Wednesday, 20 September 2017
چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶
 

بي اطلاعي دستگاه اطلاعاتي ومخدرتوطئه / اميد معماريان

برخي معتقدند چنين بازجويي هايي که منحصر به مورد فوق نشده، به منظور "کسب اطلاعات" است. متاسفانه دربرخي موارد ثابت شده دستگاه هاي اطلاعاتي به دليل ناتواني در فهم وهضم مناسبات وروند هاي جاري جامعه وفقدان تحليل هاي جامعي که بتواند سياست هاي همه جانبه اي را در اختيارشان بگذارد و نحوه رفتار با قشرهاي مختلف اجتماعي وسياسي را تعريف کند، از ابتدايي ترين روش ها براي کسب اطلاعات استفاده کرده تا کمبود خود راجبران کنند. به همين جهت است که لطيفه خرگوشي که اعتراف مي کند خرس است (بر اثر فشار و شکنجه) درايران به عنوان تصويري ازعملکرد وکيفيت دستگاه هاي اطلاعاتي شناخته مي شود.

بي اطلاعي دستگاه اطلاعاتي ومخدرتوطئه
اميد معماريان o.memarian@roozonline.com - یکشنبه 5 آذر 1385 [2006.11.26]

بازجويي دسته جمعي از روزنامه نگاراني که از يک دوره آموزشي در کشور هلند باز مي گشتند، هنگام ورود به فرودگاه مهرآباد*، واجد پيام هاي متعددي است که درمجموع تصويري دقيقي از دولت ورابطه اش با مردم ارائه مي کند.

اول آنکه، بازجويي درفرودگاه وتوقيف اموال، دوربين ها ورايانه هاي شخصي، از سوي وزارت اطلاعات براي کسب خبر ازچند وچون دوره آموزشي ياد شده، پيش ازهرچيزکارکرد ايجاد ارعاب ونگراني درميان روزنامه نگاران وفعالان اجتماعي دارد. تکنيک ايجاد ارعاب وبالا بردن هزينه هرکارمعمولي توسط روزنامه نگاران وفعالان اجتماعي سياسي، درسالهاي گذشته همواره وبه خصوص بعد ازروي کار آمدن احمدي نژاد، توسط نيروهاي امنيتي مورداستفاده قرار گرفته است. البته در اينکه چنين روش هاي چقدر درايجاد ارعاب ومتوقف کردن فعاليت هاي روزمره اهالي مطبوعات وفعالان اجتماعي موثر بوده است، آمار مشخصي دردست نيست. اماهمراه با راهي کردن جمعي ازروزنامه نگاران به خارج از کشور، تغيير شغل برخي ديگر ازآنها و استفاده همزمان از تکنيک هاي ديگري مانند احضار هاي تلفني و دستگيري هاي چند ساعته وامثالهم، عملا ايجاد رعب و وحشت، به عنوان يکي از سياست هاي شناخته شده دستگاه اطلاعاتي (موازي يا غيرآن) در رابطه با روزنامه نگاران وفعالان اجتماعي به کار مي رود.

دوم آنکه، برخي معتقدند چنين بازجويي هايي که منحصر به مورد فوق نشده، به منظور "کسب اطلاعات" است. متاسفانه دربرخي موارد ثابت شده دستگاه هاي اطلاعاتي به دليل ناتواني در فهم وهضم مناسبات وروند هاي جاري جامعه وفقدان تحليل هاي جامعي که بتواند سياست هاي همه جانبه اي را در اختيارشان بگذارد و نحوه رفتار با قشرهاي مختلف اجتماعي وسياسي را تعريف کند، از ابتدايي ترين روش ها براي کسب اطلاعات استفاده کرده تا کمبود خود راجبران کنند. به همين جهت است که لطيفه خرگوشي که اعتراف مي کند خرس است (بر اثر فشار و شکنجه) درايران به عنوان تصويري ازعملکرد وکيفيت دستگاه هاي اطلاعاتي شناخته مي شود.

اين موضوع غم انگيز است، اما واقعيت دارد. من همواره دربرابر اين واقعيت مقاومت کرده ام که دستگاه هاي اطلاعاتي بخواهند با دستگيري وتحت فشار گذاشتن وتهديد وارعاب اطلاعات کسب کنند. چرا که چنين بي اعتماد به نفسي، کاهلي وضعف در يک نظام امنيتي خيلي خطرناک است وامنيت شهروندان را به خطر مي اندازد. اطلاعاتي که روش هاي ياد معمولا به همراه مي آورد، معمولا مغلوط و نادرست و کذب هم از آب درمي آيد. اگرچه اين روند در زمان رياست جمهوري خاتمي در وزارت اطلاعات متوقف شد ومسير ديگري پيمود، اما با روي کار آمدن محمود احمدي نژاد و يک کاسه شدن اطلاعات موازي وغيرموازي وبقيه بايکديگر، عملا با شتاب بيشتري درجريان است.

در بسياري ازپرونده هايي که عليه افراد درزماني خاتمي توسط اطلاعات موازي تشکيل شد، هنگامي که دستگاه قضايي نظر کارشناسي وزارت اطلاعات را درخواست کرد، اعلام شد که از نظر اين وزارتخانه فرد مورد نظر مشکل امنيتي ندارد. اگرچه دربرخي پرونده ها علي رغم اينکه دستگاه قضايي هم چنين نقطه نظري داشت، ماجرا سمت وسوي ديگري پيدا کرد. مثال واضح آن پرونده اکبر گنجي است که بعد از دريافت حکم طويل المدت زندان، با حکم تنها شش ماه زندان قاضي بخشي روبرو شد. حکمي که قاضي را از کار خود برکنار کرد تا نشان دهد آنها که بازجويي مي کنند وارعاب، درچنان موقعيتي هستند که مي توانند استقلال قاضي ودستگاه قضايي را نيز ناديده بگيرند.

سوم آنکه، کمبود اطلاعات ويا اطلاعات غلط ونداشتن تحليل از وضعيت موجود، عملا مرگ دستگاه اطلاعاتي به شمار مي رود. چنين وضعيتي دستگاه اطلاعاتي را همواره در حالت تدافعي ويا حمله بدون حساب وکتاب مي برد تا شهروندان، هرآنجا که انتظارندارند به بهانه هاي واهي طعمه چنين کاستي شوند وهزينه آن را بپردازند. مجموع اتفاقات ناگواري که طي سالهاي گذشته از قتل هاي زنجيره اي تا دستگيري وآزار واذيت روزنامه نگاران شريفي همچون سيامک پورزند افتاده مبتني براين ضعف است. اين ضعف تنها دربرخورد با روزنامه نگاران تجلي پيدا نمي کند. اگر روزي روزنامه نگاران مي توانستند به نقد ساختاردستگاه امنيتي بپردازند وخساراتي را که به دليل کمبود دانش واستفاده از افراد ناآگاه به کشورتحميل شده است را برآورد کنند، معلوم مي شد چه کسي درواقع منافع ملي را ناديده مي گيرد و هزينه هاي کشور را درحوزه هاي مختلف افزايش مي دهد.

چهارم آنکه، چنين کاستي وضعفي طي سالهاي گذشته همراه با کمبود اعتماد به نفس دردستگاه هاي امنيتي، آنها را سراسيمه به سوي "تئوري هاي توطئه" سوق داده است. "تئوري توطئه" همچون مخدري است که طي سالهاي گذشته دستگاه هاي اطلاعاتي را نشئه خود ساخته است. نشئگي اين موضوع آنچنان قوي است که آنها نمي توانند واقعيات جامعه را ببينند و تشخيص دهند روزنامه نگاران، فعالان جامعه مدني وغيره، چگونه ستون فقرات جامعه هستند واينکه آزار واذيت اين افراد که صادقانه درحرفه خود مي کوشند، عملا به آسيب پذيري خود آنها وکشور دامن مي زنند.

استقرار تئوري هاي توطئه که درقامت تهاجم فرهنگي، براندازي، استحاله نظام، نشرآکاذيب وعناويني ازاين دست تجسم مي يابد، حتي درمواردي که واقع است، به دليل فقرو عجزدستگاه هاي ياد شده در تجزيه وتحليل روابط موجود، گونه اي پردازش مي شود که دايره گسترده اي از افراد را دربرمي گيرد که به صورت عادي به نظر مي رسد نظام سياسي حتي نيازمند حضورشان است.

پنجم ومهمتر ازهمه آنکه، متاسفانه، همين دستگاه ها هستند که اطلاعات خود را به مسئولان عالي رتبه نظام مي دهند وتصوير آنها را از جامعه وگروه هاي مختلف اجتماعي وسياسي مي سازند و مجوز برخورد با افراد را دريافت مي کنند. بي ترديد کانال هاي اطلاع رساني به مسئولان عالي رتبه نظام محدود به گروه هاي معدودي است مي شود. وقتي آيت الله خامنه اي رهبر انقلاب مي گويد که "دست هاي بيگانه" درفرهنگ وجود دارد ويا وقتي از اينترنت به عنوان "دشمن" ياد مي شود ومواردي ازاين دست مي توان دريافت که چه کسي وبه چه نحوي چنين اطلاعاتي را دراختيار وي گذاشته است. هرکسي دريافت کند که دست هاي بيگانه درمطبوعات است، عملا به برخورد با آن حکم مي دهد. اما سوال اصلي اينجاست که چگونه به اين جمع بندي رسيده شده است؟

سخن آخرآنکه، دوسال پيش درجريان پرونده اي که به پرونده سايت هاي اينترنتي و وب لاگ نويسان معروف شد، درديدار جمعي ازروزنامه نگاران ووب لاگ نويسان پرونده با آيت الله شاهرودي رييس قوه قضاييه، وي با اشاره به اثرات مخرب اينترنت گفت که هر روز عکس هايي را از اينترنت براي وي مي آورند که سربرخي ازافراد مبتذل را به بدن برخي ازمسئولان نظام ويا شخصيت هاي مذهبي چسبانده اند و يا.... ايشان چند مورد ديگر را هم ذکر کردند. دهان همه ما بازمانده بود که چه کسي چنين تصويري را ازاينترنت براي وي ساخته است؟ بلافاصله گفتم جنابعاتي استحضار داريد که هيچ کدام از ما براي مونتاژ عکس خواننده ها به بدن چهره هاي برجسته نظام دستگيرنشده ايم. اين توضيح الان خنده دار به نظر مي رسد، اما درآن لحظه براي ايشان آگاهي بخش بود. دوستان ديگر نيز توضيحاتي دادند که بسيار مفيد بود. به همين جهت، ناتواني دستگاه اطلاعاتي درتصوير کردن وفهم مناسبات موجود درجامعه، براي مسئولان عالي رتبه نظام از همه خطرناک تر است. چون وقتي مردم احکام وتصميم گيري هاي آنها را مي بينند، عملا به توانايي شان در اداره امور کشور شک مي کنند، چرا که آنها نمي بييند که اين تصميم چگونه ساخته مي شود واين اتفاقي است که هر روز در اين مملکت براي سالهاست که تکرار مي شود. روزنامه نگاران وفعالان اجمتاعي بيشتر درچشم هستند وبنابراين نمودش عيني است، اما موضوع اينجاست که ازچنين کاستي اي، همه مردم متضرر مي شوند. بي اعتمادي مردم به مسئولين وبه خصوص آنها که بالاتر نشسته اند، صرف نظر ازداستان سفرهاي استاني، ازچنين مواردي نشات مي گيرد.

----------------
* يك گروه از روزنامه‌نگاران ايران كه براي گذراندن دوره آموزشي به كشور هلند اعزام شده بودند، هنگام مراجعت به كشور در ساعات بامدادي روز دوشنبه هفته گذشته در فرودگاه مهرآباد به مدت چند ساعت در معرض بازجويي قرار گرفتند. انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران" با هماهنگي "فدراسيون بين‌المللي روزنامه‌نگاران" (IFJ) با برگزاري يك كارگاه آموزشي در كشور هلند موافقت كرده بود و يك گروه از روزنامه‌نگاران عضو انجمن به قيد قرعه انتخاب و براي گذراندن اين دوره آموزشي اعزام شده بودند.