Saturday, 18 November 2017
شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
 

مشروعيت روشنفکران دينی* / محمدسعيد حنايی کاشانی


آيا می‌توانيم توقع داشته باشيم که «روشنفکری دينی» فقط عنوانی موقتی برای تجديد حيات اين سه گروه اخير باشد و در آينده سه جريان متمايز به وجود آيد، دارای جايگاه و نهاد اجتماعی؟ يا «روشنفکری دينی» فقط عنوانی است برای آن دسته از روشنفکرانی که به‌طور موقت به نظريه‌پردازی دربارة رابطة «دين و مدرنيته» می‌پردازند و کارگزاران دورة گذارند و پس از اين دوره به «روشنفکران سکولار» تبديل می‌شوند؟
*متن مقاله ارائه شده درهمايش دين و مدرنيته

--------------------------------------------------------------------------------

نويسنده : محمدسعيد حنايی کاشانی


>> امروز

--------------------------------------------------------------------------------

1386/06/20 - 15:41:08 P.M

مشروعيت روشنفکران دينی*

--------------------------------------------------------------------------------

مشروعيت روشنفکران دينی* ....
«روشنفکران دينی» تعبيری مناقشه‌انگيز در دهة اخير تاريخ فکری ايران بوده است. من در اينجا نمی‌خواهم در اين مناقشه وارد شوم (قبلاً، آن را توضيح داده‌ام)، اما يادآور می‌شوم که من اين تعبير را به صورتی می‌پذيرم که ادوارد شيلز در مقالة خود دربارة «روشنفکران [دينی]» در «دايرة‌المعارف دين» تعريف کرده است، و نيز تعريفی که او به طور کلی از «روشنفکران» دارد. بنا بر اين تعريف روشنفکران دينی کسانی‌اند که با کار فکری خود قادرند به شرح و بسط تعاليم دينی بپردازند و از اين طريق رابطة دين (اعتقادی ثابت) را با اوضاع و احوال تغييرپذير جامعه و تاريخ مستحکم کنند. جهان اسلام در روند تاريخی شکل‌گيری تمدن خود چهاردستة مشخص از «روشنفکران» (کسانی که کار فکری می‌کنند) پديد آورده است: فقيهان، متکلمان، صوفيان، و فيلسوفان. پس از نگاهی تاريخی به اين چهار گروه من پرسش خودم را دربارة «وضعيت معاصر» روشنفکران دينی شرح می‌دهم.
آنچه ميان کار فکری اين چهار دسته اشتراک و افتراق به وجود می‌آورد «منبع» يا «منابعی» بود که آنان برای کار فکری خود برمی‌گزيدند و التزامی بود که به شريعت داشتند. «کتاب» و «سنت» (و در مرتبة بعد «اجماع» و «عقل» و هردو اينها معنای محدودی داشت، با تفاوتی در ميان سنی و شيعه) مهمترين منابعی بود که فقيهان برای استنباط احکام شرعيه به آنها استناد می‌کردند. متکلمان دفاع از اصول عقايد اسلامی در برابر اديان ديگر را به عهده داشتند، و در دفاع از دين خود و اسکات خصم ملتزم به استناد به عقل و حجت دانستن آن بودند. با اين وصف، آنان التزام به شريعت را نيز می‌پذيرفتند. صوفيه التزام به «شريعت» داشتند، اما برای خود راه ديگری نيز در کنار آن باز می‌کردند: «طريقت». برای صوفی «شريعت» التزام به «عبوديت» بود، و بايسته، اما غايت «حقيقت» بود و حقيقت عبارت بود از مشاهدة ربوبيت. صوفی در کنار التزام به «شريعت» به سلوک (تجربة شخصی) خود نيز اهميت می‌داد («طريقت») و از همين رو گاهی از مرزهای شريعت نيز فراتر می‌رفت، چرا که مقصود او مشاهدة ربوبيت و اتصال با آن بود، و گذشتن از «عبوديت». فيلسوفان يگانه منبع خود را عقل می‌دانستند و التزامی به شريعت نداشتند.
با تعبير امروز، سه دستة نخست روشنفکران جهان اسلام را می‌توانيم «روشنفکران دينی» و گروه آخر را «روشنفکران سکولار» يا «دنيوی» بناميم. ماجرای فکری جهان اسلام سرگذشت برخورد اين چهار گروه با يکديگر است و طلوع و افول فرهنگ اسلامی را می‌توان با همين برخورد توضيح داد.
فقيهان خود را يگانه روشنفکران «مشروع» در جهان اسلام می‌دانستند چون وظيفة استنباط احکام شريعت از کتاب و سنت را از آن خود کرده بودند، در نتيجه، آنان می‌توانستند از زبان «شارع» سخن بگويند و «حکم خدا» را اعلام کنند. تعابيری دال بر «فقه» و «علم» در قرآن آمده بود و در نتيجه آنان شدند «فقيه» و «عالم». آنان زودتر از همه رسيدند و بهترين و مشروعترين نام‌ها را به خود اختصاص دادند. بدين ترتيب، آنان می‌توانستند در مبارزه‌های اعتقادی حرف آخر را نه با استدلال که با «شمشير» بزنند: «قتل». «تکفير» و «ارتداد» دو حکم برندة فقيهان در مبارزه‌های اعتقادی بود. آنان يگانه سخنگويان مشروع اسلام بودند. فقيهان کمتر از همه حرف می‌زدند، چون کار آنان استنباط احکام بود نه تبيين احکام يا تشريح اعتقادات، اما بيشتر از همه قدرت داشتند، چون می‌توانستند قاضی باشند. آنان دستی در فرهنگ عمومی جامعه و پيشبرد آن نداشتند. بيشترين پيروان آنان را عوام مقلّدی تشکيل می‌دادند که فقط می‌خواستند از «درستی» و «نادرستی» اعمال خود مطمئن شوند، و نه اينکه بدانند چرا بايد اين اعمال را انجام دهند و يا اين اعمال چه سودی دارد. شريعت التزام به عبوديت بود و مردمان معنای عبوديت را چه در زندگی اجتماعی و چه در زندگی فکری پذيرفته بودند. بدين طريق، فقيهان می‌توانستند هم در سوی «سلطان» قرار بگيرند و هم در سوی «عوام» — به هردو نزديک باشند و به هردو خدمت کنند و در صورت تعارض از يکی عليه ديگری نيز استفاده کنند.
متکلمان نخستين کسانی بودند که برداشتهای اعتقادی متفاوت از کتاب و سنت را به فعليت درآوردند. آنان متوجه شدند که ممکن است ديدگاه‌های متفاوتی در خصوص جبر يا اختيار وجود داشته باشد، همه با استناد به قرآن. توانايی آنان در فهم اين گونه تعارضات آنان را به افرادی قدرتمند و خطرناک تبديل کرد. آنان توانايی خود در جدل را با توسل به استدلال‌های عقلی در دفاع از دين و مذهب به رخ می‌کشيدند. آنان قادر بودند مذاهب اعتقادی به وجود آورند و به وجود نيز آوردند. رونق کار آنان در هنگامه‌ای بود که شکل‌گيری مذاهب مختلف و جدل‌های اعتقادی ميان اديان و مذاهب در فضای آزاد دربارهای خلفای اسلامی رونق داشت. از ميان رفتن فضای بحث آزاد يا مذهب‌سازی برای کسب قدرت سياسی به حيات آنان خاتمه داد.
صوفيان راه تازه‌ای در فهم دين گشودند. آنان قيد و بند شريعت در فهم دين را گشودند تا «احساس» نيز هوايی بخورد. آنان رابطة «عبوديت» در دين را به رابطه‌ی «محبوبيت» تبديل کردند و بدين ترتيب، رابطه‌ی خدايگانی و بندگی جای خود را به رابطه‌ی عاشقی و معشوقی داد. فرهنگ پربار جهان اسلام در شعر و ادبيات و حکمت و حتی فلسفه مرهون تجربه‌های شخصی و آزاد و عاشقانة صوفيان است با خدايی که محبوب انسان است. صوفيان در جهان اسلام توانستند هم در ميان عوام و هم در ميان خواص و قدرتمندان هواداران بسيار گرد آورند. از همين رو، آنان نيز آماج نفرت و خصومت فقيهان قرار گرفتند و به بدعت و زندقه متهم شدند.
فيلسوفان بيگانه‌ترين نام را در ميان اين چهار گروه داشتند. آنان گاهی می‌کوشيدند نام «حکيم» را برای خود انتخاب کنند و به جای فلسفه نيز از «حکمت» سخن بگويند تا کمتر خصومت برانگيزند. اما اين ترفندها در مناطقی از جهان اسلام که پيروان سلف صالح بر آن حکم می راندند هيچ گاه کارگر نيفتاد. فلسفه در آن بخشی از جهان اسلام که بيرون از حکومت متشرعان قشری قرار می‌گرفت به حيات خود ادامه داد، اما لباس تصوف بر تن کرد. فلسفه يگانه محصولی از جهان اسلام بود که به غرب رفت و به ادامة فرهنگ جهانی ياری رساند. با آغاز دورة انحطاط در جهان اسلام سه‌گروه از چهار گروه نخست از ميان رفتند. جهان اسلام از قرن نهم به بعد ديگر نه متکلم بزرگی دارد و نه صوفی يا عارف بزرگی و نه فيلسوف بزرگی، و نه حتی شاعر يا دانشمند بزرگی. بالاگرفتن کار فقيهان از قرن ششم به بعد و به‌ويژه بعد از حمله‌ی مغول مهر پايانی است بر فعاليت آزاد فکری در جهان اسلام.
اکنون می‌توان اين پرسش را کرد که «روشنفکری دينی» در جهان اسلام، با استفاده از عنوانی عام، دارای چهار سنت فکری متمايز بود که هريک دارای جايگاه و نهادهای اجتماعی خاصی نيز بود. اما عمر تاريخی سه سنت از اين چهار سنت به پايان رسيد و هيچ نهادی هم بر جای نگذاشت. اکنون جريانی که از آن با تعبير «روشنفکری دينی» ياد می‌شود چه ويژگي‌هايی دارد و به کدام يک از اين چهار سنت نزديک است. آيا «روشنفکران دينی» کنونی ادامه‌دهنگان سنت «فقيهان»اند يا «متکلمان»، يا «صوفيان»، يا «فيلسوفان»؟ نگاهی به شخصيتهای شناخته‌شدة روشنفکری دينی نشان می‌دهد که ما بيشتر تمايلاتی از نوع تمايلات سه گروه اخير را در اين افراد شاهد هستيم. بنابراين، آيا می‌توانيم توقع داشته باشيم که «روشنفکری دينی» فقط عنوانی موقتی برای تجديد حيات اين سه گروه اخير باشد و در آينده سه جريان متمايز به وجود آيد، دارای جايگاه و نهاد اجتماعی؟ يا «روشنفکری دينی» فقط عنوانی است برای آن دسته از روشنفکرانی که به‌طور موقت به نظريه‌پردازی دربارة رابطة «دين و مدرنيته» می‌پردازند و کارگزاران دورة گذارند و پس از اين دوره به «روشنفکران سکولار» تبديل می‌شوند؟
*متن مقاله ارائه شده درهمايش دين و مدرنيته

--------------------------------------------------------------------------------

نويسنده : محمدسعيد حنايی کاشانی