Sunday, 19 November 2017
يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
 

همه كس آزاد است حق را بجويد؟ /مقاله دکتر عبدالکريم سروش در رثای آزادی

بلي همه كس آزاد است كه حق را بگويد, خدا را شكر كه همين قدر را دست كم قبول دارند و حقيقت را خاموش و مرده نمي‌‏خواهند اما همه سخن در اين است كه حقيقت چيست و كجاست و نزد كيست؟

مقاله دکتر عبدالکريم سروش در رثای آزادی

۲۸ آذر ۱۳۸۴

دکتر عبدالکريم سروش دانشمند ناراضی ايرانی در تازه ترين اظهار نظر خود که در مقاله ای بيان شده است که برای دانشجويان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران نوشته شد با تاکيد بر نقش آزادی ستيزان در تحديد آزادی نوشت آزادي معبر حقيقت است و بستن راه آزادي, بريدن نفس حقيقت است.

در سمينار آكادمي علوم انساني كه در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران برگزار شد، مقاله "دكتر عبدالكريم سروش" توسط سروش دباغ، پسر دكتر سروش قرائت شد، در اين مقاله آمده است:

يكي از مدعيان فلسفه و از فروشندگان حكمت به قدرت‌‏, سال‌‏ها پيش در يك روزنامه معروف بعد از ظهر سخني نوشت كه به شدت مورد تحسين و تصويب گردانندگان روزنامه قرار گرفت. او گفته بود "همه كس آزاد است كه حق را بگويد"، ظاهر آزادي‌‏خواهانه اين سخن, چنان بود كه دهان همه آزادي‌‏خواهان را مي‌‏بست و آنان را خلع سلاح مي‌‏كرد اما باطن مزورانه آن, همان بود كه به كار اين روزنامه آمد و ستايش آنان را برمي‌‏انگيخت.

بلي همه كس آزاد است كه حق را بگويد, خدا را شكر كه همين قدر را دست كم قبول دارند و حقيقت را خاموش و مرده نمي‌‏خواهند اما همه سخن در اين است كه حقيقت چيست و كجاست و نزد كيست؟ اگر حقيقت آشكار بود‌‏, اين همه نزاع ديني و فلسفي وجود نداشت‌‏, و ميان هفتاد و دو ملت جنگ در نمي‌‏گرفت, و جهود و مسلمان نزاع نمي‌‏كردند و هر كسي از ظن خود يار آن نمي‌‏شد، نكند منظورشان اين باشد كه حق آن است كه نزد ماست و همه كس آزاد است كه حرف‌‏هاي ما را بزند و اگر جز اين بگويد لايق آزادي نيست. بلي منظور آن مدعي هم جز اين نبود و ستايشگران او هم سم قاتل نهفته در آن جمله را خوب مي‌‏شناختند و به جا تحسين مي‌‏كردند.

شما هيچ آزادي‌‏ستيزي را پيدا نمي‌‏كنيد كه با آن سخن ظاهرفريب مخالف باشد، به شما اجازه و آزادي مي‌‏دهد كه حق را بگوييد و بجوئيد، اما معيار و مصداق حق بودن را خودش معين مي‌‏كند و شعاع دايره آزادي را به پرگار حقيقت خودبافته تقدير مي‌‏كند.

تصوير آزادی

از آن تزوير آزادي‌‏كش بگذريم و تصوير وفادارتري از آزادي را ترسيم كنيم. چه طور است بگوييم همه كس آزاد است حق را بجويد؟ اين بسي صادقانه‌‏تر و كارسازتر است. در جستجوي حقيقت روان شدن, مسبوق به اين فرض است كه حقيقت روشن نيست و چه اعتراف عزيز و عظيمي است اين اعتراف! و چه فروتني حكيمانه و سقراط‌‏واري در آن موج مي‌‏زند.

بلي آنچه مطلوب ماست، آزادي در جستجوي حقيقت است، نوبت بيان حقيقت بعدا فرا مي‌‏رسد. براي اين كار دو راه بيشتر وجود ندارد؛ يكي تقليد و ديگري تحقيق. كساني هستند كه به گمان خود حقيقت‌‏طلبند اما همه حقيقت را فقط از مرجع و منبع خاصي طلب مي‌‏كنند و به آن خرسند هستند. اين كار, معنايي جز تقليد ندارد و برابر با فروختن عقل خود و به دنبال آن آزادي خود به ديگري و آسوده از زحمت تحقيق نشستن است. مقلدان هم نه صوره نه ماده، نه ظاهرا نه باطنا خواهان آزادي نيستند و نداي آزادي‌‏خواهي سر نمي‌‏دهند و چنين مقوله‌‏اي برايشان از بن ناآشناست.

اما رها كردن تقليد و حقيقت‌‏جويي مجدانه, آزادي را با تمام قامت در دستور كار قرار مي‌‏دهد. يك محقق راستين به جز دلي حقيقت‌‏جو و روشي كارساز و ‌‏آزاديي سخاوتمندانه چه لازم دارد؟ نيت پاك و ذهن بي‌‏غرض كافي نيست, روش‌‏مندي و روش‌‏شناسي هم لازم است اما هر دو بدون آزادي به كاري نمي‌‏آيند و گوهر ناب حقيقت را از درياي واقعيت صيد نمي‌‏كنند . ذهن به فرض، چون لوح سپيد كاغذ است و روش‌‏شناسي چون قلم, اما بدون مركب آزادي, اين صفحه همچنان سپيد باقي خواهد ماند.

پس، آزادي و حقيقت هم عنان هستند و يكديگر را صدا مي‌‏زنند و روز و شب چون روز و شب, به دنبال هم مي‌‏دوند.

آنكه گذشتگان مي‌‏گفتند "حقيقت ما را آزاد خواهد كرد" سخن باطل نبود‌‏ اما ناتمام بود. وقتي آن سخن كامل خواهد شد كه بر آن بيفزاييم و آزادي ما را به حقيقت خواهد رساند.

حال اگر درست است كه "همه كس آزاد است كه حق را بجويد" و حق در رحم آزادي پرورش مي‌‏يابد، آن گاه به حكم منطق و به طريق اولي اين هم درست است كه بگوييم: "همه كس آزاد است كه خطا كند". چون در جستجو افت و خيز هست, كمال و نقصان هست, راه و چاه هست, خستگي و نشاط هست و هزار نكته باريك‌‏تر از مو هست و هيچ آفريده مصون از خطا نيست پس جواز و رخصت حقيقت‌‏طلبي, عين جواز و رخصت لغزش كاري است. لغزش‌‏ها در صراط حقيقت‌‏ها نقدي مهم هستند كه جواب‌‏ها و هزيمت‌‏ها به قدر ظفرها ارزش دارند و نقش و سود و زيان در اين راه يكي است و در اين جاست كه هم نوا با "حافظ", به جرات مي‌‏توان گفت‌ ‏"كه مستحق كرامت گناه كارانند" و آنكه مي‌‏خواهد گناه و خطا نكند, به كرامت حقيقت و فضيلت ظفر نخواهد يافت و به قول "مولانا"

تاجر ترسنده طبع شيشه جان
در طلب نه سود بيند نه زيان
بل زيان بيند كه محروم است و خوار
نور او نو شد كه باشد شعله‌‏خوار

به سراغ دانشگاه مي‌‏آييم نمي‌‏گويم دانشگاه, خانه و مخزن حقيقت است و نمي‌‏گويم كه دانشگاه مسجد و معبد حقيقت است‌‏, هيچ كدام از اينها نيست و نبايد باشد، دانش نه خازن مي‌‏خواهد نه عابد, دانشگاه, جستجوگاه حقيقت است, و چون چنين است و چون حقيقت جويي با آزادي ملازمه دارد، اگر يك جا و آزادي آكادميك معنايي مبنايي جز اين ندارد، اگر آزادي را از حقيقت‌‏جويان دانشگاه بگيرند، آن را بدل به قربانگاه دانش كرده‌‏اند. آزادي‌‏ستيزان را به درستي بايد حقيقت‌‏ستيزان خواند، چون آزادي معبر حقيقت است و بستن راه آزادي, بريدن نفس حقيقت است.

دانشگاهيان اگر آزادانه و حقيقت‌‏جويانه و با ‌‏آگاهي از احتمال لغزيدن, بحث و جدال ديني و فلسفي و سياسي نكنند, و در افت و خيزها, راه كمال نپيمايند و از اشتباهاتشان درس نگيرند‌‏ و جرات خطا كردن پيدا نكنند, چگونه جرات دانستن و فرصت دانستن پيدا خواهند كرد؟

خنده‌‏دارتر از اين چيزي نيست كه كساني اينك از حوزه به دانشگاه مي‌‏آيند تا به خيال خود, حقايق كشف‌‏شده و ثابت‌‏شده و انبارشده در جاي ديگر را براي دانشگاهيان به ارمغان بياورند و از آنان تسليم و تعبد بطلبند‌‏, دانشگاهيان بايد اين خرمن تعبد و تسليم را به صاعقه سوال بسوزانند. شعار دانش‌‏طلبانه و حقيقت‌‏جويانه دانشگاهيان همواره همين خواهد بود كه:

جرات دانستن داشته باش
آزادي ما را به حقيقت خواهد رساند
همه آزادي‌‏ستيزي عين حقيقت‌‏ستيزي است
نقد كردن مهمترين راه فهميدن.

بر گرفته از روز