ما نباختیم، دنبال بازندهی اصلی بگردید / حسین قاضیان
ما نباختیم، دنبال بازندهی اصلی بگردید
ما مردمی که در این انتخابات شرکت کردیم نباختیم. ما کاری را انجام دادیم که فکر میکردیم درست است. پس چه جای سرزنش و افسوس و احساس باخت؟ البته احساس فریبخوردگی ما را آزاد میدهد، احساسی که میتوانیم درکش کنیم. اما احساس ما مثل احساس کسی است که با شوق و ذوق خوش را برای خرید «چیز»ی که به آن علاقهمند شده آماده کرده، مدتها برای به دست آوردنش رویاپردازی کرده، پول و پساندازش را جمع کرده، فروشنده هم با خوشرویی او را به خرید تشویق کرده، و حالا که کالا را خریده و پولش را داده به جای تحویل جنس، مشتی پای چشمش حواله کرده باشند. اما در این مورد چه کسی را باید سرزنش کرد؟ کسی که به روال معمول برای خرید کالا اقدام کرده؟ یا کسی که به جای تعهد به تحویل کالا مشتی پای صورت خریدار کاشته؟ در این مود چه کسی درست عمل نکرده؟ کسی که به معمولترین کارهای این جهان دست زده؟ یا کسی که با وجود دعوت ما به همان کار معمول، نقض پیمان کرده و به جای تحویل کالا مشت حواله داده؟
ممکن است شما هم از خیل کسانی باشید که با شنیدن نتیجهی انتخابات در بهت و حیرت فرو رفتهاید. ممکن است شما هم از جمله کسانی باشید که احساس فریب خوردن دارید. ممکن است شما هم احساس یا تصور کنید ما با مشارکت در انتخابات به رژیم مشروعیت دادیم، اما آنها ما را فریفتند. ما را فریب دادند و به پای صندوقها کشیدند تا رئیسجمهور مورد نظر خودشان را به پای رأی و انتخاب ما بنویسند. اما بیایید ببینیم داریم تفسیر درستی از احساس خودمان به دست میدهیم؟
قبل از هر چیز بد نیست از خودمان بپرسیم که مگر ما به خواست رژیم در انتخابات شرکت کردیم که بگوییم ما را فریب دادند؟ اگر ما دلایل درستی برای شرکت در انتخابات نداشهایم باید خودمان را سرزنش کنیم. اگر ما صرفاً به خواست و دعوت رژیم به پای صندوق رفته باشیم حق داریم احساس فریبخوردگی داشته باشیم حالا که مزد اعتمادمان را اینطور کف دستمان گذاشتند. اما اگر به دلایلی روشن و قابل قبول (حتی گیرم به اشتباه) در انتخابات شرکت کردهایم چرا باید خودمان را سرزنش کنیم؟ اگر اشتباه محاسبه داشتهایم، میتوانیم و میباید از تصمیممان انتقاد کنیم، اما چه جایی برای شکوه و سرزنش.
ما باید کار درست خودمان را انجام میدادیم. اینکه رژیم کار درستی نکرد مشکل ما نیست، گرچه برای ما مشکل درست میکند. حتی اگر مبادلهای نگاه کنیم، میبینیم مشکل بیشتری هم برای رژیم درست شده است. البته که ما نمیخواستیم برای رژیم مشکل درست کنیم. این رژیم است که هم برای خودش مشکل درست میکند هم برای ما. تفاوت در این است که مشکل ما نقد است و کوتاه مدت و مشکل رژیم نسیه. اما سررسید نقد شدن این مشکل از ساعاتی پس از اعلام نتایج انتخابات شروع شده است. درست است که متأسفانه در این مشکلات دوجانبهای که پدید میآید ما به نوعی بازی با حاصل جمع منفی (یا باختی دوجانبه) می رسیم. اما از خلال همین تجربهی منفی، قابلیت بازیهای دیگری با حاصل جمع مثبت هم برای آینده افزایش مییابد. به علاوه از منظر اخلاقی مهم است که ما میخواستیم از بازی با حاصل جمع منفی پرهیز کنیم. ما نمیخواستیم لگدی به دیگ آش انتخابات رژیم بزنیم، ما میخواستیم در پختن آش رژیم نقش داشته باشیم و سهم آش خودمان را برداریم. ما (ازنظر اخلاقی) مقصر نیستیم اگر دیگ این آش را دارند روی سر ما خالی میکنند.
وانگهی، روشن است که اگر صاحبان قدرت تصمیم گرفته بودند به عمر جمهوری و انتخابات پایان دهند، بدون حضورما هم این کار را میکردند. شاید فکر کنید که اما حالا با رأی و مشروعیتبخشی ما دارند اینکار را میکنند. اما اکنون هم ما، هم آنان، هم دیگران میدانند که رئیسجمهور کنونی منتخب این مردم نیست. همه اکنون میدانند که معنای مشارکتشان چه بود. میدانند که دیگر نمیشود مثل گذشته مشارکتشان را برای تحکیم مشروعیت اظهاری رژیم مصادره و مصرف کرد. چون مصرفکنندهی نهایی این مشروعیت خود ما هستیم. یعنی این ما هستیم که نهایتاً باید باور کنیم با حضور میلیونی مردم آقای احمدینژاد از صندوق درآمده است. ولی آیا ما چنین «چیز»ی را باور داریم؟ در حالی که این «چیز»ی است که اگر غایب بودیم ممکن بود باورمان شود یا به تردید بیاندازدمان. «چیز»ی که در این چهار سال عدهای را به تردید هم انداخته بود. اما حالا ما خودمان همان عدهی کثیر مشخصی هستیم که هم از کثرت واقعی خودمان باخبریم هم میدانیم به چه کسی رأی ندادهایم. حالا ما به خوبی میدانیم این نمایش مشروعیت اظهاری تا چه اندازه سست و بیپایه است. اگر نمی رفتیم همیشه در این شک و تردید بودیم که نکند واقعاً این عدهی کثیری که نمایش اظهاری مشروعیت رژیم بر دوششان رژه میرود از ما بیشتر باشند. اما حالا ما همدیگر را پیدا کردهایم، دست به دست هم دادهایم، با هم آواز خواندهایم، خیابانها را زیر گامهامان طی کردهایم، ازخودمان رشد و بلوغ مدنی نشان دادهایم، و صلح و صفا پخش کردهایم. حالا ما از خلال شرکت در این انتخابات دست کم خودمان میدانیم که دیگر این عدههای کثیرِ پای سخنرانیها و مسافرتهای تشریفاتی خیلی هم کثیر نیستند یا دست کم ما هم کثیریم، شاید هم خیلی کثیرتر
از وبلاگ حسین قاضیان
ما نباختیم، دنبال بازندهی اصلی بگردید
ما مردمی که در این انتخابات شرکت کردیم نباختیم. ما کاری را انجام دادیم که فکر میکردیم درست است. پس چه جای سرزنش و افسوس و احساس باخت؟ البته احساس فریبخوردگی ما را آزاد میدهد، احساسی که میتوانیم درکش کنیم. اما احساس ما مثل احساس کسی است که با شوق و ذوق خوش را برای خرید «چیز»ی که به آن علاقهمند شده آماده کرده، مدتها برای به دست آوردنش رویاپردازی کرده، پول و پساندازش را جمع کرده، فروشنده هم با خوشرویی او را به خرید تشویق کرده، و حالا که کالا را خریده و پولش را داده به جای تحویل جنس، مشتی پای چشمش حواله کرده باشند. اما در این مورد چه کسی را باید سرزنش کرد؟ کسی که به روال معمول برای خرید کالا اقدام کرده؟ یا کسی که به جای تعهد به تحویل کالا مشتی پای صورت خریدار کاشته؟ در این مود چه کسی درست عمل نکرده؟ کسی که به معمولترین کارهای این جهان دست زده؟ یا کسی که با وجود دعوت ما به همان کار معمول، نقض پیمان کرده و به جای تحویل کالا مشت حواله داده؟
ممکن است شما هم از خیل کسانی باشید که با شنیدن نتیجهی انتخابات در بهت و حیرت فرو رفتهاید. ممکن است شما هم از جمله کسانی باشید که احساس فریب خوردن دارید. ممکن است شما هم احساس یا تصور کنید ما با مشارکت در انتخابات به رژیم مشروعیت دادیم، اما آنها ما را فریفتند. ما را فریب دادند و به پای صندوقها کشیدند تا رئیسجمهور مورد نظر خودشان را به پای رأی و انتخاب ما بنویسند. اما بیایید ببینیم داریم تفسیر درستی از احساس خودمان به دست میدهیم؟
قبل از هر چیز بد نیست از خودمان بپرسیم که مگر ما به خواست رژیم در انتخابات شرکت کردیم که بگوییم ما را فریب دادند؟ اگر ما دلایل درستی برای شرکت در انتخابات نداشهایم باید خودمان را سرزنش کنیم. اگر ما صرفاً به خواست و دعوت رژیم به پای صندوق رفته باشیم حق داریم احساس فریبخوردگی داشته باشیم حالا که مزد اعتمادمان را اینطور کف دستمان گذاشتند. اما اگر به دلایلی روشن و قابل قبول (حتی گیرم به اشتباه) در انتخابات شرکت کردهایم چرا باید خودمان را سرزنش کنیم؟ اگر اشتباه محاسبه داشتهایم، میتوانیم و میباید از تصمیممان انتقاد کنیم، اما چه جایی برای شکوه و سرزنش.
ما باید کار درست خودمان را انجام میدادیم. اینکه رژیم کار درستی نکرد مشکل ما نیست، گرچه برای ما مشکل درست میکند. حتی اگر مبادلهای نگاه کنیم، میبینیم مشکل بیشتری هم برای رژیم درست شده است. البته که ما نمیخواستیم برای رژیم مشکل درست کنیم. این رژیم است که هم برای خودش مشکل درست میکند هم برای ما. تفاوت در این است که مشکل ما نقد است و کوتاه مدت و مشکل رژیم نسیه. اما سررسید نقد شدن این مشکل از ساعاتی پس از اعلام نتایج انتخابات شروع شده است. درست است که متأسفانه در این مشکلات دوجانبهای که پدید میآید ما به نوعی بازی با حاصل جمع منفی (یا باختی دوجانبه) می رسیم. اما از خلال همین تجربهی منفی، قابلیت بازیهای دیگری با حاصل جمع مثبت هم برای آینده افزایش مییابد. به علاوه از منظر اخلاقی مهم است که ما میخواستیم از بازی با حاصل جمع منفی پرهیز کنیم. ما نمیخواستیم لگدی به دیگ آش انتخابات رژیم بزنیم، ما میخواستیم در پختن آش رژیم نقش داشته باشیم و سهم آش خودمان را برداریم. ما (ازنظر اخلاقی) مقصر نیستیم اگر دیگ این آش را دارند روی سر ما خالی میکنند.
وانگهی، روشن است که اگر صاحبان قدرت تصمیم گرفته بودند به عمر جمهوری و انتخابات پایان دهند، بدون حضورما هم این کار را میکردند. شاید فکر کنید که اما حالا با رأی و مشروعیتبخشی ما دارند اینکار را میکنند. اما اکنون هم ما، هم آنان، هم دیگران میدانند که رئیسجمهور کنونی منتخب این مردم نیست. همه اکنون میدانند که معنای مشارکتشان چه بود. میدانند که دیگر نمیشود مثل گذشته مشارکتشان را برای تحکیم مشروعیت اظهاری رژیم مصادره و مصرف کرد. چون مصرفکنندهی نهایی این مشروعیت خود ما هستیم. یعنی این ما هستیم که نهایتاً باید باور کنیم با حضور میلیونی مردم آقای احمدینژاد از صندوق درآمده است. ولی آیا ما چنین «چیز»ی را باور داریم؟ در حالی که این «چیز»ی است که اگر غایب بودیم ممکن بود باورمان شود یا به تردید بیاندازدمان. «چیز»ی که در این چهار سال عدهای را به تردید هم انداخته بود. اما حالا ما خودمان همان عدهی کثیر مشخصی هستیم که هم از کثرت واقعی خودمان باخبریم هم میدانیم به چه کسی رأی ندادهایم. حالا ما به خوبی میدانیم این نمایش مشروعیت اظهاری تا چه اندازه سست و بیپایه است. اگر نمی رفتیم همیشه در این شک و تردید بودیم که نکند واقعاً این عدهی کثیری که نمایش اظهاری مشروعیت رژیم بر دوششان رژه میرود از ما بیشتر باشند. اما حالا ما همدیگر را پیدا کردهایم، دست به دست هم دادهایم، با هم آواز خواندهایم، خیابانها را زیر گامهامان طی کردهایم، ازخودمان رشد و بلوغ مدنی نشان دادهایم، و صلح و صفا پخش کردهایم. حالا ما از خلال شرکت در این انتخابات دست کم خودمان میدانیم که دیگر این عدههای کثیرِ پای سخنرانیها و مسافرتهای تشریفاتی خیلی هم کثیر نیستند یا دست کم ما هم کثیریم، شاید هم خیلی کثیرتر
از وبلاگ حسین قاضیان