Sunday, 19 November 2017
يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
 

روشنفکران ایران و مدرنیته / فریبرز بقايی

چرا انديشه دوران روشنگري درقرن 19 ميلادي - باوجود سطح بسيار نازل جامعه که نخستين گام ها را براي صنعتي شدن جامعه برداشته بود وسطح فرهنگ عمومي منطبق با رشد توسعه ان دوره بود- توانست جامعه شهري ايران را تحت تاثير قرار دهد و آنها را زير پرچم آزادي و قانون بحرکت آورد و انقلاب مشروطه وقانون اساسي آنرا به پيروزي برساند؛ ولي پس از انقلاب مشروطه با وجود توسعه جامعه از هر نظر، فلسفه روشنگري نونهال دوره پيش نه فقط همگام با مدرنيزاسيون و توسعه کشور رشد نکرد، بلکه نسبت به رشد جامعه ما سير قهقهرايي پيدا کرد ومغفول ماند. چرا روشنفکران و زمامداران بيشتر و يا حتي تنها به مدرنيزاسيون جامعه انديشيدند و نه مدرنيته، که تا امروز هم ادامه دارد؟ اين سئوال جانسوزي است که جامعه ايران نياز به يافتن پاسخ آن دارد.

Tuesday, Apr 18, 2006
سه شنبه،

فريبرز بقائي

۲۹ فروردین ۱۳۸۵

جامعه ايران براي نجات از دور باطل استبداد- دمکراسي، سنت - تجدد، قيوميت- آزادي بايد به انديشه ورزي بپردازد و علت را بجويد که چرا هنوز گرفتار اين دوريم .

چرا انديشه دوران روشنگري درقرن 19 ميلادي - باوجود سطح بسيار نازل جامعه که نخستين گام ها را براي صنعتي شدن جامعه برداشته بود وسطح فرهنگ عمومي منطبق با رشد توسعه ان دوره بود- توانست جامعه شهري ايران را تحت تاثير قرار دهد و آنها را متکی به اصالت انسان و خود باوری ومتکی به اندیشیدن زير پرچم آزادي و قانون بحرکت آورد و انقلاب مشروطه وقانون اساسي آنرا به پيروزي برساند؛ ولي پس از انقلاب مشروطه با وجود توسعه جامعه از هر نظر، فلسفه روشنگري نونهال دوره پيش نه فقط همگام با مدرنيزاسيون و توسعه کشور رشد نکرد، بلکه نسبت به رشد جامعه ما سير قهقهرايي پيدا کرد ومغفول ماند. چرا روشنفکران و زمامداران بيشتر و يا حتي تنها به مدرنيزاسيون جامعه انديشيدند و نه مدرنيته، که تا امروز هم ادامه دارد؟ اين سئوال جانسوزي است که جامعه ايران نياز به يافتن پاسخ آن دارد.

به نظر مي رسد که اين غفلت و گريز روشنفکر ايراني از انديشه هاي روشنگرانه غرب در دوران پس از انقلاب مشروطيت، دو علت عمده دارد.

نخست- روشنفکران دوران مشروطيت از فلسفه روشنگري غرب آموختند که خود بيانديشند ولي غفلت کردند و يا مجال آن نيافتند که نهال فلسفه روشنگري غرب را در ايران بکارند. نبايد فراموش کرد که اولين جوانه هاي اين فلسفه قريب چهل سال پس از انقلاب مشروطه در سال 1320 به نام سير حکمت در اروپا به ترجمه محمد علي فروغي 1320 در تهران منتشر شد.

دوم- هر چند سوسيال دمکرات هاي روسيه و انقلاب ضد د يکتاتوري 1905 روسيه تاثير انکار نا پذيري در رشد انديشه هاي مدرن و ضد استبدادي بر روي روشنفکران دوران مشروطيت داشتند، متاسفانه انقلاب 1917 در اين کشور براي جامعه روشنفکري ما تنها مدرنيزاسيون همراه با جزم انديشي را به ارمغان آورد. جزم انديشي درست نقطه مقابل فلسفه روشنگري و تهديد کننده آن است. خيل عظيمي از روشنفکران ايران بعلل گوناگون از جمله عرق ملي ويامنش ضد ديکتاتوري و از همه مهم تردر انزوا قرار داشتن و يا فقدان فلسفه روشنگري غرب به اين سو روي آوردند. اين جا دور باطل استبداد و دمکراسي شروع شد و ما هنوز به پايان آن نرسيده ايم.

با نبود فلسفه روشنگري که هدفش انديشيدن و استفاده فرد از عقل خويش است و او را انساني داراي حق و در عين حال مسئول مي سازد، تنها کاري که روشنفکران ايران و حکومت هاي سکولار توانستند انجام بدهند آوردن مدرنيسم بدرون جامعه بود و نه مدرنيته و جامعه مدرن. در حاليکه سراسر تاريخ مدرنيته نشانه مي دهد که جامعه مدني بوسيله فرد متکي به عقل خود وداراي حق قابل تحقق است. فردي که براي دفاع ازآزاد انديشي خود و منافع خود به چاره انديشي مي پردازد واجازه نمي دهد که ديگران برايش تکليف تعيين کنند ويا تصميم بگيرند.

اين نکته گفتني است که در کشور هاي داراي جامعه مدرن انقلاب 1917 روسيه توانست ذهن افراد زيادي از جمله روشنفکران را بخود مشغول دارد، ولي بعلت نهادينه بودن فلسفه روشنگري در جامعه هاي مدرن به پديده اي غالب تبديل نشد.

پيروزي شوروي بر فاشيسم هيتلري - با انديشه پيش گفته ولي تشديد شده - جذابيت اين انديشه را در بين روشنفکران ايراني بيشتر کرد و تقريبا کليه روشنفکران ايراني مجذوب اين انديشه شدند. پيامد اين پديده سرعت گرفتن پديده مدرنيزاسون در جامعه ما بود و حکومت سکولار وقت را نيز مجبور کرد که اين فرايند را دنبال کند و يا حتي در رقابت به سرعت آن بيافزايد. در اين دوره نيز تنها چيزي که مورد توجه قرار نگرفت اصالت انسان ايراني و فرديت وي يعني سنگ بناي جامعه مدني بود. در چنين جامعه اي استبداد پايا مي ماند. در اين برهه است که روشنفکران ديني براي نجات خود از انزوا و مقابله با مدرنيت ناچار به چاره انديشي شده و با عاريت گرفتن مفاهيم مدرن عليه مدرنيزاسيون به مقابله برخاستند. در حول و حوش بهمن 57 سه نيروي جزم انديش حکومت استبدادي، روشنفکران سکولار و روشنفکران ديني براي تثبيت و يا احراز قدرت نه براي آزادي انسان ايراني به مصاف رو در رو کشيده شدند.

روشنفکران ديني به عمده ترين نقطه ضعف روشنفکران سکولار يعني نپرداختن به اصالت فرد و در نتيجه عدم موفقيت در ايجاد جامعه مدني وبالاخره عدم موفقيت ناشي از ان براي تحديد ويا حذف استبداد پي بردند. روشنفکران ديني بر عکس رقباي خود - حکومت استبداي وروشنفکران سکولار که فاقد سازمان هاي مدني که برخاسته از شهروند داراي حق ومسئول است بودند - اين مزيت را داشتند که فرد نيازمند به قيم ما قبل دوران روشنگري مخاطب آنها بود در تشکيلات سرتاسري سنتي از جمله حوزه ها، مساجد، هييت ها، تکايا و غيره سازمان دهي مي شد. به اين ترتيب، در مصاف با رقباي خود پيروز شدند. شايد هر کدام از سه نيروي کنشگر پيروز مي شد، نتيجه تقريبا همان مي شد که گرفتار آنيم. يعني دوران کوتاهي شاهد آزادي اجتماعي بوديم و نيروي غالب پس از تثبيت و تحکيم زمامداران جديد دوباره استبداد را بر قرار مي کرد.

در حقيقت، تا زماني که اکثريت جامعه ايراني از شهروندي که از عقل خود استفاده نکند و به حقوق ومسئوليت خود آشنا نشود ما در آغاز دوران روشنگري قرار داريم و در بر روي همين پاشنه خواهد چرخيد و حلقه مفقوده در اين ميان همچنان، اصالت فرد و حقوق وي است.

در عين حال نبايد دچار اين توهم شد که جامعه اي مي توان يافت و يا بنا نهاد که عاري از افراد جزم انديش باشد، اما جامعه را مي توان از نظر انديشه به سطحي ارتقا داد که جزم انديشان در حاشيه قرار گيرند. وضعي که جامعه ما درست د رجهت عکس آن قرار داشته است. روشنگران به معناي کانتي آن در جامعه ما انگشت شمار بوده اند و انديشه ايشان به علت شرايط اجتماعي نفوذ چنداني حتي در بين روشنفکران نداشته است. شاعر بلند پايه معاصر محمد رضا شفيعي کدکني، اخيرا در مقاله کوتاه بسيار مهمي روشنفکران ايران را در صد سال اخير به دو گروه "نمي خواهم" و "چه مي خواهم" تقسيم کرده و تنها از گروه دوم دو نفر را شناسائي کرده است.

از سال هاي دهه شصت شمسي انديشه ورزان ايران بعلت تماس محسوس و دايمي با وضع موجود کشور و توسعه شبکه ارتباطي جهاني به اين کمبود پي بردند. ترجمه کتب فلاسفه کلاسيک و مدرن فلسفه روشنگري سرعت گرفت و هنوز ادامه دارد. به نظر مي رسد که اين امر مورد اقبال بخش فرهيخته جامعه قرار گرفته و تاليفات جديد منبعث از اين انديشه اين نظر را تاييد مي کند.

اکنون مقدمات اين فراهم آمده است که جامعه ايران و تاريخ اجتماعي آن بر مبناي فلسفه روشنگري از نوع کانتي ان مورد بررسي قرار گيرد.

.