Monday, 25 September 2017
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶
 

جامعه شناسی روشنفکری دينی در ايران

مقولاتی مانند روشنفکری، روشنفکری دينی، تجدد، مدرنيته و ... در ايران موضوع روز شده و به نحو بی سابقه ای توجه گروههای فکری جامعه را به خود جلب کرده است

12:13 گرينويچ - سه شنبه 22 نوامبر 2005

سيروس علی نژاد

نگاهی به کتاب جامعه شناسی روشنفکری دينی در ايران
مقولاتی مانند روشنفکری، روشنفکری دينی، تجدد، مدرنيته و ... در ايران موضوع روز شده و به نحو بی سابقه ای توجه گروههای فکری جامعه را به خود جلب کرده است.

مطبوعات درباره اين موضوعات می نويسند و به مصاحبه و گفتگو دست می زنند؛ محافل در اين زمينه ها جلسات بحث و سخنرانی می گذارند؛ دانشگاهها اين مباحث را موضوع پژوهش ها و رسالات دانشجويی قرار می دهند، و ظاهراً علاقه ناشران نيز به چاپ اين نوع آثار برانگيخته شده است.

جامعه شناسی روشنفکری دينی در ايران نوشته عباس کاظمی از جمله کارهای دسته اخير يعنی رسالات دانشجويی است و انتشارات طرح نو که کتاب را منتشر کرده، در نخستين صفحه کتاب عنوان "رسائل دانشجويی" را ذکر کرده است.

اهميت اين رساله و کتاب در اين است که پس از مقدمات لازم صرفا به شاخه ای از روشنفکری با نام روشنفکری دينی می پردازد و اجزاء آن را از ديد منابع و مأخذی که به آنها دسترسی يافته بر می رسد. اينکه به منابع در دسترس اشاره می کنيم شايد درست نباشد.

به جرأت می توان گفت نويسنده غالب کتابها و مقالاتی را که در زبان فارسی در طول سه چهار دهه اخير منتشر شده، برای نوشتن رساله خود بررسی و تورق کرد ه است. به همين جهت فهرست منابع کتاب، يکی از غنی ترين فهرست هايی است که در آثاری از اين دست می توان يافت.

عباس کاظمی ساخت فکری رساله خود را بر اين بنا می کند که ضمن تشريح هر موضوع، فرق ميان گرايش های گوناگون فکری در درون يک نحله اصلی را تا آنجا که می توان از روی اسناد و منابع دريافت روشن کند.

برای مثال در گروه بزرگی که به سنت گرايان شهره اند، بين احياگرايان دينی و سنت گرايان فرق می گذارد. به نظر نويسنده احياگرايان دينی مانند مرتضی مطهری و آيت الله خمينی، پروژه دينی سازی جامعه جديد را دنبال می کنند و احياگرايان، "اگرچه بنيادهای مدرنيته را نمی پذيرند" اما "آن را تمام و کمال در پرانتز نمی گذارند"، در حالی که برای سنت گرايان "گويا دوره ای به نام مدرنيته وجود ندارد و اگر چيزی به اين نام وجود داشته باشد بيشتر شبيه سرزمين شياطين است."

نويسنده توضيح می دهد که سنت گرايی به هيچ روی باب گفتگو بين دنيای سنت و مدرن را باز نمی گذارد اما احياگرايی مخالف مدرنيسم نيست، پاسخی در برابر افراط مدرنيسم است. "[ احياگرايان] تلاش دارند که دنيای مدرن را درک کنند و در يک دفاع عقلانی از دين، به نوعی سنت را در مدرن بازتوليد کنند."

با وجود اين نويسنده انکار نمی کند که احياگرايان با "گزينش بخش هايی از دنيای مدرن به دنبال سامان بندی مجدد يک جامعه دينی هستند."

وی در تفاوت بين احياگرايان و روشنفکران دينی می نويسد: "روشنفکران دينی از طريق 'کوچک سازی دين' و 'تضعيف فقه' و تأکيد بر اخلاق، به بقای دين (و يا معنويت) در عصر مدرن دل بسته اند. احياگرايان بالعکس، به واسطه 'فربه سازی فقه' و اصلاحات بنيادی در آن، به بازسازی جامعه مدرن بر اساس دين اميد بسته اند". علاوه براينها مولف سعی می کند تمايزها و تفاوت های بين روشنفکران دينی – موضوع اصلی رساله اش – را با روشنفکران غير مذهبی نيز روشن کند.

عمده مطالب کتاب مربوط به روشنفکری دينی جديد است، و دگرگونی و تغييرات آن را بويژه در دهه های اخير مورد بحث قرار می دهد. مولف به درستی می نويسد که روشنفکری دينی در هر دوره از ساخت غالب روشنفکری متاثر بوده اما از دهه پنجاه به جريان غالب روشنفکری بدل شده و ساخت کلی روشنفکری را از خود متاثر ساخته است.

وی با در نظر داشتن تاريخچه روشنفکری دينی می گويد شهريور ۱۳۲۰ به بعد نقطه عطفی برای روشنفکری دينی ايران به حساب می آيد زيرا از آن زمان با پديد آمدن کانون های اسلامی، اين طرز تفکر در ايران رشد خود را آغاز کرد.

با اينهمه فعاليت روشنفکران دينی از دهه ۴۰ به بعد است که نمايان می شود و از اين دهه است که شمار آنان در دانشگاهها و در بين دانشجويان فزونی می گيرد و فعاليت شان به کمک روحانيت توسعه می يابد. در همين سالها حسينه ارشاد به صورت کانون نيرومند روشنفکری دينی در می آيد و بدل به پايگاه مهمی برای روشنفکران دينی می شود.

از نظر خاستگاه روشنفکران دينی، مولف می گويد آنان بيشتر از ميان مردم ديندار و موسسات مدرن دينی برخاسته اند و پايگاه اجتماعی آنان طبقات متوسط و نوظهور است.

ميدان عمل روشنفکران دينی نيز مانند ديگر روشنفکران، دانشگاهها، انجمن ها و کانون هايی مانند کانون نويسندگان و روزنامه نگاران و مانند آنها عنوان می شود اما محل نشو و نمای آنان در کانون هايی مانند "کانون اسلام" (بازرگان و طالقانی - ۱۳۱۹)، کانون توحيد، کانون نشر حقايق (محمد تقی شريعتی ۱۳۲۳ ) و بعدها حسنينيه ارشاد، مسجد امام صادق، انجمن های اسلامی و همچنين موسسات تحقيقاتی و دينی پس از انقلاب است.

نويسنده می گويد "ميدان های روشنفکری دينی در حال حاضر به سرعت در حال افزايش است" و موقعيت مذهبی به روشنفکران دينی کمک کرده است که بتوانند دست کم در برخی موارد با روحانيت همکاری کنند و از ابزارهای سنتی مانند مسجد، خطابه، حسينيه، کانون های اسلامی بهره ببرند.

وی روشنفکران را بطور کلی به دو دسته "برج عاج نشين" و "روشنفکران عامه" تقسيم می کند و عقيده دارد که روشنفکران دينی به الگوی روشنفکران عامه نزديک اند.

با وجود اين هرچه زمان گذشته روشنفکران غير مذهبی و دينی به هم نزديک تر شده اند. "روشنفکران غير مذهبی به دليل آنکه تا اندازه زيادی در موقعيت 'حاشيه نشينی' با روشنفکران دينی مشترک اند، ارتباط و نزديکی بيشتری با آنان يافته اند. اگر روشنفکران دينی تا قبل از انقلاب، مورد پذيرش اين دسته از روشنفکران واقع نمی شدند، بعد از انقلاب بالاخص در دهه اخير، به دليل اقتدارشان در تغيير آرايش نيروهای اجتماعی – سياسی مورد اقبال بسياری قرار گرفتند. تا آنجا که برخی از آنان [ در اينجا بويژه مقصود نويسنده داريوش آشوری است] ادعا کرده اند 'آينده ايران بيشتر در گرو حرکت اين خط روشنفکری مذهبی است که می تواند تلفيقی ميان سنت و انديشه سنتی با ميراث دنيای مدرن بکنند ... فضای باز ايجاد شده در جامعه ما و امکان گفت و گوی سالم از طريق آن ... از برکت وجود همين حرکت روشنفکری مذهبی است که از درون انقلاب ظاهر شده است'."

رساله جامعه شناسی روشنفکران دينی در ايران می گويد در دهه اول انقلاب "پروژه دينی کردن جامعه"، بر "پروژه مدرن سازی جامعه" غلبه داشته اما بعدها در دهه شصت و هفتاد روشنفکران و بويژه روشنفکران دينی پروژه ايدئولوژی زدايی را بر عهده گرفتند؛ "پروژه ايدئولوژی زدايی از ساختار جامعه، ساختار سياست و ساختار دين و در نهايت ساختار خود روشنفکران."

در واقع دهه دوم انقلاب اين خصيصه را داشته است که بار ديگر پروژه مدرن سازی جامعه اولويت يابد. به عقيده نويسنده روشنفکران دينی در اين زمينه نقش مهمی بازی کرده اند و موفق شده اند "پروژه اصلی خود يعنی سازگاری ميان دين و مدرنيته را به اجرا" بگذارند. "آنان با طرح بسياری از مباحث همانند رابطه "دين و آزادی"، "عقل و آزادی" و "دين و دموکراسی"، "دين و سياست"، "دين و کثرت گرايی دينی" و "دين و حقوق بشر" تلاش کردند تا به تدريج دين را با اجزا و نهادهای جامعه مدرن سازگار نمايند."

جامعه شناسی روشنفکری دينی در ايران بجز يک مقدمه، شامل شش فصل است. فصل اول به روشنفکری و ريشه های آن در غرب می پردازد. فصل دوم به نقش دين در دگرگونی های اجتماعی اشاره دارد. فصل سوم به روشنفکری و فصل چهارم به روشنفکری دينی اختصاص يافته است. در فصل پنجم به انواع مفسران دينی و قرائت های رايج از دين توجه می شود و در فصل آخر نقش و تاثير اين قرائت در دگرگونی های اجتماعی مورد بررسی قرار می گيرد.

از ميان اين فصل ها، چند فصل اول کتاب يا رساله ساخت و بافت منسجمی ندارد. خام و ورز نيامده به نظر می رسد، چنان است که گويی مطالبی از اين سوی و آن سوی و از اين منبع و آن منبع گرد هم آمده و به زحمتی دنبال هم قرار گرفته است. در واقع بيشتر به گزارش هايی می ماند که هرچند مواد کافی برای آنها فراهم شده، اما شتاب زده نوشته شده باشند.

در عوض فصل روشنفکری دينی که پيداست بيشتر مورد علاقه و توجه نويسنده بوده و موضوع اصلی کتاب هم هست با تسلط به نگارش درآمده و پخته تر از فصل های ديگر از کار در آمده است. رويهمرفته کتاب آقای کاظمی رساله ای مهم در زمينه روشنفکری دينی و منبعی قابل توجه برای مطالعه در اين باب است.

مشخصات کتاب

جامعه شناسی روشنفکری دينی در ايران
عباس کاظمی
چاپ اول
تهران – انتشارات طرح نو
۱۹۰ صفحه ۱۸۰۰ تومان