Monday, 25 September 2017
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶
 

در معرفی کتاب "لائيسيته چيست؟" نوشته شيدان وثيق، محمد قوچاني، شرق

اعاده حيثيت از لائيسيته، در معرفی کتاب "لائيسيته چيست؟" نوشته شيدان وثيق، محمد قوچاني، شرق

جمعه 24 تیر 1384

در نزاع هاى سياسى معمولاً واژه هاى فلسفى بى حيثيت مى شوند. واژه ها نادرست و نادقيق و آميخته به هم فهميده مى شوند. اين همانى در زبان و ذهن بيداد مى كند و فلسفه ملعبه دست سياست مى شود. يكى از اين واژه هاى بى حيثيت شده در عصر ما، به خصوص در دهه اخير لائيسيته و همزاد آن سكولاريته است. دو واژه اى كه هم معنا فهميده مى شوند و با همين فهم ناقص به كرات در ادبيات سياسى امروز ايران به كار برده مى شوند. چه بسا كسانى كه «لائيك» را به «لادين» ترجمه مى كنند چنان كه ربع قرن پيش «كمونيست» را «خدا نيست» معنا مى كردند گويى «كمو» در لاتين به معناى خدا است و «ئيك» در همين زبان به معناى دين است كه البته چنين زبانى را خداوند نيافريده است. جالب اين كه مزاح ريشه در واقعيت دارد: «نظريه پرداز تركيسم و پدر لائيسيته در تركيه، ضياء گوكالپ... كه با افكار روشنفكران فرانسه بسى آشنايى داشت در برگردان لائيك به تركى ناشيانه آن را لادينى (La dini) ترجمه مى كند و لائيسيته را با لامذهبى اشتباه مى گيرد.» [ص ۳۱]
از همين رو «شيدان وثيق» در كتابى كوچك اما به شدت دقيق درصدد برآمده از لائيسيته اعاده حيثيت كند و معناى دقيق آن را نشان دهد: «هدف اصلى ما از طرح چنين بحث هايى در اينجا و در آينده دفاع از منطقه و روند لائيسيته يا گونه اى از آن در جنبش اجتماعى و سياسى ايران است.» [ص ۱۶۰] كتاب با ارائه تصويرى فلسفى و زبان شناختى از لائيسيته آغاز مى شود و اينكه اين واژه برآمده و فرآورده جامعه فرانسه است و به سختى قابل تعميم به ديگر نقاط جهان حتى در خاك اروپا است.
شيدان وثيق نادرستى همانند سازى هاى افراطى ميان لائيسم و مفاهيمى مانند دموكراسى، ليبراليسم، پلوراليسم و حتى سكولاريسم را نشان مى دهد: «دموكراسى بدون لائيسيته امكان پذير است همچنان كه در انگليس، دانمارك و يونان مشاهده مى كنيم و از سوى ديگر لائيسيته نيز بدون دموكراسى امكان پذير است هم چنان كه در رژيم هاى توتاليتر يا ديكتاتورى از نوع شوروى سابق، مكزيك و يا تركيه شاهد آن بوده يا هستيم.» [ص ۲۱]
نويسنده همچنين سعى مى كند در استعمال واژه لائيك براى هر موقعيتى خست به خرج دهد. از نظر او «فرد لائيك» يا «جامعه» لائيك وجود ندارد، آنچه ما با آن مواجه هستيم «نهاد» لائيك آن هم در جامعه اى مانند فرانسه و نهايتاً تركيه است و ديگر هيچ. براى اثبات اين ادعا (تجربه منحصربه فرد فرانسوى ها در لائيسيته) بخش پنجم كتاب به بررسى موردى كشورهاى اروپايى از منظر مناسبات دين و دولت پرداخته است. از نظر او در كشورهاى كاتوليك (به خصوص ملل لاتين) كه با يك نظام سلسله مراتبى مسيحى (پاپيستى) مواجه هستيم منطقه لائيسيزاسيون حاكم است اما روابط دين و دولت در اسپانيا و ايتاليا با روابط دين و دولت در فرانسه متفاوت است چرا كه در اين دو كشور قراردادى ميان دو نهاد دينى و دولتى برقرار است كه الزاماً به معناى وجود يك جمهورى يا پادشاهى لائيك نيست اگرچه نمى توان آنها را دولت هاى دينى هم ناميد. در كشورهاى پروتستان (بريتانيا و دانمارك) اما منطق سكولاريزاسيون حاكم است كه اصلاً به معناى نظام غيردينى نيست. شاه هر دو كشور رئيس دين و دولت با هم است و كليساى هر دو كشور نه نهادى حاكم بر دولت يا جداى از آن بلكه يك كليساى ملى است. در هلند و آلمان (كشورهاى چند مذهبى) هم منطق لائيسيته حاكم نيست بنابراين تنها كشورى كه در قانون اساسى و ارزيابى عمومى خود را جمهورى لائيك ناميده فرانسه است كه آن هم به پيشنهاد يك كمونيست رخ داده است.

در فصل هاى ديگر كتاب آراى هابز، لاك، اسپينوزا، روسو، كانت، هگل و ماركس درباره لائيسيته بررسى شده است. جملات ماركس درباره لائيسيته مثل هميشه درخشان است: «ماركس تاكيد مى كند لغو سياسى دين به عنوان دين رسمى به معناى لغو دين در جامعه مدنى نيست...» ماركس... در نقد برونو باوئر و برخلاف وى كه جدايى دين و دولت را پايان كار دين مى پنداشت معتقد بود كه «با اين جدايى دين تنها از عرصه قدرت سياسى كنار مى رود ولى در گستره پهناور جامعه مدنى حضور و فعاليت خود را ادامه مى دهد و تازه در اين جا و در اين هنگام است كه كار اصلى و واقعى دين آغاز مى شود.» [ص۱۸] به همين دليل است كه شيدان وثيق نيز معتقد است «لائيسيته جدايى دين از دولت است و نه از سياست» [ص۱۰] يك فصل كامل از كتاب به بررسى «لائيسيته» در فرانسه اختصاص دارد. نويسنده با مرور تاريخ مناسبات دولت و كليسا، توافقات دو نهاد و قوانين مذهبى فرانسه بخشى از بررسى خود را به مسئله حجاب اسلامى در فرانسه اختصاص مى دهد و سه رويكرد را در لائيسيته به نقد فتاده فرانسه بررسى مى كند: نظريه جدايى، نظريه بى طرفى و نظريه روادارى. اما فصل پايانى كتاب به نقد نظرات روشنفكران ايرانى درباره لائيسيته اختصاص دارد: نقد نظرات هفت نويسنده و نظريه پرداز: محمد برقعى، عبدالكريم سروش، محمدرضا نيكفر، سيدجواد طباطبايى، مراد فرهادپور، عليرضا علوى تبار و مصطفى ملكيان. اجمال نقد آنكه همه اين متفكران گرفتار همان بدفهمى هاى آغازين شده اند.
كتاب شيدان وثيق در نوع خود رساله سودمند و كم نظيرى است. گمان نكنيد دشوار نوشته شده كه بسيار دقيق و آسان ياب است.