Monday, 25 September 2017
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶
 

نگاهي به كتاب «آموزش مردمي و دموكراسي در سوئد» پیشنهادی بي‌خطر برای جامعه مدني / احسان عابدی

شهريور ۱۳۸۷
نگاهي به كتاب «آموزش مردمي و دموكراسي در سوئد»

پیشنهادی بي‌خطر برای جامعه مدني

بعضي كتاب‌ها ديده نمي‌شوند و با همه ارزشي كه دارند در ميان خيل كتاب‌هاي رنگ و وارنگ گم مي‌شوند تا ماهي و سالي كه عاقبت حوصله فروشنده سربرود و كتاب را از قفسه‌هاي فروشگاه خارج كند.
گمان مي‌كنم يكي از آنها كتاب «آموزش مردمي و دموكراسي در سوئد» باشد، كتابي كه تابستان 1384 در تيراژ هزار نسخه منتشر شد، اما هنوز هم كه هنوز است، همين تيراژ ناچيز به فروش نرسيده‌‌است. شايد هم گناه از زمانه باشد؛ دو سه ماه پس از انتخابات اخير رياست جمهوري، بحث درباره دموكراسي همان‌قدر حوصله سرمي‌برد كه تماشاي يك بازي فوتبال در ليگ دسته سه ايران. در چنين احوالي كتاب «آموزش مردمي و دموكراسي در سوئد» منتشر شد و شايد طبيعي بود كه بخت و اقبالي در بازار نداشته‌ باشد؛ هر چند كه مطمئن نيستم امروز هم كه چند سال از آن روزها مي‌گذرد، سخن از تشكل‌هاي مردمي و دموكراسي در ايران خريداري داشته ‌باشد. در هر صورت، اين كتاب درباره نهادي است كه در سوئد به «نهاد آموزش مردمي» شهرت يافته‌ و در طي يك قرن به رشد و قوام دموكراسي در اين كشور ياري رسانده‌است.


۰۸ شهريور ۱۳۸۷
نگاهي به كتاب «آموزش مردمي و دموكراسي در سوئد»

پیشنهادی بي‌خطر برای جامعه مدني

بعضي كتاب‌ها ديده نمي‌شوند و با همه ارزشي كه دارند در ميان خيل كتاب‌هاي رنگ و وارنگ گم مي‌شوند تا ماهي و سالي كه عاقبت حوصله فروشنده سربرود و كتاب را از قفسه‌هاي فروشگاه خارج كند.
گمان مي‌كنم يكي از آنها كتاب «آموزش مردمي و دموكراسي در سوئد» باشد، كتابي كه تابستان 1384 در تيراژ هزار نسخه منتشر شد، اما هنوز هم كه هنوز است، همين تيراژ ناچيز به فروش نرسيده‌‌است. شايد هم گناه از زمانه باشد؛ دو سه ماه پس از انتخابات اخير رياست جمهوري، بحث درباره دموكراسي همان‌قدر حوصله سرمي‌برد كه تماشاي يك بازي فوتبال در ليگ دسته سه ايران. در چنين احوالي كتاب «آموزش مردمي و دموكراسي در سوئد» منتشر شد و شايد طبيعي بود كه بخت و اقبالي در بازار نداشته‌ باشد؛ هر چند كه مطمئن نيستم امروز هم كه چند سال از آن روزها مي‌گذرد، سخن از تشكل‌هاي مردمي و دموكراسي در ايران خريداري داشته ‌باشد. در هر صورت، اين كتاب درباره نهادي است كه در سوئد به «نهاد آموزش مردمي» شهرت يافته‌ و در طي يك قرن به رشد و قوام دموكراسي در اين كشور ياري رسانده‌است.
منوچهر حقيقي‌راد، مترجم كتاب ابتدا در مقدمه مفصلي شرح مي‌دهد كه نهاد آموزش مردمي چيست و چگونه در كشور سوئد شكل گرفته‌است، درحالي كه رقباي قدرتمندي همچون دولت و كليسا مي‌توانست سد راهي براي گسترش آن شود. او ريشه‌هاي اين نهاد را در سازمان‌هاي توده‌اي سوئد جست‌وجو مي‌كند، سازمان‌هايي كه با هدف دگرگوني وضعيت اجتماعي تشكيل شد و به همين‌خاطر در تقابل با دولت محافظه‌كار قرار ‌گرفت، مانند سازمان‌هاي منتقد كليساي دولتي كه «جنبش كليساهاي آزاد» را پديد آورد، يا سازمان‌هاي كارگري. حقيقي‌راد مي‌نويسد: « گسترش، نهادينه شدن و تداوم آموزش مردمي در سوئد محصول مبارزه خستگي‌ناپذير اعضا و فعالان جنبش‌هاي مردمي بوده‌است... [چرا كه] آموزش رسمي نمي‌توانست پاسخگوي نياز جنبش‌هاي مردمي باشد. »
به اين اعتبار مي‌توان آموزش مردمي را در برابر آموزش رسمي قرار داد، آنچنان كه گاه القائات نظام آموزش رسمي را خنثي مي‌كند. اين البته مطلوب روشنفكران چپ‌گرايي چون ايوان ايليچ و... است كه آموزش و پرورش رسمي را نهادي محافظه‌كار و ابزاري براي تثبيت وضعيت موجود مي‌دانند. حقيقي‌راد مي‌نويسد: « هنري بليد، يكي از فعالان جنبش آموزش مردمي سوئد، اهداف آموزش رسمي را در پيوند با منافع دولت‌ها مي‌بيند... انعطاف‌ناپذيري و مخالفت سيستم‌هاي آموزشي در برابر دگرگوني‌ها و نو‌آوري‌هاي اصيل در عمل تنها به فرصت‌طلبي اجازه موجوديت و رشد مي‌دهد. »
اما «مقاومت» و «مبارزه سياسي» شايد تنها يكي از وجوه آموزش مردمي باشد. دور از واقعيت است كه همه چيز را در «سياست» خلاصه كنيم. اين نهاد بيش از هر چيز و در وهله نخست سعي در آموزش دانسته‌‌هايي دارد كه در مدرسه حاصل نمي‌شود. «در اينجا شكل‌گيري و رشد همه جانبه شخصيت آدمي به عنوان يك كليت مورد نظر است» و باز حقيقي‌راد مي‌نويسد: «هدف از شركت‌ در دوره‌هاي آموزش مردمي نه انباشت دانسته‌هاي انتزاعي، بلكه ايجاد پيوند بين دانسته‌ها و تجربيات مشخص زندگي است. »
يكي از عالي‌ترين جلوه‌هاي نهاد آموزش مردمي، «محفل‌هاي مطالعه» است كه جامعه مدني سوئد را تحت‌الشعاع خود قرار داده، به نحوي كه «اولوف پالمه، نخست‌وزير فقيد سوئد، اين كشور را يك دموكراسي محفل مطالعه خوانده‌است». سخن او به هيچ‌وجه گزاف نيست، به‌خصوص اگر اين واقعيت را درنظر داشته باشيم كه هر سال در كشور كم‌جمعيتي چون سوئد چيزي بين 2/1 تا 6/1 ميليون نفر در يك محفل مطالعه شركت مي‌كنند. اما شايد بهتر باشد براي روشن شدن بحث ابتدا مشخص كنيم كه اصلا محفل مطالعه چيست و چه ويژگي‌هايي دارد. استفان لارسن، نويسنده كتاب به نقل از نخستين رهبر انجمن آموزشي كارگري مي‌نويسد: «اگر كسي بگويد محفل مطالعه دقيقا بايد اين چنان باشد و اين گونه كار كند، بايد رك و راست چنين جوابي به او بدهي: آقا شما آدم حقه‌بازي هستيد، يك حقه‌باز واقعي، آقا!» با همه اين‌ها ما درباره يك امر واقعي صحبت مي‌كنيم و هر واقعيتي واجد يك‌سري ويژگي‌هاي عمومي است كه مي‌توان آنها را شرح داد. از يك سو نقل قول بالا مي‌تواند «متناقض‌نما» نيز باشد. به عبارتي از آن مي‌توان به اولين ويژگي محفل‌هاي مطالعه و محتواي آن رسيد كه «محدوديت‌پذير» نيست. در اين محافل مي‌شود درباره هر چيزي بحث كرد، از تفاسير كتاب مقدس گرفته تا موسيقي، سياست، زبان خارجي، باغباني و... به عبارتي «برنامه كار محفل از سوي شركت‌كنندگان آن شكل مي‌گيرد. آنها در اين معنا خودگردان هستند و از هيچ گونه سلسله‌مراتبي تابعيت نمي‌كنند.» اما لارسن چند ويژگي كلي ديگر نيز براي محفل‌هاي مطالعه قائل است، از قبيل اين كه شركت در آن داوطلبانه است، هيچ نوع امتحان و نمره‌گذاري وجود ندارد، شمار شركت‌كنندگان در هر محفل محدود، بين 5 تا 10 نفر است، هر محفلي يك رهبر دارد كه ضرورتا متخصص نيست، بلكه مي‌تواند يكي از همان شركت‌كنندگان باشد و... نكته اين كه محفل‌هاي مطالعه ابزار «تعمق» را فراهم مي‌كنند، خواه در مورد سياست باشد و خواه در مورد اموري كه شايد پيش‌پاافتاده به نظر بيايد. در باب موضوعات مختلف، هر شركت‌كننده‌اي در يك محفل مطالعه نظر و راي خود را بيان مي‌كند، بي‌آن كه هدف تغيير ساختارها و ابزار لازم براي آن را داشته باشد؛«كردوكاري بي‌خطر در جامعه مدني». مهم «انديشيدن» و «تعمق» درباره رويدادها، تحولات، سياست‌ها و... است. با اين نگاه، اسكار اولسن (پدر محفل‌هاي مطالعه) مفهوم «خودآموزي» را مطرح مي‌كند. «جوهر اين مفهوم آن است كه شركت‌كنندگان در محفل به عنوان يك جمع، آموزش خويش را خود رهبري كنند».
با اين مقدمات اكنون راحت‌تر مي‌توان سخن نخست‌وزير سوئد را دريافت و پذيرفت. اتفاقا استفان لارسن در بخشي ديگر از كتاب به اين پرسش پاسخ مي‌دهد كه «محفل‌هاي مطالعه از چه راه‌هايي به دموكراسي ياري مي‌رسانند».
اگر يكي از اصول بنيادين دموكراسي را «برابري» بدانيم، اين اصل به خوبي در محفل‌هاي مطالعه و ساختار آن تجلي مي‌يابد. از آنجا كه آموزش مردمي در مقابل اين عقيده مرتجعانه شكل گرفته‌ كه آموزش حق نخبگان و ثروتمندان است، هر شهروندي از هر طبقه‌ و نژادي كه باشد مي‌تواند از آموزش مردمي بهره بگيرد، خواه از طبقه فرودست جامعه باشد و خواه مهاجري كه به اميد زندگي بهتر سوئد را به عنوان موطن دوم خود پذيرفته‌است؛ همه آنها مي‌توانند در محفل‌هاي مطالعه شركت كنند و از امكانات آن به يكسان برخوردار شوند.
اصل ديگر حاكم بر محفل‌هاي مطالعه «روابط» آدم‌ها با يكديگر است، به نحوي كه لارسن مي‌نويسد: « با هم بودن مضموني بسيار قوي در اذهان شركت‌كنندگان است». لارسن سپس اين پرسش را مطرح مي‌كند كه «آيا تعامل دروني محفل به خودي خود مي‌تواند تاثيري بر دموكراسي داشته باشد». پاسخ اين پرسش مثبت است، و لارسن از جان ديويي، فيلسوف آمريكايي نقل مي‌كند كه غلبه بر انزواي افراد و ايجاد علاقه به امر مشترك، جان كلام دموكراسي است. ديويي مي‌گويد: «مسئله بر سر ساختن منافع مشترك است و اين كه شهروندان به ميزان هر چه بيشتري منافع مشترك را به مثابه امري پراهميت براي نظم اجتماعي به حساب آورند».
از رهگذر اصل «روابط» به اصل ديگري مي‌رسيم كه «تبادل نظر» نام دارد. كيست كه ارتباط ميان دموكراسي و تبادل نظر را انكار كند؟ و آن‌چه در محفل‌هاي مطالعه رخ مي‌دهد تبادل آزادانه افكار و آراي شهروندان است.
لارسن از «دانش» به عنوان اصل ديگر دموكراسي نام مي‌برد كه در محفل‌هاي مطالعه خريدار بسيار دارد و اصلا براي كسب دانش است كه شهروندان قدم به يك محفل مطالعه مي‌گذارند. او مي‌نويسد: «دانش مي‌تواند پشتيباني باشد براي مشروعيت بخشيدن به دموكراسي. كسب آموزش، از جمله با حمايت از ارزش‌هايي از قبيل رواداري (در مقابل نژادپرستي) و آزادي و برابري (در مقابل اقتدارگرايي و سلسله مراتب) و نيز مشاركت سياسي (شركت در انتخابات و مبارزه سياسي) در پيوند است».
واقعيت آن است كه در هر محفل مطالعه‌اي مي‌توان ويژگي‌هاي يك تشكيلات دموكراتيك را سراغ گرفت. گذشته از همه مفاهيم و اصول ياد شده، در اين محفل‌ها به اصل ديگري برمي‌خوريم كه به دموكراسي عينيت مي‌بخشد و آن امكان «تصميم‌گيري جمعي» است. لارسن ذيل عنوان «دموكراسي دروني» چند پرسش مطرح مي‌كند، مانند اين كه« آيا تصميم‌گيري درون محفل‌ها دموكراتيك است؟ آيا شركت‌كنندگان مي‌توانند بر روند محفل خويش تاثير بگذارند؟» او سپس با آوردن نمونه‌هايي اين امر را تاييد مي‌كند و حتي آنجا كه به نقش رهبري در محفل‌ها مي‌رسد، آنها را تنها در مقام اداره‌كنندگان جلسات مي‌داند و بس. لارسن مي‌نويسد: «در محفل‌هاي بحث، برابري بين رهبر محفل و شركت‌كنندگان از بيشترين حد صراحت برخوردار است. افزون بر اين، شركت‌كنندگان تاثير بيشتري بر محتواي فعاليت دارند».
در نهايت و با توجه به همه اين گفته‌ها، آن‌چه براي ما خوانندگان ايراني كتاب استفان لارسن مي‌ماند اين پرسش است كه آيا امكان الگوبرداري از محفل‌هاي مطالعه سوئد در ايران هم وجود دارد. چگونه مي‌توان شرايط اين كار را فراهم كرد؟ و چه موانعي براي استفاده از اين تجربه فوق‌العاده وجود دارد؟ شايد پاسخ بسياري به اين پرسش حاضر و آماده باشد: نه. اما مي‌بايد به ياد آوريم كه يكي از شروط تحقق دموكراسي وجود همين نهادها و انجمن‌هاست، گيرم با تفاوت‌هايي در شكل و محتوا.
منبع
www.ehsanabedi.com/?id=1843814629