Sunday, 19 November 2017
يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
 

گفتگویم با شیرین فامیلی در باره سیسالگی انقلاب اسلامی- بخش نخست

سی سال از انقلاب 57 می گذرد و هنوز در ذهن بسیاری، بویژه نسل بعد از انقلاب سئوالهایی درباره این انقلاب مطرح ست. ازجمله اینکه چه شد که اصلا انقلاب شد؟ چه شد که ولایت فقیه و مذهبیون حکومت را در دست گرفتند ؟ نقش احزاب سیاسی و نیروهای دگراندیش که در این انقلاب شرکت داشتند چه بود؟ سوالهایی از این قبیل زیاد است.

سی سال پس از پیروزی انقلاب 57 - امید ها ، نا امیدی هاو... گفتگو با دکتر فریبرز بقائی - بخش اول
٠١.٠٢.٢٠٠٩

اینجا بشنوید
Download MP3

سی سال از انقلاب 57 می گذرد و هنوز در ذهن بسیاری، بویژه نسل بعد از انقلاب سئوالهایی درباره این انقلاب مطرح ست. ازجمله اینکه چه شد که اصلا انقلاب شد؟ چه شد که ولایت فقیه و مذهبیون حکومت را در دست گرفتند ؟ نقش احزاب سیاسی و نیروهای دگراندیش که در این انقلاب شرکت داشتند چه بود؟ سوالهایی از این قبیل زیاد است.

من خودم از آنجا که به نسل جوانی که در انقلاب شرکت داشت تعلق دارم این روزها با این سوالات باردیگر مواجه ام. به همین دلیل هم تلاش دارم با یک سلسله گفتگو به آن روزها برگردم تا شاید بتوانم برای برخی سوالات جواب هایی بیابم که سایه روشن های انقلاب را نشان دهد. این که چقدر موفق شوم نمیدانم .

در این زمینه تاکنون مصاحبه هایی با چند شخصیت از طیف های مختلف داشتم که برخی ازآنها را خوانده و شنیده اید. ازجمله مصاحبه هایی که بتدریج در "تهیه " مشاهده خواهید کرد مصاحبه با دکترفریبرز بقائی، اسدالله کشتمند، امیر محبیان؛ علی خدائی و... است.

فریبرز بقائی در سال 1319 در تهران متولد شد و درسال 1338 برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی به آلمان غربی عزیمت کرد. پس از انقلاب 57 به ایران بازگشت .

درایران علاوه بر ادامه شغل پزشکی، به عنوان مسئول روابط بین الملل حزب توده فعالیت کرد . دکتر بقائی درسال 1360 هنگام حضور در یک قرار خیابانی بازداشت و حدود 13 سال ( 12 سال و 7 ماه) در زندان به سربرد. وی پس از آزادی به آلمان بازگشت وهم اکنون از جمله پزشکان ایرانی سرشناس و متخصص بیماریهای زنان در آلمان است.

فریبرز بقائی در این مصاحبه با اشاره به روزهای انقلاب می گوید که وقتی اقای خمینی رهبری انقلاب را بدست گرفت در پاریس زیر درختان سیب گفت كه نمي خواهد حكومت كند و فقط سرپرستي حكومت آينده را در پيش خواهد گرفت، حكومت اسلامي يك حكومت دموكراتيك خواهد بود و حتي كمونيست ها نيز در آن اجازه فعاليت خواهند داشت.

بخش اول مصاحبه با دکتر فریبرز بقائی را بخوانید یا بشنوید.

آقای دکتر بقائی30 سال پيش و در آستانه انقلاب، شما در ايران حضور داشتيد
؟

خير، من در خارج از كشور بودم.

شما به طور قطع در جريان خبرهاي داخل ايران، تظاهرات و اعتراضات مردم قرار داشتيد. پيش بيني شما از روند اين وقايع چه بود؟

ما تصور مي كرديم كه اين انقلاب بيشتر به طول خواهد انجاميد، يعني فكر نمي كرديم كه به اين سرعت رژيم از هم بپاشد و ارتش كاملا خود را بي طرف نشان دهد. تصور ما اين بود كه به احتمال زياد، وقايع به يك جنگ داخلي منجر خواهد شد، ولي در كمال شگفتي، ناگهان با 22 بهمن مواجه شديم.

بعد از پيروزي انقلاب در 22 بهمن، فكر مي كرديد اين چه انقلابي است و چه سمت و سويي دارد؟

قبل از اين كه انقلاب پيروز شود، مسئله را بسيار مثبت ارزيابي مي كرديم. در ابتدا اين جنبش از طريق اقشار مياني و دانشگاهيان آغاز شد. به خصوص از زماني كه در سفارت آلمان شب هاي شعر برگزار شد، دانشگاهيان شروع به كار كردند و بعد از آن مذهبيون به رهبري آقاي طالقاني تا 17 شهريور فعاليت مي كردند.

از آن به بعد چون كشتار مردم آغاز شد، آقاي خميني دست بالا را گرفت و زماني كه به پاريش آمد، زير درختان سيب مسايلي را مطرح كرد؛ اين كه نمي خواهد حكومت كند و فقط سرپرستي حكومت آينده را در پيش خواهد گرفت، حكومت اسلامي يك حكومت دموكراتيك خواهد بود و حتي كمونيست ها نيز در آن اجازه فعاليت خواهند داشت. به همين دليل نظر ما نسبت به روند وقايع مثبت بود و فكر مي كرديم يك مبارزه ضد امپرياليستي به وسيله آقاي خميني انجام خواهد شد.

آقاي بقايي! واقعا فكر مي كرديد كه بعد از چنين انقلابي، ممكن است يك حكومت سوسياليستي برقرار شود؟

خير، بايد مسئله را طور ديگري ديد. در آن زمان از نظر ما، جامعه جهاني به دو سيستم تقسيم شده بود؛ سيستم سوسياليستي و سيستم سرمايه داري كه در رأس سيستم سرمايه داري آمريكا و در رأس سيستم سوسياليستي شوروي قرار داشت.

اگر يكي از اين سيستم ها تضعيف مي شد به نفع سيستم ديگر بود، در نتيجه اگر رژيم شاه سقوط مي كرد يعني تضعيف اردوگاه امپرياليسم، حال چه آقاي خميني در رأس حكومت بود چه فرد ديگري. به همين دليل ما مسئله را مثبت ارزيابي مي كرديم.

اين اشتباه تئوريكي است كه همه ما دچار آن بوديم و حزب توده هم دچار بود. مسئله شخص اصلا مطرح نيست، بلكه يك سيستم فكري بود كه ما را به آنجا كشاند. شايد خود شما شاهد بوديد كه ما در آن زمان از افرادي مانند قذافي هم دفاع مي كرديم، با وجود اين كه مي دانيد قذافي چطور آدمي است و به عقيده من تعادل رواني ندارد، ولي چون در مقابل آمريكا قرار گرفته بود، ما از او حمايت مي كرديم. در حقيقت پذیرش تئوري جهان دو قطبی فرد ویا سامانه ای را به آنجا میکشاند که تضعيف ديگري به نفع سوسياليسم است،

چه زماني متوجه شديد كه اين تحليل شما اشتباه است؟

زماني كه به زندان افتادم. من در 15 تيرماه 1360 به زندان افتادم، يعني دو هفته بعد از 30 خرداد كه حكومت، قلع و قمع مجاهدين و تمام نيروهايي كه مي خواستند جنگ مسلحانه انجام دهند را آغاز كرد. چون من مسئول روابط بين المللي حزب توده بودم و همچنين مسئول هواداران حزب در خارج از كشور، در اين فاصله يكي از دوستان هندوستان آمده بود و نامه اي از يكي از سازمان هاي دانشجويي افغاني در بنگلور، مبني بر تبريك به كميته مركزي حزب توده با خود آورده بود كه از شيوه مبارزه ما و تدوين مبارزات ضد امپرياليستي امام خميني حمايت مي كرد. چون در ان زمان جناح « پرچم» ( در حزب دمکراتیک خلق افعانستان) مخالف امام خميني بود و او را عامل امپرياليسم آمريكا مي ديد، ولی حال براي آنها اين تجزيه و تحليل جالب بود و به ما تبريك مي گفتندچون ما عکس آنرا مطرح میکردیم.همين نامه باعث شد كه مرا دستگير كنند و به عنوان جاسوس افغان ها زنداني شوم.

در زندان متوجه شدم نقطه نظر اينها نسبت به مسائل با ما بسيار متفاوت است و شيوه تفكرشان عقب افتاده و قرون وسطايي است. همچنين مسئله مهم اين بود كه تمام روش هايي را كه خود ما مي خواستيم انجام دهيم، اينها انجام دادند.هر چند ما ومن از » انقلاب ضد امپریالیستی به رهبری امام خمینی« دفاع میکردیم مسئله خودي و غير خودي به شدت برقرار بود و فقط كساني مطرح بودند كه پيرو مذهبی آقاي خميني بودند و ديگران نه فقط ايراني نبودند، بلكه ضد ايراني بودند و در زندان تصور مي كرد م. كه من يك عنصر اجنبي هستم( كلمه اجنبي را مخصوصا استفاده مي كنم).
شما اشاره كرديد تمام روش هايي را كه خود ما مي خواستيم استفاده كنيم، اينها استفاده كردند. لطفا بيشتر در اين مورد توضيح دهيد.

مگر در حزب توده در آن زمان هم خودي و غير خودي مطرح بود؟

حزب توده ایران که به حکومت نرسیده بود که بتوانجواب شما را در باره حزب مطرح کرد ولی من با سيستم سوسياليستي و انقلاب اكتبر آشنايي داشتم و اين كه احزاب در حکومت چه رفتاري با دگر اندیشان داشتند. به عنوان مثال حزب کمونیست شوروی سوسيال دموكرات ها، سوسياليست هاي انقلابي و كادت هايي كه ليبرال بودند را از بين برده و سيستم تك حزبي را به وجود آورد و تنها كساني امكان زيست و ترقي در جامعه شوروي را داشتند كه شنوايي مطلق از حزب داشته باشند.آنهم نه فقط کل حزب بلکه

حزب يعني كميته مركزي، كميته مركزي يعني هيئت سياسي و هيئت سياسي هم يعني دبير اول. من چهار سال اول را در زندان انفرادي كميته مشترك بودم وموردشکنجه ادواری. مسئولان زندان تصور مي كردند كه با يك عنصر بسيار خطرناك مواجه هستند و اصولا حزب توده را خيلي خطرناك احساس مي كردند. من گفتم كه مسئول روابط بين المللي حزب هستم چون حزب در آن زمان حزبی قانونی بود، يعني وقتي مرا داريد دنبال ديگران نباشيد. اين را گفتم تا ديگران بتوانند كار خود را انجام دهند.

بعد از چهار سال آزاز دایم و زندان انفرادی بدون حتی هوا خوری مرا به اوين آورند و بعد ا در اواخر سال 1364 مرا به دادگاه بردند، من در دادگاه گفتم كه شيوه حزب توده را قبول ندارم و به همين دليل مرا به بند «شكلاتي ها» فرستادند. بند «شكلاتي ها» بندي بود كه سران گذشته رژيم شاه، قضات دادگاه های نظامی رژیم گذشته و آخوند ها و پاسدارانی که از موقعییت خود سو استفاده کرده بودند ویا مخالف آقای خمینی بودند ، سارقين مسلح، كساني كه از مرز خارج مي شدند يا مي خواستند خارج شوند، اکثرا آنها دانشجویانی بودند که كه مي خواستند در خاج از کشور تحصيل كنند و متخلفين ارزي در آن زنداني بودند.

شرايط من بهتر شد و يك سال قبل از مرداد و شهريور 1367 كه مي خواستند همه را از بين ببرند، مرا دوباره به بند بردند و آنجا با آقاي امير انتظام و مسئولين نهضت آزادي آشنا شدم كه آنها نيز در بند بودند.

هم بندان شما از طيف هاي مختلف بودند. نظر آنها نسبت به انقلاب و حكومت چگونه بود؟

هيچ كس از اين حكومت دل خوشي نداشت. تنها سازماني كه از اين حكومت دفاع مي كرد ما بوديم، نهضت آزادي و چريك هاي فدايي خلق(اكثريت). البته در آن زمان هر كسي تحليل خود را داشت، ولي به دليل اعمالي كه نيروهاي حكومت در زندان انجام ميدادند، نسبت به حكومت احساس بسيار منفي وجود داشت. بايد بگويم كه من حتي يك تواب نظری در زندان نديدم.

بعد از اين كه مرا به بند شكلاتي ها بردند، از من به عنوان پزشك زنان و گاهي كه بهداري مركزي اوين پزشك نداشت، به عنوان پزشك عمومي استفاده مي كردند و تمام بچه هايي كه آنجا مي آمدند چه آنهايي كه تواب گفته مي شدند و چه كساني كه بر موضع خود بودند، در گفت وگو با من موضع قبلي خود را داشتند. يعني در رفتار شايد كساني تواب بودند، ولي از لحاظ نظري من يك تواب هم نديدم كه حامي اندیشه سران جمهوري اسلامي باشد.

آقای بقائی آنهايي كه در زندان بودند چه مخالف و چه موافق، چه ارزيابي از رهبران سياسي احزاب و سازمان هاي ديگر داشتند؟

در زندان جمهوري اسلامي كه كم سابقه بود، افراد مختلف را در يك بند جاي مي دادند، در صورتي كه در سال هاي گذشته، زندانيان سياسي، زنداني سياسي بودند. ولي در جمهوري اسلامي، هر كسي را زنداني مي كردند حتي پاسداران خودشان و امام جمعه ها هم در زندان بودند و از اين رو يك اختناق عميق در داخل زندان وجود داشت كه امكان نمي داد، افراد به طور ساده و آشكار با هم صحبت كنند.

وقتي من با مسئولين نهضت آزادي صحبت مي كردم آنها مي گفتند كه بايد قانون در ايران حرف اول را بزند و مي دانستند ولايت فقيه ضد دموكراتيك است. ولي التزام به قانون اساسي را بايد قبول مي كردند تا بتوانند در اين جامعه مبارزه كنند. من با آقاي اميرانتظام دوران خوشي را داشتم و او هم عقيده داشت كه انسان مجبور است به يك سري مسايل التزام داشته باشد تا بتواند در جامعه فعاليت كند. يعني بايد به قانون اساسي التزام داشت هر چند با برخي از موارد آن موافقت نداشته باشيد.

نيروهاي مجاهدين خلق در آنجا به علت فشارهاي وارده، همه در لفظ مخالف رهبري خود شان بودند. آنها روزهايي كه جنگ تمام شده بود و نيروهاي مجاهدين وارد كرمانشاه شده بودند، تصور مي كردند طي چند روز آينده مجاهدين تهران را خواهند گرفت و اينها را آزاد خواهند كرد.

بنابراين به لحاظ نظري، همان مجاهدين سابق بودند، ولي بعضي هاشان در لفظ بسيار تندروتر از نيروهاي پاسدار زندان عمل مي كردند. به طور كلي تمام افراد نسبت به ايده هاي خود وفادار بودند و كمتر ديدم كه در زندان استحاله فكري به وجود آمده باشد. تواب ها فقط از نظر رفتاری تواب بودند، ولي از لحاظ نظري هيچ كدام از آنها تواب نبودند. در سال 1367 همين تواب هاي ناب هم كشته شدند، هر چند تصور مي كردند كه بلافاصله آزاد خواهند شد.

آقاي بقايي! كساني كه قبل از انقلاب مبارزه مسلحانه مي كردند و اكنون هم مبارزه مسلحانه مي كنند، انها هم هيچ تغييري در نظراتشان ايجاد نشده بود؟

آنها حتي مصمم تر شده بودند. مسئله به اين صورت است كه انديشه بايد محيط سالم داشته باشد تا پرورش پيدا كند. در محيط هاي تنگ و خفقان آميز هيچ انديشه اي رشد نمي كند. در زمان پهلوي دوم هم همين طور بود، نيروهايي كه به طور اتفاقي زنداني مي شدند، در زندان مانند ساير زنداني ها مي شدند و مانند آنها فكر و عمل مي كردند. كساني كه به جنگ هاي مسلحانه معتقد بودند در زندان هاي جمهوري اسلامي، اعتقادشان محكم تر شد.

بخش دوم این مصاحبه را بزودی در "اینجا" بخوانید.
منبع

www.tahieh.net