Monday, 25 September 2017
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶
 

نقش مميز و گرافيک در مدرنيزم ايرانی ؛ بهروز امامی اردستانی

نقش مميز و گرافيک در مدرنيزم ايرانی ؛ بهروز امامی اردستانی
جمعه 16 دی 84

بهروز امامي اردستاني

  • تفکر مدرن است که در جهت رسيدن به جامعه‌اي واحد در زير تمام لايه‌هاي فرهنگي ، قومي و زباني ، به جستجوي فصل مشترک و اصيلي برمي‌خيزد ، و اين فصل مشترک خود را تنها در تصوير مي‌تواند متجلي سازد
  • شناخت درست تصوير و استفاده صحيح از نشانه مي تواند باعث افزايش سرعت ارتباطات فرهنگي و پيوندهاي فکري با ديگر جوامع باشد. جامعه ايراني بدون اين که خود آشکارا آگاه باشد که از چه دوره‌ي گذار بزرگي گذر کرده است، به ابزار و زبان جديدي براي انتقال معاني و مفاهيم خود مجهز مي‌شود. زباني که فاصله‌ی ميان او و ديگر جوامع را به طرز چشمگيري کاهش مي‌دهد.اين حرکت اگر سير درست و علمي خود را طي کرده بود و با موانع و بي توجهي‌هاي تأسف‌بار مواجه نمي‌شد ، مي‌توانست ما را در کليه‌ي زمينه‌هاي اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي ... به چشم اندازهاي خيره‌اي برساند.

به مناسبت چهلمین روز درگذشت مرتضی مميز

هنوز کاملا از کار طراحي و چيدمان صفحه‌هاي گزارش مراسم وداع با منوچهر آتشي فارغ نشده‌ام که ناگهان خبر ديگري را مي‌خوانم. سفر مردي ديگر از بزرگ‌مردان قلمرو فرهنگ و هنر اين مرز و بوم که حضورش به تنهايي خود نشانه‌اي از ميزان بلوغ و تکامل هنر و تفکر هنري اين سرزمين بود. مرتضي مميز، نمادي درخشان از شناخت و درک بالاي هنرمند ايراني از سير پيشرفت و دگرگوني هنرهاي تجسمي در جهان بود . مردي که اسطوره‌اي ماندگار در شکل‌دهي به جريان‌ها و گرايش‌هاي نوين و مدرن بصري ايران به شمار مي‌رفت و بر آخرين تحولات هنري و حرکت هاي زيبايي‌شناسانه‌ي روز دنيا آگاهي و دانش داشت.

شايد هنوز هم ظهور پديده‌اي به نام مرتضي مميز در عرصه‌ی هنرهاي تجسمي ايران براي افکار عمومي روشن نباشد. آثار و اتفاق‌هاي شگرفي که به واسطه‌ي حضور اين پديده در بخش‌هاي گوناگون اجتماعي به وقوع پيوست ، همگي نتيجه‌ي شناخت و آشنايي يک جامعه با عنصري به نام تصوير بود. هنر يا صنعتي که مرتضي مميز به نام گرافيک به مردم اين سرزمين هديه داد و تا پايان عمر نيز به منظور اعتلا و رشد آن از هيچ کوششي مضايقه نکرد، جامعه‌ی ايراني را به دانشي بصري مجهز کرد که براي آن دسته از افرادي که به اهميت و نقش اثرگذار آن آگاه بودند، چيزي کمتر از دسترسي به آخرين تکنولوژي هاي صنعتي و علمي نبود.

بي هيچ ترديدي مي توان ادعا کرد که يکي از معيارهاي رشد فرهنگي هر جامعه‌اي ، ترويج زبان بصري و رسيدن به توان نشانه شناسي در آن جامعه است. شناخت درست تصوير و استفاده صحيح از نشانه مي تواند باعث افزايش سرعت ارتباطات فرهنگي و پيوندهاي فکري با ديگر جوامع باشد. اساساً تصوير و نشانه ، اولين و اصيل ترين ادراک بشر از جهان پيرامونش است. چنان که انسان غارنشين نيز پيش از اختراع زبان ، جز تصوير وسيله‌ي ديگري براي برقراري ارتباط با هم نوع خود نداشت. تصوير بديهي و طبيعي‌ترين ابزار ارتباطي بشر بوده است. اما جالب اين است که امروز و در جهان مدرن نيز تصوير اهميت و قدرت منحصر به فرد خود را همچنان نشان مي‌دهد. زماني که انسان مدرن و جوامع توسعه يافته دچار تکثر فرهنگي و زباني شديدي شده‌اند که ميان آن‌ها فاصله مي‌اندازد ، زبان بصري تنها زبان مشترک تمامي انسان‌هاست.

علي‌رغم تمام تلاش و تقلايي که جامعه بشري براي رسيدن به فرهنگ و زباني واحد و جهان شمول انجام داده و مي‌دهد ، به نظر نمي‌رسد که از عهده‌ی چنين کاري برآيد. به همين دليل است که انسان مدرن بار ديگر درست در همان نقطه اي متوقف مي‌شود که نياکان غارنشينش ايستاده بود. در اين جا تنها تفاوت، در رويکرد انسان مدرن به تصوير متجلي مي‌شود. انسان متفکر امروز فضا و فرصت آن را دارد تا با فراغ بال به کشف ويژگي‌ها و کيفيت ارتباط عناصر بصري بپردازد و تاثير آنها بر يکديگر را مورد بررسي قرار دهد. از اين رهگذر است که او به اصول و قواعدي دست مي يابد که پايه‌هاي يک الفباي بصري را بنا مي‌نهد. انسان‌هاي جوامع مختلف بشري ممکن است هرکدام به طور مثال براي خورشيد آواي متفاوتي را برگزيده باشند ولي غير ممکن است که هرکدام از آن ها خورشيد را متفاوت از ديگري ببيند. چنين است که انسان مدرن از توانايي شگرف و فراگير تصوير آگاه مي‌شود. او به خوبي مي‌داند که با به کارگيري درست فرم‌ها و رنگ مي‌تواند تاثيرات بزرگ و عميقي در گستره‌ي احساسي و عقلاني همنوع خود برجاي گذارد. او در پي کشف قابليت‌ها‌ي ناشناخته‌ي تصوير برمي‌خيزد و آن را در حد يک دانش رشد داده و به آن زبان تصوير نام مي‌دهد. دانش ارتباطات بصري محصول تفکر مدرن است ، هر چند از همان مواد انسان غار نشين استفاده مي‌کند.

بنابر اين تفکر مدرن است که در جهت رسيدن به جامعه‌اي واحد در زير تمام لايه هاي فرهنگي ، قومي و زباني ، به جستجوي فصل مشترک و اصيلي بر مي‌خيزد ، و اين فصل مشترک خود را تنها در تصوير مي‌تواند متجلي سازد. در اين نقطه ارتباط مستقيم ميان مدرنيزم و گرافيک به خوبي آشکار مي شود. به نحوي که مي توان نتيجه گرفت يکي از نشانه هاي بارز يک جامعه مدرن ميزان رشد و تاثير گذاري زبان بصري يا هنرهاي تجسمي در آن جامعه است. در جامعه‌ي مدرن نشانه‌هاي تصويري با اتکاء به دانش و شناخت و انرژي و پتانسيل نهفته در تصوير، خود را از قالب يک هنر محض خارج کرده و در خدمت ساير بخش‌هاي جامعه قرار مي‌دهد.

مرتضی ممیز و تاثیر عمیق عملکردش در فرهنگ لایه‌های مختلف اجتماع

مرتضي مميز به عنوان بنيانگذار و آغازگر گرافيک مدرن ايران نمونه بارزي از ذهن جستجوگر و پيشتاز يک ايراني مدرن بود. تفکري پيشتاز براي رسيدن به امکانات و گستره هاي جديد هنري که دست کم در مقايسه با ديگر جوامع منطقه کاري بي نظير و تازه به شمار مي رفت . مميز با شکل‌دهي و ساخت گرافيک نوين نه تنها ايران را از نظر هنري و رشد دانش بصري به جايگاهي رفيع رساند، بلکه با تولد اين هنر يا صنعت هنري آنچنان تاثيرات عميق و شگرفي در بخش‌هاي مختلف اجتماعي به جاي گذاشت که هرگز نمي توان به سادگي از کنار آن‌ها گذشت. نفوذ و گسترش گرافيک در عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي و فردي مردم با خود درک جديدي از تصوير و استفاده هاي کاربردي از فرم و رنگ را براي عموم مردم به همراه آورد که مي شود حتا تاثير آن را در شيوه‌ي تفکر و جهان بيني ايراني امروز نيز مشاهده کرد.

به تدريج که جامعه ايراني هر روز به گونه اي ملموس و عيني‌تر با تصوير و ويژگي‌هاي زبان بصري آشنا شد، علائم و نشانه هاي کار بزرگ مميز و ره آورد درخشان اين حرکت فرهنگ ساز در سطح جامعه به ظهور نشست ، و آن چيزي نبود به جز سازگار شدن ناخودآگاه چشم و بينايي افراد با تصاوير، تصاويري که با پشتوانه علمي و اصولي به بيان و انتقال مفاهيم مشخصي مي‌پرداختند.

نقطه‌ی اوج اين جريان جايي است که جامعه ايراني بدون اين که خود آشکارا آگاه باشد که از چه دوره‌ي گذار بزرگي گذر کرده است، به ابزار و زبان جديدي براي انتقال معاني و مفاهيم خود مجهز مي شود. زباني که فاصله‌ی ميان او و ديگر جوامع را به طرز چشمگيري کاهش مي‌دهد. زباني که زمينه‌هاي يک ارتباط بصري موثر و کارآمد در سطح بين المللي را برايش فراهم مي‌کند. اين حرکت اگر سير درست و علمي خود را طي کرده بود و با موانع و بي توجهي‌هاي تأسف بار مواجه نمي‌شد ، مي توانست ما را در کليه‌ي زمينه‌هاي اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي ... به چشم اندازهاي خيره‌اي برساند.
با توجه به آن چه گفته شد اکنون قاطعانه مي شود ادعا کرد مرتضي مميز يکي از ستون هاي اصلي مدرنيزم در ايران بوده است. نقشي که مميز بي هيچ ادعايي در راه مدرن کردن جامعه ايران به وسيله‌ي پايه ريزي هنر گرافيک ايفا کرد، به مراتب مهم تر و سازنده تر از نقشي بود که بسياري از داعيه داران و نظريه پردازان معاصر و هم دوره‌ي او صرفاً با بحث هاي نظري و انتقادي سعي در ايفا کردنش داشته‌اند.
به طور يقين مميز در راه شکل دهي و نهادينه کردن هنر گرافيک در ايران با سه چالش اساسي و بزرگ رو به رو بوده : اوّل تبيين و معرفي هنر گرافيک به جامعه به عنوان ابزار برقراري ارتباط بصري . دوّم تدوين و فرم بخشي به گرافيک بومي با شاخصه هاي هنر ملّي ، و سوّم پرورش و تربيت نيروي متخصصي که بتواند با درک صحيح و درست از مسأله و با داشتن دانش کافي در اين زمينه به توليد و خلق آثار قابل قبول و موجهي بپردازد که زمينه هاي شکوفايي و رشد هنر گرافيک را فراهم آورد.

هرچند مميز و همفکران وشاگردانش توانستند در هر سه زمينه گام هاي بلند و مؤثري را بردارند ولي به نظر مي رسد بزرگترين و درخشان ترين موفقيت او ترويج و کاربردي کردن گرافيک در حد يک ضرورت در جامعه بود، به نحوي که امروزه تمامي تشکيلات اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي و ... هرگز از کنار ضرورت هاي گرافيکي خود بي تفاوت نمي گذرند. در اثر تلاش مميز و شاگران او ست که امروز نياز به داشتن هويت بصري و استفاده از تصوير به عنوان ابزاري کار آمد در جهت معرفي و تبليغ خود را، هر روز بيش تر از گذشته احساس مي کنيم.

"بحران گرافیک ایران"

اما گرافيک ايران از آغاز تا کنون با بحراني دست به گريبان بوده که در حال حاضر نيز به شدت از آن رنج مي برد. عدم شناخت و درک صحيح سفارش دهنده‌گان آثار گرافيک از ويژگي‌ها و کيفيت مناسب يک اثر گرافيکي ، بزرگ ترين چالش گرافيک ايران در حال حاضر است. بخش عظيمي از اين سفارش دهنده گان که همان صاحبان صنايع و مشاغل و مديران سازمان ها و موسسه هاي فرهنگي و اقتصادي و علمي و سياسي هستند، هنوز شناخت صحيحي از اين تخصص ندارند. به همين دليل نيز به سادگي از کنار بسياري از نکات ظريف و مؤثر نهفته در آن مي گذرند. هر چند که در کل به ضرورت داشتن و استفاده از گرافيک کاملاً آگاه شده اند.

اين ساده نگري و سهل انگاري از سوي اکثر سفارش دهنده‌گان باعث شده تا طراحان گرافيک آگاه و کار آموخته هرگز نتوانند معيارهاي هنري و علمي دانش ارتباطات بصري را به‌طور واقعي به نمايش بگذارند. شاخصه هايي که مي‌بايست زير بناي خلق آثار گرافيک بوده و براي جامعه و سفارش دهنده به کار گرفته و تبيين شود. دليل چنين امري نيز چيزي به جز اعمال نظرهاي شخصي و سليقه اي سفارش دهنده و عدم اعتماد به طراح به عنوان يک متخصص دانش بصري نيست. مشکل شايد در آن جا باشد که عموم اين افراد ، دانشي به نام ارتباط تصويري را به رسميت نمي‌شناسند . طراح گرافيک در جامعه امروز هرگز آن آزادي عمل و اختياري را که مي بايست در حوزه کاري خود داشته باشد ندارد، و براي بقاء شغلي و ادامه کار حرفه اي خود ناگزير به پذيرش بسياري از سليقه‌هاي غير تخصصي وهنري سفارش دهنده مي‌شود ، که اين مسأله نتيجه‌اي جز افت کيفيت آثار توليد شده در پي نداشته و نخواهد داشت.

عدم شناخت سفارش دهنده از يک سو و خلاء وجود يک قانون درست در حمايت حرفه‌اي از طراح گرافيک از سويي ديگر زمينه اي را فراهم آورده تا خيل عظيمي از افراد ناآگاه و بدون تخصص به راحتي پاي در اين عرصه بگذارند و خود را به عنوان طراح گرافيک معرفي کنند. بي شک اگر قانوني روشن ارائه خدمات گرافيک و طراحي را منحصر به متخصصان و تحصيل‌کرده‌گان اين رشته مي‌کرد سطح کيفي آثار توليد شده به مراتب بالاتر از آن چيزي بود که در حال حاضر شاهد آن هستيم.

با توجه به پيشرفت تکنولوژي و سهولت اجراي پروژه هاي گرافيک حضور اين افراد بي هنر و بي دانش از طرفي و وجود سفارش دهندگاني که نظرات و سليقه هاي فردي و شخصي خود را به معيارهاي فني کار ترجيح مي دهند از طرف ديگر باعث شده در نهايت اين دسته از توليد کنندگان بسيار بهتر و راحت تر با سفارش دهنده ناآگاه به توافق برسند. از اين گذر عملاً اين طراح متخصص و دانش آموخته‌ی گرافيک است که با همه‌ی دغدغه ها و حساسيت هاي هنري خود ناگزير به ترک صحنه می شود. در نتيجه آن چيزي که امروز در عرصه گرافيک ايران شکل گرفته و به وقوع پيوسته به معناي واقعي کلمه يک نوع آلودگي تصويري است. آلودگي مخربي که مخصوصاً در فضاي شهري به خوبي قابل رويت است و مي توان از آن به عنوان يک فاجعه بصري نام برد.

در واقع بخش عمده اي از آثار گرافيک ارائه شده در جامعه امروز ايران را مي توان گرافيک غارنشيني ناميد! چرا که ميزان درک و دانش طراحي که به وسيله ابزاري چون کامپيوتر به خلق اثر پرداخته ، چيزي بيش تر از انسان غار نشيني که تصوير حيوانات را بر ديواره غارها مي کشيده نيست! او همچون نياي غارنشينش تصوير را در دم دست‌ترين حالت خود درک کرده و مي بيند. او نه تنها هيچ شناختي از ظرفيت و انرژي هاي نهفته در تصوير ندارد ، بلکه حتا بامفاهيم اوليه‌ی رنگ شناسي و ترکيب بندي نيز کاملاً بيگانه است. به عبارت روشن تر در پشت ارايه‌ی خدمتي مدرن به نام گرافيک تفکري بدوي نشسته که توان تحليل و کشف امکانات نهفته در تصوير را ندارد. و بسيار سطحي و خام‌دستانه از آن استفاده مي کند.

گرافيک ايران درست در زماني پدر خود را از دست مي دهد که عليرغم تمام گسترش و رشدي که يافته هنوز با چالش هاي زيادي رو به روست. فعاليت ها و حرکت هاي مرتضي مميز در سال هاي اخير به خوبي نشان مي دهد که مميز از معضل ها و مشکلاتي که گريبان گرافيک ايران را گرفته به خوبي آگاه بوده و تمام کوشش او براي بناي تشکيلاتي که بتواند طراحان متخصص و کار آموخته را در زير يک سقف گردآوري کند . انتشار مجلات و کتبي که به ارزش هاي هنري و تخصصي بپردازد نيز درست در همين راستا بوده است. بدون ترديد شخصيت هنري و نفوذ فکري مميز در کانون هاي مختلف هنري، دانشگاهي و حتا سياسي امکان بي بديلي بود که مي توانست از بسياري آسيب‌ها و خطراتي که گرافيک ايران را تهديد مي کند تا حد ممکن جلوگيری کند. اما اين که بعد از او بزرگان و پيشکسوتان هنر گرافيک در ايران چگونه و به مدد چه راه کارهايي در نظر دارند ساماني به وضعيت گرافيک کشور داده و به احياء حقوق از دست رفته طراحان تحصيل‌کرده بپردازند پرسشي است که بايد در انتظار پاسخ آن بود.
چيزي که اکنون مهم به نظر مي رسد درک اين واقعيت است که گرافيک ، مهندسي سيماي ايران و نمايش چهره فرهنگي ما در سطح بين المللي است و متاسفانه آنچنان دستخوش سنگين ترين تاخت و تاز جريان هاي بي تفکر و بدوي شده که ممکن است تنها پوسته اي از آن باقي بماند. اين امر مي تواند آسيب هاي جبران ناپذيري براي يکي از مظاهر مدرنيزم در جامعه امروز ما که مميز و همراهانش در راه شکل گيري آن تلاش بسيار کردند به همراه داشته باشد.

Page printed from:
http://persian.kargah.com/archives/006399.php