Friday, 22 September 2017
جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶
 

مسیرتغییرات فرهنگی در ایران / سید هاشم هدایتی

و به واسطه جمع گرایی بالا، افراد به ازای وفاداریشان به خانواده و قبیله مورد حمایت قرار می گیرند، وجدان جمعی محور است نه وجدان فردی، هویت ، متکی بر سیستم اجتماعی است نه فردی، وابستگی عاطفی به گروه و قبیله عمل اخلاقی محسوب می شود، تعلق سازمانی و گروهی مورد تاکید است نه ابتکار فردی، به تصمم های گروهی ارزش بیشتری داده می شود، معیارهای ارزشی درون و برون گروه متفاوت است و عام گرایی وجود ندارد، استقلال ، تنوع، لذت و امنیت مالی فرد در سیستم مورد توجه قرار نمی گیرد، حریم زندگی خصوصی به بهای پیوستگی به سازمان ها و گروه ها مخدوش می شوند، برخلاف فرهنگ فردگرا که هرکس حق دارد زندگی و عقیده خصوصی داشته باشد، افکار و عقاید افراد از قبل در گروه خود تعیین می شود.


>> امروز

--------------------------------------------------------------------------------

1386/02/12 - 13:20:50 P.M

مسیرتغییرات فرهنگی در ایران

--------------------------------------------------------------------------------

مسیرتغییرات فرهنگی در ایران ....
امروز:یکم.1 . ادگار شاین یکی از اندیشمندان عرصه مدیریت ، تعریفی جدید وقابل توجه از فرهنگ ارایه کرد که مبنای بسیاری از پژوهش های فرهنگی دهه های اخیر قرار گرفته است. شاین می گوید: " فرهنگ مجموعه ای است از اصول اساسی و راه حل های مشترک برای مشکلات جهانی تطابق بیرونی1 ( چگونه زنده بمانیم ) و انسجام درونی2 (‌چگونه کنارهم بمانیم ). این مفروضات و اصول اساسی3 در طول زمان تکامل می یابند و از نسلی به نسل دیگرمنتقل می شوند. طبق نظر شاین مفروضات اساسی هر گروه نمایانگر جهان بینی آن گروه است. شاین براین باور است که "فرهنگ مجموعه ای است از رفتارها، ساخته ها، ارزش ها و باورها، نظام‌های معنا و روش های یادگیری مشهود و نا مشهود". مثلا هنر و معماری، نمادها و آئین ها که در ساخته های دست بشر متجلی می شوند، صریحا و تلویحا نمایانگر فرهنگ هستند که برای کشف آن ها باید پرسید و پرسید. شاین می گوید : فرهنگ در سطوح مختلفی قابل جستجو است و درک هر سطح نیازمند بکارگیری روش های مختلفی چون مشاهده، مصاحبه، پرسشنامه و تفسیر است. در عمیق ترین سطح، مفروضات اساسی قرار دارند که فرهنگ برپایه آن ها ساخته می شود و شکل می گیرد. برپایه همین مفروضات، ارزش ها و باورهای افراد بوجود می آیند و در سطح روئین در قالب رفتارها و مصنوعات آن متبلور می شود. لذا مشاهده می شود ، در حالی که مفروضات اساسی ظاهرا" مشهود نیستند، اما در قالب رفتارها، مصنوعات و ارزش ها و باورهای افراد مشهود و متجلی می شوند. به تعبیر دیگر برای پیدا کردن و درک فرهنگ باید از مشهودات ( رفتارها و مصنوعات ) شروع کرد.

2 . براساس این تعریف از فرهنگ ، گیرت هافستد از محققان نامدار عرصه مدیریت و رفتارشناسی، به مطالعه فرهنگ های مختلف و مقایسه آنان با هم پرداخته است. هافستد با استفاده از پرسشنامه و نظرسنجی، مدارک بسیاری در تائید وجود باورها و ارزش های مختلف نزد کارکنان و مدیران سازمان ها در کشورها و فرهنگ های مختلف ارایه کرد. وی در سال 1980 در ادامه پژوهش های خود و به منظور شناخت تفاوت‌های فرهنگی در میان کشورهای جهان، پژوهشی را به مورداجرا گذاشت که به منبع و مرجعی برای سایرپژوهشگران تبدیل شد. هافستد برای انجام این پژوهش از یکصد و شانزده هزار نفر از کارکنان و مدیران شاغل در پنجاه و سه کشور جهان نظرسنجی به عمل آورد. وی در این پژوهش چهار بعد از ابعاد فرهنگ را مشخص کرد که کشورها از آن لحاظ متفاوت بودند. این چهار بعد عبارت بودند از :" فاصله قدرت ، ابهامگریزی یا احتیاط، فردگرایی در مقابل جمع گرایی و مردگرایی در برابر زن گرایی". فاصله قدرت4، نشان می دهد که مردم یک جامعه تاچه اندازه آماده تحمل نابرابری و تبعیض در توزیع قدرت هستند. ابهام گریزی5 یا احتیاط به میزان نگرانی جامعه از ابهام ها و ناشناخته ها و میزان تمایل شان به ثبات و قابل پیش بینی شدن رویدادها گفته می شود. فردگرایی/جمع گرایی6، نشان دهنده آن است که مردم یک جامعه تا چه اندازه خود و اقوام شان را به دیگران ترجیح داده و از لحاظ احساسی و عاطفی، خود را از گروه های دیگر مستقل می بینند. مردگرایی/زن گرایی7، نشان دهنده میزان تمایل افراد یک جامعه به ارزش ها و روحیات مردانه نظیر شجاعت ،جسارت ، رقابت طلبی و مادیگرایی یا ارزش ها و روحیات زنانه نظیر توجه به تربیت ، کیفیت زندگی ، روابط اجتماعی و تعامل است.

3 . هافستد درپژوهش سال 1980 در پرسشنامه 25 سوالی خود کوشش کرد نمره هریک از آن چهار بعد فرهنگی را برای هریک از کشورهای مختلف بدست آورد و از این طریق فرهنگ کشورها را با هم مقایسه کند. ایران نیز یکی از 53 کشور مورد مطالعه بود. پس از اتمام تحقیقات جایگاه فرهنگ ایران در مدل هافستد به شرح زیر شناسایی شد:
در بعد فاصله قدرت ، که مالزی با 104 نمره و اتریش با 11 نمره دارای بیشترین و کمترین حد فاصله قدرت بودند ، ایران با 58 نمره در رده نوزدهم قرار گرفت و نشان داد که ایرانیان با 52 درصد نمره تقریبا در میانه متمایل به فاصله قدرت بالا قراردارند.
در بعد ابهام گریزی یا تمایل به احتیاط ، که یونان با 112 و سنگاپور با 8 نمره دارای بالاترین و پائین ترین حد ابهام گریزی بودند، ایران با 59 نمره ابهام گریزی و یا ریسک ناپذیری در رده 32 قرارگرفته و نشان داد که با 53 درصد نمره احتیاط،وضعیت متوسط متمایل به بالا را به خود اختصاص داده است.
در بعد فرد گرایی که امریکا با 91 نمره بیشترین و گواتمالا با 6 نمره کمترین تمایل فردگرایی را به خود اختصاص دادند ، ایران با 41 نمره در رده 24 قرار گرفت و نشان داد با 45 درصد دارای تمایل به جمع گرایی است.
در بعد مردگرایی که ژاپن با 95 نمره بالاترین و سوئد با 5 نمره کمترین گرایش مردگرایی را داشتند، ایران با 43 نمره در رده 35 قرار گرفت و این بدان معنا بود که فرهنگ ایران با 45 درصد نمره تمایل کمتری به مردگرایی داشته و روحیات زنانه در آن پررنگ تر از روحیات مردانه است. بنابر این اگر فاصله قدرت کم ، ابهام گریزی پائین ، فردگرایی و زن‌گرایی را از ویژگی های فرهنگ منعطف به شمار آوریم، می توان ادعا نمود که به استناد پژوهش هافستد در سال 1980 فرهنگ ایرانی با میانگین نمره 50 درصد در میانه منحنی قرار دارد.بر این اساس هافستد فرهنگ ایران را در گروه فرهنگ های دیوانسالار متمایل به فرهنگ مشارکتی و قبیله ای قرار داد.

دوم.1 . صاحب این قلم در تیر ماه سال1385 (2006) از رساله دکترای خود با عنوان " ارایه مدل تدوین استراتژی مبتنی بر فرهنگ- مورد ایران" دفاع کرد که با نمره عالی نوزده مورد تائید هیئت داوران از دانشگاه های تهران، علامه طباطبایی ، شهید بهشتی و موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی قرار گرفت.بخشی از این رساله به شناخت فرهنگ در سازمان های ایرانی اختصاص دارد. برخلاف هافستد که جامعه آماری خود را یک سازمان(شرکت آی. بی.ام) انتخاب کرده بود ، مدیران سازمان های صنایع و معادن، ارشاد اسلامی ، شهرداری ها و اعضای شوراهای اسلامی مراکز 30 استان کشوربه عنوان جامعه آماری برگزیده شدند. برای شناخت فرهنگ در سازمان های ایرانی از مدل و پرسشنامه هافستد استفاده شد.لذا ویژگی های فرهنگ در چهاربعد: فاصله قدرت، ابهام گریزی، فردگرایی/جمع گرایی و مردگرایی/زن گرایی مورد مطالعه و مقایسه قرار گرفت. تفاوت های فرهنگی در میان سازمان ها و اقوام ایرانی شناسایی شد که در این مقاله جای پرداختن به آن ها نیست و من امیدوارم موفق شوم در آینده در مقالات مجزا بدان بپردازم. آنچه در این نوشته مورد نظر است شناسایی فرهنگ ایرانی در چهار بعد مدل هافستد است. هدف از این کار مقایسه وضعیت فرهنگ ایران در دو مقطع 1980 و 2006 است. پس از جمعبندی اطلاعات استخراجی از پرسشنامه های جمع آوری شده و انجام تحلیل آماری از بین 745 نفر از مدیرانی که مورد نظرسنجی قرار گرفتندو دامنه نمرات از 1 تا 4 منظور شده بود، نتایج زیر حاصل شد:
در بعد فاصله قدرت، نمره 575/2 گرایش 64 درصدی به سمت فاصله قدرت بالا، در بعد ابهام گریزی، نمره475/3 گرایش 87درصدی به سمت ابهام گریزی بسیار بالا ، در بعد جمع گرایی نمره 299/2 گرایش 82 درصدی به سوی جمع گرایی و در بعد مرد گرایی ع 686/2 گرایش 67 درصدی به سوی مردگرایی را نشان می دهد. براساس ویژگی هایی که برای فرهنگ منعطف قائل شدیم فرهنگ ایرانی در سال 2006دارای نمره میانگین 75درصد بوده است .که نشان از غیر منعطف شدن آن دارد.

2 . ازمقایسه بین نتایج دو پژوهش در دو مقطع 1980 و 2006یعنی در یک فاصله زمانی 27 ساله گرایش فرهنگ ایرانی از منعطف به سمت غیر منعطف بوده است . به عبارت دیگر نمره فاصله قدرت از 52 به 64، نمره ابهام گریزی از 53 به 87، نمره فردگرایی از 45 درصد به 18 درصد و نمره مردگرایی از 45 درصد به 67 درصد تغییر یافته است. به بیان دیگر در 27 سال گذشته فرهنگ ایرانی به جای گرایش به سمت منعطف شدن ، به سوی عدم انعطاف سیر کرده است. چرا که فاصله قدرت افزایش یافته است و این نشان می دهد که در حالی که در سال 1358، 52 درصد از مردم ایران توزیع نابرابر قدرت را به رسمیت شناخته بودند در سال 1385 این رقم به 64 در صد رسیده است. در بعد ابهام گریزی نیز در حالی که در سال1358 حدود 53 درصد ایرانیان محتاط و ریسک گریز بوده‌اند ، این رقم در سال1385 به 87 درصد رسیده است. در بعد فردگرایی نیز که یکی از شاخص های جدی توسعه جوامع پیشرفته است در حالی که در سال 1358 فرهنگ ایرانیان حدود 45 درصد فردگرا بوده است این رقم درسال1385 به 18 درصد کاهش یافته است. در بعد مردگرایی نیز درحالی که در سال1358فرهنگ ایرانیان قریب 45درصد به مردگرایی گرایش داشته است این رقم در سال 1385 به 67 درصد افزایش یافته است. افزایش گرایش فرهنگ ایران در 27 سال گذشته به سمت فاصله قدرت بالا، ابهام گریزی خیلی زیاد، مردگرایی بالا و جمع گرایی خیلی زیاد نشان دهنده غیرمنعطف شدن فرهنگ این جامعه است. پیام این تغییرات ،با وصف اینکه به دلیل کاستی های جامعه آماری ممکن است تعمیم پذیری آن نیازمند احتیاط بیشتری باشد ، هشداری است جدی به مردم ، نخبگان و دولتمردان جامعه. چرا که ممکن است غیرمنعطف شدن فرهنگ ایران ، جامعه مارا در عرصه داخلی و در تعامل باجهان پیچیده و سیال امروزی با چالش های جدی مواجه سازد. اهمیت این موضوع از این جهت است که دریابیم از نظر هافستد درفرهنگ های غیر منعطف ویژگی های زیر وجود دارد:
به واسطه فاصله قدرت بالا سلسله مراتب و بالاو پائین به معنای نابرابری جوهری شناخته می شود، مافوق ها ، افراد مادون را متفاوت از خود می شمارند، خوب و بد بودن قدرت از قبل مشخص است ولذا مشروعیت قدرت موضوعیت ندارد، صاحبان قدرت مشمول امتیازات ویژه هستند، مافوق ها سرزنش کردن زیردستان را حق خود می دانند، افراد غیرخودی برای قدرت یک تهدید محسوب می شوند و لذا به ندرت مورد اعتماد قرار می گیرند، تعارض پنهان بین قدرتمندان وضعفا وجود دارد و تحقق همکاری بین آنان به خاطر وجود هنجاربی اعتقادی به قدرت مردم دشوار می شود ، برای تغییر یک سیستم اجتماعی باید صاحبان قدرت را از اریکه قدرت به زیرکشید. به واسطه ابهام گریزی زیاد، اضطراب و استرس بیشتر احساس می شود، تعارض و رقابت می تواند حالت افراطی به خود بگیرد لذا باید از آن اجتناب نمود، ایده های افراد غیرخودی و دگراندیش خطرناک شمرده می شود، بردباری و تحمل جایگاه چندانی نداد، به افراد جوان به دیده تردید نگریسته می شود، امنیت در زندگی اهمیت بیشتری می یابد، مطلق اندیشی و مطلق گرایی حاکم می شود، شهروندان معمولی در مقایسه با اولیای امور ناتوان و بی کفایت قلمداد می شوند. به لحاظ مردگرایی، نقش های مردان و زنان متفاوت و در نتیجه نقش های جنسیتی در جامعه از هم تفکیک می شوند، تسلط مردان بر جامعه موجه شمرده می شود، افراد زندگی می کنند تا بتوانند کار کنند نه اینکه کار می کنند تا زندگی کنند، پول و اشیاء حائز اهمیتند، فقط افراد موفق مورد تحسین قرار می گیرند، بزرگ و سریع زیبا تلقی می شوند نه کوچک وآرام، در جامعه به تظاهر مردانه اهمیت داده می شود. و به واسطه جمع گرایی بالا، افراد به ازای وفاداریشان به خانواده و قبیله مورد حمایت قرار می گیرند، وجدان جمعی محور است نه وجدان فردی، هویت ، متکی بر سیستم اجتماعی است نه فردی، وابستگی عاطفی به گروه و قبیله عمل اخلاقی محسوب می شود، تعلق سازمانی و گروهی مورد تاکید است نه ابتکار فردی، به تصمم های گروهی ارزش بیشتری داده می شود، معیارهای ارزشی درون و برون گروه متفاوت است و عام گرایی وجود ندارد، استقلال ، تنوع، لذت و امنیت مالی فرد در سیستم مورد توجه قرار نمی گیرد، حریم زندگی خصوصی به بهای پیوستگی به سازمان ها و گروه ها مخدوش می شوند، برخلاف فرهنگ فردگرا که هرکس حق دارد زندگی و عقیده خصوصی داشته باشد، افکار و عقاید افراد از قبل در گروه خود تعیین می شود.

پانویس ها:
1. External Adaptation 2. Internal Integration 3.Assumptions 4.Power Distance
5. Uncertainty Avoidance 6.Individualism Collectivism 7. Masculinity Femininity
منابع :
1. Shine, Edgar. (1991), Organizational culture and leadership, San Francisco. Toss bass.
2. Hofstede, Geert, (1997), cultures and Organizations. Software of the mind, McGraw-hill New York
3 . شنایدر، سوزان و بارسو، لوئی. مدیریت در پهنه فرهنگ ها، مترجمین: سید محمد اعرابی و داود ایزدی، تهران، دفتر پژوهش های فرهنگی، 1379، چاپ اول
4 . هدایتی، سید هاشم .رساله دکترا ( ارایه مدل تدوین استراتژی مبتنی برفرهنگ – مورد ایران ) ، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی، تهران، تیرماه 1385

--------------------------------------------------------------------------------

نويسنده : سید هاشم هدایتی