رای من کجاست آرش نعیمیان
بی شک شعار "رای من کو؟" یا همان ور ایز مای وت، شعار اصلی جنبش سبز است.
سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۸
رای من کجاست
آرش نعیمیان
بی شک شعار "رای من کو؟" یا همان ور ایز مای وت، شعار اصلی جنبش سبز است. شعاری که چنان به جا و دقیق بود که مردم را از هر قشر و هر باوری در بر گرفت. در داخل و خارج فریاد زده شد و چه بسا کسانی که اصلا در انتخابات شرکت نکرده بودند هم این شعار را حرف دل خود یافتند. رژیم پاسخ این سوال تک جملهای را با زندان و تجاوز و کشتار داد. آن چنان بی رحمانه پردهها را درید که دیگر پی گیری یک برگ رای در درجات بعدی اهمیت قرار گرفت. باید هوشیار بود که فراموشی این خواستهی اولیه از دو سو، خطری جدی بهش مار می آید.
یک این که کم کم گمان میرود اگر رژیم مثلا تجاوز نکرده بود، همه چیز سر جای خودش بود. یا اگر کهریزکی پیش نیامده بود اوضاع چنین وخیم نمینمود. حال آنکه این صرف طرح چنین شعار با سخاوتیست که پایههای استبداد را تا حدی لرزانده که افسار گسیخته خون بریزد. شعاری که لزوم وجود چند صدایی، انتخابات آزاد، حقوق اقوام و اقلیتها و احترام به قانون و قانون مندی را در خود مستتر دارد.
کلید این جنبش با رای دادن زده شد. موج سبز پیش از تقلب خروشید. چه بسیار ایرانیانی که این بار، برای نخستین مرتبه در تاریخ جمهوری اسلامی پای صندوق رای رفتند و مهر انتخابات دهم را بر صفحهی سفید شناسنامههاشان دیدند. در پاریس، به گفتهی سفیر جمهوری اسلامی، تا ساعت ۱۱ صبح، یعنی تنها سه ساعت پس از آغاز رای گیری، رکورد مشارکت در تاریخ دیپلماتیک ایران و فرانسه زده شد. اگر آمار غریب رای دهندگان نمیبود، مدعیان رسمی آرای دزدی شده هرگز چنین خروشان خیابانها را فتح نمیکردند. اگر آن ایرانی شناسنامه خود را کماکان سفید نگه میداشت، چنین به غیرتش بر نمیخورد که خورد. نباید گذاشت لحظهای شعار "رای من کو؟" از صحنهی مقاومت حذف شود. چطور میتوان برای چنین خواستهی پر مغزی تاریخ مصرفی مشخص تعیین کرد. این خواستهایست که تا نیل به دموکراسی کامل و آزادی انتخابات از زبانها نخواهد افتاد.
همیشه در تاریخ مبارزهمان با استبداد، از مفاهیمی انتزاعی سخن گفتیم و خواستههای عظیم و کلیمان را فریاد کردیم. این هرگز به این معنا نیست که "آزادی"، "استقلال"، "برابری" و چنین آرمانهایی لحظهای از درجه نخست اهمیت نزول میکنند. بی درنگ همچنان همین راه را رهرویم. اما زمانی که با چنین اهدافی سر و کار داریم، چون ذات در انتزاع دارند، به راحتی توسط گروهی تغییر شکل مییابند. مگر در انقلاب ۵۷ مردم همینها را نمیخواستند؟ کلک خوردند. مگر همین امروز احمدی نژاد با وقاحت نمیگوید ایران آزادترین کشور جهان است؟ مشکل این است. من و تو و انقلاب اسلامی و احمدی نژاد برای آزادی تعاریف متناقضی داریم. بی شک آن روح اصلی و بی غش این نعمت است که ما را صدها سال به دنبال خود کشانده و تا آخر هم میکشاند، ولی همان طور که تاریخ نشانمان داده، کسانی با ابزار قدرت، کار را سخت و سخت تر میکنند. چنین است که آزادی و دموکراسی یک شبه حاصل نمیشود.
خطر دوم از یاد بردن شعار«رای من کو؟»، هدر دادن فرصت بی بدیلی است که در بزنگاه تاریخ در خانهی ایران را زده. این بار مردم در درجه نخست سراغ رای شان را میگیرند. باز تاکید میکنم این به معنای این نیست که آزادی بد است. آزادی مفهوم است و رای برگهای کاغذ. مردم دنبال کاغذ میگردند. کاغذهایی شماره دار و امضا شده. برگههایی با اثر انگشتانشان. اشیائی که خود به چشم خود در روز ۲۲ خرداد دیدهاند و با دستان خود لمس کردهاند، با قلم خود بر آن نوشتهاند و با امید فراوان به صندوق سپردهاند. این را چطور میشود دور زد؟ به هیچ طریقی نمیتوان از پس این خواسته برآمد و از جواب این سوال طفره رفت. باور کنید اگر حاشا و دروغ چاره ساز این مشکل بود، حاکمان دروغگوی ایران تا کنون علاجش کرده بودند. عجز چهارماههی رژیم با آن دبدبه و کبکبه و بسیج و بنیاد شهید و بنیاد مستضعفان و کمیته امداد و مساجد و صدا و سیما و آموزش و پرورش از آنجاست که این سوال را مردم به درستی طرح کردند. رژیم اما حتی از بازشماری آرا سرباز زد. شهروندان را سرکوب و به جان و مال و ناموسشان دست درازی کرد. غافل از این که کشتار و تجاوز و زندان هم نمیتواند علامت سوال مقابل این جملهی بین المللی را بردارد.
دزدی رای خیانتی است که با خونریزی برابری میکند. ننگی است که گذر تاریخ هم نمیشویدش. زخمی است که تداوم کودتا نمک اش میپاشد و انگیزهایست که از لا به لای باتوم و میلهی زندان و ابر اسپری فلفل انگشتان پیروزی اش را با دستبندی سبز بیرون میآورد. حقیقتی است که روز قدس و ۱۳ آبان و عاشورا و هر مجال قانونی رژیم را سبز سبز میکند.
امروز چه سان جشنها و مناسبت ها به کام حکام تلخ است. امروز چقدر سبز برایشان سیاه است.
و خواهد بود و خواهد ماند تا جواب ما را پس بدهند.
"رای من کو؟"