Saturday, 18 November 2017
شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
 

در حاشیه حرکت "کمپن یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز" / سعید پیوندی

رفتارهای جدید جمعیتی زنان یکی دیگر از نشانه های تغییر جامعه شناسانه جامعه ایران است. ما در ایران در حال تجربه کردن نوعی انقلاب جمعیتی هستیم که در جریان آن رفتارهای جمعیتی جامعه بویژه زنان به فرهنگ و پراتیک کشورهای رشد یافته نزدیک میشود. در ایران نرخ افزایش جمعیت از 3.5 درصد به کمتر از 1.4 درصد رسیده است. تعداد متوسط موالید نسبت به زنان تا سه برابر کاهش یافته است. تعداد نوزادان تولد یافته در ایران 70 میلیونی سال 1385 حدود 2.5 برابر کمتر از ایران 49 میلیونی سال 1365 است. خانواده های 3 و یا 4 نفره به الگوی هنجاری جامعه تبدیل میشوند و ساختار پدر سالارانه فرو پاشیده است. میانگین سن دختران در اولین ازدواج علیرغم تبلیغات رسمی و پائین اوردن سن قانونی ازدواج بطور منظم رشد میکند و از 19 سال در آستانه انقلاب به حدود 25 سال رسیده است . دختران مجردی که بیش از 25 سال دارند به عنوان گروه اجتماعی جدیدی در شهرهای بزرگ ایران شکل میگیرند.

ايران امروز
نشريه خبری سياسی الكترونيك
Iran Emrooz (iranian political online magazine)
Wed 25 04 2007 6:31

در حاشیه حرکت "کمپن یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز"
جامعه متحول شده زنان در جستجوی جایگاه جدید
سعید پیوندی
(دانشگاه پاریس 8)
sp@univ-paris8.fr

جنبشی که به "کمپن یک میلیون امضاء" معروف شده است بدون تردید یکی از اصیل ترین و مهم ترین رویدادهای مطالباتی اجتماعی ایران در سال های گذشته در ایران به شمار میرود. اصالت و خصلت نوآورانه جنبش زنان برای گردآوری یک میلیون امضاء با هدف تغییر و برچیدن قوانین تبعیض آمیز به چهار ویژگی مهم آن مربوط است.

نکته اول به نوع رویکرد جنبش به حرکت آجتماعی و خصلت مدنی و مردمی آن باز میگردد. در نبود رسانه های آزاد سراسری و نیز احزاب و تشکل هایی مدنی و صنفی که بتوانند نقش چهارچوب واسطه ای را میان شهروندان و نهادهای قدرت ایفا کنند زنان راه پر چالش و ناگزیر رابطه مستقیم با جامعه را برگزیده اند. این ابتکار دارای بعد فرهنگی، پداگوژیک و اجتماعی بسیار مهم است و شکلی از دموکراسی مشارکتی را پایه گذاری میکند که در آن کنشگران زن با افکار عمومی و بخش های مختلف و گاه دست نیافتنی جامعه وارد گفتگوی مستقیم و رو در رو میشوند. این ابتکار و تجربه جدید برای همه جامعه ایران اهمیتی اساسی دارد. فراموش نکنیم که هیچیک از جنبش های اجتماعی مستقل دیگر در سال های گذشته نتوانستند از حد گفتمان و طرح پروژه و تماس از راه دور با جامعه فراتر روند.

نکته دوم قرار دادن عملی نهادهای قدرت و دولت در برابر چالشی است که مواجه با آن چندان آسان نخواهد بود. آنچه که زنان ایران میخواهند تغییر روابط ظالمانه و تبعیض آمیز است و این در نگاه افکار عمومی ایران بخصوص نیمه زن آن و نیز مردم جهان مبارزه ای مشروع، عادلانه، مدنی، متمدنانه است. این جنبش فرهنگ "طرح مطالبات مشخص" را جایگزین فرهنگ ریشه دار "افشاگری" میکند که مهم ترین ویژگی حرکات های اعتراضی سه دهه گذشته در ایران بوده است. مطالباتی که در نگاه هر فرد عادی جامعه هم میتواند شدنی،مشروع و ضروری قلمداد شود. پیام زنان ساده و روشن است : ما برای تغییر قوانین ظالمانه به میدان آمده ایم و این خواست حق طبیعی ماست به عنوان کسانی که هر روز این تبعض ها را زندگی میکنند. نوشین خراسانی احمدی با بیان این مطلب از زبان مسئولین که "ما با مطالبات شما مسئله نداریم مشکل ما شما هستید" بخوبی این بعد جنبش کنونی و هوشمدانه بودن اهداف انتخاب شده را بیان میکند. دستگیری ها و یا محکوم به زندان شدن شماری از فعالان این جنبش نشانه دیگری است از اراده دولت در جلوگیری از این حرکت.

نکته سوم چالش فکری و عملی است که به نظر میرسد این جنبش آگاهانه به استقبال آن رفته است. مهم ترین ویژگی جنبش زنان ایران در 20 سال اخیر تنوع و گونه گونی آن در بعد فرهنگی و ایدئولوژیک و سیاسی است. چهارچوب هاب فکری که از سوی فعالین این جنبش در قالب مقالات و مصاحبه ها طرح میشوند نشان از تفاوت های نظری و تاکتیکی گاه گسترده دارند. جنبش زنان متنوع و گونه گون است. بدون پذیرش این تنوع و انعکاس آن در پروژه های سیاسی، زنان نمی توانند به جنبشی دارای وزن و اهمیت در جامعه چند پاره ایران تبدیل شوند. این جنبش فرصتی است برای پراتیک کار جمعی دمکراتیک و تجربه کردن دمکراسی. 25 سال است که جنبش های اجتماعی ایرانی که دست کم در شعار برای دموکراسی مبارزه میکنند در پراتیک درونی و یا روزمره خود کمتر با دموکراسی سرو کار پیدا میکنند و گاه حتی با آن بیگانه هستند. بدین گونه است که پروژه های سیاسی بیشتر در حد گفتمان باقی میمانند و هیچگاه در تجربه زندگی اجتماعی محک نمی خورند. صدپارگی و بیماری علاج ناپذیر فرقه گرایی حرکت های اعتراضی ربع قرن اخیر از جمله نشانه ناتوانی آنهاست برای همزیستی و کار مشترک با حفظ دیدگاه های شخصی و گروهی. در نداشتن پراتیک اجتماعی مشخص تئوری نیز کمتر مجال میابد در عمل کارایی و اعتبار خود را به آزمون گذارد. زنان در جریان حرکت جمعی خود به سمت این دورنما میروند. دیدگاه های خود را هم به آزمون تجربه و عمل میگذارند و نهادگزار فرهنگ جدید کار جمعی دموکراتیک میشوند.

نکته چهارم مربوط میشود به دعوت از مردان برای شرکت در حرکتی که به ابتکار زنان و برای مطالبه حقوق زنان شکل گرفته است.این تجربه یکی از موارد نادری در تاریخ ایران است که مردان به جنبشی میپیوندند که رهبری فکری و عملیش را در دست ندارند. این نه تنها نشانه یک تغییر معنی دار ذهنیتی در جامعه ایران است بلکه میتواند به نوعی تربیت فرهنگی هم منجر شود که زنان و مردان ما با هم به آن نیاز دارند. زنان ما برای تجربه کردن برابری و پذیرفتن پی آمدهای آن. مردان ما هم نیاز به تمرین برابری جنسیتی دارند برای آنکه همه چیز در سطح گفتمان باقی نماند و نوعی شعور و وجدان اجتماعی برای دفاع صادقانه از برابری جنسی هم بوجود آید. تجربه های کشورهای دیگر هم نشان میدهند که تغییر شرایط زنانه دارای یک بعد فرهنگی و ذهنیتی است که بسیار هم سخت جان و سمج است و مستقل از ساختارهای رسمی وجود دارد.

این چهار ویژگی جنبش زنان همزمان به چالش های آن هم تبدیل شده اند. حساسیت هایی که امروز در نهادهای رسمی در برابر این حرکت بوجود آمده و زندان و سخت گیری های امنیتی دیگر و مربوط کردن این جنبش به تلاش هایی که گویی از خارج از کشور "براندازی نرم" حکومت را هدف قرار داده اند نشانگر دشواری های بزرگی است که بر سر راه زنان قرار دارند. اما شکل گیری جنبش زنان برای گردآوری یک میلیون امضاء با هدف تغییر و برچیدن قوانین تبعیض آمیز بیش از هر چیز بازتاب شکاف اجتماعی و ذهنیتی ژرف روز افزونی است که بین واقعیت های عینی و جامعه شناسانه ایران و فرهنگ تحول یافته نیمه زنانه از یکسو و هنجارها و چهارچوب ها قانونی و رسمی از سوی دیگر وجود دارد. این حرکت فقط ناشی از خواست و اراده چند روشنفکر پراکننده و ناراضی نیست، فریاد اعتراضی است از درون جامعه.

جامعه زنانه ایران در سال های پس از انقلاب 1357 دستخوش تحولات بسیار عمیقی شده است. این تغییرات اساسی هم به رابطه زنان با آموزش، بازار کار و خانواده مربوطند وهم نقش آنها را در تولید فکری ، فرهنگی و علمی جامعه ایران در برمیگیرند. داده های این جهش زنانه در ادبیات جامعه شناسانه مربوط به زنان ایران بخوبی بازتاب یافته است. میزان سواد زنان از 36 درصد در سال 1355 به بیش از 84 درصد در سال 1385 رسیده است. با وجود همه محدودیت های قانونی و فرهنگی حضور دختران در همه سطوح آموزشی از رشدی بسیار پرشتاب تر از پسران برخودار بوده است. نسبت دختران در آموزش متوسطه از 37 درصد کل دانش آموزان این دوره به بیش از 50 درصد در سال 1385 رسیده است. رشد دختران در دانشگاه ها از این هم بیشتر است : دختران بیش از 53 درصد دانشجویان ما تشکیل میدهند در حالیکه این نسبت در سال 1357 از 27 درصد تجاوز نمیکرد. امروز حدود 65 درصد فارغ التحصیلان رشته های علوم پایه، پزشکی و علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه ها دخترند.

برخلاف انکه گاه اینجا و آنجا گفته میشود رشد آموزش دختران نه نتیجه خروج گسترده پسران به خارج از کشور است و نه بخاطر امتناع آنها از ادامه تحصیل. تحلیل همه داده های آموزشی ایران نشان میدهد که دختران ایران در رقابت علمی از سال های ابتدایی و راهنمایی از پسران پیشی میگیرند و تعداد دخترانی که میتوانند به کلاس های پیش دانشگاهی راه پیدا کنند بیش از پسران هست و همین نسبت در میان قبول شدگان دانشگاه ها نیز منعکس میشود.

در سال 1357 ایران فقط نیم میلیون زن با تحصیلات عالی داشت، این رقم امروزبه بیش از 4 میلیون زن رسیده است. با وجود ساختار بسیار مردانه بازار کار و موانع عینی و قانونی روند زنانه شدن بازار کار با شتاب حدود 6 درصد در سال پیش میرود. اگر در سال های پس از 1357 سیاست های مردانه کردن بازار کار سبب شدند زنان کارگر کارخانه ها و یا کارمندان زن ادارات به خانه ها باز گردند، امروز زنان مهندس، متخصص، پژوهش گر، مدیر به بازار کار ایران روی میاورند. برای پاسخ به تفاضای زنان بویژه کسانی که دارای تحصیلات عالی هستند هموار کردن راه بازار کار و برداشتن قوانین تبعیض آمیز به یکی از مهم ترین چالش های اجتماعی کشور ما تبدیل شده است.

رفتارهای جدید جمعیتی زنان یکی دیگر از نشانه های تغییر جامعه شناسانه جامعه ایران است. ما در ایران در حال تجربه کردن نوعی انقلاب جمعیتی هستیم که در جریان آن رفتارهای جمعیتی جامعه بویژه زنان به فرهنگ و پراتیک کشورهای رشد یافته نزدیک میشود. در ایران نرخ افزایش جمعیت از 3.5 درصد به کمتر از 1.4 درصد رسیده است. تعداد متوسط موالید نسبت به زنان تا سه برابر کاهش یافته است. تعداد نوزادان تولد یافته در ایران 70 میلیونی سال 1385 حدود 2.5 برابر کمتر از ایران 49 میلیونی سال 1365 است. خانواده های 3 و یا 4 نفره به الگوی هنجاری جامعه تبدیل میشوند و ساختار پدر سالارانه فرو پاشیده است. میانگین سن دختران در اولین ازدواج علیرغم تبلیغات رسمی و پائین اوردن سن قانونی ازدواج بطور منظم رشد میکند و از 19 سال در آستانه انقلاب به حدود 25 سال رسیده است . دختران مجردی که بیش از 25 سال دارند به عنوان گروه اجتماعی جدیدی در شهرهای بزرگ ایران شکل میگیرند.

این پدیده های نوظهور و مهم نتیجه "توطئه ها و دسیسه های دشمنان" نیستند و از درون جامعه ایران شکل گرفته اند و نشانه های پویایی بخش زنانه آنند. با وجود تلاش های گسترده تبلیغاتی فرهنگ رسمی و نظام آموزشی اسلامی شده برای جا انداختن و تلقین نظام ارزشی سنتی دختران به راه دیگری میروند. امروز همه داده های جامعه شناسانه و اقتصادی ایران حکایت از تحولات مهمی در تغییر رابطه قدرت در جامعه ایران میکنند. زنان از مصرف کنندگان ساده و مطیع تولیدات فکری علمی و فرهنگی مردانه به تولید کننده فکر، اندیشه، فرهنگ تبدیل شده اند. فردیت جدید زنانه ایران و شکل گیری ارزش های جدید در میان آنها بازتاب طبیعی و قابل انتظار تحولات دو دهه گذشته است. در این میان اما ساختارهای رسمی و فرهنگ دولتی سنتی مرد سالارانه و تبعیض آمیز باقی مانده اند. نادیده انگاشتن این واقعیت های جدید، ندیدن شکافی که دنیای ذهنی جدید زنان و موقعیت آنها را از نظام ارزشی فرهنگ رسمی دینی جدا میکند عدم درک بحران اجتماعی است که هر روز دامنه و ابعاد آن گسترده تر میشود. طغیان قانونی و مشروع زنان در برابر هنجارهای ظالمانه و تبعیض آمیز یکی از نشانه های این بحران است که به ویژگی مهم جامعه امروز ایران تبدیل شده است. جامعه ای که در آن دنیای بسته فرهنگ رسمی و دولتی که با سماجت به اسلام سنتی تکیه میکند هر روز از دنیای واقعی زنان دور و دورتر میشود.

سایت شخصی : http://shaaboo.blogfa.com