Monday, 25 September 2017
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶
 

لیبرالیسم اخلاقی با نفی هنر / علی اصغر سیدابادی

در بخش دیگری با اشاره دیدگاه افلاطون درباره سه گونه نیاز می آورد تا وقتی حقیقت فراگیر و خیر دامن گستر نشود ، رو آوردن به زیبایی تجملی محسوب خواهد شد. سپس می نویسد


گنجی معتقد است که لیبرال دموکراسی بهترین نظام اجتماعی سیاسی است ، اما فقط بهترین نظام در میان نظام های موجود است نه این که عیب و نقصی داشته باشد و می توان اشکال و صوری از لیبرال دموکراسی فرض و تصور کرد که در عین حال که لیبرال دموکراسی است اخلاقی تر از لیبرال دموکراسی های موجود باشد. این تقریبا راه حل گنجی برای برطرف کردن عیب و نقص لیبرال دموکراسی است که به نظرش بهترین نظام سیاسی و اجتماعی است آاما آن چه در بحث اکبر گنجی دیده می شود ، توصیه های اخلاقی است ، توصیه هایی که در سال های اخیر در سخنان مصطفی ملکیان نیز به کرات دیده شده است . شکی نیست که به کار بستن چنین توصیه هایی جهانی بهتر پدید می آورد ، اما مگر سوسیال دموکراسی های اروپایی بر اساس چنین نقد هایی از لیبرالیسم توجیه نمی شوند؟ و دست یافتن به نظامی اخلاقی تر در همین چارچوب بدون این که مثلا به سوسیال دموکراسی تبدیل شود ، چگونه ممکن است؟

د

هنوز
وبلاگ گروهی چند روزنامه‌نگار معمولی

« مانیفست سوم گنجی | صفحه اول
لیبرالیسم اخلاقی با نفی هنر
در نقد مانیفست سوم گنجی
درباره مانیفست های سه گانه اکبرگنجی می توان بحث های بسیار کرد و حتی بحث را با تردید درباره / پرسش از ضرورت نوشتن مانیفست ، آن هم توسط یک نفر آغاز کرد و از این جا که مانیفست چه نوع متنی است ؛ متنی محققانه است و باید آن را با چارچوب های پژوهشی بررسی کرد یا متنی است از جنس بیانیه های سیاسی ؟ این ها پرسش های مهمی است که باید به آن ها پرداخت ، اما من از این پرسش های مهم می گذرم و نکاتی را که درباره بخش هایی از مانیفست سوم گنجی به نظرم می رسد ، می نویسم .
گنجی در این متن چنان که خودش در مقدمه ای چند خطی گفته است ، می خواهد با بهره گیری از اندیشه کانت چارچوب مناسبی را برای روابط انسانی در سطح داخلی و بین المللی ارائه کند . می توانم بحث را از همین جا هم بیاغازم و بپرسم چرا کانت ؟ و اضافه کنم که مگر می شود جهان را به قواره دیدگاه های یک فیلسوف (هر چند بزرگ و مهم ) تبیین کرد؟ اما از این نکته به نظرم بسیار مهم هم در می گذرم و به نکات جزئی تری می پردازم ، هر چند دوست دارم که اشاره ای کوتاه به نکته ای کم اهمیت تر نیز بکنم که به نظرم این متن نیاز به ویرایش دارد .

نویسنده در این متن پس از مقدمه کوتاهش مواردی را با الف و ب و.. از هم تفکیک کرده است که گویا همان چارچوب مورد نظر اوست : الف- حقوق انسانی/ ب- نفی تقابل خودی غیر خودی /ج - تساوی من دیگری/ د - غایت انسان بودن/ ه- نفی توتالیتاریزم عقیدتی/ و- همسایه خود را دوست بدار /ح- برنامه ریزی جهانی
اما همان طور که می بینیم این موارد از یک جنس نیستند و در میان آن ها هم توصیه های اخلاقی، دیده می شود ، هم ویژگی های حقوقی و ....
این مشکل در بخشی نیز که مسائل و مشکلات بشر امروز را برشمرده است به چشم می خورد : 1-غیردمورکاتیک بودن اطلاعات / 2- توسعه پایدار / 3- فرهنگ مصرفی تجمل پرستانه / 4- عدم توجه به هرم نیاز ها / 5- اخلاق حداقلی در کنار حقوق بشر/ 6 - تضعیف مفهوم و مصداق حاکمیت ملی / 7 - دموکارسی گفت و گویی - استدلالی / 8 - نفی خشونت و صلح طلبی / 9- شکاف فقیر و غنی و مسئله تروریزم / 10 - مسئله زنان / 11 - صلح پایدار و برقراری جمهوری جمهوری ها

جمهوی جمهوری ها
قرار نبوده اکبر گنجی در این متن ایده های تازه ارائه کند ، بلکه او می خواهد با بازگشت به ایده روشنگری و فیلسوف برجسته روشنگری یعنی کانت چارچوب مناسبی را برای روابط انسانی بیان کند که به نظرش لیبرال دموکراسی است . طبیعی است که از این متن نباید مطالبه ایده تازه کرد ، با این همه او ایده جمهوری جمهوری ها را مطرح کرده است که از دل نقد امکانیت جمهوری جهانی کانت بیرون آمده است .

رنج و آلام بشری
گنجی در بحثی با عنوان نفی توتالیتاریزم عقیدتی کاهش درد و رنج و آلام بشری را هدف سیاست و روشنفکری می داند ، اما معتقد است که هیچ کس مجاز نیست دیدگاه خود را در این زمینه حاکم کند و و آن چه را خود درد و رنج تلقی می کند درد و رنج دیگری بداندو به جای این که از دیگری پرسیده شود چه اموری سبب درد و رنج او را فراهم می آورند ، از منظر خود درد و رنج دیگری را تعریف کند . او این رویکرد را نوعی توتالیتاریزم عقیدتی می خواند و معتقد است برای نفی این توتالیتاریزم باید از خود افراد پرسیده شود که چه چیز باعث رنج و درد آن ها می شود ، نه این که به جای آنان تصمیم گیری شود.
اگر از چالش با گزاره نخستین گنجی که هدف سیاست و روشنفکری را کاهش درد و آلام بشری می داند در گذریم ، می توانیم این پرسش را مطرح کنیم که آیا توافق بر روی درد و آلام بشری ممکن است ؟ اگر کاهش درد و آلام بخشی در افزایش درد و آلام بخش دیگری بود چه باید کرد ؟ به فرض اگر ما نسخه لیبرال دموکراسی را به عنوان تنها شکل دموکراسی ( چنان که گنجی تاکید دارد ) بپذیریم ، طبیعی است که بخش مهم آن اقتصاد لیبرالی است . آیا این جا تناقضی پیش نمی آید و اولین جایی نیست که به اقتصاد لیبرالی حد می خورد؟ البته گنجی در بخش های دیگری از متن خود نیز با این مسائل روبه روست ؛ از یک سو به دفاع از لیبرالیسم می پردازد و از سوی دیگر به نقد آن و راه حلی که ارائه می کند ، اخلاقی کردن نظامات سیاسی و اقتصادی است که در این جا بحث هایش بیش تر رنگ و بوی بحث های مصطفی ملکیان را می گیرد .

جهان به قواره اخلاق کانتی
گنجی معتقد است که در کنار اعلامیه جهانی حقوق بشر به یک اخلاق جهانی مطلق حداقلی نیاز است که مورد اجماع کلیه فرهنگ ها ، تمدن ها ، کیش ها ، مسلک ها ، ادیان و مذاهب باشد . او برای روشن شدن بحث به دو نمونه راست گویی و عدالت اشاره می کند و می گوید که عدالت در همه زمان ها و مکان ها و اوضاع و احوال خوب است ، اما راست گویی مقید است . در حالی که به نظر می رسد آن چه که همه بر روی آن تاکید دارند ، فقط واژه عدالت است و در مقام عمل عدالت می تواند نام عمل های مختلفی باشد . با این همه بحث اصلی در این موضوع تاکید گنجی بر اخلاق کانتی است که با نقد های بسیاری روبه رو شده است . مهم ترین نکته در این بحث همین تاکید بر لزوم اعلامیه جهانی اخلاق است که به نظر گنجی بدون آن اعلامیه جهانی حقوق بشر کارآیی چندانی ندارد . اگر چنین اصولی دست یافتنی و توافق پذیر باشد خود به قانون تبدیل خواهد شد و یا به بند هایی دیگر از اعلامیه جهانی حقوق بشر ، در غیر این صورت متن زائدی خواهد بود . ضمن این که نخست باید به این پرسش پاسخ داد که آیا دست یابی به امر اخلاقی مطلق و جهانی ممکن است ؟ گذشته از این اخلاق نیازمند پذیرش مردمی است و این جز با گفت و گو محقق نمی شود . ما وقتی از دموکراسی گفت و گویی سخن می گوییم به طریق اولی می توانیم از اخلاق گفت و گویی نیز سخن بگوییم . به جای تدوین و تصویب اخلاق مطلق جهانی که امکانیت آن دچار تردید است ، بهتر نیست از امکان گفت و گوی مداوم درباره اخلاقی بودن یا نبودن امور مختلف در شرایط متفاوت سخن بگوییم ؟

در نکوهش هنر
نویسنده در بخشی با عنوان "فرهنگ مصرفی تجمل پرستانه" معتقد است که فرهنگ مصرف در دنیای امروز بسیار تجملی است و ادامه حیات به این شیوه نیازمند 30 کره مشابه کره خاکی ماست و منابع لازم برای زندگی مرفه از نوع آمریکایی وجود ندارد. تا این جا اگر چه می توان از منظر نقد لیبرالیسم حرف هایی درباره اش زد ، حرفی نمی زنیم ، اما گنجی مثالی را که برای فرهنگ تجملی می زند سینماست . او می نویسد: طی دهه گذشته بابت ساخت هر یک از 20 فیلم گران قیمت تاریخ سینما 150 تا 200 میلیون دلار هزینه شده است ، در حالی که میلیون ها انسان از شدت گرسنگی در آفریقا در حال دست و پنجه نرم کردن یا مرگ اند . گنجی ادامه می دهد اگر روزی بشر به مرحله ای برسد که دیگر انسانی به دلیلی گرسنگی و بی دارویی گرفتار مرگ نشود ، در آن روز ساختن فیلم های چند صد میلیون دلاری شاید تجملی محسوب نشود .در بخش دیگری با اشاره دیدگاه افلاطون درباره سه گونه نیاز می آورد تا وقتی حقیقت فراگیر و خیر دامن گستر نشود ، رو آوردن به زیبایی تجملی محسوب خواهد شد. سپس می نویسد : آیا نمی توان پرسید که چرا صنعت سینما سود آور است و آیا نمی توان پاسخ داد که سود آوری عظیم صنعتسینما به دلیل اقبال فراوان مصرف کنندگان تولیدات این صنعت است و اقبال این مصرف کنندگان ، خود معلول اخلاقی نزیستن آنان است؟ آیا انسان اخلاقی می تواند در دنیایی تا به این حد دستخوش فقر ، این همه هزینه یک تفریح گران قیمت کند؟ گنجی اگر چه تاکید می کند که این ها به معنی نفی و انکار ارزش هنر و زیبایی و فرآورده های هنری نیست ،اما بلافاصله اضافه می کند که مسئله این است که زیبایی و سلامت و شادکامی و نشاط یک انسان به مراتب بیش از زیبایی یک اثر هنری می تواند بود. ساده شده سخن گنجی این است که تا فقر در جهان است باید سینما و هنر تعطیل شود . جملات فوق معنایی جز این نمی تواند داشته باشد ،اما آیا می توان این امور را از هم تفکیک کرد و آن را در مقابل هم قرار داد و حکم به جایگزینی این به جای آن داد . فرض گنجی این است که مثلا هنر سینما تفریحی گران است و فقط افراد برخوردار از آن استفاده می کنند ، در حالی که تولید گران یک فیلم که در تمام دنیا اکران می شود ، به معنی گران بودن آن تفریح نیست و بعد هم سینما که فقط تفریح نیست . ضمن این که اگر با این منطق به امور جهان نگریسته شود بسیاری امور می توان برای مثال زدن یافت که به نفی امری والا هم نمی انجامد ، چرا در این جا نباید از بودجه نظامی کشور های دنیا و مثلا آمریکا سخن گفت ؟ واقعا هزینه تولید چند فیلم سینمایی صرف سلاح هایی می شود که در انبار های مهمات نظامی ارتش آمریکا و دیگر ارتش های دنیا برای روز مبادا نگهداری می شود و احتمالا بر سر بیگناهان فرود می آید؟ این مثال را اگر نشانه نگاه بخشی از روشنفکران ایرانی به خصوص روشنفکران مبارز به هنر ندانیم ، حداقل می توانیم آن را نشانه بی سلیقگی اکبر گنجی در انتخاب مثال بدانیم . با این حال به نظرم جا دارد دوستانی مثل آرش و حامد و دیگران که با گرایش های مختلف دستی در اقتصاد دارند به این بحث گنجی بپردازند .

اخلاقی کردن لیبرال دموکراسی
گنجی معتقد است که لیبرال دموکراسی بهترین نظام اجتماعی سیاسی است ، اما فقط بهترین نظام در میان نظام های موجود است نه این که عیب و نقصی داشته باشد و می توان اشکال و صوری از لیبرال دموکراسی فرض و تصور کرد که در عین حال که لیبرال دموکراسی است اخلاقی تر از لیبرال دموکراسی های موجود باشد. این تقریبا راه حل گنجی برای برطرف کردن عیب و نقص لیبرال دموکراسی است که به نظرش بهترین نظام سیاسی و اجتماعی است آاما آن چه در بحث اکبر گنجی دیده می شود ، توصیه های اخلاقی است ، توصیه هایی که در سال های اخیر در سخنان مصطفی ملکیان نیز به کرات دیده شده است . شکی نیست که به کار بستن چنین توصیه هایی جهانی بهتر پدید می آورد ، اما مگر سوسیال دموکراسی های اروپایی بر اساس چنین نقد هایی از لیبرالیسم توجیه نمی شوند؟ و دست یافتن به نظامی اخلاقی تر در همین چارچوب بدون این که مثلا به سوسیال دموکراسی تبدیل شود ، چگونه ممکن است؟

15 خردادماه 1385 / علی اصغر سیدابادی