگل است. اما درست برخلاف ماركس كه انديشه‌های متافيزيك هگل را از منظر ماترياليستی مورد انتقاد شديد قرار داد، كيركه گارد نظام فلسفی تازه خود را بر پايه تجربيات شخصی و دينی زندگی خويش شكل داد. زيرا پرسش اساسی كيركه گارد پيكار فرد انسانی در راه آزادی وجدان بود.


قرائت هگل از معنای «حقيقت» كه نزد او همواره با تاويلی «مطلق و كامل» همراه بود، نخستين و راديكال ترين موضوع نگرش انتقادی كيركه گارد به متافيزيك است. از نگاه كيركه گارد هيچ نظام فكری و فلسفی نميتواند مدعی پژواك واقعی و بيان هستی كامل انسان باشد. كيركه گارد از اينكه هگل و پيروان او بر اين باور بودند كه برای همه پرسش‌های بشری پاسخ دارند، در تعجب و شگفتی بود. لذا از نگاه او مفاهيمی همون حقيقت مطلق، عينيت و كليت قابل انطباق با زندگی انسانی نميتواند وجود داشته باشد. چنين نگرش و نقد راديكالی نسبت به به ادعای «كامل بودن» و «عينی بودن» و «واقعی بودن» يك نظام فلسفی و يا فكری و نيز دينی برای تببين زندگی ، رفتار و احساسات انسان اهميتی بزرگ در پايه ريزی انديشه‌های مدرن هستی شناسی دارد. اهميت كيركه گارد نيز بعنوان دروازه بان دوران مدرن به چنين نقدی بر می‌گردد. مفهوم عينيت گرايی[٥] كه تقريبا مخرج مشترك و ايده آل همه نحله‌های فلسفی و فكری سنتی و ماقبل كير كه گارد بود، از سوی او رويكردی گمراه كننده و بی پايه ناميده شد. كيركه گارد اعلام كرد: « هرآنچه و هر كس كه بخواهد نمونه عينيت كامل باشد، غير واقعی است.» زيرا چنين تلاشی برای عينيت گرايی تنها به بيگانگی انسان از خود منتهی ميشود. از ديدگاه كيركه گارد:
« حقيقت نميتواند عينی باشد بلكه ذهنی [٦] و شخصی است و تنها در دسترس هر موجود جداگانه‌ای است كه با خود، واقعيت و امكانات حاضر بيرون از خود رابطه مشخصی دارد.»

كيركه گارد بر اين باور است كه « هرانسان موجودی خود ويژه است كه فقط يكبار زندگی می‌كند....مهم اين است كه حقيقت برای فرد من چيست و كجاست و نه برای همه بشريت...». چنين برداشتی در واقع اعلام مرگ رويكرد تاريخ گرايانه هگلی و فلسفه «وحدت كامل» و «حقيقت مطلق» او بود و در برابر فرد انسانی و سرنوشت و زندگی او را در مركز توجه و اهميت قرار داد. برای كيركه گارد جستجو در راه يافتن انديشه‌ای فراگير و تمام عيار كه همه بشريت و مسايل بشری را توضيح دهد، بكلی بلاموضوع است. دغدغه ذهنی او موجوديت و هستی فرد انسانی مشخص است. اين موجوديت فردی انسان نيز قبل از هرچيز به هنگام انتخاب‌های مهم زندگی اهميت بيشتری می‌يابد. زيرا درست بر سر بزنگاهها و چرخش‌های مهم زندگی است كه انسان موجوديت شخصی خود را كشف و احساس می‌كند.

در انديشه هستی شناسانه كيركه گارد انسان موجودی فناپذير و وابسته به زمان است، اما انتخاب آزاد و شور او برای جهان فناناپذير و جاودان، او را تا حدی از فناپذيری ناگزيز رها می‌كند. او اما تاكيد ميكند كه قوانين عام و فراگيری برای موجوديت و هستی زندگی همه انسانها وجود ندارد و لذا انسان هرگز قادر به طرح چنين قواعدی نيست. او بويژه به فلاسفه هشدار ميدهد كه از صدور احكام دگماتيك اجتناب كنند و به انسانها حق دهند كه هر كس طبق انتخاب و خواست آزاد خود شيوه زندگی و حقيقت مطلوب خود برگزيند. 

كيركه گارد يك متفكر و فيلسوف انتقادی است. او برداشت سنتی از دين و مسيحيت را مورد پرسش راديكال قرار داد و انجيل را از منظر انتقادی بازخوانی كرد. بازخوانی نقش دين در جامعه مدرن و نيز نگرش اگزيستانسياليستی كيرگه گارد پيوند نزديكی با شخصيت و نحوه زندگی او دارد. او بجای رجوع به نهادهای رسمی دولتی و دينی، همچون سقراط به گشت و گذار در كوچه و خيابانهای كپنهاگ می‌پرداخت و با مردم از نزديك گفتگو و درد دل می‌كرد. در اين گشت و گذار‌ها و تماس‌های روزمره زندگی، كيركه گارد رفتار و روان مخاطبين خود را با دقت مورد مطالعه و كنكاش قرار ميداد و بدين طريق مطالعات ميدانی و مبتنی بر واقعيات عرصه اصلی آزمايشات روانشناسانه وی بود. شخصيت و رفتار كيركه گارد را ميتوان بر آمد تازه و اصيل فلسفه سقراطی در دوران مدرن دانست. اما نه فقط رفتار باز و مردم گرايانه او بلكه نام مستعاری كه برای بسياری از نوشته‌های خود برگزيده بود، او را به «سقراط كپنهاگی» معروف كرده بود. كيركه گارد مسيحيت رسمی و دولتی را مورد انتقاد راديكال قرار داد و آنرا نه مذهب بلكه سازش كليسا با قدرت سياسی خواند.


يك پرسش مركزی كيرگه گارد حل تناقص ميان مدرن زيستن و همزمان حفظ باورهای مذهبی است. وی دين مسيحيت در جامعه مدرن را به كالايی بسته بندی شده تشبيه می‌كند كه در نگاه نخست بسيار زننده جلوه گر ميشود، اما با تاملی دقيق تر بی نهايت اغواگر و جذاب بنظر ميرسد. چنين توصيفی از رابطه انسان مدرن با مذهب خارج از قراردادهای رسمی و كليسايی راه آشتی انسان مدرن با معنويت دينی و نگرش تازه‌ای به هستی انسانی را گشود. اما بايد بخاطر داشت كه همان توصيفی كه كيركه گارد در مورد رابطه انسان مدرن با دين می‌كند، كمابيش با نوع رابطه‌ای كه نزديكان و مخاطبان در نزديكی با او داشته اند، مصداق دارد. بعبارت ديگر كيركه گارد در نگاه نخست انسانی زمخت و دير جوش بنظر ميرسيد، اما پس از كمی آشنايی و صحبت مخاطبين شيفته او می‌شدند.

كيركه گارد «وجود» را دارای سه «مرحله» يا «عرصه» ميداند. زيباشناسی يا هنر، اخلاقی يا معنوی و سرانجام مذهبی. اما او بر اين باور است كه ميان حوزه‌های مختلف زيباشناختی، اخلاق و دين و هستی انسان بايد تفكيك و تمايز قائل شد. بعبارت ديگر هم ميتوان يك انسان معنوی بود و هم رويكردی مدرن و معاصر در روش زندگی و رفتار اجتماعی داشت. كيركه گارد با تكامل انديشه «مرحله ای» فوق بر اين باور است كه مرحله يا عرصه زيباشناسی، متاثر از زمان حال و احساس دنيوی انسان است. اما در مرحله يا عرصه معنوی، تفكر، شناخت و وظيفه اجتماعی و احساس مسئوليت نقش اساسی بازی می‌كند. در مرحله يا عرصه دينی رابطه انسان با خدا مطرح است كه تنها باور به عفو و مرحمت الهی ميتواند انسان را به رستگاری برساند.

به باور كيركه گارد كسی كه در مرحله زيباشناسی زندگی می‌كند، بيشتر در لحظه زندگی می‌كند و بدنبال لذت و خوشی و چيزهای خوب و زيبا است. چنين انسانی كاملا در دنيای حسی زندگی می‌كند. اما چنين كسی ميتواند ناگهان دچار تشويش شود و خلاء يا كمبود شديدی در زندگی حس كند. البته چنين احساسی برای چنين شخصی مثبت و اميدوار كننده است و نشان ميدهد كه وی در يك شرايط اگزيستانسياليستی قرار گرفته است. چنين فردی در برابر يك فرصت انتخاب قرار گرفته است كه ميتواند تخته پرشی برای جهش او بسوی مرحله بالاتر باشد. كيركه گارد می‌نويسد: « اما اين انتخاب تو و فقط توست، هيچ كس و هيچ نيروی ديگر نميتواند برای تو دست به انتخاب بزند.»
بنابراين نيروی تحول از دورن آدمی نشات می‌گيرد و اوست كه تصميم بايد بگيرد كه آيا می‌خواهد از مرحله زيباشناسی و حسی به مرحله معنوی و يا مرحله دينی گذار كند يا در همان مرحله باقی بماند. كيركه گارد می‌گويد بسياری در همان مرحله باقی می‌مانند و شجاعت گزينش والاتر را ندارند. توصيف كيركه گارد از شرايط زندگی در مرحله معنوی شباهت زيادی به تاويل ايمانوئل كانت از مسئوليت اخلاقی انسان دارد. در اين مرحله بنا به باور كيركه گارد، اخلاقيات و ارزشهای معنوی و تصميم گيری بر سر پرسش « چه چيزی درست و چه چيزی نادرست» است، اهميت زيادی می‌يابد. البته او ياد آورميشود كه زندگی دراز مدت با چنين قواعد اخلاقی ميتواند خسته كننده و طاقت فرسا باشد، لذا عده زيادی به مرحله قبل كه سرشار از بازی و لدت جويی است باز می‌گردند و عده كمی نيز بسوی مرحله بالاتر يعنی دينی خيز بر ميدارند. در مرحله دينی، باور و ايقان در برابر لذت جويی و احساس وظيفه مندی قرار دارد. اما راه رستگاری واقعی انسان در چنين مرحله‌ای است. گرچه منظور كيركه گارد باور دينی مسيحی است ، اما بطور كلی داشتن باور و ايمان حتی برای افراد غير دينی نيز در تاويل كيركه گارد راز دستيابی به رستگاری واقعی است.

در جهان بينی كيركه گارد «ساده گی» و بی تكلفی و فرديت انسانی در مركز توجه قرار دارند. كيركه گارد در كتاب «عصر حاضر» (۱۸۴۶) غلبه كميت بر كيفيت و بی هويت سازی انسان را مورد انتقاد جدی قرار ميدهد و رشد فرديت انسانی و انتخاب آزاد او را مورد تاكيد جدی قرار ميدهد. به باور او انسان از اين نظر كه دارای قدرت تفكر و تسلط بر زندگی و سرنوشت خويش است و نيز از اين نظر كه قدرت تغيير جامعه را دارد از حيوان متمايز ميشود. لذا انسان بر خلاف حيوان موجودی آزاد است. اما همين امكان انتخاب انسان را دچار اضطراب و تشويش می‌كند. بدين ترتيب كيركه گارد ميان مفاهيم فلسفی و روانشناسی و اجتماعی پيوندی منطقی بر قرار می‌كند و نگرشی گسترده نسبت به انسان و ابعاد گوناگون حيات وی پيش می‌كشد.
مهمترين آثار كيركه گارد عبارتند از: درباره مفهوم طنز (۱۸۴۱)، مفهوم اضطراب (۱۸۴۴)[٧] و تجربه در مسيحيت (۱۸۵۰)[٨] اما بايد خاطر نشان كرد كه همه آثار او دارای سبك ادبی ويژه و نوآورانه است. كيركه گارد قلمی تيز، درخشان و جذاب دارد و در آثار خود از فانتزی و رويا سود فراوان ميبرد.

-----------------------------------
[١] Om begreppet ironi
[٢] portalfigur
[٣] existentialism
[٤] Georg Brandes
[٥] Objektivitet
[٦] subjective
[٧] Begreppet angest
[٨] Indovelse i christendom