Wednesday, 20 September 2017
چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶
 

بنبستِ کودتا و راه ثبات سیاسی قانونی / محسن حیدریان

درست برعکس در شرایط از هم گسیختگی و دوپاره شدن نقشه سیاسی کشور، شخصیت های مهم و استخواندار میانجی نظیر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، وزن و جایگاهی تاریخی در پایان دادن به کودتا و گذار مسالمت آمیز ایران بسوی آزادی و ثبات سیاسی دارند. بزنگاه امروز ایران آزمون دیگری در سنجش هوشمندی، هنر سیاسی و تیز بینی چنین شخصیت هایی است. به میدان آمدن و ابتکار عمل شخصیت های سیاسی میانجی برای حیثیت و آینده سیاسی آنان و نیز پرهیز از هرج و مرج سیاسی در کشور اهمیت حیاتی دارد.

هیچ کس قادر به پیش بینی حوادث روزها و هفته های آینده ایران نیست. اما مسلم است که کودتاگران به رهبری خامنه ای و احمدی نژاد هرگز شانس رهبری دراز مدت کشور و مردمی را ندارند که طی دو هفته اخیر، هزاران قهرمان از دل بیرون داده و تصویر ایران زنده

بنبستِ کودتا و راه ثبات سیاسی قانونی
محسن حیدریان
mohsen.heydarian@hotmail.com
شانس واقعی کودتاگران در پیروزی برق آسا و فرونشاندن سریع جنبش مردمی بود. اما با مقاومت نیرومند و شور انگیز یک هفته ای اکثریت مردم، کودتا گران با گذشت هر روز به تنگنای سیاسی و روانی بیشتری دچار می شوند. با وجود محاصره ارتباطی و رسانه ای کشور، دختر زیبا و آزادیخواه شهید ندا آقا سلطانی در برابر یک آیت الله فرسوده و دیکتاتور به دو نماد ایران در صحنه جهانی، تبدیل شده اند.
جنبش بزرگ سیاسی و اجتماعی دوهفته اخیر مردم ایران که با مشارکت بی سابقه و آگاهانه در انتخابات شروع شد و هنوز ادامه دارد، مرحله پايانی يک تحول طولانی فکری شهروندان است. تصادفی نیست که کودتا گران با وجود بکار گیری بربرمنشانه ترین روش ها که حتی در تاریخ مدرن ایران کم سابقه است، قادر به سرکوب آن نشده اند. اما واکنش هراس زده کودتا گران که با تحریکات، شایعه پراکنی و تقلبات سازمان یافته شروع شده بود، پس از عبور از مرحله دستگیری مهمترین چهره های سیاسی آزادیخواه ایران، به دوران مخوف تیراندازی و قتل آزادیخواهان وزخمی کردن مردم منتهی شد و در روزهای اخیر به یکی از کم سابقه ترین شیوه های کلاسیک فاشیستی یعنی ترورهای گسترده خیابانی در بسیاری از شهرهای مهم کشور مبدل شده است.
بی گمان کاربرد این ابعاد از جو وحشت در دنیایی که با نرم افزارهای گوناگون به یک دهکده کوچک تبدیل شده، برای کودتا گران هزینه ای جبران ناپذیر سیاسی، اخلاقی و معنوی در بر دارد. اثرات این شکست بزرگ سیاسی ـ اخلاقی در کوتاه مدت، رسوایی کودتا گران است که به تیتر اول همه رسانه های جهانی تبدیل گردیده است. اما اثرات داخلی این شکست، تکان خوردن باور و ذهنیت میلیونها ایرانی است. اکنون اکثریت بزرگ ایرانیان به این باور رسیده اند که سرفرماندهٔ اصلی کودتا در بیت رهبری و شخص خامنه ای است. اما اثرات دراز مدت کودتا هنوز بسی بیش از اینهاست.

تمام تاریخ بشری نشان میدهد که اگر ضرورت تاريخی از سوی زمامدار شناخته نشود و يا اگرسياستمدار حتی در یک کشور غیر دمکراتیک، از مايه و هنر لازم برخوردار نباشد، سرنوشت سياهی در انتظار اوست. رویکرد "رهبر" در برابر آرا میلیونی و مسالمت آمیز مردم مثل قمار بازی است که هستی اش را باخته و قدرت فکر کردن را از دست داده است. فروریزی مشروعیت "رهبر" نزد هواداران نظام و عدم صلاحيت و لياقت سياسی، او را به مجازاتی سخت ميرساند.

از نگاه اکثریت بزرگ مردم ، یگانه فضیلت "رهبر"، ضعف مهلک اوست. با هر جنازه، هر زخمی، هر دختر و پسر جوان کتک خورده که کودتاگران بر جای میگذارند، به همان نسبت بر آتش خشم مردم افزوده می شود. کودتا گران در نظر مردم به عارفانی تبدیل شده اند که قبله ندارند و با همه عبادت خویش، کبیرترین گناه را مرتکب شده اند. آنها آب در هاون میکوبند و چراغ در باد میافروزند.

تراژدی کودتاگران در این است که از جایگاه رهبری مهمترین کشور خاورمیانه، به یک فرقه نظامی کوچک و بسته، فرو غلتیده اند. در دادگاه آنان، قاضی، دادستان و مجری يک ارگان اند. آنها در همان بستري می آرمند كه آنرا گسترانده اند. کودتاگران در یک بنبستِ هولناکی گیر افتاده اند و نمیدانند که چطور خود را بیرون بکشند.
اما از سوی دیگر جنبش مردمی نیز با خطربزرگ چند پاره گی، رادیکالیسم و شورش کور در برابر تحریکات نیروهای امنیتی دست به گریبان است. از یاد نباید برد که خشونت برگ برنده و تنها برگ برنده اقتدار گرایان است. جوانان خشمگین نباید تصور کنند که به جنگ می روند. آنها باید برای مطالبه حقوق مدنی خود در گردهمایی های مسالمت جویانه تدارک ببینند. کودتاگران فقط در گسترش خشونت است که میتوانند این جنبش مسالمت آمیز و مدنی را خاموش کنند. اگر مردم و جوانان شکیبائی خود را دربرابرهرگونه تحریکاتِ آشوبگران ازدست ندهند و متحد بمانند بی گمان، پیروزی نهائی ازآنِ آنان است. چرا که خطبه های خامنه ای و سرکوب پس از آن، بی تردید بعنوان، روز خود زنی تاریخی سیاسی و معنوی "رهبر" همچون نماد دیکتاتوری در ایران ثبت شده است.
مهمترین ویژگی های جنبش مردمی، خودجوشی، قابل پيشبيني نبودن و بعد رواني – فرهنگي آن است. اقتدارگرایان برای نخستین بار دیگر تنها با یک حزب سیاسی، با یک گروه دانشجوی ناراضی آرمانگرا، با یک اقلیت کوچک روبرو نیستند. آنها با اکثریت بزرگ یک ملت آگاه و مصمم مواجه اند. مهمتر اینکه انگیزه ها و محرک اصلی این اکثریت ناراضی، تجربه عمیق فساد قدرت است که زیر انواع شعارها به روشنی به رخ آمده است. اما آنچه که همه خواستها و ناخشنودی ها را به هم گره زده ، "آزادی" از راه خواست روشن ابطال انتخابات است.

از همان اوایل جنبش انتخاباتی آشکار بود که مردم، به جای برنامه ها و شعارها، این بار خواستهای خود را در چارچوب نظام، در اینجا و حال می خواهند. این واقعیت که اکثریت بزرگ مردم به موسوی رای دادند، به معنای اراده و آگاهی آن برای پیروزی در اینجا و حال و نه وعده و وعید و برنامه هایی است که شاید زمانی شانس تحقق بیابد. علت بنيادی تبدیل سریع جنبش گسترده انتخاباتی به حالت عصيان اجتماعی آن است كه در طول چهار سال سلطه بنيادگرايان در جهت عكس خواستههاي اجتماعي گروه كثيري، به خصوص جوانان، عمل شده بود.

رفتار مردم در انتخابات و پس از آن به این معناست که اکثریت مردم ایران، قد و قواره خود را بالاتر از رهبران حکومتی میدانند و دیگر نمی خواهند قهرمانان شکست باشند. برای مردم ایران آزادی دیگر تنها یک آرزو و ايده آل نیست بلکه نقطه شروع آزادی، آزادي فردی، همچون ستون فقرات و پاراديگم قانون زندگي مدرن است.

در این میان مسئله اصلی تبديل انرژی و هيجان کم نظیر نسل کنونی به الگوي رفتاري سازنده است تا از طريق آن مشاركت اين نسل در صحنه سياسي تضمين شود. راهکار عملی این راه، فراموش نکردن خواست اصلی مردم یعنی ابطال انتخابات و نیز در طرح خواستهای عملی نظیر آزادی همه دستگیر شدگان و کاربرد ظرفیتهای نظام قانونی کشور همچون تجمعات مسالمت آمیز است. شکل گیری یک اپوزیسیون قانونی نیرومند و گسترده که دیر یا زود در پی برگزاری تظاهرات میلیونی مردمی در سراسر کشور باشد، در شرایطی که پایه های مشروعیت کودتا گران فرو ریخته است، پیروزی را از آن مردم خواهد کرد وضامن برقراری ثبات سیاسی قانونی در کشور است.

یک امتیار بزرگ جنبش مردمی، نه تنها حمایت بیدریغ افکار مردم جهان از آن بلکه بخش مهمی از نیروهای درون نظام و نیز روحانیون معتبر است. این واقعیت بدان معناست که دست سپاه پاسداران برای سرکوب مردم بسیار کوتاه است. مردم نباید اسیر خشم و نفرت شوند. شورش کور و یا تصور اینکه ایران بسوی یک انقلاب نظیر سی سال پیش میرود، چشم اسفندیار جنبش مردمی است که می تواند ورق را بسود کودتا گران برگرداند. نباید به گروههای افراطی مجاهدین و سلطنت طلب در تظاهرات خارج از کشور اجازه بهره برداری از شور مبارزاتی مردم و وارد کردن شعارهای افراطی را داد. درست برعکس در شرایط از هم گسیختگی و دوپاره شدن نقشه سیاسی کشور، شخصیت های مهم و استخواندار میانجی نظیر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، وزن و جایگاهی تاریخی در پایان دادن به کودتا و گذار مسالمت آمیز ایران بسوی آزادی و ثبات سیاسی دارند. بزنگاه امروز ایران آزمون دیگری در سنجش هوشمندی، هنر سیاسی و تیز بینی چنین شخصیت هایی است. به میدان آمدن و ابتکار عمل شخصیت های سیاسی میانجی برای حیثیت و آینده سیاسی آنان و نیز پرهیز از هرج و مرج سیاسی در کشور اهمیت حیاتی دارد.

هیچ کس قادر به پیش بینی حوادث روزها و هفته های آینده ایران نیست. اما مسلم است که کودتاگران به رهبری خامنه ای و احمدی نژاد هرگز شانس رهبری دراز مدت کشور و مردمی را ندارند که طی دو هفته اخیر، هزاران قهرمان از دل بیرون داده و تصویر ایران زنده و آزادیخواه را بر تیتر نخست همه رسانه های مهم دنیا تبدیل کرده است.