Friday, 22 September 2017
جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶
 

گفتگویم با شیرین فامیلی در باره سی سالگی انقلاب اسلامی- بخش دوم

در بخش دوم مصاحبه ،دکترفریبز بقائی ضمن پاسخ به سوالهایی درباره اینکه ؛ چرا رهبری انقلاب را مذهبیون به دست گرفتند، می گوید که نیروهای سکولار و دگر اندیش در ایران زمان حکومت پهلوی هیچ امکاناتی نداشتند ، در حالی که مذهبیون از امکانات وسیعی برخوردار بودند که در جریان انقلاب از این امکانات بهترین استفاده را کردند.

بخش دوم این مصاحبه را بخوانید و یا بشنوید.

سی سال پس از پیروزی انقلاب 57 - امید ها ، نا امیدی هاو... گفتگو با دکتر فریبرز بقائی - بخش دوم
٠٣.٠٢.٢٠٠٩

اینجا بشنوید
Download MP3

بخش اول مصاحبه با دکتر فریبرز بقائی را در روزهای گذشته در "تهیه " مشاهده کردید، در اینجا به بخش دوم ان می پردازم. دکتر بقائی پزشک متخصص زنان در آلمان است. او که قبل از انقلاب در آلمان سکونت داشت , پس از انقلاب به ایران بازگشت و در صحنه سیاسی به عنوان مسئول روابط بین الملی حزب توده ایران فعالیت میکرد که در تیرماه سال 60 بازداشت و نزدیک به 13 سال را در زندان سپری کرد.

در بخش دوم مصاحبه ،دکترفریبز بقائی ضمن پاسخ به سوالهایی درباره اینکه ؛ چرا رهبری انقلاب را مذهبیون به دست گرفتند، می گوید که نیروهای سکولار و دگر اندیش در ایران زمان حکومت پهلوی هیچ امکاناتی نداشتند ، در حالی که مذهبیون از امکانات وسیعی برخوردار بودند که در جریان انقلاب از این امکانات بهترین استفاده را کردند.

بخش دوم این مصاحبه را بخوانید و یا بشنوید.

آقای دکتر بقائی شما حدود 13 سال در زندان بوديد. در آن دوران فكر مي كرديد كجاي كار شما و كجاي كار حكومت و انقلاب اشكال داشته است؟

اين شورش از اقشار مياني آغاز شد. يعني فرهيختگان كشور شامل نويسندگان، شعرا، استادان دانشگاه و دانشجويان جنبش را آغاز كردند و يك سال اول، رهبري با اين جنبش بود. زماني كه نيروهاي مذهبي وارد اين جنبش شدند، امكانات وسيعي در تمام كشور داشتند. زيرا در حكومت پهلوي اول و دوم به ويژه پهلوي دوم، دست نيروهاي مذهبي را باز گذاشتند و خود رژيم شاه در تاسيس مؤسسات مذهبي شركت داشت و فقط عليه نيروهاي سكولار و سياسي مبارزه مي كرد.

در آن زمان به دليل دو قطبي بودن سيستم جهان، سازمان سيا و كا.گ.ب در حالت روان پريشی قرار داشتند و هر كدام تصور مي كردند هر اتفاقي رخ مي دهد، سيستم جاسوسي طرف مقابل اين كار را انجام داده است. بنابراين رژيم شاه و سازمان هاي حمايت كننده آن تلاش مي كردند كه سازمان هاي مدني، احزاب مدني و سنديكا به وجود نيايد.

آنها فكر مي كردند اگر از نيروهاي مذهبي حمايت كنند، مي توانند جلوي نيروهاي سياسي از جمله نيروهاي كمونيستي را بگيرند. در حقيقت دو قطبي بودن جهان، هم در ما و هم در تمام سيستم هاي حامي جهان غرب مشكل به وجود آورده بود و سازمان سيا نيز همان روان پريشي را داشت كه كا.گ.ب داشت.ما نیز از این بلا درامان نبودیم .بجای آنکه درپی تشخیص نواقص ونارسایی خود ورفع انها باشیم امپریالیسم را مسبب این نارسایی ها می دانستیم.

اشاره کردید که نیروهای مذهبی امکانات وسیعی در اختیار داشتند این امکانا ت به نظرشما چه بود؟ اصلا چرا مذهبیون روی کار آمدند؟

همان طور كه گفتم اين جنبش به وسيله نيروهاي مياني و فرهيخته كشور شروع شد، ولي زماني كه مذهبيون وارد اين جنبش شدند، به علت در اختيار داشتن امكانات بيشتر در تمام كشور از جمله مساجد، تكايا، روضه خواني و سفره هاي مذهبي مي توانستند افراد زيادي را از افكار خود مطلع كنند. در صورتي كه نيروهاي فرهيخته به علت فشارهاي شديد از طرف رژيم شاه، نتوانستند حتي يك سازمان مدني به وجود آورند.

شما تصور كنيد كه ما حتي يك سازمان غير دولتي در دوران پهلوي اول و دوم نداشتيم. تنها سازمان غير دولتي كه به وجود آمد، سازمان وكلاي كشور بود كه يك سال قبل از انقلاب تاسيس شد. ما اصلا سازمان مردمي و سازمان مدني نداشتيم، در حالي كه مذهبيون آن را داشتند. البته نمي توان به آنها سازمان مدني گفت، ولي سازمان هاي سنتي- مذهبي خود را داشتند و با اين شبكه مي توانستند تمام جنبش را تحت نفوذ خود قرار دهند كه موفق هم شدند.

البته نبايد فراموش كرد كه تاكتيك آقاي خميني هم بسيار خوب بود و توانست اين جنبش مذهبي چند پاره را، متحد كند و در مقابل رژيم شاه قرار دهد. اصل ماجرا اين است كه نيروهاي مذهبي، امكانات گسترده اي در سراسر كشور داشتند و نيروهاي سياسي فرهيخته و سكولار جامعه، هيچ سازماني نداشتند چه از نوع مدني و چه از نوع سياسي.

وقتي از زندان آزاد شديد، شرايط جامعه را چگونه ديديد؟ (چون حتما با آن چه در زندان مي شنيديد، تفاوت داشت)

زماني كه در بند شكلاتي ها بودم، چون سارقين مسلح يا سران رژيم پهلوي دوم به مرخصي مي رفتند و بر مي گشتند، اطلاعاتي از بيرون به من مي دادند و تقريبا مي توان گفت با جامعه ايران آشنا بودم و براي من چيز عجيبي نبود. تا اين كه آزاد شدم. چيزي كه در جامعه ديدم اين بود كه فردگرايي افزايش يافته، جامعه در حالت خفقان به سر مي برد، هر كسي سر در لاك خود دارد و احساس همبستگي كه قبلا بين مردم وجود داشت ديگر ديده نمي شد. من كه از زندان آزاد شدم عده كمي بودند كه بخواهند به من امكانات شغلي بدهند و بيشتر مي ترسيدند با من تماس بگيرند.

فقط نيروهاي سكولار از سازمان هاي ديگر امكاناتي داشتند كه من بتوانم در بيمارستان شروع به كار كنم. با اين وجود، چون 14 سال همسر و بچه هايم را نديده بودم و در آلمان بيشتر شناخته شده بودم و با سيستم پزشكي آنجا بيشتر آشنا بودم، سعي كردم زودتر به آلمان بازگردم و با آن شرايط ديگر در ايران نمانم.

آقاي دكتر بقايي 30 سال از انقلاب مي گذرد و شما در اين مدت دوره هاي مختلفي را سپري كرده ايد. اكنون نتيجه اين انقلاب را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

اين انقلاب را از زواياي متفاوتي بايد بررسي كرد. حكومتي كه اكنون در راس كار است، هيچ تفاوتي با حكومت پهلوي ندارد. يعني اين حكومت نيز مانند حكومت پهلوي سعي مي كند تمام امكانات تكنيكي و علمي كه دوران روشنگري در غرب به وجود آورده است، به داخل كشور بياورد یعنی از دستاورد های اندیشه روشنگری غرب استفاده کند بدون آنکه خود اندیشه را فراگیرد . نتیجه ان میشود که در بهترین حالت ما تا ابد مقلد خواهیم بودونه مبتکر. مثلا از كامپيوتر، مدرن ترين شبكه هاي ارتباطي و مدرن ترين تاسيسات تكنيكي مانند غني كردن اورانيوم استفاده مي كند. اين كارها را رژيم هاي پهلوي اول و دوم نیز انجام مي دادند.اگر احاطه به اندیشه را مدرنیته ( تجدد) بنامیم و دستاورد علمی و تکنیکی این اندیشه را نو سازییا مدرنیزاسیون بیش ازسد سال است که ما دومی را برگزیدهایم.

در كشور ما مدرنيزاسيون سريع انجام مي گيرد و تعداد دانشگاه ها افزايش يافته است. اكنون حدود سه ميليون دانشجو داريم كه 60 درصد آنها دختر هستند و اينها از علايم مدرنيزاسيون است. چيزي كه در حكومت پهلوي ها و جمهوري اسلامي نداشتيم، مدرنيته است. مدرتنيته چيزي است كه فرديت تعيين مي كند، يعني اگر من در جامعه قائم به ذات باشم و حقوق انساني خود را بشناسم و حاضر باشم از اين حقوق دفاع كنم، مي توان گفت كه يك جامعه مدرن داريم.

پس معتقدید جامعه ایران هنوز هم مدرن نیست ولی آیا چشم انداز مثبتی برای اینده ایران از این بابت می بینید؟

تنها بارقه اميدي كه به وجود آمده، اصلاحاتي است كه از سال هاي 74 و 75 به وجود آمد، يعني پس از خاتمه يافتن جنگ و روي كار آمدن رفسنجاني، نيروهايي در دانشگاه آغاز به كار كردند. اين نيروها متوجه شدند تنها كاري كه تا كنون كرده ايم، اين است كه حكومتي را برانداخته ايم و حكومت تازه اي آورده ايم و مسئله را دوباره از اول آغاز كرده ايم. تازه اولين بار است كه ما به جنبش اصلاحاتي كه تا مجلس اول دوران مشروطيت وجود داشت، پي برديم. ما متوجه شديم با اصلاح طلبي در جامعه مي شود سازمان هاي مدني به وجود آورد و اين سازمان هاي مدني ضامن دموكراسي هستند، چه براي پيروزي و چه براي استحكام دموكراسي.

اقشار مياني در زمان رفسنجاني رشد كردند و دانشگاه ها فعاليت هاي سازماني را آغاز كردند و نتيجه آن خرداد 76 بود كه نيروهاي فرهيخته دوباره به ميدان آمدند. ولي نيروهاي فرهيخته با اين مشكل روبرو بودند كه تازه يادشان آمد، سازمان هاي مدني بايد به وجود بيايند. من اين نقطه را مثبت مي بينيم.

يعني يك نقطه از نتيجه انقلاب؟

نتيجه شكست جنبش مردمي. نيروهاي فرهيخته جامعه ايران ديكتاتوري را نمي خواستند، آنها مي خواستند آزاد باشند و خودشان سرنوشت خود را تعيين كنند ولي به اين نتيجه رسيدند كه بدون داشتن سازمان هاي مدني، اين امكان وجود ندارد و سازمان هاي مدني زماني به وجود مي آيند كه فرديت در اولويت قرار گيرد.

بعد از مجلس اول دوران مشروطه، اين فرديت را در جامعه ايران نداشتيم و اين مسئله بحث مهمي است كه من در سايت خودم هم به آن شاره كرده ام. مسئله اصلاح طلبي و فرديت نقاط مثبتي است كه تازه آغاز شده است و ما بعد از 100 سال دوباره به اين نقطه عزيمت كرده ايم و اميدوارم كه اين مسئله ديگر فراموش نشود.
نظرخواهی