Monday, 25 September 2017
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶
 

نقد مفهوم»روشنفکر دینی» / شهرام عديلي پور

آقای سروش سال هاست با تکیه بر مباحثی چون پلورالیسم دینی و فرهنگی، دموکراسی، مدرنیته، سکولاریسم و مفاهیمی از این قبیل که آن ها را از جهانی دیگر و دنیای معرفتی دیگری وام گرفته اند که از بنیاد با خاستگاه تربیتی و پرورشی ایشان متفاوت ست اصرار عجیبی دارند تا دین را با دموکراسی و حقوق بشر و مدرنیته و روشن فکری آشتی دهند و با هم بیامیزند .

سخنان آقای دکتر سروش در گفت و گو با داریوش سجادی در تلویزیون هما که در خبرنامه ی گویا هم منتشر شده مرا بر آن داشت تا به بهانه ی این گفت و گو نقدی بر بخشی از اندیشه های ایشان که بیش تر مربوط به معرفت شناسی ، دین شناسی و جمع بین تفکر دینی و مدرنیته یا به قول خودشان روشن فکری دینی و مردم سالاری دینی ست بنویسم . بنابر این اشاره های من به سخنان آقای سروش تنها به این گفت و گو مربوط نمی شود و دیگر آثار و گفت و گوهای ایشان را هم در بر می گیرد که چون آثار ایشان در دسترس همگان هست و مصداق های مورد اشاره ی من به سخنان شان در تمام آثار و گفت و گوهاشان کم و بیش تکرار می شود نیازی به ذکر آدرس دقیق و شماره ی صفحه ی مقالات ایشان ندیدم که بر طول مطلب می افزاید. تنها به یکی دو کتاب ایشان اشاره ی کلی کرده ام. البته برای نمونه و تعیین مصداق به جمله های مشخصی از همین گفت و گو اشاره خواهم کرد.
آقای سروش سال هاست با تکیه بر مباحثی چون پلورالیسم دینی و فرهنگی، دموکراسی، مدرنیته، سکولاریسم و مفاهیمی از این قبیل که آن ها را از جهانی دیگر و دنیای معرفتی دیگری وام گرفته اند که از بنیاد با خاستگاه تربیتی و پرورشی ایشان متفاوت ست اصرار عجیبی دارند تا دین را با دموکراسی و حقوق بشر و مدرنیته و روشن فکری آشتی دهند و با هم بیامیزند . اگر بخواهم از زبان و ادبیات و مفاهیم و اصطلاحات خود ایشان ( زبان و ادبیات حوزوی ) مدد بجویم باید بگویم که جالب است ایشان به جای « احتجاج قوی و مکفی و ادله و براهین روشن » بی آن که به « تکافوی ادله » برسند ، سعی می کنند با تکرار مکررات و تلقین هزار باره ی حرف ها و سخنان شان و با استفاده از شعر و طنز و مطایبه و لطیفه و حکایت و روایت همچون سلف خود دکتر شریعتی بی آن که چیز تازه ای به سخنان پیشین خود بیفزایند آن سخنان را به زور در ذهن مخاطب فرو کنند . این روش نه روش اهل منطق و برهان که قیاسی و استقرایی ست ، بل که روشی ست موسوم به فن خطابه و ویژه ی اهل خطابه و منبر ست. و هر گاه که منتقدان ایشان لب به سخن گشوده اند با الفاظی سبک و با زبانی کنایی و پر از نیش و طعنه و سخنان تند همچون : سبک مغز ، بی همت ، مغرض ، بی مایه ، سست ، سیاسی کار ، عافیت جو ، عافیت طلب ، برج عاج نشین ، بی خبر و مانند این ها به اضافه ی نقل اشعاری تند و بی پروا که زبان و ادبیات صاحبان قدرت و حاکمان اسلامی را تداعی می کند ( یعنی همان کسانی که ایشان بر آنان خرده می گیرند و نقدشان می کنند ) بر آن ها می تازند تا دهان منتقدان و مخالفان فکری شان را ببندند . بنگرید به نگاه تحقیر آمیز و زبان تند و پر طعنه ای که ایشان همواره علیه مصباح یزدی و هم فکران و یاران اش و از سوی دیگر علیه روشن فکران لاییک به کار برده اند و می برند . آیا این لحن و زبان در شان یک متفکر و فیلسوف مذهبی با آن همه ادعای تکثر و تساهل و آزادی خواهی و اخلاق گرایی ست که چنین به درشتی سخن بگوید ؟ و آیا خاستگاه خشونت همین زبان تند و تیز و بی پروا و حق به جانب نیست ؟ برای روشن تر شدن بحث کمی وارد جزییات همین گفت و گوی مورد اشاره می شوم و مصداق حرف هایم را تعیین می کنم تا به کلی گویی و شعار دادن متهم نشوم.
ایشان در ابتدای بحث خود در مورد مردم سالاری دینی و روشن فکری دینی بی آن که دلایل روشن و محکم و خردپسندانه ای برای گفته هاشان مبنی بر آشتی و پیوند این مفاهیم بیاورند گویی که همه باید بی دلیل و برهان این ترکیب های متناقض را بپذیرند و انگار که این ها مفاهیمی بدیهی هستند ، دوباره و هزار باره می گویند : « به گمان من مردم سالاری دینی هم معنای روشنی دارد و هم برخوردار از شیوه های عملی روشنی ست که اگر مخالفان و خشونت گرایان بگذارند امکان اجرا شدن دارد و می تواند الگوی خوبی برای همه ی جهان اسلام شود » . دقت کنید که این جمله ها چه قدر شعاری و کلی گرایانه اند و بی شباهت به سخنان حاکمان جمهوری اسلامی نیستند که همه چیز را با نگاهی توطئه اندیشانه و دشمن تراشانه البته از زاویه ای دیگر می نگرند . اول آن که ایشان مردم سالاری دینی را که مفهومی اساسن متناقض نماست و با هزار من چسب و سریش نمی توان این دو را به هم چسباند که هر کدام از جهانی به کلی متفاوت می آیند و خود آقای دکتر خوب می دانند ، مفهومی روشن ! ( کدام روشنی ؟ ) و برخوردار از شیوه های عملی روشن ( کدام عملی بودن ؟ مگر این پروژه تا به حال در طول تاریخ جایی اجرا و عملی شده است ؟! ) می نامند . پس از آن ایشان به شیوه ی حاکمان نشسته بر مسند قدرت که تمام مشکلات خود را به گردن دشمنان و بیگانگان ( بخوانید دیگری ها یا غیر خودی ها ) می اندازند بی آن که به مبانی سست فکری و تئوریک خود بیندیشند و در رفع تناقضات و مشکلات نظری خود بکوشند گناه عدم اجرای مردم سالاری دینی در ایران را به گردن مخالفان و خشونت گرایان می اندازند  تازه آن هم نه به معنای امروزی
اکنون به بخش هایی از همین گفت و گوی مورد اشاره در مورد این مفهوم توجه کنید :

« چرا بايد روشنفکری دینی مفهوم متناقضی باشد؟ روشنفکری شاخه ای از تفکر است. مگر اینکه ما معتقد باشیم که اساساً تفکر و متفکر بودن با دیندار بودن منافات دارد. آنگاه اگر کسی چنین ادعایی کند (که علی الظاهر لـُب و حاق مدعای این مدعیان و منتقدان هم همین است، یعنی معتقدند شخص دین دار نمی تواند متفکر راستین باشد) آنگاه ما می توانیم با او هم بحث مفهومی و هم بحث تجربی کنيم. لااقل تجربتاً می توان نشان داد که متفکران درجه اول تاریخ جهان و نه فقط تاریخ جهان اسلام، از ميان دینداران بودند. هیچ کس نمی تواند منکر متفکر بودن فارابی، ابن سینا، ابوریحان بیرونی و بزرگانی چون حافظ یا در جهان مغرب منکر متفکر بودن هگل شود که جهد بلیغی برای هم راستائی فلسفه و تفکر با پروتستانتیزم کرد. اینها همه متفکران بزرگی بودند که اتفاقاً علائق ایمانی و دینی داشتند و البته اگر کسی منکر ايشان بمثابه متفکران راستین باشد، آنگاه ما در متفکر بودن او دچار تردید و سوال خواهیم شد ».
باز این جا آقای سروش دو مفهوم کاملن متفاوت را به قول خودشان « خلط » نموده اند که بعید می دانم ایشان این نکته را درنیافته باشند و در شگفت ام چرا این کار را کرده اند. به احتمال زیاد باز هم برای این که بهانه ای برای سرکوب مخالف و منتقد و ترساندن حریفان به دست آورند خود را به کوچه ی علی چپ زده اند . اما آن دو مفهوم متفاوت یکی « متفکر » است و دیگری « روشن فکر » . ما می دانیم و خود آقای سروش از همه بهتر می دانند که در طول تاریخ بشری همواره متفکران زیادی بوده اند چه دینی و چه غیر دینی اما « روشن فکر» داستان دیگری دارد . پدیده ی روشن فکری یک پدید ه ی جدید و محصول مدرنیسم است . این پدیده پس از رنسانس و عصر روشن گری و تحولاتی که در اروپا پدید آمد پا به عرصه ی وجود گذاشت . و روشن ست که مفهومی که به تمامی مدرن ست و محصول عصر جدید و تحولات مدرنیته، نمی تواند با دین که ساختاری سنتی و کهن و استوره ای دارد ترکیب شود . اما تفکر می تواند با دین جمع شود و مفهوم متفکر دینی به هیچ وجه مفهومی متناقض نیست و انکار آن « لب و حاق مدعیان و متفکران » نیست . آقای سروش اما تفکر را با روشن فکری قاطی می کند تا به مقصود خود که همانا بر کرسی نشاندن حرف خود و سر جای خود نشاندن منتقد ست برسد . مسلم ست که همان طور که آقای دکتر سروش می فرمایند در تاریخ متفکران دینی بسیاری چون مولانا ، عطار ، نظامی ، خاقانی ، سنایی ، ابن سینا ، فارابی ، غزالی ، سهروردی ،هگل ، هایدگر ، پاسکال ، کیه که گارد و در تاریخ معاصر خودمان اقبال لاهوری ، سید جمال الدین اسد آبادی و خود آقای سروش و دکتر شریعتی و امثال آقایان کدیور و آغاجری و دیگر اصلاح طلبان وجود داشته اند و دارند . کسی منکر متفکر بودن ایشان نیست اما هیچ کدام از این بزرگان روشن فکر نبوده اند و نیستند . این مسئله اساسن ربطی به دین داری و دین نداری یا بی دینی هم ندارد ، همان طور که بزرگانی مثل خیام و زکریای رازی و ابولعلای معری هم که دین نداشتند روشن فکر نبودند ، آن ها هم متفکران غیر دینی یا متفکران بی دین بودند . آن وقت ایشان فخر می فروشند و ادعا می کنند که می توان نشان داد که متفکران درجه اول تاریخ جهان و نه فقط تاریخ جهان اسلام از میان دین داران بودند . و این ادعای گزاف را آقای سروش فقط برای امتیاز دادن به دین و برتر نشاندن دین نسبت به دیگر محصولات فرهنگ و تفکر بشری بیان می کنند . می توان پرسید اگر به قول ایشان متفکران درجه اول تاریخ جهان دین دار بوده اند پس تکلیف خیام بزرگ و رازی و مارکس و نیچه ( که یکی از بزرگ ترین غول های تفکر بشری در عرصه ی مدرنیسم و پست مدرنیسم است ) و فویرباخ و سارتر و کامو و فروید و داروین و اعضای مکتب فرانکفورت و وووو.... چه می شود ؟ آیا این ها متفکران درجه اول تاریخ جهان نیستند ؟!!
پایان سخن این که تا متفکران ( چه دینی و چه غیر دینی ) و روشن فکران ایرانی به عنوان نظریه پردازان این قوم تناقضات خود را حل نکنند و به اندیشه ای منسجم و یکپارچه نرسند و تا وقتی که بخواهند به فریب خود و دیگران مشغول باشند و با پاره دوزی و تکه پاره و وصله پینه سر هم کردن اندیشه ها ، پندارها و توهمات و آرزوهای محال خود را متحقق کنند ، کار ما به سامان نمی رسد . یا جریان چپ اسلامی پدید می آید که محصول کارگاه رفوگری و وصله پینه دوزی دکتر شریعتی ست و سرانجام از درون آن فاشیسم اسلامی متولد می شود ( البته بی آن که آن بزرگوار چنین سرنوشتی را پیش بینی کند یا به آن راضی شود ) یا در یک چرخش مصلحت گرایانه توسط گروهی از دوستان و شاگردان آن زنده یاد که روزگاری با مارکسیسم اسلامی نرد عشق می باختند و از بد حادثه از سرای قدرت بیرون شدند ، کارگاهی دیگر بنا می شود که به وصله پینه ای از نوعی دیگر و جنسی دیگر می پردازند و این بار با دلبری خیالی به نام لیبرالیسم اسلامی یا دموکراسی اسلامی در خلوت خود عشق بازی می کنند. بهتر ست آقای دکتر سروش و یاران شان دست کم با خود صادق و رو راست باشند.

------------------------------------------
1- قرآن کریم ، آیه 256 سوره ی بقره
2- „ „ „ „ „ „ ، آیه 18 سوره ی زمر
3- „ „ „ „ „ „ ، آیه 38 سوره ی انفال
4- به نقل از کتاب استوره ی دولت ، ارنست کاسیرر ، ترجمه ی یدالله موقن ، چاپ اول ، تهران 1377 ، انتشارات هرمس
5- مدارا و مدیریت ، عبدالکریم سروش ، چاپ اول ، تهران 1376 ، موسسه ی فرهنگی صراط
6- راز دانی و روشن فکری و دین داری ، عبدالکریم سروش ، چاپ سوم ، تهران 1377 ، موسسه فرهنگی صراط

شهرام عدیلی پور

بر گرفته از گویا