Wednesday, 20 September 2017
چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶
 

استراتژى ۶ گانه سازمانهاى غيردولتى / گفت و گوی اسماعیل آزادی با دکتر سهراب رزاقی

اول: استراتژى اعتماد سازى ، لازم است سازمان هاى غيردولتى براى رسيدن به اهداف خود، سياست روشنگرى و اعتماد سازى را در دو سطح : مردم به مثابه پايگاههاى اجتماعى آنان و دولت در دستور كار خود قرار دهند. يكى از دلايل بى اعتمادى، عدم شناخت آنان از سوى مردم و دولت است و آنان بايد براى تبيين اهداف و نقش و كاركردشان در جامعه تلاش كنند. شايد يكى از ضعف هاى سازمان غيردولتى فقدان بازار اجتماعى بوده است و هيچ گاه نتوانسته اند آنچنان كه هستند خود را در سطح جامعه معرفى كنند. گام ديگرى كه براى اعتمادسازى بايد بردارند سياست گفت وگو است زيرا بسيارى از سوء برداشتها ناشى از فقدان گفت وگو است

4 گروه علیه سازمان های غیردولتی

گفت و گوی اسماعیل آزادی با دکتر سهراب رزاقی

شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۳

استراتژى ۶ گانه سازمانهاى غيردولتى

چپ هاى ارتدوكس، گروه هاى سياسى رقيب، پوپوليست ها و محافظه كاران

۴ گروه عليه سازمانهاى غيردولتى

سازماندهى نظام اجتماعى مدرن، در واقع همان جامعه مدنى است كه آقاى خاتمى، رئيس جمهور به عنوان يك مقوله جديد اجتماعى در ايران مطرح ساخت و سعى كرد تسهيلاتى را نيز براى شكل گيرى آن مهيا سازد و از آن پس بود كه بحث NGOها به عنوان يك چالش در حوزه اجتماعى در جامعه ايران مطرح و به سرعت سياسى شد و برخى جريان و نهادها در مقابل آن موضع گرفتند و حتى آن را در مقابل نهاد دينى مسجد قرار دادند.
هر چند اين قياس، قياسى كاملاً غلط است، اما اين مخالفت ها را بايد به عنوان يك واقعيت سياسى كه برخاسته از باور جريانهاى خاص اجتماعى است به رسميت شناخت وبا شيوه هاى تعاملى و با رفع سوءتفاهم هايى كه موجب اين مخالفت ها شده است، كاركردهاى اجتماعى آن را در حوزه هاى غيرحساس فعال تر ساخت و بدبينى هاى موجود را به حس نيت تبديل كرد.
زيرا يكى از ويژگى هاى دوران گذار در هر جامعه، مقاومت بخش سنتى نسبت به مؤلفه هاى جديد است و سازمانهاى غيردولتى يكى از مهمترين نهادهايى است كه با مقاومت رو به رو مى شود.
فضاى فوق بستر بحث ما با دكتر سهراب رزاقى، كارشناس سازمانهاى غيردولتى و استاد دانشگاه علامه طباطبايى است كه در پى مى آيد.

سازمانهاى غيردولتى در ظرف سازماندهى نظام اجتماعى ايران قابل بررسى هستند. اگر بخواهيم وضعيت سازمانهاى غيردولتى را در نظام اجتماعى موجود مورد ارزيابى قرار دهيم، چه ويژگى هايى مى توان براى آن برشمرد؟
از ويژگى هاى اجتماعى جامعه ايران كه سازمانهاى غيردولتى در آن مستقر هستند مى توان به اين موارد اشاره كرد: اول اينكه يكى از مختصات جامعه ايرانى تنوع و تكثر است كه در همه شؤون دگى اجتماعى و سياسى خود را متجلى ساخته است. دوم پويايى و تحرك گروهها و نيروهاى اجتماعى است. به عبارت ديگر جامعه اى سيال و شناور است و رفتارهاى غيرقابل پيش بينى دارد. سوم، جامعه ايرانى، جامعه ناموزون است و توسعه اى كه رخ داده توسعه كاريكاتور گونه است كه در برخى از عرصه ها ضعيف و نحيف است و در برخى ديگر فربه و حجيم. چهارم، جامعه ايرانى داراى چهره هاى متعددى است كه براى شناخت آن بايد چهره هاى مختلف او را (اعم از آشكار و پنهان) شناخت.
نهايتاً جامعه ايرانى جامعه اى از هم گسيخته و بى ريخت است كه مهمترين عامل، روى هم افتادن لايه هاى مختلف اجتماعى و سياسى آن است كه باعث شده نگاههايى شكسته را شكل دهد. به همين خاطر معتقدم در تحليل هاى اجتماعى ايرانى نقطه عزيمت ما بايد بى سيمايى، بى ريختى و از هم گسيختگى جامعه ايرانى باشد، در عين حال معتقدم به كارگيرى مفهوم سازماندهى در عرصه جامعه و سازمانهاى غيردولتى مفهوم درستى نيست. چرا كه نوعى آمرانه بودن در اين مفهوم نهفته است و رويكردى از بالا به پايين دارد و بهتر است در عرصه جامعه سازمانهاى غيردولتى و جامعه مدنى از موانع نظم داوطلبانه و نظم خود جوش سخن بگوييم.
با توجه به بى ريختى جامعه ايرانى چه عواملى مانع نظم اجتماعى در عرصه سازمانهاى غيردولتى شده است؟
مهمترين موانع نظم داوطلبانه و خودجوش در عرصه سازمانهاى غيردولتى در جامعه ايرانى، بينشى و معرفتى است چون شما مى دانيد كه ما در موج چهارم سازمانهاى غيردولتى به اين فرايند پيوسته ايم. به همين خاطر از عقبه تاريخى آن چندان آگاه نيستيم و تحولات معرفتى و بينشى كه منجر به شكل گيرى موج اول، دوم، سوم و نهايتاً موج چهارم آن شده است غافل هستيم. اساساً سازمانهاى غيردولتى با پيدايى دولت مدرن است كه پديد آمده و تاكنون تداوم يافته است. به همين خاطر بدون فهم دولت مدرن، فهم جامعه مدنى و سازمانهاى غيردولتى ممكن نيست يا بالعكس موانع ديگرى كه مى توان برشمرد...
اگر موافق باشيد همين بحث معرفتى را ادامه بدهيم. آيا اين بحث معرفتى شما، ناظر بر بحث فلسفى است يا بحث فرهنگى؟
من در اينجا نمى خواهم از منظر فلسفى و كج تابى موجود در اين عرصه صحبت كنيم. به قول شما بيشتر از منظر فرهنگى است چون امروز مى بينيم كه از طرف برخى از افراد و گروههاى اجتماعى ويژگى ها و صفاتى را براى سازمانهاى غيردولتى برمى شمارند كه بيانگر فقدان آگاهى و عدم شناخت نسبت به سازمانهاى غيردولتى و جامعه مدنى است. اين گروه عمده تعابير وويژگى هايى كه به كار مى گيرند آن است كه سازمانهاى غيردولتى سكولار بوده و اپوزيسيون و برانداز نظام هستند و يا در مقابل بسيج و مساجد شكل گرفته اند و برخى ديگر.... به نظر مى رسد چنين رويكرد بدبينانه اى نسبت به جامعه سازمانهاى غيردولتى در خوشبينانه ترين حالت از يك توهم و پارانوياى توطئه برمى خيزد در حالى كه سازمانهاى غيردولتى و سازمانهاى جامعه مدنى سازمانهايى هستند كه مردم و گروههاى اجتماعى به طور داوطلبانه و خودجوش براى كمك به همنوعانشان و زدودن فقر از جامعه سامان داده اند و داراى اهداف توسعه اى هستند. اساساً سازمانهاى غيردولتى و سازمانهاى جامعه مدنى متناسب با تغييرات و دگرگونى هاى نظام جهانى در سالهاى پايانى هزاره دوم و سالهاى آغازين جديد پديد آمده اند و الگو و تجربه جديدى از شيوه زيستن را ارائه مى دهند. گرچه سنت داوطلبگى در جامعه ايرانى قدمت تاريخى دارد و در اعصار تاريخى داراى تجربه هاى مختلفى با ريشه هاى دينى و عرفى بوده است اما تجربه سازمانهاى غيردولتى در جامعه ايرانى، تجربه جديدى است. نكته ديگر اين كه همواره از ابتداى شكل گيرى نهادهاى مدرن در ايران چنين رويكردها و مقاومتهايى بوده است اما پس از چندى مجبور شده ايم با پرداختن هزينه هايى با آن واقعيتها كنار بياييم. بنابراين پيشنهاد مى كنم نيروهاى اجتماعى و سياسى به جاى رويكرد بدبينانه و پارانوياى توطئه به فهم و شناخت بهتر سازمانهاى غيردولتى و سازمانهاى جامعه مدنى اقدام نمايند و بدانند كه جامعه مدنى پروژه هزاره جديد است و پروژه ملت سازى در هزاره گذشته جاى خود را به پروژه جامعه مدنى سازى داده است.
چنين رويكرد بدبينانه وتوطئه انگارانه اى نسبت به سازمانهاى غيردولتى و سازمانهاى جامعه مدنى تنها در جامعه ايرانى است يا در كشورهاى ديگر هم به چشم مى خورد؟
بله چنين رويكردهايى در جوامع ديگر نيز وجود دارد در ادبيات سازمانهاى غيردولتى و سازمانهاى جامعه مدنى ما با رويكردهاى متفاوتى رو به رو هستيم اما در مجموع مى توان از دو نوع رويكرد افراطى سخن گفت: رويكردى كه به سازمانهاى غيردولتى و جامعه مدنى به مثابه فرشتگان رحمت مى نگرند كه آنان آمده اند كه همه مسائل و مشكلات جوامع بشرى را حل نمايند و مظهر خوبى ها و صفات نيكو و پسنديده هستند و رويكرد دوم نسبت به سازمانهاى غيردولتى به مثابه پادوهاى امپرياليسم و استكبار جهانى مى نگرند و آنان را جاده صاف كن ليبراليسم و سرمايه دارى غرب مى پندارد. اما من معتقدم اگر با يك رويكرد واقع بينانه به جامعه سازمانهاى غيردولتى بنگريم آنان مانند ساير پديده هاى بشرى داراى زيبايى ها و زشتى هايى هستند كه در عين داشتن كاركردهاى مثبت ممكن است كاركرد منفى هم داشته باشند. مهم آن است كه سازمانهاى غيردولتى چگونه توانسته به خود سامان داده باشند. چرا كه مداخله گروههاى ديگر در اين عرصه تحت هر عنوانى مى تواند به بى ريختى و از هم گسيختگى آن دامن د.
آيا اين بدبينى ها ريشه هاى واقعى دارند. يعنى آيا اين سازمانها مى آيند كه در مقابل نظام سياسى قد علم كنند يا به افزايش كارايى نظام سياسى كمك مى كنند؟
مسلماً آنها نه تنها در مقابل نظام سياسى نيستند و بلكه آنان غيرسياسى و داراى رويكرد اجتماعى هستند و در جغرافياى جديد در كنار دولتها در سطح ملى و فراملى به ايفاى وظايف شان مى پرداد. در سال گذشته كوفى عنان دبير كل سازمان ملل متحد كميته ۱۲نفره اى مركب از افرادى مانند كاردوسو و كاستلز و دو نفر از جامعه شناسان مشهور و... را مأمور كرد تا مناسبات و روابط سازمان ملل متحد و سازمانهاى جامعه مدنى را تدوين و براى تصويب مجمع عمومى به وى ارائه دهند و اين كميته پس از نشست هاى مختلف، اخيراً گزارش را تدوين و به دبير كل ارائه داده اند. اين امر بيانگر آن است كه ما بايد در كليه سطوح محلى، ملى و فراملى به باز تعريف روابط و مناسبات بپردازيم. متأسفانه در سالهاى اخير گرچه درباره جامعه مدنى و سازمانهاى غيردولتى سخن هاى زيادى گفته شده است اما تاكنون نتوانسته ايم مناسبات و روابط دولت و سازمانهاى جامعه مدنى را تعريف كنيم. همچنان رويكرد سنتى بر روابط و مناسبات سيطره دارد و مانع اساسى در تعميق جامعه مدنى ايرانى است.
آقاى دكتر چرا چنين رويكرد بدبينانه اى در جامعه ايران نسبت به سازمانهاى غيردولتى شكل گرفته است؟
پيدايى چنين رويكردهاى بدبينانه اى دلايل مختلف معرفتى، روانشناختى و جامعه شناختى و... دارد. اينجا ترجيح مى دهم وارد اين بحث نشوم. اما من فكر مى كنم حاملان رويكردهاى بدبينانه از پايگاههاى متفاوتى به موضوع سازمانهاى غيردولتى مى پرداد. يك رويكرد، رويكرد محافظه كارانه است. آنان با همه نهادها و مؤسسات تمدنى جديد به مخالفت برمى خيد و از مواجهه با مسائل دنياى جديد هراس دارند از اين رو تلاش مى كنند با تأسيس و استقرار جامعه سازمانهاى غيردولتى به مخالفت برخيد. آنان تصور مى كنند با شكل گيرى مناسبات و روابط جديد سازمانهاى غيردولتى، روابط و مناسبات سنتى رنگ مى باد و اقبال عمومى به سوى نهادهاى جديد است از اين رو تلاش مى كنند درمقابل آنان سد و موانعى ايجاد و از تأسيس و گسترش آنان جلوگيرى كنند.
رويكرد دوم گروههايى هستند كه به دنبال سياست يكسان سازى و يكسان انديشى در جامعه هستند و داراى رويكرد پوپوليستى هستند و به سازمانهاى غيردولتى و جامعه مدنى به مثابه كانونهاى مقاومت مى نگرند از اين رو تلاش مى كنند از تحكيم و استقرار جامعه سازمانهاى غيردولتى جلوگيرى كنند.
رويكرد سوم، گروههاى چپ ارتدوكس هستند كه پيدايى سازمانهاى غيردولتى را توطئه جديد امپرياليسم و نظام سرمايه دارى جهانى مى دانند و به سازمانهاى غيردولتى به مثابه اسب ترواى امپرياليسم مى نگرند.
رويكرد چهارم رويكرد سياسى است كه برخى از گروههاى سياسى تصور مى كنند سازمانهاى غيردولتى به برخى از جناح هاى سياسى كشور نزديكى بيشترى دارند و ممكن است در انتخابات رياست جمهورى به نفع آن جريان وارد صحنه انتخابات شوند از اين رو استراتژى آنها ايجاد هراس وسياست محدود سازى در سازمانهاى غيردولتى و جامعه مدنى را دنبال مى كند.
برخوردهايى كه با NGO ها صورت مى گيرد چه اهدافى را دنبال مى كند؟
اگر شما در چند ماه اخير برخى از روزنامه ها را ورق بيد و برخى از اقدامات در اين عرصه را نگاه كنيد، مى بينيدكه چنين رويكردى متأسفانه در حال ايجاد يك سلطه هژمونيك است و تلاش مى كنند چنين وانمود كنند كه مهمترين تهديد براى جامعه ايرانى مجموعه سازمانهاى غيردولتى است . به همين جهت براى پيشبرد پروژه شان برخى اتهامات را به آنان نسبت دهند مانند سكولار بودن، اپوزيسيون نظام و در عين حال اين اتهام كه مثلاً وابسته و جاسوس هستند. اين رويكرد بيانگر آن است كه آگاهى و شناخت آنان از سازمانهاى غيردولتى بسيار محدود و ناقص است. در غير اين صورت چنين داورى درباره سازمانهاى غيردولتى نمى كردند همه ما مى دانيم سازمانهاى غيردولتى در ايران از تنوع و گستردگى بسيار برخوردار بوده و طيفهاى گوناگونى در اين عرصه به فعاليت مشغول هستند و خدمات گسترده اى در عرصه هاى زيست محيطى، آسيب ديدگان اجتماعى، فقرزدايى و... انجام داده اند شايد بتوانم بگويم مهمترين ويژگى آنان غير سياسى بودن است و آنان اين واقعيت را مى دانند كه جامعه مدنى عرصه قدرت سياسى و پيكار سياسى نيست و در حال تجربه شيوه جديدى از زيستن هستند گرچه جامعه مدنى در ايران درحال حاضر محدود، ضعيف و كم خون است.
به نظر شما بيشترين حساسيت به سازمانهاى غيردولتى در چه حوزه هايى است؟
آنها سازمانهاى غيردولتى را به دو دسته تقسيم مى كنند. يك دسته سازمانهاى غيردولتى كه خدماتى و امدادى هستند و دسته ديگر سازمانهاى غيردولتى كه تغييرات اجتماعى را دنبال مى كنند. مانند سازمانهاى غيردولتى ان، حقوق بشر و... به نظر مى رسد بيشترين حساسيت بر نوع دوم معطوف است و تلاش مى كنند سياست محدودسازى و انقباضى را در اين عرصه دنبال كنند و آن را اجرا كنند درعين حال سياست جايگزينى ،استراتژى ديگرى است كه آن را به كار بسته اند.
يكى از برنامه هاى دولت آقاى خاتمى تعميق جامعه مدنى بود. به نظر شما تا چه حد در تحقق آن گام برداشته شده است؟
در دهه هشتاد و نود ميلادى گفتمان مسلط نظام جهانى گفتمان جامعه مدنى بود، در جامعه ما هم تحت تأثير گفتمان مسلط جهانى، گفتمان جامعه مدنى مطرح و مسلط شد و آقاى خاتمى نقش مهمى در فراگير شدن و سلطه هژمونيك آن داشت اما متأسفانه دولت آقاى خاتمى به دليل نداشتن پروژه وبرنامه مشخص دراين عرصه نتوانست گام مؤثرى جهت نهادينه سازى و تعميق جامعه مدنى بردارد و رشد صورت گرفته در برخى عرصه ها رشد گلخانه اى بودكه با تغييرات محيطى آنان نيز از بين خواهند رفت. من فكر مى كنم بايد جامعه مدنى و جامعه سازمانهاى غيردولتى را با دو ويژگى مشخصه دمكراتيك بودن و توسعه گرا بودن ساخت.
گسترش نگاه منفى به سازمانهاى غيردولتى چه پيامدهايى در اين عرصه خواهد داشت؟
گسترش نگاه منفى و سيطره رويكرد امنيتى، باعث تهى شدن و فرسايش سرمايه اجتماعى و جايگزينى جامعه مدنى و جامعه سازمانهاى غيردولتى كاغذى به جاى جامعه مدنى و جامعه سازمانهاى غيردولتى واقعى خواهد شد همچنين باعث يأس ، انفعال و بيگانگى اجتماعى در برخى از فعالان جامعه مدنى مى گردد.
اين امر در جامعه ايرانى درحالى رخ مى دهد كه در نظام جهانى برخى از پژوهشگران از انقلاب آرام انجمنى، برخى ديگر از جغرافياى جديد قدرت، تغيير پارادايم توسعه و برخى ديگر از صنعت جامعه مدنى و سازمانهاى غيردولتى سخن مى گويند و هر يك از اين تعابير بيانگر بخشى از واقعيتى است كه در حال رخ دادن است و ما نمى توانيم از اين واقعيت فرار كنيم. بنابراين بايد به جاى نگاه منفى، نگاه مثبت به سازمانهاى غيردولتى داشت وبه آنان به مثابه فرصت نگريست نه تهديد و بدانيم گسترش سنت داوطلبى باعث تحكيم جامعه مى شود نه تزلزل و فروپاشى آن.

در نخستين بخش گفت و گو وضعيت سازمان هاى غيردولتى و موانع تكامل اين سازمانها عنوان شد. واپسين بخش گفت و گو در پى مى آيد.
آيا اساساً مواردى وجود دارد كه به صورت عمومى چنين نگاه بدبينانه اى را تصديق كند؟
من فكر نمى كنم تاكنون سازمان هاى غيردولتى اقدامى كرده باشند كه بر خلاف منافع و مصالح ملى باشد. در اين چند سال اخير كارهايى هم كه كردند خيلى روشن و شفاف بوده است حتى كسانى كه سازمانهاى غيردولتى را به عنوان عوامل مخرب و مخل نام مى برند نمى توانند چند مورد را عنوان كنند كه سازمان هاى غيردولتى فلان خلافها را مرتكب شده اند در حالى كه حداقل بيش از پنج هزار سازمان هاى غيردولتى در جامعه ايرانى فعاليت مى كنند.
يكى از نگرانى ها در رويكرد بدبينانه، ارتباطات خارجى است كه از سوى اين سازمان ها وجود دارد. آيا اساس چنين ارتباطاتى در تضاد با منافع كشور است؟
اساساً امروزه با شكل گيرى دنياى مجازى نمى توان ديگر تنها از ارتباط به معناى سنتى آن سخن گفت به همين دليل سازمان هاى غيردولتى كارآمد و مؤثر خواهند بود كه بتوانند درعين جهانى انديشيدن ، محلى عمل كنند و در عين محلى انديشيدن جهانى عمل كنند. به عبارت ديگر با جامعه مدنى جهانى بتوانند ارتباط برقرار كنند و به عنوان يك بازيگر مهم در عرصه هاى مختلف بين المللى ايفا گر نقش باشند به همين دليل بايد اهميت حضور سازمانهاى غيردولتى در سطح بين المللى را درك كنيم چرا كه آنان مى توانند چهره واقع بينانه اى از جامعه ايرانى ارائه دهند و در تحولات بين المللى مؤثرتر اقدام نمايند.
در حال حاضر به اعتقاد شما ضرورت كدام يك از نهادهاى مدنى در ايران وجود دارد؟
من فكر مى كنم ما هم نيازمند سازمان ها ونهادهاى مدنى هستيم كه خدماتى و امدادى هستند چون انواع آسيب هاى اجتماعى از فقر و فحشا گرفته تا قاچاق انسان و پديده هاى ديگر كه درعرصه هاى اجتماعى وجود دارد گسترش يافته . از طرفى سازمان هايى مى خواهيم كه به دنبال تغيير اجتماعى هستند چون اساساً يك جامعه سالم، نيازمند شهروندان فعال و مسؤول است و فقدان شهروندان مسؤول شايد يكى از مهم ترين جفاهايى كه به جامعه مى شود يا اينكه شهروندان مسؤول و فعال را تبديل به شهروندان غير مسؤول و منفعل نمائيم در حالى كه سازمان هاى غيردولتى كه به دنبال تغييرات اجتماعى هستند به دنبال آنند كه شهروندان مسؤول و فعال بساد و همه حكومت ها بايد از اين پديده استقبال كنند.
همان طور كه مى دانيد بدبينى هاى موجود به فضاى فعاليت سازمان هاى غيردولتى صدمه مى د. چگونه مى توان نگرانى هاى گروه هايى را كه ياد كرديد كاهش داد و به يك اجماع در خصوص درك كاركردهاى اين سازمان ها در جامعه رسيد؟
من فكر مى كنم جامه مدنى و جامعه سازمان هاى غيردولتى براى گذار موفقيت آميز و زدودن نگرانى ها كه اتفاقاً مى تواند هزينه هاى زيادى را به جامعه تحميل كند، بايد چند استراتژى در پيش گرفته شود.
اول: استراتژى اعتماد سازى ، لازم است سازمان هاى غيردولتى براى رسيدن به اهداف خود، سياست روشنگرى و اعتماد سازى را در دو سطح : مردم به مثابه پايگاههاى اجتماعى آنان و دولت در دستور كار خود قرار دهند. يكى از دلايل بى اعتمادى، عدم شناخت آنان از سوى مردم و دولت است و آنان بايد براى تبيين اهداف و نقش و كاركردشان در جامعه تلاش كنند. شايد يكى از ضعف هاى سازمان غيردولتى فقدان بازار اجتماعى بوده است و هيچ گاه نتوانسته اند آنچنان كه هستند خود را در سطح جامعه معرفى كنند. گام ديگرى كه براى اعتمادسازى بايد بردارند سياست گفت وگو است زيرا بسيارى از سوء برداشتها ناشى از فقدان گفت وگو است.
دوم : استراتژى شفافيت سازى، سازمانهاى غيردولتى لازم است براى ايجاد اعتماد و شيوه اداره مطلوب در سازمان، كليه تصميمات و اقدامات خود را درمعرض عموم قرار دهند.
سوم: استراتژى انسجام و يكپارچگى ، سازمان هاى غيردولتى مى بايست براى گذار موفقيت آميز از مشكلات كنونى افراد و اعضاى خود را حول سياستها ومأموريت سازمان، سامان دهند و توجه آنها را به نتايج مدنظر سازمان معطوف نمايند و با ايجاد گروههاى كوچك و پرداختن به پيشرفت و بهبود مديريت سازمان، انگيزش لازم را به وجود آورند.
چهارم : استراتژى به دست آوردن متحدان استراتژيك ،در سازمان هاى غيردولتى لازم است در قالب اتحادهاى استراتژيك به همكارى با بخش خصوصى ونيز در ميان خودشان اقدام كنند. زيرا كار انفرادى هرگز يك گزينه مطلوب نيست و راه حل محسوب نمى شود.
پنجم: استراتژى ظرفيت سازى، سازمان هاى غيردولتى مى بايست به منظور افزايش اثر بخشى و كارايى فعاليت هاى خود، سرمايه گذارى بيشترى در زمينه افراد ، سازمان و تواناسازى محيط خود انجام دهند تا اين سازمانها بتوانند قدرت لازم براى ايجاد تغييرات پايدار در زمينه رفع مشكلات و معضلات و... را دارا باشند.
و نكته آخر: استراتژى استفاده از الگوهاى متغير سرمايه گذارى است.
به هر حال به كارگيرى اين استراتژى ها مى تواند تا حدودى جامعه سازمان هاى غيردولتى را در رسيدن به پايدارى و تحكيم ايرانى كمك كند.