فلسفهی روشنگری و انديشهی حقوق بشر ، بخش پایانی / بهرام محيی
بنابراين طبق نظر کانت، دولت بايد همواره چنان رفتار کند که مردم بتوانند حقانيت و مشروعيت آن را مورد تأييد قرار دهند. مادامی که دولت چنين رفتار میکند، محملی حقوقی برای مقاومت قهرآميز عليه آن نيز وجود ندارد. وظيفهی اپوزيسيون و مقاومت، در چارچوب «آزادی قلم» محدود میماند. به عبارت ديگر، هر شهروندی مجاز است نظريات انتقادی خود را در معرض داوری افکار عمومی قرار دهد. به اين ترتيب میتوان تشخيص داد که آزادی عقيده و بيان نزد کانت، دارای ارزشی کانونی است. کانت وجدان آگاه و بيدار اجتماعی را مهمترين نهاد کنترل قدرت به حساب میآورد.
بنابراين طبق نظر کانت، دولت بايد همواره چنان رفتار کند که مردم بتوانند حقانيت و مشروعيت آن را مورد تأييد قرار دهند. مادامی که دولت چنين رفتار میکند، محملی حقوقی برای مقاومت قهرآميز عليه آن نيز وجود ندارد. وظيفهی اپوزيسيون و مقاومت، در چارچوب «آزادی قلم» محدود میماند. به عبارت ديگر، هر شهروندی مجاز است نظريات انتقادی خود را در معرض داوری افکار عمومی قرار دهد. به اين ترتيب میتوان تشخيص داد که آزادی عقيده و بيان نزد کانت، دارای ارزشی کانونی است. کانت وجدان آگاه و بيدار اجتماعی را مهمترين نهاد کنترل قدرت به حساب میآورد.
آخرين نکتهای که میتوان در انديشههای حقوق بشری کانت به آن اشاره کرد، گرايش جهانشهری اوست که نتيجهی نگاه او به انسان به مثابه غايت به ذات است. برای کانت، موضوع حقوق بشر را نمیتوان به مناسبات داخلی يک کشور محدود ساخت. چرا که حق بشری، حقی است که به هر انسانی به دليل انسانيت او تعلق دارد. «ايدهی بشريت» در نظر کانت، دربرگيرندهی هر فرد انسانی است. به اين اعتبار، کانت نخستين فيلسوف روشنگری اروپاست که پيگيرانه خواهان ايجاد يک «جامعهی شهروندی جهانی» است. کانت از طريق ايجاد چنين نهادی، در پی جلوگيری از بروز منازعات نظامی و جنگهای خانمانسوز است. وی ضرورت ايجاد «قوانين بين المللی» را برای متعهد ساختن همهی دولتها يادآور میشود و تصويب چنين قوانينی را در خدمت ايجاد «جمهوری جهانی» میداند. به نظر کانت، حقوق بشر جهانشمول و تقسيم ناپذير است و برای کل خانوادهی بزرگ بشری اعتبار دارد. بد نيست يادآوری کنيم که نهاد «اتحاد ملل» که در فاصلهی سالهای ١٩٢٠ تا ١٩٤٦ ميان دولتهای متحد پيروز در جنگ جهانی اول و سيزده کشور بيطرف ديگر تشکيل شده بود، بر پايهی طرح کانت پیريزی شد و پس از فاجعهی جنگ جهانی دوم و تجربيات تلخ ناشی از آن، در نهاد «سازمان ملل متحد» دوباره پيکر گرفت.
نتيجه گيری
انسان دوران جديد، بريده از تکيهگاه آسمانی و رها شده در روی زمين، ديگر نمیتوانست برای حفظ خويشتن به مراجع متعال و فوقطبيعی متکی باشد و به ناگزير بايد روی پای خود میايستاد. ذات خردمندی که نه تنها خويشتن، بلکه پديدارهای گيتی و کل هستی را بطور نظری و عملی میپژوهيد و میکاويد، به واقع نيز تنها میتوانست بر بنياد خود استوار باشد. اين وضعيت تازه ولی ناخوشايندی بود که انسان در آن صرفاً به مدد خرد خودبنياد و مدرن میتوانست رفتار عملی حقوقی و اخلاقی خود را در چارچوب منافع عمومی جامعه و برای حفظ خويشتن متعين سازد. ضروری بود که به اين نياز انسان مدرن برای حفظ خويشتن، برپايههای اخلاقی و حقوقی محکم و استوار، پاسخی درخور داده شود. از همين رو، خرد انسانی تنها میتوانست پذيرندهی قانون خود باشد، قانون دانش خود، زندگی خود و رفتار خود، و نه قانونی که نتيجهی ايمان و باور به وحی است.
در همين راستاست که فلسفهی روشنگری، شالودههای نظری حقوق بشر در دوران جديد را پیريخت و برای آن شاخصها و تعريفهای روشنی ارائه کرد. فلسفهی روشنگری، خرد انسانی به مثابه تنها سنجيدار تعيين حق طبيعی را برجسته ساخت و به سلطهی آموزههای اقتدارگرايانه در اين زمينه پايان بخشيد. ديگر ارادهی يک فرد يا جمع کوچکی از نخبگان برای تعيين مصلحت انسانها کافی نبود و آنچه که اعتبار روزافزون میيافت، خرد جمعی شهروندان آگاهی بود که طبق رهنمود روشنگری از عقل خود استفاده میکردند. روشنگری، ايدهی آزادی و برابری همه انسانها را در سرلوحهی کار خود قرار داد و بر شالودهی سه پايهی حق حيات، حق آزادی و حق مالکيت، بنيادهای محکمی برای انديشهی حقوق بشر پیريزی کرد. ايدههای حاکميت مردم و تقسيم قوا در عصر روشنگری، به ستونهای پايدار آزاديهای بنيادين شهروندان تبديل شد. با تلاش فکری و عرقريزان روحی متفکران روشنگری بود که انديشهی حقوق بشر به درجهی رفيعی از تعالی معنوی خود رسيد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
1- Wolfgang Röd : Das Zeitalter der Aufklärung, in: Der Weg der Philosophie, Band II, München 1996.
2- Walter Schweidler : Das Unantastbare, Beiträge zur Philosophie der Menschenrechte, Münster 2001.
3- Thomas Göller (Hrsg.) : Philosophie der Menschenrechte, Methodologie-Geschichte-Kultureller Kontext, Göttingen 1999.
4- Thomas Hobbes : Leviathan oder Stoff, Form und Gewalt eines kirchlichen und bürgerlichen Staates, Suhrkamp Verlag, Berlin 1966.
5- John Locke : Über die Regierung, Reclam Verlag, Stuttgart 1974.
6- Charles de Montesquieu : Vom Geist der Gesetze, Herausgegeben von Kurt Weigand, Stuttgart 1965.
7- Jean-Jacques Rousseau : Der Gesellschaftsvertrag, Alfred Kröner Verlag, Stuutgart 1956.
8- Immanuel Kant : Die Metaphysik der Sitten, Reclam Verlag, Stuttgart 1990.
9- Immanuel Kant : Über den Gemeinspruch: Das mag in der Theorie richtig sein, taugt aber nicht für die Praxis, in: Schriften zur Geschichtsphilosophie, Reclam Verlag, Stuttgart 1974.