Monday, 25 September 2017
دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶
 

,اراسموس اسلام معاصر*/ رشید اسماعیلی

منتظری مرجع تقلیدی است سخت پایبند به اصول شیعه، او تمام عمر خود را وقف این مذهب کرده است، منتظری را
با این حال باید شیعه ای اومانیست دانست، شاید چیزی از قماش اراسموس ـ و نه لوتر ـ او نماد انسانگرایی شیعی است. منتظری یک روشنفکر نیست، نمی تواند هم باشد او اما یک انسانگرای آزاد اندیش به روایت شیعی آن است، برای خون و حقوق انسانها حرمت قائل است و درست به همین دلیل وی به اولین مرجع تقلیدی تبدیل می شود که در دفاع از "حقوق شهروندی بهاییان" فتوا می دهد.
*برای خوانندگانی که با این هومانیست قرن ۱۵ آشنایی ندارند به http://de.wikipedia.org/wiki/Erasmus_von_Rotterdam
رجوع کنند

*

سه شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۸
بازگشت آیت الله منتظری
رشيد اسماعيلي

روز قدس است، مردم شعار می دهند: درود بر منتظری/روحانی واقعی- منتظری، صانعی. ماجرا وقتی جالب تر می شود که دانشجویان دانشگاههای تهران و شریف هم به طور گسترده در حمایت از منتظری و صانعی شعار می دهند.

لحظه ای باورت نمی شود که داری در خیابانهای تهران راه می روی و این شعار را از حلقوم مردمی می شنوی که به رغم همه اخطارها و تهدیدها و به دنبال سه ماه قتل و زندان و شکنجه و تجاوز، برای دموکراسی و حقوق بشر به خیابانها آمده اند. مردمی که با سی سال تجربه، حالا نه تنها می دانند که چه نمی خواهند بلکه مشخص است که چه می خواهند.

بعد از دو دهه فشار و انزوای اجباری اکنون رهبران سیاسی ِ مهمترین خیزش دموکراتیک ایران(موسوی و کروبی) به آیت الله منتظری نامه می نویسند و از او راهنمایی و حمایت می خواهند ،مردم در خیابانها به سود او شعار می دهند و کوچکترین اظهار نظر آیت الله از درون بیت ساده و بی تکلف او بر صدر اخبار ایران و جهان می نشیند.

آیت الله منتظری اکنون به عرصه عمومی بازگشته است، محبوب تر و مقتدر تر از همیشه، اقتدار او اما چیزی از جنس اقتدار رهبر جمهوری اسلامی نیست، او به سر نیزه سپاهیان و شبکه های پیچیده و در هم تنیدۀ اقتصادی و نظامی پشتگرم نیست. این پیرمرد 87 ساله که زمانی تئوری پرداز اصلی ولایت فقیه بوده، اکنون با آن چهرۀ آرام و با همان وجدان بیدار همیشگی کلیت دستگاه "ولی فقیه" را به چالش گرفته است.

جالب اینجاست که بیت این مرجع بلندپایه شیعه تنها محل مراجعه "مقلدین" نیست، او از معدود روحانیونی است که "محققین" را نیز با روی گشاده پذیرا می شود؛ در آن اتاق کوچک و پشت آن میز محقر چوبی.

طی این سالها دانشجویان معترض و محروم از تحصیل، روشنفکران سکولار، روحانیون ناراضی، اپوزیسیون مسالمت جو، تحول خواهان و اصلاح طلبان همه و همه به دفتر آیت الله منتظری راه داشته اند. فرقی نمی کند که عضو مجاهدین انقلاب باشی یا نهضت آزادی، جبهه مشارکت یا سازمان دانش آموختگان یا... مسئله اصلی اینجاست که منتظری نماد وجدان سیاسی است و به همۀ آنها که از بی وجدانی حاکمیت در عذابند پناه می دهد، هر چند خود به زعم خودش پناهی جز "خدا و مردم" ندارد.

منتظری امتحان خویش را پس داده است؛ او در دو قدمی "خلافت" پشت پا بر قدرت دنیا زد تا از حقوق کسانی دفاع کند که به لحاظ فکری و سیاسی فرسنگها با او فاصله داشتند؛ به قدرت پشت پا زد تا "ایمان" خود را حفظ کند، او در همان دو راهی ای که شیخ صنعان دنیا را انتخاب کرد ایمانش را برگزید.

منتظری طی همه این سالها مظلوم بود، آماج جُک های سیاسی ای که حتی روشنفکران نیز در اشاعه اش گوی سبقت ازیکدیگر می ربودند، همه از حزب اللهی تا سکولار او را "ساده لوح" می دانستند ولی حالا محک تجربه نشان داده که او هرگز ساده لوح نبوده است، امروز بر همه معلوم شده که آن "شیخ ساده لوح" در واقع یک "آیت الله العظمای تیزبین" بوده که جلوتر از همۀ اذهان کُند و پریشان آسیبها را می دیده، تحلیل می کرده و نسبت به آنها هشدار می داده است.

حالا هیچ کس دیگر "شیخ ساده لوح" را به خاطر ندارد، آن جُک ها همه فراموش شده اند، حقیقت از پس ابر رخ می نماید و "آیت الله العظمی منتظری" به عرصه عمومی باز می گردد. رمز این بازگشت فاتحانه اما چیست؟

منتظری مرجع تقلیدی است سخت پایبند به اصول شیعه، او تمام عمر خود را وقف این مذهب کرده است، منتظری را با این حال باید شیعه ای اومانیست دانست، شاید چیزی از قماش اراسموس ـ و نه لوتر ـ او نماد انسانگرایی شیعی است. منتظری یک روشنفکر نیست، نمی تواند هم باشد او اما یک انسانگرای آزاد اندیش به روایت شیعی آن است، برای خون و حقوق انسانها حرمت قائل است و درست به همین دلیل وی به اولین مرجع تقلیدی تبدیل می شود که در دفاع از "حقوق شهروندی بهاییان" فتوا می دهد.

رابطه او با "دانشگاه" نیز جالب است، فعالین دانشجویی (اسلامگرا و سکولار) و استادان ناراضی دانشگاه نزد او می روند چرا که منتظری به دنبال سلطۀ مرجعیت و حوزه بر دانشگاه نیست و بر خلاف آن "دیگری" حرمت علوم انسانی را پاس می دارد، با روشنفکری چون سروش وارد گفتگو می شود و "استقلال" دانشگاه را پاس می دارد، بالاتر از آن اما او در میان "غوغای ذوب همه چیز در کوره ولایت" پاسدار استقلال مرجعیت شیعه است.

او انسانی نیک نفس است، جامعه در کوران تجربه های بزرگ تاریخی (و نه از روی حدس و گمان) به این نتیجه رسیده است که منتظری در هوای کسب قدرت و ثروت نیست، دخالت او در سیاست از موضع "روحانی" است، او می خواهد جامۀ "اخلاق انسانگرای دینی" را بر تن سیاست بپوشاند و نیک می داند که این از رهگذر حکومت کردن روحانیت بر تن و بدن مردم میسر نیست؛ اینگونه است که منتظری هر چه از ولایت بر تن و بدن مردم فاصله می گیرد، به حکومت بر قلبهایشان نزدیک تر می شود.

او با خشونت مخالفت می کند، بمب هسته ای را حرام می داند، سکوت در برابر ظلم را گناه می شمارد، شکنجه را حرام و اقرار تحت شکنجه را نامسموع اعلام می کند و از همه مهمتر مردم را به معنای واقعی کلمه "صاحب حق" می داند.

منتظری امروز یک اسم رمز است؛ مخرج مشترک خواستهای اجتماعی و سیاسی ایرانیان: جدایی دین از دولت، حقوق بشر، دموکراسی، زندگی مرفه توأم با کرامت انسانی. وجود منتظری باعث شده است که مومنین نیز با خیالی آسوده تر در این مسیر گام بردارند ودلهای ایرانیان به هم نزدیک تر شود. این است رمز بازگشت دوباره آیت الله منتظری به عرصه عمومی، بازگشتی با شکوه که اکنون خواب از چشم فاشیست های اسلامی ربوده است.

آیت الله منتظری بازگشته است اما نه برای سلطه بر ما، او با همان وجدان همیشه بیدار به یاری ما شتافته است.