Monday, 25 September 2017
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶
 

بی‌تاریخی فرهنگی یا فرهنگ تاریخی نشده / آرامش دوستدار

هیچ امری هیچگاه و به هیچ بهانه‌ای مجاز نیست پرسش‌ناپذیر و مآلاً غیرتاریخی شود. فرهنگ ما به نسبت ناپرسیده‌هایش ناخویشاگاه و مآلاً غیرتاریخی مانده است. از گذشته پرسیدن و بویژه از شالوده‌ها پرسیدن از یکسو مایه و توان شالوده‌یی فرهنگ ما را آشکار خواهد ساخت و از سوی دیگر بُرندگی فکری ما کنونی‌ها را که خیلی ادعا هم داریم. هر فرهنگ آفریننده‌ای از چنین زورآزمایی و کشمکشی می‌زیید و فقط به نیروی این رویارویی درونی تاریخی می‌

نسخه چاپ
بی‌تاریخی فرهنگی یا فرهنگ تاریخی نشده
20.07.08 | آرامش دوستدار

هیچ امری هیچگاه و به هیچ بهانه‌ای مجاز نیست پرسش‌ناپذیر و مآلاً غیرتاریخی شود. فرهنگ ما به نسبت ناپرسیده‌هایش ناخویشاگاه و مآلاً غیرتاریخی مانده است. از گذشته پرسیدن و بویژه از شالوده‌ها پرسیدن از یکسو مایه و توان شالوده‌یی فرهنگ ما را آشکار خواهد ساخت و از سوی دیگر بُرندگی فکری ما کنونی‌ها را که خیلی ادعا هم داریم. هر فرهنگ آفریننده‌ای از چنین زورآزمایی و کشمکشی می‌زیید و فقط به نیروی این رویارویی درونی تاریخی می‌شود. فرهنگی که کشمکش درونی ندارد و نمی‌شناسد، فرهنگی که گذشته و ارزشهایش بر آن استیلا دارند و حکومت می‌کنند، در واقع فرهنگ بی‌تاریخ است.

مسئله‌ی ما این است که اگر سوائق و شخصیتهای فرهنگی ما دینی باشند و فرهنگ دینی ماهیتاً هر گونه رشد آزاد لازم برای تفکر را غیرممکن سازد و در نتیجه آنچه ما در تاریخ خود تفکر می‌نامیم چیزی جز تخیل و توهم نباشد، آنوقت تکلیف ما چه خواهد بود که در و با چنین فرهنگی هدر رفته‌ایم و می‌رویم؟ هیچ چیز از این لودهنده‌تر نیست که نه فقط در ایران اسلامی بلکه در سراسر قلمروی اسلام یک ابوحامد غزالی کافی بوده تا فلسفه را از ریشه برآورد. یا اینکه فلسفه نزاده از بی‌جانی خود مرده است؟ هر دو درواقع یکی بیش نیست و این ثابت می‌کند که فکر در فرهنگ ما و اساساً در سراسر دنیای اسلام، درست در نیرومندترین پایگاهش که فلسفه باشد، چه اندازه سست‌ریشه، یا در واقع اصلاً بی‌ریشه بوده است. صرفنظر از دو یا سه استثنای کمابیش ناخویشاگاه، و تازه‌نادیده و ناشناخته‌مانده در فرهنگ ما ـ روزبه، رازی، فردوسی ـ این فرهنگ اصلاً مواجهه‌ی درونی نمی‌شناسد. آنچه چنین می‌نماید یا دشمنی‌های اعتقادی بوده یا اختلاف‌نظرهای مشربی و مسلکی به‌اصطلاح عالمانه و حکیمانه‌ی قدما درباره‌ی اعتقادات مشترکشان، یعنی درباره‌ی آنچه می‌بایستی با آن روبه‌رو می‌گشتند، به‌جای آنکه در مطاوی آن گم و گور شوند.

در هر فرهنگی رفتار با گذشته براساس منش و کنشی دوگانه صورت می‌گیرد. یکی آنکه خود دنباله‌ی همنوای گذشته است. در این شق ما طبعاً «موجود» و «مغلوب» گذشته‌ایم. دیگری منش و کنشی پرسنده است که می‌گزینیم و نخست با آن خود را در برابر گذشته می‌نهیم، اگر نیرومندی لازم را داشته باشیم. فقط در این شق آزادیم. در مورد اول آنچه هنگامی بوده با ما و در ما متحجر و ابدی می‌گردد، نمی‌گذارد از چنگش درآییم و خودمان را بیابیم. مورد دوم مواجهه‌ی ما با گذشته است. این مواجهه هم آزمونی برای توانایی فکری ما خواهد شد و هم مایه‌ها و توانایی‌های گذشته را نشان خواهد داد. اگر زیر این وظیفه‌ی خطیر، آنچنان که تاکنون در فرهنگ ما روی داده،‌ شانه خالی کنیم، از نظر فرهنگی همچنان بی‌تاریخ خواهیم ماند و از سِمَت باربر محض برای ارزشهای گذشته فراتر نخواهیم رفت. در این صورت وظیفه‌ی ما نیز هرگز از حد «حفظ‌کردن» تاریخ به هر دو معنای کلمه، یعنی نگهداری صرف آنچه همیشه بوده و به‌خاطر سپردن روایت‌های مربوط به آن، تجاوز نخواهد کرد. اما اگر قرار باشد فرهنگمان را تاریخی‌کنیم و آن را از تحجر گذشتگی برهانیم، باید با آن روبه‌رو شویم و درافتیم. نسلی که با گذشته هماوردی و از این طریق خود را تاریخی می‌کند، نه «حافظ» فرهنگ بلکه عامل تاریخی‌کردن آن می‌شود. فقط از این راه می‌توان فرهنگ را تاریخی کرد، یعنی بنیاد و پیشینه‌ی آن را از جمود گذشتگی و ایستایی رهانید و پویش کنونی به آن داد. شناسایی تاریخی فرهنگ و چیره شدن بر آن یعنی گذشته‌ی فرهنگی را پیوسته از نو کاویدن و از نو سنجیدن. معنای این گفته این است که هر نسلی باید گذشته‌ی دور و نزدیکش را به نوبه‌ی خود از نو بشناسد و از نو برآورد کند. فقط این نوع شناسایی است که رویدادهای محض پیشین را تاریخی می‌کند و خود در شناسایی‌های آینده تاریخی می‌گردد. از اینرو هیچ گذشته‌ای نمی‌تواند جدا از آینده‌ی کاونده و پرسنده در آن موجه گردد و هر کنونی توجیه موجودیت خود را در این خواهد یافت که با نگاه انتقادی و پرسنده در گذشته‌ی فرهنگی‌اش خود را بشناسد و به استقلال بیافریند.


صفحه­ی نخست
درباره­ی آرامش دوستدار
معرفی کتاب­ها
گزین‌سخن­ها
بایگانی
درباره این سایت
©aramesh-dustdar.com
استفاده از مطالب این سایت، تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است.