Saturday, 18 November 2017
شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
 

اين بار حماسه نه، انتخابات! / مليحه محمدي

براي ملتي که تجربه قرن ها استبداد را دارد، دوم خرداد تجربه مثبتي بود و اصلاح طلبي موفق ترين تجربه اش در ‏مبارزات سياسي. زيرا به مجموعه دلايل، اتفاقي که براي مليون پس از سقوط حکومت مصدق افتاد، در مورد اصلاح ‏طلبان تکرار نشد. يعني به انزواي سياسي و اجتماعي رانده نشدند و همواره کمي تا قسمتي در حافظه جامعه و در صحنه ‏سياسي حضور داشتند و شانس اين را يافتند تا مبارزه اي را استمرار بدهند که بهايش متناسب با ظرفيت جنبش ‏آزاديخواهي و براي بسياري قابل پرداخت باشد و نه فقط براي قهرمانان!‏

از سوي ديگر، دوم خرداد برآمد تلاش و تقلاي همه آنهايي بود که از راههاي رفته و آزموده، به جايي نرسيده بودند. چه ‏آنهايي که به راه انقلاب اميدهاشان بر باد رفته بود؛ چه آنها که از روز اول مخالف اين انقلاب بودند و جرأت دم زدن ‏نداشتند و از گوشه گرفتن نيز راه بجايي نبرده بودند. دوم خرداد قرار ملاقات همه اينها بود و بر پايه بي تجربه گي و بي ‏سازماني و بي برنامه گي. ‏

اين بار حماسه نه، انتخابات!
مليحه محمدي - دوشنبه 29 مهر 1387 [2008.10.20]

‏malihemohammadi.jpg

برخي از ما اصلاح طلبان مقيم خارجه اين اتهام را داريم که بيشتر از اصلاح طلبان دولتي از اصلاحات دوم خردادي ‏دفاع مي کنيم. وقتي عباس عبدي از اصلاحات ابراز نااميدي کرده، و يا احمد زيدآبادي دنبال راه سوم مي گردد، ما ‏هنوز ادامه همان اصلاحات را چشم داريم که دوم خرداد برآمدي از آغازش بود! اين مسئله به شکل اتهام طرح مي شود ‏ولي راست است. من قبولش دارم و بر همين روالم. ‏

براي ملتي که تجربه قرن ها استبداد را دارد، دوم خرداد تجربه مثبتي بود و اصلاح طلبي موفق ترين تجربه اش در ‏مبارزات سياسي. زيرا به مجموعه دلايل، اتفاقي که براي مليون پس از سقوط حکومت مصدق افتاد، در مورد اصلاح ‏طلبان تکرار نشد. يعني به انزواي سياسي و اجتماعي رانده نشدند و همواره کمي تا قسمتي در حافظه جامعه و در صحنه ‏سياسي حضور داشتند و شانس اين را يافتند تا مبارزه اي را استمرار بدهند که بهايش متناسب با ظرفيت جنبش ‏آزاديخواهي و براي بسياري قابل پرداخت باشد و نه فقط براي قهرمانان!‏

جامعه خسته و دلمرده از فضاي مختنق که ميراث دارجنگ و خشونت هم بود، لختي آسودن گرفت. ادبيات و هنر نفس ‏کشيدند و برترين حاصل اين تجربه مثبت، اينکه آثار فرهنگي و اجتماعي اصلاح طلبي در آگاهي جمعي جامعه باقي ‏مانده است.‏

استبدادي که نتيجه قيام بزرگي چون جنبش مشروطيت و انقلاب بهمن را بلعيده بود، از فرداي دوي خرداد هر چه بر ‏تلاشش افزود و حتا قرباني گرفت، تنها ميدان مبارزه را وسيعتر کرد، از توان خود کاست و بر مطالبات جامعه افزود و ‏خودي هايش نيز ناچار از تکرار مطالباتي شدند که روزگاري اتهامات اصلاح طلبان بود. ‏

افزايش مطالبات اجتماعي و اصرار بر حقوق فردي که اولين شرط تشکيل جامعه مدني ست، در سطوح مختلف جامعه و ‏حکومت امکان طرح يافت. چه از طريق آنان که به چانه زني روي آوردند و چه در پايداري آناني که زندان و بازداشت ‏و تعليق و اخراج را دوام آورده و مي آورند.‏

اما اين مشکل نيز واقعي بود که با ورود اصلاح طلبان ِ بي حزب و برنامه، به قوه اجرائيه و سپس قانونگذاري در ‏کشور، بي آنکه پايه هاي اجتماعي و مدني براي تحقق منويات مردم تدارک شده باشد، خواسته ها و مطالبات همچنان بي ‏برنامه سرعت گرفت و توقعات انقلابي برخي اصلاح طلبان نام من درآوردي "اصلاحات بنيادي" گرفت. ‏

در جامعه اي که استبداد در درون هر خانوار يک نماينده فرهنگي دارد، ـ پدري، شوهري، برادري و يا حتا مادري ـ ‏گويا قرار براين بوده است که با يک خيزش انتخاباتي و رفتن تا پاي صندوق هاي رأي اين معضل ريشه کن شود.از ‏فرداي دوم خرداد نه تنها رقباي محافظه کار اصلاح طلبان، بلکه انقلابيوني هم که اصلاحات را مجري اوامر انقلاب ‏تصور کرده بودند، عدم تحقق خواسته هاي تاريخي ملت ايران توسط دولت تازه را فرياد کردند. ‏

نااميدي گروه هاي مردم حاصل ارزيابي غيرواقعي از توان جنبش اصلاحات بود. محاسبه نادقيقي که حتا خود اصلاح ‏طلبان را در دولت و پارلمان متوهم کرده بود. به ويژه نمايندگان مجلس ششم! با چه اعتماد به نفسي در کنفرانس ‏هاينريش بل در برلين جمع شدند و چه حرفها که نزدند! توان واقعي جنبش اما در ايران آنقدر بود که تقريباً همه شان از ‏فرودگاه به زندان رفتند. قدرت بدنه اجتماعي جنبش اصلاحات آنقدر بود که وقتي نماينده اول شهر همدان را خلاف قانون ‏اساسي، به علت اظهاراتش در مجلس به زندان انداختند، در شهر مربوطه آب از آب تکان نخورد تا سرانجام کروبي در ‏مقام رئيس مجلس جلسه علني را ترک کرد!‏

خيلي ها وقتي که حکم حکومتي به مجلس آمد، فاتحه نه تنها اصلاح طلبان که اصلاحات را خواندند و معلوم نبود چرا ‏فکر کرده بودند که با تشکيل مجلس اصلاح طلب اين ماده قانون حذف مي شود! ‏

از همه عجيبتر اينکه مي گفتند خاتمي بايد مردم را به صحنه بياورد! منظورشان از "صحنه" کوچه و خيابان بود و ‏خاتمي نمي توانست؛ به بسياري دلايل درون و بيرون از خود! يکي از بسياران اين بود که اتفاقاً مردمي که خاتمي را به ‏قدرت رسانده بود، جماعت کوچه و خيابان و تظاهرات نبودند. ايضاً جامعه مدني!‏

اما تبليغات بي پايه دوست و دشمن کاري کرده بود که بسياري از ايشان باور مي کردند که خاتمي اگر بخواهد مي تواند ‏همه گلوگاه هاي قدرت استبدادي را از اقتصاد گرفته تا سياست مسدود کند.‏

اگر عامه مردم ندانند که استبداد پايه هاي مادي در شريانهاي اقتصادي دارد، و ريشه هاي فرهنگي به عمق سنن و آداب ‏و مذهب، خيلي جاي حيرت ندارد؛ اما حيرت آور اين بود که چنين شعارهايي از جانب سياست پيشگاني طرح مي شد که ‏عمري از رابطه زير بنا و روبنا با يکديگر مي گفتند و مي نوشتند.‏

باري آنچه خاتمي و دولت و مجلس اصلاحات انجام داد، اگر چه حياتي تازه به جامعه خسته و خمود بخشيد، دريچه هايي ‏به رنگ و شعر و موسيقي و ادبيات که از مردم غصب کرده بودند، گشود؛ چهره ايران را در جهان اندکي تغيير داد، اما ‏اينها همه در مقابل غول سر و پا ناپيداي خواسته هاي سرکوب شده در دو نظام، هيچ به حساب نيامد و جامعه شيوه ‏ديگري را برگزيد. قهر و غضبي که شعله هايش دامن خودشان را نيز گرفت.‏

اينک باز انتخاباتي پيش روست و اصلاح طلبان و اصلاح طلبي شانس تازه اي يافته است. ‏

اما خطر اينجاست که اولاً اصلاح طلبان ديگر از امکان وزارت کشوري که در خرداد هفتاد و شش، دستگاه کارگزاران ‏هدايتش مي کرد، و در خرداد هشتاد دولت اصلاحات، برخوردار نيستند و اين به معني آن است که سلامت انتخابات را ‏تنها فاصله هاي ميليوني مي تواند ضمانت کند.‏

دوم که بازهم آبشخورش همين اولي است اين است که صحنه سياسي در ايران آنچنان تغيير کرده و آنچنان تقسيم و ‏تجزيه شده است، که ديگر از حماسه ـ يعني همان فاصله ميليوني ميان ناطق نوري و خاتمي ـ خبري نيست و اين در ‏جاي خود مبارک است که ما از سياست حماسه نفهميم و از شکست سياسي فاجعه!‏

پس اصلاح طلبان آنچه که امروز بايد انتظار داشته باشند، پيروزي از نوع مرسوم و معمول در جوامع مدني ست بدون ‏اينکه قوانين و ابزار آن را داشته باشند! و آنچه که بايد کم نياورند هوشياري و پاسباني از انتخابات است.‏

ديدبانان را بگو تا خواب نفريبد
بر چکاد پاسگاه خويش،دل بيدار وسر هوشيار
هيچشان جادوئي اختر‏
هيچشان افسوس شهر نقره ي مهتاب نفريبد (1)‏

از سوي ديگر، دوم خرداد برآمد تلاش و تقلاي همه آنهايي بود که از راههاي رفته و آزموده، به جايي نرسيده بودند. چه ‏آنهايي که به راه انقلاب اميدهاشان بر باد رفته بود؛ چه آنها که از روز اول مخالف اين انقلاب بودند و جرأت دم زدن ‏نداشتند و از گوشه گرفتن نيز راه بجايي نبرده بودند. دوم خرداد قرار ملاقات همه اينها بود و بر پايه بي تجربه گي و بي ‏سازماني و بي برنامه گي. ‏

امروز اما همه اين نقاط ضعف تا حد معيني ترميم شده اند. امروز جاي شعار دموکراسي بدون عدالت اجتماعي نيست. ‏جامعه اينک از هردو محروم و به هر دو نيازمند است گرچه در انتخابات دوره قبل نيز عدم تمرکز اصلاح طلبان بر ‏شعار هاي اقتصادي قابل فهم نبود. در فروردين 84 دو ماه قبل از انتخابات رياست جمهوري نهم که منجر به ظهور ‏معجزه هزاره سوم شد، حال و هواي اپوزيسيون در داخل و خارج کشور جوري بود که انگار تنها مشکل مردم ايران ‏آزادي بيان و انديشه است! آنزمان در مقاله "انتخابات پيش رو و توهم راه سوم" در ايران امروز نوشتم:‏

‏"همين امروز هم در ميهن ما به خوبي ديدني ست که اپوزيسيون در داخل و خارج مسئله آزادي سياسي را ــ آنهم براي ‏خود ـ مسئله مردم و جامعه انگاشته است. ويا رقباي سياسي در داخل، مشکل خود را که کسب تمام يا بخشي از قدرت ‏سياسي است مشکل مردمي مي‌انگارند که امروز بزرگترين معضل شان اقتصاد نارسا و نابسامان کشور است."(2)‏
‏ ‏
گرچه اينک کار اصلاح طلبان از جهت کار کردن روي شعارها آسانتر است، زيرا چهار سال حکومت احمدي نژاد ( بي ‏آنکه او عنصر بد يا ناسالمي باشد) نشان داد که اصلاح طلبان، گذشته از تأکيد ضرورشان بر آزادي و دموکراسي که ‏نياز عاجل آن روز بود، عليرغم اتهام بي توجهي شان به اقتصاد، عليرغم ضعف ها و کاستي هاشان، در اين زمينه هم ‏کارآمدتر از سايرين بودند. ‏

‏1- شعر آخر شاهنامه، مهدي اخوان ثالث‏
‏2- ‏http://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/549‎‏/‏