Thursday, 21 September 2017
پنجشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۶
 

هابز فيلسوفي از خاورميانه / حسين دهشيار

كيفيت حيات اجتماعي به لحاظ تاريخي همواره به گونه‌اي ترسيم شده كه گريزي از اين نهايت نداشته است. حيات در جغرافيايي كه موردنظر است به شدت اقتدارگرا، عقل‌ستيز و ضد حقوق است.

در چنين فضايي مسلما محيطي شكل نمي‌گيرد كه مبادله فكر، چالش نظري، نقد صاحبان‌منصب و از همه مهمتر نگاه توده‌ها به خود به عنوان انسان متبلور شود

هابز فيلسوفي از خاورميانه

حسين دهشيار:اين واقعيت انكارناپذير است كه خاورميانه عربي در عصر مدرن بي‌بهره از فيلسوف سياسي بوده است.

كيفيت حيات اجتماعي به لحاظ تاريخي همواره به گونه‌اي ترسيم شده كه گريزي از اين نهايت نداشته است. حيات در جغرافيايي كه موردنظر است به شدت اقتدارگرا، عقل‌ستيز و ضد حقوق است.

در چنين فضايي مسلما محيطي شكل نمي‌گيرد كه مبادله فكر، چالش نظري، نقد صاحبان‌منصب و از همه مهمتر نگاه توده‌ها به خود به عنوان انسان متبلور شود.

محيطي از اين دست اصولا ضرورتي براي شكل گرفتن فلسفه و انديشه سياسي را طلب نمي‌كند و اين خود منجر بدان مي‌شود كه هيچ‌گاه نگاه خردورزانه به محيط اجتماعي حيات نيابد. در گستره‌اي كه عقل قوام نيابد و احساسات – مبتني بر ويژگي‌هاي ذاتي- مبناي رفتار و ارزيابي ديگران و تعريف پديده‌ها و ملاكي براي تعيين محتواي اعتقادات و ارزش‌ها قرار بگيرد، هميشه بايد مناقشه و كشمكش را طبيعي و اجتناب‌ناپذير دانست.

همانطور كه مي‌بايد حضور توده‌هاي بدون برخورداري از حق و تبعيت آنان از تصميمات صاحبان قدرت را تنيده در تار و پود جامعه و متداول قلمداد كرد. يك چنين فضا و چشم‌اندازي كاملا در تقارن با اروپاي قرن شانزدهم است.

توماس هابز در سال 1588 در بطن چنين فرهنگي پا به عرصه گذاشت. او صحبت از اين كرد كه توده‌ها به شدت منفعت طلب هستند و در راستاي دستيابي به بيشترين ميزان منافع شخصي، از تعرض به «حقوق طبيعي» افراد كه نعمتي خدادادي است كمترين ابايي ندارند.

او در عين حال صحبت از اين كرد كه «لوياتان» از اين «جايگاه طبيعي» برخوردار است كه در راستاي «منطق دولت» به هر اقدامي غيرانساني متوسل شود. نظرات او بازتاب واقعيات مادي و رواني در اروپاي دوران زيست او بود. به جهت وجود چنين واقعيتي در داخل كشور بود كه صحبت از «حوزه مناقشه» شد.

هر زمان در جامعه‌اي منطق حق پذيرفته نشود و اين نكته كه خداوند در آغاز تولد به هر فردي يك سري از حقوق تحت عنوان حقوق طبيعي يا الهي را اعطا مي‌كند به سخره گرفته شود، به وجود آمدن حوزه مناقشه گريزناپذير است. امروزه در اروپا فلسفه سياسي هابز از اعتبار اجتماعي و وجاهت روشنفكرانه بي‌بهره است.

اروپا «حوزه صلح» است و نظرات هابز كاملا در تعارض با ارزش‌هاي شهروندان و واقعيات ساختار حكومت است. اما بايد پذيرفت كه توماس هابز جايگاهي رفيع و نفوذگذاري روشنفكرانه گسترده و عميقي در شكل دادن به گفتمان‌هاي مستقر در منطقه خاورميانه عربي را داراست.

هابز اكنون بايد به عنوان فيلسوفي از خاورميانه مطرح شود چرا كه او در چهار قرن قبل در 1651 در كتاب خود به توصيف خاورميانه امروزي و كيفيت تعاملات در اين جغرافيا پرداخته بود. در خاورميانه عربي اين نگاه تاريخي كاملا نهادينه شده است كه توده‌ها فاقد حق هستند و اين ساختار قدرت است كه مبتني بر ضرورت‌هاي حكومتي، در مقام اعطاكننده حقوق است.

در اين منطقه اين نگرش كه انسان‌ها به طور طبيعي داراي حقوق طبيعي از قبيل حق بقا، حق آزادي، حق مالكيت و حق جست‌وجوي خوشبختي هستند به هيچ روي در بين توده‌ها و صاحبان قدرت سياسي، طبيعي جلوه نمي‌كند و ماهيت نهادينه پيدا نكرده است.

آنچه جايگاه افراد را در اجتماع تعيين مي‌كند كاملا در تعارض و ستيز با حقوق اوليه انسان‌هاست. خاورميانه عربي مجموعه‌اي از جوامع است كه در آنها به مانند سده‌ها و هزاره‌هاي گذشته، انسان‌ها در چارچوب «حقوق تاريخي» به تعريف مي‌آيند و جايگاه مي‌يابند.

مفهوم «حقوق طبيعي» به هيچ روي خصلت ماهوي در جامعه ندارد و بدين روي انسان‌ها ضرورتا برابر و هم‌وزن محسوب نمي‌شوند. در جامعه‌اي كه حق، طبيعي منظور نمي‌شود و «لوياتان» برخوردار از حقوق فرازميني است، كليتي به نام شهروند حيات نمي‌يابد و متجلي نمي‌شود.

با توجه به اين ويژگي‌هاي داخلي در كشورهاي خاورميانه عربي است كه مي‌بايستي با توجه به چارچوب استدلالي توماس هابز صحبت از «حوزه مناقشه» كرد. ارزش‌هاي هابز و توجيهات او امروزه در اين منطقه آبشخوري متقارن يافته است و به همين جهت است كه او را بايد فيلسوفي خاورميانه‌اي قلمداد ساخت؛ چرا كه او صحبت از واقعياتي كرده است كه امروزه در گستره خاورميانه كاملا قابل لمس و ملموس است.

با در نظر گرفتن اين نكته است كه متوجه مي‌شويم چرا سمبل‌هاي متعالي توسعه سياسي نتوانسته است به اين منطقه جغرافيايي نفوذ كند. در فضايي كه هابز سمبل فلسفي آن است، پرواضح است كه حق‌ستيزي و خردگريزي را بايد نظاره‌گر بود. منطقه، بري از حق و سرشار از ذات‌گرايي است و به همين روي است كه توماس هابز به راحتي فهم و درك مي‌شود؛ دركي كه اروپاييان فاقد آن هستند.
منبع-هممیهن