Saturday, 18 November 2017
شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
 

دموکراسی مدنی / اسماعیل آزادی ( گفت و گو با دکتر سهراب رزاقی(

جوال- ببينيد تاسيس سازمانهاي غيردولتي يک امر تفنني و لوکس نيست بلکه در پاسخگويي به يکسري نيازها شکل مي گيرند و سازمانهاي غيردولتي واقعي نيز عمدتاً براي زدودن آلام بشري، دفاع از حقوق انسانها و ... شکل گرفته اند از اينرو بايد سازمانهاي غيردولتي فرجام و غايت مشخصي داشته باشند و براي رسيدن به آن فرجام تلاش کنند حال ممکن است که امر اشتغال باشد يا امر ديگري.

دموکراسی مدنی

اسماعیل آزادی ( گفت و گو با دکتر سهراب رزاقی(

دموکراسي ،دموکراتيک سازي
و موج چهارم سازمانهاي غير دولتي درايران

چکيده:
دکتر رزاقي ابتدا به چهار موج سازمان هاي غير دولتي در جهان اشاره مي کند و مي گويد:
موج اول سازمان هاي غير دولتي عمدتاً خيريه اي و امدادي بودند. موج دوم سازمان هاي غير دولتي، سازمان هاي غير دولتي سازمان هاي غير دولتي توسعه اي هستند که همزمان با مکتب مدرنيزاسيون گسترش مي يابند و موج سوم، سازمان هاي غير دولتي حمايتي هستند که حمايتگري را در دستور قرار داده بودندو موج چهارم سازمان هاي غير دولتي، سازمان هاي غير دولتي هستند که "به اصلاح سياستهاي خرد" مي پرداد . اين موج بيانگر يک گسست در پارادايم هاي توسعه است.
وي مي افزايد: در پارادايم سنتي توسعه حامل اصلي توسعه دولتها بودند اما به دليل بن بستهايي که در پارادايم سنتي توسعه رخ داده بود، پارادايم جديدي ازتوسعه شکل گرفته است که سازمانهاي غيردولتي يکي از بازيگران و حاملان اصلي آن مي باشند اين تحولات ناشي از فرايند جهاني شدن، پيدايي جنبشهاي فروملي و فراملي و ... تغييراتي است که در ضمير جوامع رخ داده مربوط مي شود.
وي درباره ورود سازمان هاي غير دولتي ايراني به موج چهارم مي گويد : ما نيز جزيي از پارادايم مسلط جهاني هستيم از اينرو بخشي از تحولات در جامعه ايراني متاثر از پارادايم مسلط جهاني مي باشد همانطور که بخشي از گفتمان اصلاحات در جامعه ما نيز برخاسته از گفتمان مسلط جهاني است.
وي جامعه ايراني را از دو منظر دچار بحران ميداند و مي گويد: جامعه ايراني در دو سطح دچار بحران عميق مي باشد بحران اول بحران در سطح دولت است ، بحران دوم بحران در سطح جامعه است.وي معتقداست:براي حل بحران درسطح دولت، دولت مي بايست به بازتعريف نقش و کارويژه هايش بپردازد و سازمانهاي غيردولتي را بعنوان يک بازيگر اصلي در سطح ملي به رسميت بشناسد . گرچه درکشور ما هنوز جغرافياي جديد قدرت تعريف نشده است و همچنان پارادايم سنتي توسعه بر جامعه ايراني مسلط مي باشد و به سازمان هاي غير دولتي يک نگاه تزئيني وابزاري وجود دارد و اين نگاه باعث مي شود که آنها در جايگاه واقعي خود قرار نگيرند
اين تلقي از يکسو ناشي از عدم شناخت و درک دولتمردان مانسبت به سازمانهاي غيردولتي ناشي مي شود و از سوي ديگر سازمانهاي غيردولتي نيز نتوانسته اند جايگاه و موقعيت اجتماعيشان را تثبيت کنند هنوز سازمانهاي غيردولتي دردوران برزخ هستند.
وي سازمانهاي خيريه اي را که در ايران با عنوان سازمان غير دولتي فعاليت مي کنند. سازمان غير دولتي نميداندودرادامه مي گويد: سازمانهاي غيردولتي در ايران در دهه هفتاد دوران تاسيس را پشت سر گذاشته اند و اکنون در مرحله گذار هستند. در اين دوران آنان با فرصتها و چالشهايي روبرو هستند که آينده سازمانهاي غيردولتي را رقم مي د. با گذار موفقيت آميز سازمانهاي غيردولتي وارد مرحله سوم يعني دوران تحکيم و نهادينه سازي مي شوند.
دکتر رزاقي، منابع مالي تامين کننده هزينه هاي سازمان هاي غير دولتي را نهادهايي چون آژانس هاي بين المللي، دولت، بخش خصوصي، کمکهاي مردمي و درآمدهاي برخاسته از حق عضويت اعضاي اين سازمانهاي مي داند و مي گويد: البته مهم نيست تامين کننده منابع مالي سازمان هاي غير دولتي از طريق کداميک ازاين منابع تامين شوند. مهم اين است که اين سازمانها داراي استراتژي باشند و در جهت اهداف آن حرکت و عمل نمايند. زيرا در صورت نداشتن استراتژي در بهترين حالت تابع استراتژي ديگران مي شوند. اکنون يکي از اشتباهات بزرگ در حوزه سازمان هاي غير دولتي در جامعه ايراني، وابسته کردن آنان به دولت و اشاعه سازمان هاي غير دولتي شبه دولتي است. زيرا رشد گلخانه اي جامعه مدني و سازمانهاي غيردولتي به ضرر جامعه است و به جاي جامعه مدني واقعي، جامعه مدني کاغذي شکل خواهد گرفت.
دکتر رزاقي، تعداد سازمان هاي غير دولتي جوانان را نسبت به جمعيت جوان کشور بسيار اندک ارزيابي کرده و
مي گويد: نوع نگاه ما به سازمان هاي غير دولتي جوانان بايد به گونه اي باشد که بتواند ا ستقلال آنها را حفظ نمايد و منجر به ايجاد اعتماد شود و آنها بايد بتوانند در مراحل توسعه و جامعه پذيري ايفاگر نقش موثر باشند . سازمان هاي غير دولتي جوانان کانونهايي هستند که جوان مي تواند در آن آداب دگي انجمني را تجربه نمايند.
دکتر رزاقي فقر ادبيات تئوريک در مورد سازمان هاي غير دولتي را مهم قلمداد کرده مي گويد: اکثر دست اندرکاران سازمان هاي غير دولتي بافقر دانش تئوريک مواجه هستند و اين فقر تئوريک در ميان دولتمردان در اين حوزه به مراتب بيشتر است . اين امر موجب شده که نتوان يک رابطه برابر و متقابل را شکل داد. از اين رو ما بايد دانش تئوريک خود را در اين حوزه بالا ببريم، دولت در چندسال اخير دهها ميليارد تومان براي ظرفيت سازي و توانمندسازي سازمانهاي غيردولتي هزينه نموده ا ست اما نتيجه چنداني به دنبال نداشته است گرچه به دليل عدم شفافيت و پاسخگويي نمي توان ارزيابي هرچند اجمالي از آن بودجه هاي هزينه شده ارائه داد.
وي در پايان مي گويد: دولت بايستي در اين عرصه به جاي "بايدها" ، به تعريف "نبايدها" بپردازد همچنين دولت نبايد رابطه کلينتاليستي (حامي پروري) را در جامعه سازمانهاي غيردولتي گسترش دهد اين امر موجب کدر شدن فضاي جامعه مي گردد.

سوال- همانطور که مي دانيد در توسعه اجتماعي جوامع، ضرورت تاسيس و ايجاد و يا نهادينه کردن نهادهاي اجتماعي اجتناب ناپذير است . با توجه به توسعه اجتماعي که ما در ابتداي راه آن قرار گرفته ايم و يا به تعريفي در اواسط آن قرار داريم، شما فکر مي کنيد ضرورت ايجاد و گسترش سازمان هاي غير دولتي تا چه حد احساس مي شود؟
جواب- قبل از اينکه وارد بحث ضرورتها شوم لازم است که به اين نکته اشاره کنم که سازمانهاي غيردولتي سه موج را در قرن بيستم پشت سرگذاشته و اکنون در موج چهارم هستند. اولين موج سازمانهاي غيردولتي در جهان پس از جنگ جهاني اول بود که عمدتاً کارکرد آنان خيريه اي و امدادي بودند . دومين موج سازمانهاي غيردولتي در دهه هاي 1950و 1960 پديد آمدند. آنان به گونه اي فزاينده بر موضوع توسعه متمرکز بودند آنها به اين جمع بندي رسيده بودند که موج اول سازمانهاي غيردولتي تنها با نشانه ها و مظاهر فقر، نابرابري و محروميت پيکار مي کردند. درحاليکه پيکار با فقر، نابرابري و محروميت مستلزم کمک به گروههاي فقير و آسيب ديده اجتماعي براي افزايش توانايي هايشان جهت برآودن نيازهاي و بالا بردن ظرفيتهايشان با بکارگيري منابع در درسترس مي باشد. اين موج سازمانهاي غيردولتي متقارن با مکتب فکري مدرنيزاسيون بود يعني کمک به جوامع توسعه نيافته براي مدرن شدن از طريق صدور سرمايه،تکنولوژي و ...است.
موج سوم سازمانهاي غيردولتي در دهه 1970آغاز مي گردد. آنان بتدريج به اين درک مي رسند که موضوع فقر،نابربري و محروميت بنا به ماهيت، سياسي است از اينرو موضوع حمايت گري( advocacy )در دستور کار سازمانهاي غيردولتي قرار مي گيرد. آنان ميدان مبارزه را از جنوب به شمال منتقل مي نمايند در اين موج سازمانهاي غيردولتي برنامه هاي آموزش توسعه، لابي گري و نفوذ گذاري بر سياستگذاري را در دستور کار قرار دادند.
موج چهارم سازمانهاي غيردولتي تاثير گذاري برتغييرات ساختاري و شيوه اداره مطلوب مي باشد . اين موج را مي توان "اصلاح سياستهاي خرد" ناميد . سازمانهاي غيردولتي از طريق سياستهاي تعديل ساختاري و آزادسازي،خودشان را در مقام يکي از بازيگران اصلي در پيشبرد "اصلاح سياستهاي خرد" قرارداده اند. با اين استدلال که توسعه پايدار تنها در صورت وجود يک محيط سياستگذاري ساده و مطلوب ممکن است.
در موج چهارم دو تحول مهم رخ داد .تحول اول تغيير در پارادايم توسعه است و تحول دوم تغيير در جغرافياي قدرت و آرايش نيروهاي اجتماعي بود . بهرحال موج چهارم سازمانهاي غيردولتي که امروز در سراسر جهان گسترش پيدا کرده اند و ضرورتهايي چندي باعث شد که شتاب بيشتري بيابند يکي از ضرورتهاي مهم فرايند جهاني شدن است که موتور محرکه اي براي اين تحول بزرگ است و به پيدايي و گسترش سازمانهاي غيردولتي شتاب بيشتري بخشيده است .عامل ديگربحران در سطح دولتهااست ناکاآمدي دولتها در انجام وظايف و کارويژه هايشان بود.. ضرورت سوم پيدايي جنبشهاي اجتماعي فراملي و فروملي است که نظام مسلط جهاني ،ملي و... را به چالش طلبيده است و نهايتاً ناکارآمدي نهادهاي سنتي ماننداحزاب درانجام کارويژه هايشان مي باشد . بهمين خاطر برخي از پژوهشگران به سازمانهاي غيردولتي در فرايند دمکراتيک سازي و توسعه به عنوان فرشتگان رحمت مي نگرند. به نظر آنان سازمانهاي غيردولتي آن گلوله جادويي هستند که مي توانند مشکلات و چالشهاي فراروي جوامع را حل کنند . بهمين خاطرسازمانهاي غيردولتي در سطح بين المللي و ملي و محلي منزلت بالايي يافته اند در کنار اجلاسهاي بين المللي دولتها، سازمانهاي غيردولتي نيز به مثابه يک بازيگر مهم حضور دارند تلاش مي کنند بر تصميمات آنان تاثير بگذارند.
سوال : شما به امواج چهارگانه اشاره کرديد . آيا موج دوم نتيجه ناکار آمدي موج اول و به فرض موج سوم نتيجه ناکارآمدي موج دوم بوده و يا يک روند نهادينگي و تکاملي را طي کرده است . ؟
جواب- به هرحال هرجامعه اي متناسب با تحولات با دگرگونيهايش نهادها و سازمانهاي خود را مي سازد . سازمانهاي غيردولتي نيز براي پاسخگويي به نيازهاي جامعه پديد آمده اند بهمين دليل نيز با تغييراتي که در ضمير جامعه رخ داده سازمانهاي غيردولتي متناسب با آن دگرگونيها کار ويژه ها شان تغيير يافته است . تا کنون سه موج را پشت سر گذاشتند و اکنون در موج چهارم هستند اگر سازمانها نتوانند متناسب با تحولات و دگرگونيهاي محيط خود را متحول نمايند از گردونه تحولات خارج مي شوند به عبارت ديگر "مرگ سازمان" است

سوال: اينکه روند تکاملي وجود ندارد. يعني يک تغيير فاز اتفاق نيفتاده است ؟
جواب- همانطور که گفتم سازمانهاي غيردولتي در هر برهه تاريخي در پاسخگويي به نيازها و ضرورتهايي شکل گرفته اند از اينرو در آنها تغيير کار ويژه ها رخ داده است
اما سه موج اول و دوم و سوم در چارچوب يک پارادايم رخ داده است اما در موج چهارم با تغيير پارادايم به مفهوم دقيق آن مواجه هستيم ودراين پارادايم ،جغرافيايي جديد از قدرت ترسيم مي گردد، الگوي جديدي از توسعه ارائه مي شود بازيگران جديد وارد عرصه بين الملل، ملي و محلي مي شوند. مناسبات و روابط جديد اجتماعي شکل مي گيرد و پايگاه سنتي قدرت متحول مي شود و پايگاههاي جديد از قدرت شکل مي گيرد... .

سوال- آيا در جامعه ايران ضرورت ورود به موج چهارم احساس شده يا صرفاً به دنبال اين که در دنيا چنين حرکتي در حال شکل گرفتن است . اين فرايند صورت مي گيردي.
جواب- بهرحال ما نيز جزيي از جامعه بين المللي هستيم و تحت تاثير امواج جهاني قرار داريم. پيدايش سازمانهاي غيردولتي در دهه 70 در جامعه ايراني ناشي از اين امر مي باشد همانطور که در طرح و هژمونيک شدن گفتمان اصلاحات نيز ما تحت امواج جهاني بوده ايم مي دانيد که گفتمان اصلاحي ابتدا در اروپاي مرکزي، اسپاينا، پرتغال و يونان و سپس در اروپاي شرقي و و امريکاي لاتين و نهايتاً در اقصي نقاط جهان افريقا و آسيا مسلط شده است و در سالهاي اخير جو گفتمان اصلاحي در جامعه ايراني نيز گسترش يافته است . اين نکته را بايد اضافه کنم .گرچه فرايند جهاني نقش به سزايي در گسترش موج چهارم در ايران داشته است اما ضرورتها و نيازهايي در جامعه ايراني بوده بوده که اين امر باعث فراگير شده موج چهارم سازمانهاي غيردولتي شده است . فروکش کردن هيجانات انقلابي، بازگشت به گفتمان توسعه، ، ناتواني دولت در انجام کارويژه هايش ، بحران در جامعه و پيدايي جنبش تهيدستان، جنبش هاي جديد اجتماعي، شکل گيري طبقه متوسط فرهنگي و ... مهمترين ضرورتها و نيازهاي جامعه ايراني بودند که به گسترش موج چهارم سازمانهاي غيردولتي کمک نمودند اما متاسفانه متناسب با اين دگرگونيها و ضرورتها جغرافياي قدرت و پايگاههاي سنتي قدرت متحول نشدند و همچنان بر کارکرد سنتي خويش تداوم بخشيدند. و تغييري در پارادايم سنتي توسعه رخ نداد در عين حال سازمانهاي غيردولتي نيز نتوانسته اند جايگاه و نقش خود را در جامعه ايراني تعريف نمايند بهمين خاطر آنان در حالت برزخ قرار دارند.

سوال: شرايط اجتماعي نيز مانند شرايط جغرافيايي قدرت هنوز به عنوان بستر پذيرش سازمان هاي غير دولتي آماده نيست و يا درحال آماده شدن است؟
جوال- بطورکلي شروع اين حرکت امري برون زا است بهمين خاطر مسلط شدن آن نياز به زمان دارد . از طرف ديگر جامعه ايراني نيز در سپهر اجتماعي مانند سپهرهاي سياست، فرهنگ و ... با بهم ريختگي ، درهم ريختگي و بدقواره گي مواجه است و لايه هاي مختلف روي هم افتاده اند اين مسايل و مسايل ديگر ورود بازيگر جديد را در عرصه جامعه و ساختار قدرت با مشکل مواجه مي سازد اگر سازمانهاي غيردولتي استراتژي مشخص نداشته باشند و گامهاي خود را سنجيده برندارند نمي توان از آنان چندان انتظاري براي تاثير گذاري و آرايش جديدي از نيروها داشت.

سوال:آيا سازمان هاي غير دولتي مي توانند روند جديد نظام اجتماعي را تسريع کنند؟
جواب- دقيقا، سازمانهاي غيردولتي يکي از کارويژه هاشان ايجاد يک نظام جديد اجتماعي است که مهمترين مشخصه اين نظام اجتماعي، ايجاد و برقراري يک رابطه متقابل برابر ميان گروههاي اجتماعي و نفي رابطه سلطه آميز و نابرابر گسترش روابط دموکراتيک ميان نيروهاي اجتماعي، سامان دادن يک نظم خودجوش ، آزادي مبادله اطلاعات، گسترش فرهنگ داوطلبي و ... است . بهمين خاطر بسياري از پژوهشگران به سازمانهاي غيردولتي به مثابه طلايه داران دموکراسي و الگوي جديد توسعه و مناسبات اجتماعي مي نگرند.

سئوال : شما وضعيت سازمانهاي غيردولتي در ايران را چگونه ارزيابي مي کنيد.
جواب- من معتقدم که سازمانهاي غيردولتي در ايران در دهه70 رشدو تنوع گسترده اي در عرصه هايي همچون زيست محيطي،ان، جوانان ،کودکان ،آسيب ديدگان اجتماعي و... برخورداربوده اند بهمين خاطر ميتوان اين برهه تاريخي را دوران تاسيس نام نهاد و اکنون آرام آرام وارد مرحله گذار مي شويم اميدوارم که اين مرحله گذار را با موفقيت پشت سر بگذاريم چرا که مرحله گذار در آينده جامعه سازمانهاي غيردولتي بسيار تعيين کننده است

سوال: ما در مرحله گذار هستيم؟
جواب- بله ، ما درحال ورود به اين مرحله هستيم ، به همين دليل مي توانيم مهر و نشان خود را بر آينده جامعه سازمانهاي غيردولتي بيم وجامعه ايي ازسازمانهاي غيردولتي شکل دهيم که دموکراتيک ،توسعه گرا ،شيوه اداره مطلوب و.... باشد من معتقدم اساساً دوران گذار حرکت در تاريکي، روشنايي و همراه با بيم و اميد است . با گذار موفقيت آميز است که سازمانهاي غيردولتي وارد مرحله سوم يعني دوران تحکيم و نهادينه مي شوند و جامعه سازمانهاي غيردولتي دمکراتيک و توسعه گرا استقرار مي يابد.

سوال: يکي از رمزهاي ماندگاري سازمانهاي غيردولتي علاوه بر مساله استقبال اجتماعي بحث منابع مالي است . اين بحث نيز وجود دارد که آيا سازمانهاي غيردولتي بايد انتفاعي باشند يا غير انتفاعي. در اين مورد چه نظري داريد؟
جوال- اينکه سازمانهاي غيردولتي انتفاعي باشند يا غيرانتفاعي ،کاملاً مشخص است آنچه سازمانهاي غيردولتي را از ساير بازيگران متمايز مي سازد غيرانتفاعي بودن آنان است فعاليتهايي را که انجام مي دهند با هدف انسان دوستانه است و خير بشري را دنبال مي کند گرچه ممکن است عده اي يا کساني تحت پوشش سازمان غيردولتي کار اقتصادي يا ... انجام دهند اما آنان ديگر سازمان غيردولتي نيستند يکي از ويژگيهاي مهم سازمان غيردولتي غيرانتفاعي بودن آنان است . اما منابع مالي سازمانهاي غيردولتي بنا به تجربه از چهار منبع تامين مي شود.
منبع اول،آژانسها و نهادهاي بين المللي هستند که براي پيشبرد اهداف خاص به سازمانهاي غيردولتي کمک مالي مي کنند برخي از محققين بدليل حجم زياد کمک هاي مالي آژانسها و نهادهاي بين المللي از آن به "صنعت کمک" تعبير کرده اند.
منبع دوم مالي، دولتها هستند که براي پيشبرد اهدافشان و واگذاري برخي از مسئوليتها و وظايفشان به سازمانهاي غيردولتي کمک مي نمايند.
منبع سوم، نيز بخش خصوصي است که در برخي از جوامع بخش خصوصي بنا به مسئوليت اجتماعي اقدام به سرمايه گذاري اجتماعي مي کند و به سازمانهاي غيردولتي کمک مالي مي نمايد.
و منبع چهارم نيز خود سازمانهاي غيردولتي از طريق حق عضويت و ساير فعاليتهايي که انجام مي دهند تامين مالي مي شوند.
من فکر نمي کنم مهم باشد که يک سازمان از کدام منبع مالي تغديه مي کند مهم اينست که آنان بتوانند دراين مناسبات استقلال خود راحفظ کنند اگر سازمانهاي غيردولتي داراي استراتژي باشند مي توانند از همه منابع موجود استفاده نمايند واستقلال شان راحفظ کنند اما اگر فاقد استراتژي باشند خطري که وجود دارد اين است که دنبال روي استراتژي کمک دهندگان شوند
سوال: در تعريف نقش دولت ، شما به نقش استراتژي اشاره کرديد و طبعاً اين استراتژي مي تواند خيلي مهم باشد. ببينيود! ما در شرايط دوران گذار به سر مي بريم و طبيعتاً در اين دوران گذار، هزينه هاي بسياري چه به لحاظ مالي و چه به لحاظ انرژي طلب مي کند. شما فکر مي کنيد رتق و فتق مسائل، بخصوص مسائل مالي و حمايت و دولت در اين زمينه از چه زاويه اي بايد صورت بگيرد؟
جواب- فکر مي کنم که دولت در عرصه جامعه سازمانهاي غيردولتي بايد چند اقدام مهم را انجام دهد: اولين اقدام، فاصله گرفتن از دولت بهيموت گونه است دولتي که بر همه امور و شئون دگي اجتماعي و ... سايه افکنده است. تا در گستره وعرصه عمومي امکان مبادله اطلاعات و گفتگوي اجتماعي بدون لکنت زبان ميسر گردد.
اقدام دوم ، دولت بايد نقش ناهي داشته باشد کارها و اقدامهايي که سازمانهاي غيردولتي نبايد انجام دهند را بطور مشخص و شفاف بيان نمايد
اقدام سومي که دولت بايد انجام دهد اصلاح قوانين ناظر بر ثبت و فعاليت سازمانهاي غيردولتي است . متاسفانه آيين نامه اي که اخيراً دولت در رابطه با ثبت و فعاليت سازمانهاي غيردولتي به تصويب رسانده داراي رويکردي آمرانه ، تمامت خواه و نگاه ابزاري به سازمانهاي غيردولتي است .
اقدام ديگري که دولت بايد انجام دهد شفاف سازي بودجه است ساليانه دولت ميلياردها تومان به طرح هاي توانمندسازي سازمانهاي غيردولتي در حوزه هاي مختلف اختصاص مي دهد اما بدليل عدم شفافيت و عدم پاسخگويي دستگاههاي دولتي مشخص نيست که چگونه هزينه مي شود. دستاوردو نتايج چنين هزينه هايي چيست يکي از پيامدهاي بسيار منفي کمک هاي مالي دولت به سازمانهاي غيردولتي شکل گيري سازمانهاي غيردولتي شبه دولتي (GONGOS) است که پيدايي چنين سازمانهايي باعث مخدوش شدن عرصه جامعه سازمانهاي غيردولتي مي گردد من فکر مي کنم که دولت بايد بجاي مداخله در اين عرصه ولو با نيات خير پرهيز نمايد و بگذارد که سازمانهاي غيردولتي مسير و راه خود را برگزينند . به عبارت ديگر دولت بگذارد در اين عرصه "صدها گل بشکفد، هزارا ن پرنده نغمه خواني کنند" دولتمردان و دستگاههاي دولتي بايد بدانند که شکل دهي جامعه مدني بدلي، وابسته و رشد گلخانه اي جامعه سازمانهاي غيردولتي به ضرر دولت و جامعه است . گسترش کلينتاليسم يعني حامي پروري به عبارت عاميانه نوچه پروري به بنيادهاي جامعه مدني ضربات جبران ناپذيري را وارد مي کند درحاليکه مي بايست جامعه سازمانهاي غيردولتي طلايه داران دموکراسي و دمکراتيک سازي روابط و مناسبات جامعه باشند دولتمردان ما و دستگاههاي دولتي بايد بدانند که در جهان مدرن قدرت يک کشور نه تنها به قدرت حکومتش بلکه به حيات سازمانهاي غيردولتي جامعه مدني است بستگي دارد اين جامعه مدني است که ثروت را خلق مي کند دانش را ارتقاء ميدهد و تقريباً همه اشکال پيشرفت را تضمين مي کند. هنگامي که دولت با مداخله در حوزه جامعه مدني بويژه سازمانهاي غيردولتي در صدد ايجاد ثبات ملي بر مي آيد تنها کشور را تضعيف مي کند و برعکس وقتي که دولت جامعه مدني را آزاد ميکند و به آن اجازه رشد و گسترش و قدرتمند شدن بدهد کشور بطور کلي قدرتمندتر و باثبات تر ميشود . از اينرو توسعه جامعه مدني و جامعه سازمانهاي غيردولتي نه تنها براي توسعه دمکراسي و دمکراتيک سازي بلکه براي ايجاد قدرت و ثروت ملي ضروري و بنيادي است .

سوال: در مورد سازمانهاي غيردولتي جوانان شما فکر مي کنيد وضعيت آنها چگونه است ؟
جواب- در سالهاي اخير تعداد زيادي از سازمانهاي غيردولتي جوانان پديد آمده اند بنابر آمار سازمان ملي جوانان تا کنون بيش از 1100 سازمان غيردولتي جوانان اعتبارنامه دريافت نموده اند و مشغول فعاليت هستند اما اين تعداد نسبت به جمعيت 22ميليوني جوانان جامعه ايراني بسيار اندک است اگر به طور متوسط هر سازمان غيردولتي 200 عضو داشته باشد مجموعه آنان 220 هزار نفر خواهد بود.

سوال: اين درصد کمي است که عضو سازمانهاي غيردولتي جوانان هستند.؟
جواب- البته که رقمي محسوب نمي شود به همين دليل با توجه به جمعيت جوان جامعه ايراني اين حوزه نگاه ويژه اي را طلب مي کند

سوال: سوال را از يک زاويه ديگر مطرح مي کنيم. شما اشاره کرديد که بر اساس شرايطي که جامعه طلب مي کند ، سازمانهاي غيردولتي تشکيل مي شوند. اگر ما بخواهيم در ايران چنين حرکتي داشته باشيم اگر به مشکلات جوانان تکيه کنيم، با توجه به اين که جوانان مشکلات متعددي در زمينه اشتغال ، تحصيلات و ... دارند ، آيا امکان پذير است که سازمانهاي غيردولتي در جهت رفع اين مشکلات حرکت کنند.
جوال- ببينيد تاسيس سازمانهاي غيردولتي يک امر تفنني و لوکس نيست بلکه در پاسخگويي به يکسري نيازها شکل مي گيرند و سازمانهاي غيردولتي واقعي نيز عمدتاً براي زدودن آلام بشري، دفاع از حقوق انسانها و ... شکل گرفته اند از اينرو بايد سازمانهاي غيردولتي فرجام و غايت مشخصي داشته باشند و براي رسيدن به آن فرجام تلاش کنند حال ممکن است که امر اشتغال باشد يا امر ديگري.

.سوال: نکته اي که در اين زمينه وجود دارد اين است که براي ارتقاء جامعه در چنين شرايطي آيا ضرورت ارتباط هارمونيک بين سازمانهاي غيردولتي وجود دارد؟
جواب- بله ،يکي از دلايلي که شبکه سازمان هاي غيردولتي عرصه هاي جوانان ،ان و... شکل گرفته ، ايجاد همين ارتباط است. اما متاسفا�