Sunday, 19 November 2017
يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
 

اعتماد ملی / محمد دادفر

توده‌های بی‌شكل و بی‌سازمان، مخاطبان روزنامه هستند. مردم اول بايد خود را و بعد همديگر را پيدا كنند تا بعد سخن از اعتماد به ميان آيد. اعتماد به چه و كه و كجا، زمانی حاصل می‌شود كه جامعه از انبوه توده‌ها گذشته و به آراستگی نهاد‌های مدنی و اجتماعی رسيده باشد.

شاه شهيد! می پنداشت كاغذ اخبار ميرزا صالح هم مثل گرامافون و... وسيله عيش و طرب است و نمی دانست اين كاغذ پر رمز و راز چه آتشی بر بنيانش خواهد زد و دودمانش را بر باد خواهد داد.
و آن گاه اعتماد ملی

اعتماد ملی / محمد دادفر*
من احضار روح بلد نيستم اما می‌دانم اگر بلد بودم می توانستم روح ناصر الدين شاه و ميرزا صالح را احضار كنم و اين دو را برابر هم بنشانم . شاه شهيد! می پنداشت كاغذ اخبار ميرزا صالح هم مثل گرامافون و... وسيله عيش و طرب است و نمی دانست اين كاغذ پر رمز و راز كه در آب حل می شود و بر آتش خاكستر، چه آتشی بر بنيانش خواهد زد و دودمانش را بر باد خواهد داد. ميرزا صالح بيچاره هم نمی دانست كه با ترجمه ساده «news paper» به كاغذ اخبار چه بنيانی می گذارد.

بر گرفته از ایران امروز
حالا تصور كنيد اگر روح اين دو را مقابل هم بنشانيم ، به همديگر چه خواهند گفت ؟ حداقل اين است كه همديگر را نفرين خواهند كرد كه چرا يكی، ديگری را به اين بلا مبتلا كرده است . اما جالب است؛ ادعاهای ميرزا صالح محدود است و نهايت به اينجا ختم می شود كه مثلا جانشينان شاه شهيد ، خبيرالملك و ملك‌المتكلمين و آقاخان كرمانی و ميرزا احمد روحی و ميرزا جهانگير خان وچند نفر ديگر را گردن زده‌اند و به دار آويخته‌اند و عده ای را شلاق زده‌اند و نفی بلد كرده اند اما شاه می‌تواند ادعا كند كه ميرزا صالح فرزندان مملكت سلطان صاحبقران را به بلايی دائم مبتلا كرده است، بلايی از توفان بدتر، از سيل تندتر و از زلزله تكان دهنده‌تر!

برای گريز از جنگ ارواح همين جا والسلام ... و اما اعتماد ملی
روزنامه اعتماد ملی ارگان حزب است و ارگان آقای كروبی - رئيس ما در 4 سال پر تلاطم مجلس ششم-كروبی نشان داده است كه اهل مبارزه است و از پا نمی نشيند و پس از يافتن اهداف جديد به سمت آنها حركت می كند، بی ملاحظه و البته گاهی با ملاحظه پيرامونش.
اقدامات اخير وی پس از آن كه حقی را از خود ضايع ديد، ستودنی است.

تاسيس حزب به جای هيات و محفل و تاسيس روزنامه و كانال ماهواره‌ای به جای تريبون های سنتی! ای كاش عموم مردم ايران هم مثل ايشان بودند كه وقتی حق اشان ضايع شود به پا خيزند و ابزارهای احقاق حقوقشان را پيدا كنند.
روزنامه ها در بدترين شرايط هستند؛ نمی‌توانند آنچه مردم می‌خواهند بنويسند و نمی توانند مخاطب را ناديده بگيرند. حاصل زحمت روزنامه نگاران، اقبال عمومی پيدا نمی‌كند، زيرا آنچه عرضه می كنند گم كرده مردم نيست، اگر از نظر كار حرفه ای شايسته تحسين باشد.
«اعتماد ملی» در هنگامه‌ای وارد می‌شود تا اعتمادی حاصل شود.
توده‌های بی‌شكل و بی‌سازمان، مخاطبان روزنامه هستند. مردم اول بايد خود را و بعد همديگر را پيدا كنند تا بعد سخن از اعتماد به ميان آيد. اعتماد به چه و كه و كجا، زمانی حاصل می‌شود كه جامعه از انبوه توده‌ها گذشته و به آراستگی نهاد‌های مدنی و اجتماعی رسيده باشد.
اميدوارم اعتماد ملی سربلند بيرون آيد و فراتر از سنگی بر گور رفتگان، جايگاه فراخواندن مردم باشد برای گريز از سرگشتگی و تلاش برای حركت‌های جمعی سازمان‌دار و اميدآفرين و آنگاه اعتماد ملی!

*نماينده مردم بوشهر در دوره ششم مجلس شورای اسلامی