Saturday, 18 November 2017
شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
 

،/ عطا هودشتیان ـ / کلام "نه" شرط برپایی جامعه مدنی در ایران

نمی باشد).
اندیشه نقدی براساس نفی اندیشه موجود، تجزیه و تحلیل آن و کنکاش و ارائه نظریه جدید شکل می گیرد.
و در مدرنیته نیز معنای تفکر همین است. اساس تفکر در مدرنیته در نفی معنا می یابد.
ما در حوزه تفکر می آموزیم که دست از پیروی بی چون و چرا برداریم و بر اساس روش دکارت، که محتوای آن را مکررا توضیح داده ایم، به اندیشه های موجود با "تردید" بنگریم و هر فکر، و نیز هر واقعیت را مورد آزمون و سنجش مجدد قرار دهیم. تنها با این روش می سازیم، برپا می داریم، و نوآوری می کنیم.

کلام "نه" شرط برپایی جامعه مدنی در ایران

عطا هودشتیان ـ
June 30, 2009

یکی از ویژگی های جنش مردمی حاضر آن است که با کلام "نه" به میدان آمده است. و جنبشی که با کلام "نه" و نفی به میدان بیاید و پیکره پراکنده و گسترده خود را برگرداگرد کلام "نه" یک پارچه کند و در مقابل قدرت متمرکز نظام از حق خود دفاع نماید، به بلوغ مدنی و سیاسی رسیده است.
زیرا شرط ایجاد جامعه مدنی آن است که جامعه در مقابل قدر قدرتی و یکه تازی قدرت حاکم قد علم کند و شهامت آن را در خود بیاید که به او "نه" بگوید. و دست از دنباله روی کورکورانه و گوسفندوار بردارد و برای خود هویتی برپا کند.
"نه" شرط ایجاد جامعه مدنی است. و مردم ما برای حرکت و دفاع از منافع خود باید به "نه" متوسل شوند و دست از فرسودگی 30 ساله که برروح و روان آنها حاکم بوده است برداشته و به قدرت حاکم خواسته های خود را تحمیل کنند. این جنبش دیر یا زود آغاز می شد.

اما چرا نفی و "نه" شرط ایجاد جامعه مدنی است؟
پرسش نخستین آن است که مفهوم "عمل" کدام است؟ شاید تعجب کنید، ولی شرط اولیه حرکت "نفی" است. نه مثبت، که منفی حرکت را می سازد. به عبارت روشن تر: آنچه ایجاد کننده حرکت به جلوست، نفی "واقعیت" موجود است. زیرا عمل، از طریق نفی واقعیت موجود، یک واقعیت جدید می سازد.
هگل بود که نفی و "نفیت" را اساس اولیه عمل خواند. الکساندرکوژو، تفسیرهای بسیار ارزنده ای بر "پدیدارشناسی روح (فکر)" هگل ارائه داد و آنها را به صورت درس های هفتگی در دهه 1930 در دانشگاه سوربن فرانسه عنوان نمود. بر سر کلاس وی روشنفکران آینده فرانسه چون ژان پل سارتر و ریموند آرون و بسیاری دیگران حضور داشتند.
وی نوشت: "عمل نفیت است". مهمتر از آن، اساس هویت چیزی جز "نفیت" نیست. اما معنای اینهمه چیست؟
ما تنها از طریق عدم قبول واقعیت موجود، و از طریق نفی آن یک واقعیت جدید می سازیم. و اساس "اندیشه تقدی " نیز همین است. (نفی، به معنای نابودی نیست، و "نه" گفتن به یک نظام لزوما به معنای سرنگونی آن نمی باشد).
اندیشه نقدی براساس نفی اندیشه موجود، تجزیه و تحلیل آن و کنکاش و ارائه نظریه جدید شکل می گیرد.
و در مدرنیته نیز معنای تفکر همین است. اساس تفکر در مدرنیته در نفی معنا می یابد.
ما در حوزه تفکر می آموزیم که دست از پیروی بی چون و چرا برداریم و بر اساس روش دکارت، که محتوای آن را مکررا توضیح داده ایم، به اندیشه های موجود با "تردید" بنگریم و هر فکر، و نیز هر واقعیت را مورد آزمون و سنجش مجدد قرار دهیم. تنها با این روش می سازیم، برپا می داریم، و نوآوری می کنیم.

اما تکلیف جامعه چیست؟
در جامعه نیز همین روال را برمی گزینیم. تنها تفاوت آن است که اگر حوزه تفکر بر دوگانگی استوار است، فضای اجتماعی همیشه پولاریزه است زیرا اساس آن قدرت است. یک سوی آن مردم و جامعه است، لیکن یک سوی دیگر آن دولت و قدرت حاکم قرار دارد. معادله قدرت اساس عمل در حوزه اجتماعی است. حرکت در جهت نوآوری از طریق نقد و نفی واقعیت موجود متحقق می شود. از طریق کلام "نه" عملی می گردد.
لیکن اگر نظام حاکم یکتاگرا باشد و گوشش بدهکار نیازهای مردم نباشد، و ترس از سرنگونی در دلش به طور مداوم هراس بیندازد، پس نمی تواند معادل متعادلی میان نیاز به حرکت و نوآوری از سوی جامعه و پایداری خود پدیدآورد.

اما چرا این تعادل دمکراتیک در ایران ایجاد نمی شود؟
زیرا قدرتهای ایدئولوژیک یکتاگرا هستند. و اساس و بنیاد آنها بر ترس شکل می گیرد. دو نوع ترس مورد نظر است: نخست ترس از دست رفتن خودشان. و چون در نزد آنها این ترس مداوم از مردم همواره وجود دارد، پس برای مقابله، درصدداند که در دل مردم نیز ترس ایجاد کنند که مبادا از طریق حرکت آنها، نابودی قدرت شان مهیا شود. و این ترس دوم است.
نظامهای یکتاگرا وحدت گرا هستند، یعنی استواری پیکر خود را در قدر قدرتی و خدشه ناپذیری شان می دانند. و می ترسند که اگر به مردم فرصت عرضه اندام دهند، اگر به خواسته های روزانه و اساسی آنها پاسخ بدهند، قدرت مردم آنقدر افزایش یابد که مشروعیت و معنای قدرت دولتی از میان برود. ترس آنها از تقسیم قدرت است.
حال آنکه نظام های دمکراتیک – با تمام نقایص شان – اساسا مشروعیت و معنای خود را مستقیما از مردم می گیرند، و رهبران آنها همیشه رفتنی اند و هیچ رهبری در آن نظام ها جاودانه نیست. آنها می آیند و می روند و ایده هایشان نه بر اساس خواسته های فرامردمی و فرا انسانی، که بر اساس نیازهای اجتماعی متحول می شود و تکامل می یابد.

اما مکانیسم های دیگر ترس کدامند؟
اگر نظام حاکم به مردم بفهماند که در صورت حرکت شان مرگ آنها حتمی است، پس مردم دست از خواسته هایشان بر می دارند. تنها راه حکومت قدرتهای یکتاگرا و ایدئولوژیک، ایجاد ترس در میان مردم است. و یکی از مکانیسم های عملی آن تنها و تنها از طریق دو دسته کردن مردم به "خودی" و "ناخودی" متحقق می شود. هیتلر نیز چنین می کرد. این بهترین روشی است که می توان بر "ناخودی" – حتی اگر آن اکثریت مردم را تشکیل دهد – حکومت کرد. حال آنکه دمکراسی پیام آور آن گشایش اجتماعی و فکری است که در آن هر دوی این گروه ها به طور صلح جویانه در کنار هم زندگی کنند.

پس تکلیف "ناخودی" ها در یک نظام یکتا گرا چیست؟
تنها راه آن است که آنها همانند خود نظام حاکم عمل کنند، یعنی خود را بر واقعیت موجود تحمیل نمایند، لیکن تا حد ممکن بدون به کارگیری روش های خشونت آمیز و بدون ایجاد ترس و رعب. ما راهی جز زیستن نداریم و زیستن، عمل کردن است، و عمل کردن ما تنها از طریق نفی واقعیت موجود و ایجاد نوآوری های جدید متحقق می گردد.
اگر نظام حاکم این را درک نمی کند، سرنوشت خود را مبهوت و آینده اش را عمیقا لغزنده کرده است.
مردم ما گوسفند نیستند. زنده و سرشار از امید برای تحول و تغییراند. و نظام حاکم راهی ندارد جز درک این حقیقت کتمان ناپذیر.
جامعه ایران با کلام "نه"، و نفی واقعیت و قدر قدرتی نظام حاکم، نشان می دهد که به بلوغ سیاسی تازه ای رسیده است و آماده برپائی جامعه مدنی دمکراتیک می باشد.

(بازنویسی و ترجمه مصاحبه الیزابت کویلر با عطا هودشتیان در مونترال به زبان فرانسه، در25 ژوئن 2009 درباره جنبش های مردمی پس از انتخابات در ایران.)
دکتر عطا هودشتیان استاد فلسفه و علوم سیاسی و مدیر مدرسه عالی مدیریت کانادا است.
hoodasht@yahoo.com
www.hoodashtian.com
www.hoodashtian.net