Sunday, 19 November 2017
يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
 

تاریخ مشروطه از دیدگاه ایدولوژیک / دکتر جواد طباطبایی

ما تاریخ مشروطه را از دیدگاه ایدئولوژیك نوشته‌ایم. یعنی این تاریخ را از منظر مناسبات قدرت نوشته‌ایم. تمام نیروهای روشنفكری و غیرروشنفكری ما عموماً سیاسی و به دنبال تغییر مناسبات قدرت بوده‌اند. اما همان‌طور كه چندین بار در تاریخ ایران تكرار شده است، با تغییر مناسبات قدرت هیچ اتفاقی نمی‌افتد. اگر واقعه‌ای تكیه‌گاهی در تحولات حوزه اندیشه و خصوصاً حوزه تاریخ مفاهیم نداشته باشد، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. یك ملت روی مفاهیم خودش می‌ایستد. ستون‌های استوار یك ملت، مفاهیم آن ملت هستند.

البته طبیعی است كه بعضی‌ها بگویند و گفته‌اند كه این موضع من ایدئالیستی است. البته كه ایدئالیستی است.

مشروطه از منظر علوم اجتماعی

Oct 4th, 2008 by

متن سخنرانی جواد طباطبايى در همایش «انقلاب مشروطه از منظر علوم اجتماعی». تیتر و زیر تیتر مطلب به انتخاب شهروند است

همانطور كه در عنوان این سمینار آمده است قرار است كه ما مشروطه را از منظر علوم اجتماعی بررسی كنیم. نكته مهم همین بررسی مشروطه از منظر «علوم اجتماعی» است. در مورد مشروطه تاكنون به اندازه كافی كتاب تاریخ نوشته شده است. البته منظورم آن نیست كه تاریخ ننویسیم چرا كه هنوز در حوزه تاریخ‌نگاری درست تحولات مشروطه بسیار عقب هستیم. در سال‌های اخیر منابع زیادی منتشر شده است. اما چیزی كه در مورد مشروطه مورد غفلت قرار گرفته، این نكته اساسی است كه مشروطیت به عنوان یك مفهوم در علوم اجتماعی و تاریخ‌نویسی جدید چیست و چه باید باشد؟ در مشروطه ایران چه گذشت؟ و مشروطه ایران چه جایگاهی در تاریخ اندیشه ایران و حتی جهان دارد؟

ما مشروطه را كشف نكردیم، مشروطه را از زبان‌ كشورهای اروپایی‌ای كه تجربه مشروطه رل لز سر گذرانده بودند، ترجمه كردیم. [رهبران مشروطه هم از این موضوع آگاه بودند] یك نكته كلیدی و اساسی در مكتوبات آخوند خراسانی این است كه در جایی می‌گوید: به تجربه ثابت شده است كه نه دهم معایب حكومت‌های زمان غیبت در مشروطه حل می‌شود. این تجربه نه متعلق به ماست و نه متعلق به جهان اسلام است. چه این هردو دارای حكومت‌های استبدادی بودند. بنابراین این تجربه ناظر به تجربه دیگری است. روشنفكران ما به این نكته اساسی توجه نكرده‌اند كه آخوند خراسانی در اینجا چه گفته است؟

اما چرا توجه نكرده‌‌اند؟ چون نخوانده‌اند. فهم این جمله آخوند خراسانی تنها از موضع علوم اجتماعی میسر است. این یك بحث در حوزه علوم اجتماعی است. پس چرا ما این جمله نخوانده بودیم؟ یك علت مهم به نظر من این است كه در صد سالی كه مدرسه علوم سیاسی ـ به عنوان متكلف اندیشه سیاسی ـ تاسیس شده است در دانشكده‌های حقوق و علوم سیاسی جز تاریخ ایدئولوژی‌ها چیزی درس داده نشده است و اساتید آنجا جز تاریخ ایدئولوژی‌ها نگفته‌اند.

آدمیت كه از نظر تاریخ‌نویسی دوره مشروطه این‌قدر مهم است عنوان یكی از مهم‌ترین كتاب‌هایش «ایدئولوژی نهضت مشروطیت» است. البته مفهومی كه من از ایدئولوژی در نظر دارم متفاوت است با مفهومی كه آدمیت در نظر دارد. اما در نهایت آدمیت هم اهل ایدئولوژی است نه اهل تاریخ اندیشه سیاسی ـ به معنای دقیق كلمه. اگر مشروطه ایرانی نمی‌توانست و نتوانست جز به راه شیخ فضل‌الله نوری برود علتش این است كه اهل اندیشه، تاریخ مشروطه را ننوشتند.

مشروطیت فقط مناسبات سیاسی را برهم نزد. مشروطه در همه جای دنیا از نظر تاریخ اندیشه از دو جهت مهم است: اول از جهت تغییری كه در مناسبات سیاسی یك جامعه، در مناسبات قدرت و توزیع قدرت ایجاد كرد. اما مشروطه در یك حوزه دیگر نیز مهم بود. مشروطه تحولی در مفاهیم ایجاد كرد. اما آنچه كه ما نوشتیم ـ از كسروی تا آدمیت و تا تمام معاصرین ـ تنها در وجه اول، در حوزه برهم خوردن مناسبات قدرت، بحث می‌كنند. اما به نظر من مشروطه از جهت تغییر مناسبات در حوزه دیگری كه روشنفكران تا امروز سهمی در آن نداشته‌اند مهم است و آن این است كه مشروطیت نظام حقوقی ایجاد می‌كند. «مشروطیت» مفهومی در فلسفه حقوق است. برای من بسیار عجیب است كه كسی چون آدمیت كه در انگلستان تحصیل كرده و تاریخ اندیشه خوانده بود در 15 جلد كتاب خود در هیچ مورد درباره تاریخ تحولات مشروطیت در انگلستان ـ كه به قول طالبوف، مادر تمامی قانون اساسی‌هاست ـ هیچ حرفی نمی‌زند.

ما تاریخ مشروطه را از دیدگاه ایدئولوژیك نوشته‌ایم. یعنی این تاریخ را از منظر مناسبات قدرت نوشته‌ایم. تمام نیروهای روشنفكری و غیرروشنفكری ما عموماً سیاسی و به دنبال تغییر مناسبات قدرت بوده‌اند. اما همان‌طور كه چندین بار در تاریخ ایران تكرار شده است، با تغییر مناسبات قدرت هیچ اتفاقی نمی‌افتد. اگر واقعه‌ای تكیه‌گاهی در تحولات حوزه اندیشه و خصوصاً حوزه تاریخ مفاهیم نداشته باشد، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. یك ملت روی مفاهیم خودش می‌ایستد. ستون‌های استوار یك ملت، مفاهیم آن ملت هستند.

البته طبیعی است كه بعضی‌ها بگویند و گفته‌اند كه این موضع من ایدئالیستی است. البته كه ایدئالیستی است. برای اینكه در حوزه اندیشه شما فقط می‌توانید ایدئالیستی بحث كنید. در اندیشه بحث ماتریالیستی نداریم.

اتفاق مهمی كه بعد از مشروطه افتاد این بود كه راهی كه [در اندیشه سیاسی] باز شد و تداوم یافت، راه شیخ فضل‌الله بود. علت این مسئله آن بود كه ما نتوانستیم راه دیگری در حوزه اندیشه باز كنیم. یك راه به طور سنتی در ایران باز بود و آن راه طبیعتاً استبداد بود كه شیخ فضل‌الله كم‌وبیش از آن دفاع می‌كرد. این راه باز بود. راه‌های دیگر بسته بود. راه‌های دیگر را باید باز می‌كردیم. اما چگونه باز می‌كردیم؟ همان‌طور كه در جاهای دیگر باز كردند. اینجاست كه تجربه كشورهای دیگر مهم است. من در اینجا بر مورد انگلستان تاكید می‌كنم. ما چون سیاسی هستیم و اطلاعات‌مان از تاریخ اندیشه كم است، فكر می‌كنیم مشروطه بحثی در داخل نظام‌های سلطنتی است. در حالی كه مشروطه بحثی اساسی‌تر و عمومی‌تر در حوزه اندیشه و همه نظام‌های حكومتی ـ خواه مشروطه، خواه مستبدـ است. در بحث مشروطه این مسئله مهم نیست كه حكومتی سلطنتی باشد یا نباشد. مهمترین دموكراسی‌های امروز سلطنتی‌ هستند و مهمترین استبداد‌های امروز چه بسا جمهوری‌ باشند. مورد صدام را یادمان نرفته است. پس مشروطیت اتفاقی مهم در تاریخ تحول دنیای جدید است كه خاستگاه آن انگلستان است. برای اینكه انگستان اولین جایی بود كه مناسبات قدرت میان شاه، اشرافیت و مردم به هم خورد. اما نكته مهم‌تر درتجربه انگلستان این است كه آنان توانستند مفاهیمی را بر این تحولی كه ایجاد می‌شود سوار كنند. تحولات مهم آنی بود كه در حوزه اندیشه اتفاق می‌افتاد. تحولات اجتماعی دیوارهای بی‌بتون هستند و تحولات فكری سیمانی است كه در پای تحولات اجتماعی ریخته می‌شود. اینجاست كه شما اگر توانستید این بتون را ایجاد كنید و پای این بنا بریزید، از اسقوط آن جلوگیری كرده‌اید.

مشروطه ما عقب رفت به این دلیل كه نتوانست مفاهیم خودش را ایجاد كند. اما در تجربه انگلستان این مفاهیم از كجا ‌آمدند؟ نكته مهم در تاریخ انگلستان این است كه آنان چون هنوز وارد محاسبات ایدئولوژیك نشده بودند، دستشان باز بود. به عبارت دیگر دست خودشان را نبستند. مفاهیم مورد نیاز‌شان را از هرجایی كه ایجاد و تدوین می‌شد می‌گرفتند. منظور چیست؟ مورخین نشان داده‌اند بحث مشروطیت سابقه بسیار طولانی دارد. اولین بار این بحث در حوزه كلیسا مطرح شد. وقتی از قرن 9 به بعد پاپ ادعای ولایت مطلقه كرد، در شورای كلیسایی كه در كنار پاپ بود، بحثی درگرفت به این مضمون كه آیا دست پاپ در همه امور باز است؟ آیا او حتی ورای شورا بسط ید دارد؟ یا شورا از آن جهت كه مجمعی از كاردینال‌ها است بر پاپ اشراف دارد؟ در این شورا دست پاپ را بستند و گفتند، پاپ با شورا قوی‌تر خواهد بود. یعنی پاپ اگر نظری مخالف شورا بدهد، آن فتوا درست نیست. وقتی در انگلستان « مشروطیت» در مناسبات اجتماعی و سیاسی هم رخ داد، همین مفاهیم را وارد كردند و گفتند شاه در پارلمان و دست شاه را با مجلس ‌بستند. علت این كه در اروپا مفاهیم در جایی ایجاد می‌شوند، رشد می‌كنند، استقرار می‌یابند و بعد مفاهیم دیگری در زهدان آنان تكوین پیدا می‌كند آن است، تاریخ اندیشه دارند. و در عوض اینكه تمام رشته‌های ما هر بار پنبه می‌شود به این علت این است كه ما در حوزه تاریخ ایدئولوژی بحث می‌كنیم. بنابراین هر مفهومی كه ایجاد می‌شود، در اولین فرصت ممكن قبل از اینكه اصلاً به دنیا بیاید در مسلخ ایدئولوژی سر ‌بریده می‌شود. باز به همین دلیل است كه هیچ‌كدام از مفاهیم ما روشن نیست. هیچ مفهومی نیست كه استوار ایستاده باشد و جایی در مجموعه نظام فكری ما داشته باشد. اعلامیه‌های

اخوند خراسانی كه بخشی از آنها را دكتر كدیور درهمین جلسه خواندند می‌توانست نطفه‌ای باشد كه بزرگ شود، تكوین پیدا كند و اساسی برای حقوق شهروندی، مجلس شورا و مساوات بشود. اما این اتفاق نیفتاد. یك استثناء مهم «طالبوف» است. او تنها استثناء در میان روشنفكران است كه تماماًٌ به حقوق توجه كرده است. بحث مساوات كه در قانون اساسی مطرح شد و طی آن آمده است همه ایرانی‌ها در مقابل «قانون دولتی» برابر هستند، در واقع حاصل بحثی است كه میان میرزا فضل‌علی تبریزی و طالبوف گذشته است. این [بند مهم قانونی] از بحث میان یك روشنفكر و یك مجتهد طراز اول بیرون آمده است. اما بعداً دنباله این مفاهیم گرفته نشد.

در حوزه تاریخ اندیشه ما كار مهمی نتوانسته‌ایم انجام بدهیم. از كسروی تا معاصرین مساله مهم مفاهیم مشروطه مورد توجه واقع نشد. ما نتوانستیم این مفاهیم را به عنوان گره‌گاه‌های تحول اساسی فكر در ایران مطرح كنیم. این كار نیازمند یك تاریخ اندیشه بود. بنابراین هنوز نیازمند بازگشتی از دیدگاه تاریخ اندیشه با توجه به دستاوردهای علوم اجتماعی جدید (كه ما بسیار از آن دور هستیم) به این مفاهیم هستیم. از این زاویه نتوانستیم این مفاهیم را در ساختن یك نظام فكری منضبط به كار بگیریم. تحولات آتی ایران مستلزم بازگشتی به تجربه مشروطه است، منظورم نه بازگشت مجدد مشروطه است كه نه امكان دارد و نه می‌شود، بلكه بازگشت به تجربه مشروطه به اعتبار تحول اساسی در نظام مفاهیم ما (و خصوصا در نظام حقوقی ما) ایجاد كرد. تا زمانی كه روی مفاهیم اساسی نظریه‌پردازی نكرده باشیم، تحولات بعدی تكرار تحولاتی است كه تا كنون داشته‌ایم.

چون در حوزه تاریخ اندیشه بحث می‌كنیم نباید ترسی از این داشته باشیم كه مفاهیم از كجا آمده‌اند. مهم نیست كه این مفاهیم را اولین بار آخوند خراسانی گفته باشد یا آخوندزاده. این تلاش‌ها جزو میراث گذشته فكری ماست و از نظر نویسنده تاریخ اندیشه فرقی نمی‌كند چه كسی گفته باشد. مهم این است كه در كجا گفته شده است. از همین رو است كه من همچنان بر موضع خودم هستم كه در تاریخ مشروطیت ایران آنچه در حوزه نجف افتاد بسیار مهم است و ما عضو هر گروه و فرقه‌‌ای كه باشیم نمی‌توانیم به این تلاش‌ها بی‌توجه باشیم. ما خود را از سرمایه بزرگی كه به هر حال از آنِ ماست، محروم كرده‌ایم. مشروطیت ایران اگرچه تمام شده، اما هنوز برای آینده ایران باید تامل نظری جدی درباره آن از جایی آغاز شود.

منبع گفتگو