Thursday, 21 September 2017
پنجشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۶
 

مصلحت آن است که مطلق نکنيم / مليحه محمدي

مقاله آقاي گنجي را که در باره انتخابات مجلس هشتم نوشته است، باز کردم که بخوانم. همان مقدمه، مرا به کسالتي ‏تهديد مي کرد که از شنيدن تکرار مکررات، در اين اپوزيسيون غربتي! اغلب گريبانگيرم است. تکرار بي پژواک اين ‏عبارت که: چون رهبران جمهوري اسلامي مي خواهند مردم در انتخابات شرکت کنند، پس مردم نبايد شرکت کنند! (و ‏لابد منتظر وقتي بمانند تا آنها از مردم خواسته باشند که در انتخابات شرکت نکنند!) همان جا مي خواستم باقي را ‏نخوانم؛ وقتي ديدم او به جد معتقد است که ما خبر نداريم که آقاي خامنه اي و همه رهبران جمهوري اسلامي، ايضاً ‏همواره! نه فقط اين بار، مردم را به شرکت در انتخابات دعوت مي کنند!

مصلحت آن است که مطلق نکنيم
مليحه محمدي - سه شنبه 21 اسفند 1386 [2008.03.11]

مقاله آقاي گنجي را که در باره انتخابات مجلس هشتم نوشته است، باز کردم که بخوانم. همان مقدمه، مرا به کسالتي ‏تهديد مي کرد که از شنيدن تکرار مکررات، در اين اپوزيسيون غربتي! اغلب گريبانگيرم است. تکرار بي پژواک اين ‏عبارت که: چون رهبران جمهوري اسلامي مي خواهند مردم در انتخابات شرکت کنند، پس مردم نبايد شرکت کنند! (و ‏لابد منتظر وقتي بمانند تا آنها از مردم خواسته باشند که در انتخابات شرکت نکنند!) همان جا مي خواستم باقي را ‏نخوانم؛ وقتي ديدم او به جد معتقد است که ما خبر نداريم که آقاي خامنه اي و همه رهبران جمهوري اسلامي، ايضاً ‏همواره! نه فقط اين بار، مردم را به شرکت در انتخابات دعوت مي کنند! ( وخواهند کرد آقاي گنجي)‏

اما ادامه مطلب را هم خواندم؛ به سختي و با شکيبايي! چرا اينهمه سخت بود خواندن اين مقاله؟ براي اينکه ايشان شش ‏پاراگراف! بله! شش پاراگراف اول را که نيمي از تمام نوشته شان باشد، اختصاص داده است به نقل مستقيم سخنان آقاي ‏خامنه اي، کمي هم آقاي جنتي، تا همان استدلال متقن و آن حکم تاريخي را به خوانندگان ثابت کند. ثابت کند که رهبر ‏مي خواهد مردم در انتخابات شرکت کنند، پس معلوم است که مردم نبايد شرکت کنند! ‏

پس آن ايشان چه گفته است؟ شايد آنها که نخوانده اند باور نکنند! ولي اين يک واقعيت است که بعد از آن شش پاراگراف ‏نقل قول، آقاي گنجي همان سخنان را به زبان ساده تري براي مردم توضيح داده است تا بيشتر بفهمند که آقاي خامنه اي ‏و جنتي دوست دارند که آنها رأي بدهند....‏

اين تمام جان و جانمايه ي آن کشف بزرگي است که به حکم تاريخي ِآقاي گنجي منجر مي شود.‏

او هيچ گوشه چشمي به اين واقعيت ندارد که، همه اهالي اپوزيسيون در خارجه، که قبل از آقاي گنجي ساکن شده اند، ‏اولاً به خوبي مي دانند که رهبران جمهوري اسلامي در هر انتخاباتي (يعني هميشه ومثل رهبران تمام کشورهاي ريز و ‏درشت) مردم را به شرکت در انتخابات تشويق کرده اند؛ ودوم، اينکه ديده اند که همه تحريم گران حرفه اي، در هر ‏انتخاباتي، اين را گزک کرده و از مردم خواسته اند همين چيزي را که آقاي گنجي مي خواهند. ‏

گنجي اما تازه نفس است؛ و آمده است تا تمام اين مکررات را براي ما تکرار کند! پس يکي مثل من‏‎ ‎هم مي تواند تمام ‏آنچه را که در پاسخ به تحريم گران حرفه اي، همواره گفته است با او نيز بگويد و از او بپرسد.‏

مگر اين تازگي دارد که در هر انتخاباتي همه طرف هاي درگير از مردم بخواهند که شرکت کنند و به کانديداهاي آنها ‏رأي بدهند؟ و مگر در عمل هميشه جز اين است که هر دو سوي نيک و بد! بايد در مصافي و ميداني واحد رودروي هم ‏بايستند؟ حالا رزم تن به تن بوده، باشد؛ يا آتش توپخانه، يا صندوق رأي ؟‏

چرا همانطورکه آقاي خامنه اي ما را در هر زمينه اي از همصدايي با آقاي بوش برحذر مي کند، ايشان ما را از ‏همصدايي با آقا مي ترساند؟‏

آقاي رهبر گيرم ندانند! آقاي گنجي که معترض ايشان است آيا نمي داند که مي تواند سخن و اراده ما در بسياري از ‏امور با دشمنان هم يکسان باشد و اين دليل اتحاد ما نيست؟ نمي داند اين يک واقعيت است که رژيم اسرائيل هم که ‏سياست هايش مورد قبول آقاي گنجي نيست، مثل ايشان و مثل خيلي از ديگر دوستان ما، مي خواهد که مردم در انتخابات ‏شرکت نکنند؟ او چرا از همسويي با رژيم اسرائيل نمي ترسد ولي ما را از همسويي با آقاي رهبر مي ترساند که او ‏خودش ما را از همسويي با آمريکا ترسانده است؟! واصلاً اين چه زحمت بيهوده اي که من در مذمت اين استدلال ‏نادرست آقاي گنجي متحمل بشوم؟ در ميان همان شش پاراگرافي که او به عنوان سند آورده بود، خيلي چيزها براي ‏آموختن خودش هم بود؛ شايد توجه نکرده باشد!‏

آقاي گنجي! اين پاراگراف سوم ازنوشته شما، و دوم از استدلال هايي است که، شما در افشاي سياست غلط، غير علمي ‏و فرصت طلبانه رهبران جمهوري اسلامي آورده ايد:‏

‏"حمايت آمريکا از هر دسته اي در ايران يک ننگ است... هم مردم و هم آن دسته اي که رئيس جمهور آمريکا از آن ‏اعلام ‏حمايت کرده است بايد فکر کنند که چرا آمريکا مي خواهد از آن دسته حمايت کند و آن دسته چه نقصي داشته که ‏آمريکا را ‏به فکر حمايت از آن انداخته است" ‏

بله! دوست عزيز! آيا منظور شما را درست متوجه نمي شويم؟ آيا نمي خواهيد بگوييد که، اين کار آقاي خامنه اي ‏درست نيست که مي خواهد ما را مرعوب کند؟ ما را متهم کند؟ که اگر در موردي حرفمان با آقاي بوش يکي درآمده ‏است، پس از غزه تا عراق تا آمريکاي لاتين، همدست اوييم ؟

شک نيست و بر همه واضح و مبرهن است آقاي گنجي! که حق با شماست و اين کار بسيار ناشايستي است که ما سخن ‏مخالف را بگيريم، آن را وارونه کنيم تا دستورالعملي براي خود ساخته باشيم. ‏

اما اين چه سري است که گنجي اصرار دارد درسي را به ما بدهد که خود نياموخته است؟ بعيد است او نداند که اين ‏نتيجه گيري ارزان و آساني است، آنهم در اين دشواري اوضاعي که ما با آن روبرو هستيم، و راهگشا نيست. پس ‏بگذريم و بپردازيم به اين ادعا که نتيجه شرکت مردم در انتخابات‎ ‎‏"مشروعيت بخشيدن به رژيم" است. همان ترجيع ‏بندي که باز در تمام سالهايي که ايشان در داخل حضور داشت، در مقطع هر انتخاباتي ما از تحريميان شنيده ايم؛ و البته ‏که آنان هر بار معتقدند اين دفعه تحريمشان مضمون ديگري دارد، و اين بار اکثريت مردم به اين تحريم پيوسته اند؛ و ‏البته باز در پايان انتخابات، همه در همانجايي ايستاده ايم که در انتخابات قبلي! همانجايي که آقاي گنجي هم از هم اکنون ‏مي تواند آن را نظاره کند:‏

انتخابات تمام شده است. روز ديگر که عمدتاً اولين روز هفته است آغاز شده است. بيش از نيمي از مردم (که يک نرم ‏شناخته شده جهاني است) در انتخابات شرکت کرده اند و آنها هم که از تحليل اپوزيسيون استفاده کرده يا تصميم شخصي ‏شان بوده است، زندگي شخصي و اجتماعي خودرا بر همان پايه که بوده است، پي گرفته اند؛ و نمي دانم چند سال و چند ‏انتخابات است که من بايد بر حس تکراري شدن ِ خودم غلبه کنم و همين ها را بنويسم. باري! در اين مرحله آشنا که قرار ‏گرفتيم، نتيجه انتخابات هر چه که باشد، محافظه کاران راست برده باشند يا ميانه يا اصلاح طلبان، البته که تغييرات ‏ساختاري صورت نگرفته است؛ يا حکايتي از اين دست که اصلاح طلبان انقلابي منش از خودشان اختراع کرده اند، ‏‏"اصلاحات ساختاري!" بلکه تنها جزئياتي، با فوايد و مضار کم شماري جابجا شده اند. ‏

اين فوايد و مضار چون کم و اندک هستند به کار آقاي گنجي نمي آيد. نه فقط به دليل اينکه اينک مثل ما خارج نشين اند و ‏در امنيت قبرستاني ما، تفاوت نمي کند که وزارت ارشاد و اطلاعات و کشور دست اصلاح طلبان باشد يا جناح راست؛ ‏روزنامه هاي کمتري بسته بشوند و روزنامه هايي باز شوند، بلکه از ان جهت هم هست که ايشان روشنفکري هستند که ‏زندگي ديگري را براي خود برگزيده است. ‏

در همان ايران هم که بود ديگر مدتها بود که ايران براي او موضوع مبارزه بود و محک آرمان.‏

کمي کمتر به پروپاي جوانان پيچيدن، بانک موسيقي را از هر جا که خاست، خفه کردن، دختر و پسرو زن ِ مردم را ‏براي ده سانت پاچه شلوار يا چند تار مو به کميته بردن، نه تنها براي اقاي گنجي که براي هيچ روشنفکر مبارزي، ‏مسئله ِ مبارزه نيست. اما همين اندک در کار و زندگي مردمي که در ايران هستند، دگرگوني هايي ايجاد مي کند که ‏معني اش مي شود، آسوده تر يا سخت تر زيستن و در نتيجه اش، اصلاً فرصت انديشيدن به سخن و گنجي و ديگران را ‏يافتن، يا در مشکلات روزانه خود سرسام شدن! ‏

اين اصلاً اشکال گنجي يا روشنفکران ديگر نيست که اين امور روزمره مقصد و مبناي مبارزه شان نباشد، اشکال آنجا ‏پيدا مي شود که ايشان نمي خواهند بپذيرند که تا ايده ها و آرمان هاي خود را زميني نکنند، به مطالبات روزمره مردمي ‏که در تمامي جهان اکثريت بشريت را تشکيل مي دهند ـ شهروندان عادي ـ پيوند نزنند، به مردم ياري نرسانده اند و از ‏آنان چشم ياري نبايد داشته باشند.‏

از اين مقال به اين نمي رسم که تنها به خور و خواب و مسکن نيانديشيدن، عافيت شخصي را همه چيز نيانگاشتن، در ‏جاي خود فضيلت نيست؛ حرفم اين است که اعضاي عادي جامعه که از اين امور برخوردار مي شوند، مبناي و موجد ‏حضور روشنفکر در جامعه و جهان اند و پاره اي وقتها علت مبارزه او؛ و در اين ميان روشنفکر که مدعي رهيابي ‏براي جامعه است، بايد راهي بيابد تا اين مردم که بنا به تاريخ زندگي شان، حق و وظيفه دارند، به معيشت و سر و ‏سامان خود نخستين بها را بدهند، بخشي از و زندگي خود را در مبارزه او ببينند.‏

گنجي و نه تنها او، به نلسون ماندلا و مبارزه آرام اما پي گير او بسيار اشاره کرده اند، بي آنکه نشان بدهند که مي دانند، ‏مبارزه ماندلا براي همان حقي بود که عدمش زندگي يک سياه آفريقاي جنوبي را از سحر تا شام به چالش مي کشيد. ‏يعني آن چيزي نبود که درکش براي جوامع روشنفکري غرب و در همنشيني، هابرماس، و چامسکي بهتر فهم مي شود ‏تا در ايران.‏

از اين مطلب که هم آقاي جنتي به انتخابات نياز دارد و هم خاتمي، اين نتيجه بر نمي خيزد که بايد مردم در انتخابات ‏شرکت نکنند، بلکه اين عيان مي شود که اينجاست صحنه واقعي رزم. حتا اگر نتيجه اش پيروزي بزرگي چون دوم ‏خرداد نباشد، حتا اگر اندکي به دست بيايد و حتا اگر بارها شکست خورده باشند. آقاي گنجي که اينک همنشين ‏روشنفکران غربي است خوب است از آنان بپرسد که اگر حزب شانس به دست آوردن تنها يک کرسي در پارلمان را ‏داشته باشد و انتخابات را تحريم کند تا همان يک صدا هم پژواک نداشته باشد به او چه مي گويند؟

از اينکه گنجي در اعتصاب غذاي خود تا پاي مرگ مي رود و در داخل کشور، پانصد نفر شهروند براي حمايت از او ‏جمع نمي شوند، اين دريافت نمي شود که مردم مي خواهند گنجي بميرد يا حکومتگران را دوست دارند، اين به کمک ‏همان ادله اي مي آيد که مي گويد، راه هاي سخت و پر هزينه مبارزه مردم را نه تنها به شوق نمي آورد که از خود نااميد ‏و نا مطمئن مي سازد. آنها حتا فکر نمي کنند که اگر به حمايت از گنجي جلوي زندان يا بيمارستان، اجتماع کنند، کشته ‏مي شوند، بلکه به اين شيوه از مبارزه بي افق و رو به مرگ، که آنها را موجودات بي فايده اي در مقابل قهرمان نشان ‏مي دهد، نمي خواهند نگاه کنند.‏

همينجا شارعين تحريم خواهند گفت : شرکت نکردن در انتخابات هزينه ندارد! ‏

بي فايده است که باز به آنان يادآور شوي که، اتفاقاً خانه نشيني در روز رأي گيري هزينه هم دارد، اگر از يک هزينه ‏سنگين فرهنگي، که جامعه را به انفعال و برکناري از امور آموزش مي دهد، که يک خطاي مضموني است بگذريم، اين ‏عمل در هر دوره انتخابات باعث مي شود تا رأي دهندگان که لابد از گوش سپردگان به اپوزيسيون نيستند، و اتفاقاً اکثراً ‏از هواداران حکومت اند، نتيجه انتخابات را بر ميناي مطالبات خود رقم بزنند. ‏

آنها دوست ندارند به اين استدلال گوش بسپارند؛ اما حتا بر مبناي استراتژي خودشان بايد اين را بدانند که درسياست ‏اصيل براي کارهايي تبليغ و تدارک نمي کنيم که خاصيت شان اين است که کم هزينه، يا بي هزينه هستند، بلکه تلاش اين ‏است که کاري کنيم که فايده اي بر آن مترتب باشد و در عين حال هزينه کمي بردارد. فايده تحريم که امروز به يک ‏تجربه تاريخي تبديل شده است، چه بوده يا خواهد بود؟