Sunday, 19 November 2017
يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
 

سخني در ادبِ سنجشگری / رحمان افشاری

سنجشگری يا نقّادی، به معنای راستين آن، ادبي دارد که اگر پاس نداريم، نه تنها از نقد يا سنجش بهره‌اي نمی‌بريم يا نمی‌رسانيم، بلکه حتی ميدانِ گفتگو را آلوده و روح را فرسوده و وقت را تباه می‌کنيم. اين‌‌که می‌گوييم، سنجشگری ادبي دارد، به اين معنا نيست که قاعده‌های آن ثابت و جاودانه است. سنجشگران بزرگی چون لسينگ



سخني در ادبِ سنجشگری

رحمان افشاری
rafshari@gmx.de

سنجشگری يا نقّادی، به معنای راستين آن، ادبي دارد که اگر پاس نداريم، نه تنها از نقد يا سنجش بهره‌اي نمی‌بريم يا نمی‌رسانيم، بلکه حتی ميدانِ گفتگو را آلوده و روح را فرسوده و وقت را تباه می‌کنيم. اين‌‌که می‌گوييم، سنجشگری ادبي دارد، به اين معنا نيست که قاعده‌های آن ثابت و جاودانه است. سنجشگران بزرگی چون لسينگ و شِلِگل و کانت و مارکس گاه مرزهای پيشين سنجش را درنورديده و سنجه‌هايی نو آفريده اند. ليکن گفتار ما بيشتر ناظر به "اصول اوليه"‌ی سنجش است که يا نمی‌دانيم و يا فراموش می‌کنيم.

نخستين دستورِ سنجشگری اين است که هر مخالفتى را هم‌سنگِ سنجش نگيريم: گاه ممکن است با چيزى مخالف و دشمن باشيم و از سرِ بيزاری در مخالفت با آن سخن بگويم. اما گمان نادرستى ست هرگاه آن سخن را از جنسِ سنجش بدانيم، حال آن‌که تنها داوری و يا ارزش‌داوری و چه بسا پيش‌داوری است و کمترين پيوندى با سنجش ندارد. ممکن است سخنى را "ياوه" و گوينده‌اى را "ياوه‌گو" بخوانيم، اما نسبت دادن اين صفت‌ها تنها داوری است و نه سنجشگری و هرگاه ناراست باشد، خود بيش از هر چيز سزاوار اين صفت است.

اين که به آسانی از ميدانِ سنجش بيرون می‌شويم و دامنِ سخن را به داوری و گاه به خوارداشت و ناسزاگويی می‌کشانيم، علت‌هایِ بسيار دارد که بی‌گمان ناشکيبايی و ناآشنايی با ادبِ سنجشگری و خوگرفتن به داوری‌‌های سست‌‌بنياد و آلودگیِ ذهن به دشنام‌گويی در شمارِ آن‌ها ست. اين نوشته‌ی کوتاه در پیِ آن نيست که بنيادهای سنجش و سنجشگری به معنای درست آن را بنماياند. در اين زمينه کتاب‌ها و مقاله‌های بسيار نوشته شده است که می‌توان به آن‌ها روی آورد. در اينجا تنها به اشاره می‌‌توان گفت که مهمترينِ بنيادِ سنجش، برهان‌آوریِ خردمندانه و پُرشکيب است. از اين رو آن‌که در "نقد" راهِ ناسزا و دشنام پيش می‌گيرد، نشانِ می‌دهد که در دليل‌آوری ناتوان است:
"سنّتِ جاهلان ست که چون به دلیل از خصم فرومانند، سلسله‌ی خصومت بجنبانند." (سعدی)
سنجش، داوریِ سنجيده است، يعنی در درستیِ هر آنچه مدعیِ حقيقت است، خردمندانه شک می‌کند، با اين هدف که با کشف خطاهای آشکار و نهان در نظر و عمل، شناخت و کردار بشر را بهبود و بلندی بخشد. پس سنجش از دو مرحله تشکيل می‌شود: ۱- مرحله ويران‌سازی که همراه آن تصورات پيشين، به دقت تجزيه و تحليل می‌شود و درستی و نادرستیِ درونمايه‌ی آن‌ها به بوته‌ی آزمون و داوری گذارده ‌می‌شود. بدون شناخت دقيق آنچه می‌بايد تن به‌ سنجش بسپارد، هيچ سنجشگری‌اي جامه عمل نمی‌پوشد. ۲- مرحله‌ی سازندگی که تلاش می‌شود تا بنای نوين دستگاه‌مندی از سمتگيری فکر و عمل ساخته شود که شرط خردمندی را برآورد (فرهنگ فلسفیِ دودن). از اين رو آن‌که تنها در پیِ ويرانگری است، با گوهرِ نقد يا سنجش بيگانه است يا از آن سوء استفاده می‌کند.

ما از ترکيب "نقدِ خوب" good reviews / notices = eine gute Kritik / gute Kritiken اين برداشت را داريم که گويا خودِ آن نقد خوب نوشته شده است، حال آن‌که چنين نيست، بلکه منظور اين است که نويسنده‌اي نقدي بنويسد و در آن اثري (کتابي، فيلمي، نمايشنامه‌اي ...) را با ارزش بداند و بستايد. اما اين معنا در نزد ما ناسازگار به نظر می‌رسد، زيرا درک ما از "نقد" تنها ايراد گرفتن است و اگر سخن يا نوشته‌اي بر پايه‌ی سنجشي خردمندانه، اثري را بستايد، بر آن نام "نقد" نمی‌نهيم! شايد از همين روست که در اين مورد برابرنهاده‌ی "نقدِ مثبت" را به کار می‌بریم تا منظور را برسانيم.

بنابراين خطاست اگر هر مخالفت و عيب‌جويی را با سنجش برابر بگيريم. اما خطای بزرگتر آن است که از ديگران بخواهيم تا مخالفتِ ما را، که گاه با دشنام نيز آلوده است، چونان سنجش بپذيرند و ارج نهند و چون چنين نکنند آنان را بدنام کنيم که با سنجش بيگانه اند و تابِ شنيدن نقد را ندارند! اين خطا بر همان انگاشتِ نادرست از سنجش استوار است که به آن اشاره شد. اگرچه هيچ کس را نبايد فراتر از سنجش نشاند، ليکن سنجش را نباید وسيله‌اي برای حمله‌های شخصی و کینه‌ورزی به‌کار بريم. سنجش می‌بايد از حمله‌ی شخصی دور باشد، تا چه رسد به اين‌که ناسزا گويد. کسى که توهين و دشنام را به جای سنجش به شما می‌فروشد، گذشته از اين‌که نشان می‌دهد از سنجش به معنای راستين آن هيچ نمی‌داند و به گفته‌ی سعدی "او خود گُم ست، که را رهبری کند؟"، به شما و شعور شما نيز توهين می‌کند، زيرا شما را تا آن اندازه خوار و کودن می‌انگارد که حتی توانا نيستيد دشنام را از سنجش بازشناسيد.

اما دامنه‌ی خطا به اينجا پايان نمی‌‌گيرد. آزارنده‌تر اين‌که از ديگران بخواهيم، نه تنها آن سخن را به عنوان سنجش بپذيرند، بلکه درنمايه‌ی آن را نيز درست بدانند و "نقد" را روا بشمرند! نه تنها مخالفت، بلکه حتی سنجش نيز می‌تواند نادرست و ناروا باشد. ادعای نقد به معنای حقانیّت آن ادعا نیست. از اين رو خطای زننده‌اي است اگر گمان کنيم آن‌که با "نقد" ما موافق نيست، با اصلِ نقد مخالف است، بُت می‌سازد و بت می‌پرستد و راه را بر هرگونه سنجش می‌بندد.

اگرچه ممکن است اين نکته‌ها را بدانيم يا ساده بشمريم، اما چه بسيار پيش آمده است که در نوشتار و گفتار به دام آن‌ها لغزيده ايم و بی آن که خود بدانيم ميدانِ گفتگو را آلوده و روح را فرسوده و وقت را تباه کرده ايم. تنها زمانى می‌‌توانيم از دانستنِ اين نکته‌های به‌ظاهر ساده مطمئن شويم که آن‌ها را در عمل به کار بنديم.

کوتاه سخن اين‌که:
# خطاست اگر مخالفت را هم‌سنگِ سنجش بدانيم و بخواهيم که ديگران نيز آن را چونان سنجش بپذيرند.
# خطاست اگر ديگران را به بيگانگی و دشمنی با اصل سنجش مُتهم کنيم، تنها به اين دليل که با "سنجشِ" ما مخالف اند و آن را نادرس

منبع

http://www.berke-falsafe.de/