Saturday, 18 November 2017
شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
 

عوامل ماندگاری و پیروزی جنبش سبز / حبیب‌الله پیمان (بخش نخست)

حفظ و تداوم جنبش سبز در مسیر مستقیم و روشن تاریخی خود نیاز به مراقبت های جدی و هدایت آگاهانه، اقدامات هدفمند و کار شبانه روزی دارد. به رغم وسعت و عمق و شعورمندی کم سابقه اش، در معرض آسیب ها و تهدیدهایی است که حتی ممکن است پیش از نیل به نخستین دستاوردها، دچار تفرقه و فروپاشی شده، هر چند به طور موقت، متوقف گردد.

یادداشتی بر چیستی، ملاحظات راهبردی و چشم‌انداز جنبش سبز:
عوامل ماندگاری و پیروزی جنبش سبز
حبیب‌الله پیمان

حفظ و تداوم جنبش سبز در مسیر مستقیم و روشن تاریخی خود نیاز به مراقبت های جدی و هدایت آگاهانه، اقدامات هدفمند و کار شبانه روزی دارد. به رغم وسعت و عمق و شعورمندی کم سابقه اش، در معرض آسیب ها و تهدیدهایی است که حتی ممکن است پیش از نیل به نخستین دستاوردها، دچار تفرقه و فروپاشی شده، هر چند به طور موقت، متوقف گردد.

1- برای انجام این مهم باید شناخت کافی از ماهیت حقیقی و هدف و راهبرد درست آن ها داشت و این شناخت به همه اقشار و نیروهای اجتماعی ملت انتقال داد و در سراسر شبکه در میان فعالان به بحث و گفت و گو نهاد. خودآگاه شدن ملت از این سه مقوله، جنبش را در برابر آسیب کژفهمی و بدفهمی و ایده ها و توصیه های نادرست از هر خاستگاه غیراصیل مصونیت می بخشد.

2- آموزش مردم، روشنگری، کار توضیحی، ترغیب و تقویت جریان مباحثه مستمر میان فعالان در صحنه عمل اجتماعی درباره موضوع های فوق و دیگر مسائلی که هر روز در برابر جنبش ظاهر می شود و یا از سوی منتقدان و مخالفان و رقبا، یا شخصیت ها و گروه هایی مستقل مطرح می گردد، امری ضروری و حیاتی است. کاری که درحال حاضر کمتر مورد اعتناست. از آن میان بیشترین چالش ها پیرامون سه مقوله است؛ یکی ماهیت و نیروی محرکه جنبش سبز؛ دوم، اهداف و خواسته ها و سومی راهبرد و چشم انداز پیش روی.

ماهیت جنبش سبز. بسیاری آن را یک جنبش اجتماعی از نوع «مدرن» وصف کرده اند، اما اوصاف دیگری نظیر «جنبش دموکراسی خواهی»، جنبش طبقه متوسطه شهری، جنبش اصلاحات، جنبش احیای قانون اساسی، جنبش اعتراضی مطالبه حق رأی، جنبش ضد دیکتاتوری، جنبش زنان و جوانان (نسل سومی)، جنبش لیبرال دموکراتیک یا مطرح شده و یا قابل طرح است. البته بعضی هم اساساً آن را نه یک جنبش اجتماعی و مردمی، بلکه نزاع قدرت میان جناح های طبقه حاکم توصیف کرده اند.

واضح است که عناوین بازتاب دهنده نوع ماهیتی است که برای آن قائل اند. به دلایلی که پیش از این هم به آن اشاره کرده ام، وصف جنبش ملی و رهایی بخش سبز را نزدیک تر و جامع تر از همه به ماهیت حقیقی آن می دانم. در خصلت جنبشی (اجتماعی) بودن آن چون کمتر تردید است، از توضیح آن در می گذریم. اما دو وجه دیگر آن، «ملی» و «رهایی بخش» نیاز به توضیح و تبیین بیشتری دارد. جنبش سبز را از چهار وجه عمده می توان ملی دانست:

1. وجه فراطبقاتی، فراقومی، فراحزبی و گروهی آن. بدین معنی که در بر گیرنده تقریباً کلیه اقشار و نیروهای اجتماعی مولد (فکری- فرهنگی و یدی) جامعه است. به عبارت دیگر، با وجود آنکه از همه شکاف ها و تضادهای طبقاتی، قومی، اجتماعی، جنسیتی و فرهنگی و ... تغذیه شده و نیرو می گیرد، مستقیماً از هیچ یک از آنها به تنهایی کسب هویت نمی کند، که اگر چنین شود، از یک جنبش ملی فراگیر به یک خرده جنبش از انواع فوق فرو کاسته خواهد شد؛ نیروهایی که آگاهانه و هدفمند در برابر جنبش سبز جبهه گیری می کنند، اساساً یا قشرها و گروه های غیرمولد و یا وابسته به آنها هستند.

2. وجه فراایدئولوژیک-«ملی» است؛ زیرا بر اساسی ترین خواسته های مشترک میان همه اقشار و گروه های جامعه تأکید می کند. مسائل و هدف های مطرح شده در آن از چارچوب ایدئولوژی های مختلف فراتر رفته، خصلت «ملی» و «عمومی» دارد. آنها پیش نیاز و پی گیری تحقق خواسته های اختصاصی گروه ها و اقشار مختلف جامعه و پیش شرط طرح ها و هدف ها و برنامه های ایدئولوژیک مترقی هستند. نگاه جنبش سبز اساساًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌٌََََُُُُُُُُُِِِ معطوف به رهایی ملت از انقیاد سیاسی (خودکامگی و زورگویی)، انقیاد اجتماعی(فقر و تبعیض و بی عدالتی)، انقیاد فرهنگی(در بند بودن اندیشه و وجدان و وابستگی به مراجع بیرون از خرد فردی و جمعی)، حراست از «منافع ملی»، تأمین آزادی برای آحاد «ملت ایران»، تحقق حق رای و حاکمیت و مشارکت ملت در تعیین سرنوشت و در یک کلمه «خیرعموم» است.

3. جنبش سبز «ملی» است از این جهت که در همه چیز از هدف و مشی تا راهبرد و برنامه و اقدام سیاسی، «ملت» را در نظر دارد، خواسته های مشترک ملت، به متوسط ظرفیت های وی برای ایستادگی و همبستگی، ارزش های مشترک و تاریخ و تجربیات و حافظه تاریخی ملت ایران و به فرهنگ و جهان بینی ملت توجه دارد و همه را از هر قوم و نژاد و وابستگی های ایدئولژیک، مذهبی و تفاوت های جنسیتی و خرده فرهنگی به یک چشم می نگرد و در حقوق، برابر می داند.

4. «ملی» است؛ زیرا در این حرکت و خیزش عمومی این «شعور» یا «روح ملی» مردم ایران است که کنش های جمعی آنان را مدیریت و رهبری می کند. «شعور خودآگاه ملی» برآمده از تجربیات جمعی ملت در عبور از کودکی (دوره ما قبل مدنیت) به بلوغ و دوره تولید مادی و معنوی (در عصر تمدن کشاورزی) و در ادوار بعد تاریخ ایران است. شعور ملی با کنش های جمعی «زاینده»، «عقلانی»، «بالغانه» و مبتنی بر مدارا و دوستی و عرفان و توحید و ... و بالاخره مقاومت «فعال و خلاق» شناخته می شود و از کنش های دوره کودکی (شبه غریزی) مبتنی بر تهاجم و خشونت، ستیز و پرخاشگری و ویرانگری و غارت (رانت خواری) منابع طبیعت و جامعه و گریز و تسلیم متمایز است.

زمانی که شعور ملی بیدار می شود، مردم برمحور خواسته های مشترک یعنی رهایی از زورگویی، تحقیر و خودکامگی و تبعیض و بی عدالتی و فقر و محرومیت و سلطه متحد می شوند و با تکیه بر ارزش های فرهنگی دینی و تجربیات تاریخی مشترک برای احقاق حقوق خود ایستادگی نشان می دهند و از تفرقه، پرخاشجویی، رقابت های ناسالم و دامن زدن به تضادهای قومی، مذهبی، عقیدتی و سیاسی و ایدئولوژیک پرهیز می نمایند و در عوض، طریق دوستی و مدارا و همکاری و خردورزی، اعتدال و مشی عدم خشونت، پیش می گیرند. تجلی روح ملی را در جنبش های بزرگی مثل انقلاب مشروطیت، نهضت ملی و انقلاب اسلامی شاهد بوده ایم. اکنون بعد از سی سال که زیر فشار شرایط سخت و خشونت بار، جای خود را به شعور شبه غریزی کودکانه داده بود، یکبار دیگر در جنبش سبز بیدار و تجلی کرده است.

5. وجه دیگر «ملی» بودن جنبش سبز، جوهره استقلال طلبی آن و مخالفت در برابر هر نوع مداخله قدرت های خارجی در امور داخلی و هر آنچه به اراده و حاکمیت ملی ایران مرتبط است، علاقه ملت ایران به استقلال ملی، ریشه ای و عمیق در تاریخ و فرهنگ و هستی اجتماعی و شعور ملی ایرانیان دارد. البته از هر نوع شائبه شوونیستی و بیگانه ستیزی و یا سلطه جویی مبرا است. جنبش سبز ضمن پاسداشت حمایت و همدردی افکار عمومی جهانی و بشردوستانه و آزادیخواهان سراسر جهان، نسبت به حفظ خصلت درون زایی و استقلال رأی و حرکت خود حساس و هوشیار است. در این راه به سنت آزادی خواهان و کوشندگان جنبش های ملی و رهایی بخش معاصر از مشروطه به این طرف، وفادار است.

جنبش سبز «رهایی بخش» است:
زیرا اولاً ادامه جنبش مشروطیت است که خود نخستین قیام ملت ایران در تاریخ معاصر برای رهایی از سه انقیاد اساسی «دوران» بود. انقیاد سیاسی (خودکامگی و استبداد) انقیاد اجتماعی (نظام ارباب و رعیتی) و انقیاد فرهنگی (به صورت وابستگی نیروی شعور به مراجع بیرون از خود، تقلید و دنباله روی فکری و فرهنگی و جزمیت و تحجر فکری و ...) بعد از گذشت یکصد سال از انقلاب مشروطه هنوز رهایی از این سه انقیاد به آن اندازه حاصل نشده است.

هنوز مردم ایران عملاً از حق آزادی فکر و بیان و استقلال وجدان و داوری و حق تصمیم گیری و حکومت بر خود بهره مند نشده اند تا قادر باشند رها از هر قیمومیت، جبر و زور، به عنوان انسان های آزاد و خردورز و با حقوق و شرایط برابر وارد گفت و گو شده، اساس لازم برای وارد مرحله زیست دموکراتیک را فراهم آورند؛ تا خودکامگی، بی قانونی، زورگویی و غارت (رانت)، وابستگی و تحجر فکری و فرهنگی و فقر و دیگر آسیب های مهلک اجتماعی وجود دارد، تعامل و همکاری صلح آمیز در عرصه تولید مادی و آفرینش های معنوی و فرهنگی و گفت و گوی انتقادی بر پایه عقل و آگاهی، وجدان اخلاقی و فکر و اراده آزاد و خودمختار و قوانین و میثاق های مصوب وجود ندارد، تحت چنین شرایطی زیست دموکراتیک ممتنع است.

سرچشمه نیروی محرکه ای که اکثریت مردم را در یک جنبش ملی (سبز) متحد و همگام کرده است، آگاهی از درد و رنج مشترک و خواست مقاومت ناپذیر برای رهایی از فشارها و تنگناهای طاقت فرسای کنونی است. اقشار و نیروهای اجتماعی ملت در عین حال که زیر بار سنگین انقیادهای سه گانه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کمر خم کرده، تن و روانی رنجور دارند، هر یک از نوع خاصی از فشار و محرومیت بیشتر، آسیب و...آزار می بیند و رنج می برد. عامل رنج، برای برخی بیشتر ماهیت مادی، اقتصادی و معیشتی و برای دیگری سیاسی، فکری و یا فرهنگی و مذهبی (قومی و جنسیتی) و ... دارد. مردم در جریان گفت و گو و تعامل در زیست جهان و عرصه های عمومی به این حقیقت پی می برند که به رغم تفاوت های بسیار در یک چیز، مشترک و سهیم اند و آن احساس شدید آزردگی از فشار و آسیب فرساینده «ناامنی»، «تحقیر»، «طردشدگی»، «بی اعتنایی» و «تبعیض» و «زورگویی» است. جنبش سبز متعاقب خودآگاهی جمعی (ملی) بر ضرورت رهایی از رنج و آزار زیستن در انقیادهای سه گانه پدید آمد.

ثانیاً جنبش سبز «رهایی بخش» است؛ زیرا در تلاش خلاصی از سلطه شعور شبه غریزی «کودکانه» و نیل به بلوغ فکری و سیاسی و استقلال وجدان است. توجه به این نکته ما را در فهم مهمترین علت بی نتیجه ماندن کوشش های متعدد برای استقرار دموکراسی و بنای جامعه ای بر شالوده عقل و اخلاق یاری می کند. متوجه می شویم که رابطه والد-کودک، اساس نظامات و مناسبات پدرسالارانه، «ولایت مدار»، متمرکز و تک ذهنی و ارتباطات عمومی و مبتنی بر آمریت و تابعیت در میان مردم است. در چارچوب این رابطه، همه حقوق و اختیارات به رای هرم تعلق دارد و بقیه مردم صاحب حق نیستند، بلکه فقط تکلیف اطاعت دارند.

مردم در تجمعات مدنی آرام و متین، به شیوه عدم خشونت، مداراگرانه و مهربانانه رفتار کردند، از شتاب زدگی، تندروی، پرخاش و ناسزاگویی پرهیز نمودند و بر اختلاف مسلکی، مذهبی و قومی و جنسیتی چشم فرو بستند. این ها نشانه های مثبت و امید بخش بیداری شعور خودآگاه ملی و گام نهادن به مراحل آغازین بلوغ سیاسی و عقلی است. خصوصیتی که در رفتار نسل جدید، به طور محسوس مشهودتر است. آن ها از «سرمشق» کنش های کودکانه کمتر تاثیر گرفته اند. به همین خاطر آمادگی و تمایل بیشتری برای تعامل و گفت و گوی جمعی و روابط افقی و شبکه ای و تبعیت از خرد و شعور جمعی که نشانه های عبور از کودکی به بلوغ و سیر به سوی «رهایی» است، بروز می دهند.

جنبش سبز، با شعار «رأی من کو؟» شکل گرفت و به سرعت فراگیر شد. این شعار همه ویژگی های لازم برای بسیج همه نیروهای اجتماعی خواهان رهایی از انقیادهای سه گانه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در خود جمع داشت. یعنی هم ساده و کوتاه و قابل فهم عموم بود و هم به یک تجربه خصی و عینی عمومی یعنی انتخابات مرتبط می شد و درهمان حال متضمن درخواست حق حاکمیت و آزادی و استقلال رأی و وجدانمردم بود که پیوسته از سوی حاکمان نقض می شد. از این بابت بی شباهت با شعار معروف «صنعت نفت باید ملی اعلام شود» نیست؛ که هم به واقعیت غارت مهمترین ثروت ملی کشور توسط شرکت انگلیسی نفت اشاره کرد و هم در گوهر خود رهایی از سلطه استعمار و استبداد و فقر و بی عدالتی را متضمن بود.

خواسته آزادی انتخابات و حق حاکمیت ملی، خواسته جدیدی نیست، با انقلاب بهمن 57 نیز برای ملت محقق شد و در قانون اساسی رسمیت و مشروعیت پیدا کرد. اما حاکمان از اجرای همه اصولی که به حقوق اساسی ملت و آزادی عقیده و بیان مرتبط است، خودداری کردند. با جنبش سبز یک بار دیگر مردم برای احیای اصول تعطیل شده قانون اساسی و باز پس گرفتن حقوقی که با انقلاب به دست آورده بودند، بپا خاستند. قانون اساسی انقلاب بهمن 57 سرنوشتی بهتر از قانون اساسی مشروطیت پیدا نکرد.

خواست انتخابات آزاد، و دیگر حقوق مرتبط با آن نظیر آزادی عقیده و بیان، آزادی مطبوعات و احزاب، همه در چارچوب قانون اساسی قابل پی گیری بود. همین امر به اعتراضات مردم در جنبش سبز مشروعیت می دهد و اعمال خشونت بر ضد آن را از سوی حاکمان، در پیشگاه قانون محکوم و نامشروع می نماید. و چون حکومت نمی تواند رسماً با این خواسته ها مخالفت نماید، تناقض میان گفتار و کردار آنان در همه این موارد، باعث کاهش مشروعیت و سلب اعتماد و مقبولیت آنها نزد مردم می گردد و متقابلاً پیوند خواسته های مردم در جنبش سبز با اصول اجرا نشده قانون اساسی همه نیروهای اجتماعی ملت را که به امید رهایی از استبداد و زورگویی و تبعیض و ستم و دستیابی به آزادی، عدالت و جمهوریت، انقلاب 57 را به پیروزی رساندند، در صفوف آن متحد ساخت. در ضمن مشروعیت و مقبولیت بالای شعارهای جنبش، موجب شد که بسیاری از نیروهای درون نظام و از متحدین دولت، اعمال خشونت علیه معترضین را تایید نکرده و اقدامات خلاف قانون دولت و کارگزاران آن را مورد انتقاد قرار دهند.

ملاحظات راهبردی
استراتژی مبارزاتی اکثر گروه های عمده، چه قبل و چه بعد از انقلاب بر تسخیر و به دست گرفتن قدرت سیاسی (دولت) و تحقق برنامه ها و ایده آل های خود به یاری ابزار حکومت استوار بوده است. این راهبرد مبتنی بر مفروضات زیر است:1- سیاست که در پیوند با تولید، تمرکز و اعمال و مبادله قدرت تعریف می شود، تنها در حوزه حکومت متحقق است، یعنی دولت ها هستند که سکان سیاست و سیاست ورزی را در دست دارند. چون سرنوشت کشور و مردم به سیاست ورزی در حوزه حکومت وصل است، پس برای تغییر و اصلاح و امور، چاره ای جزورود در حوزه حکومت و کنترل قدرت (سیاست) در بالا وجود ندارد.

اگر جامعه دچار استبداد و بی عدالتی، عقب ماندگی و فساد و فقر و .. است، به این خاطر است که گروه حاکم افرادی بدسرشت، مستبد، فاسد و ناکارآمد و خشونت گرا هستند و لذا قوانین و سیاست ها را منطبق با مصالح و منافع خود تنظیم و اجرا می کنند، برای اصلاح امور باید آنها از قدرت خلع شوند و به جای آنها افرادی نیک سرشت و معقتد به آزادی، عدالت، سالم و کارآمد زمام امور را به دست گیرند. برای این منظور اگر راه مسالمت آمیز حذف و برکناری آنها مسدود باشد که اکثر اوقات چنین است و اگر آنها به دلخواه کنار نمی کشند، باید با خشونت انقلابی آنها را سرنگون کرد. مبنای هستی شناختی این تبیین ذاتی بودن خوبی و بدی آدم هاست؛ یعنی انسان ها یا «خوب» اند و یا «بد». اگر به جای افراد «بد» و «پلید»، «فاسد» و «با سوء نیت» و ستمگر افرادی خوب، پاک، عادل، و با حسن نیت بر سر کار بیایند، کشور بهشت می شود.

به همین خاطر وقتی فرصت دست می دهد و تلاش متمرکز بر این هدف است که آنان با قهر و خشونت برکنار می شوند و خوبان بر جای آنها بنشینند؛ اما رشته به همین جا ختم نمی شود و بنا به همان منطق، حذف و تصفیه و معدوم سازی ادامه می یابد. زیرا به زودی معلوم می شود که گروه جدید نیز همه «خوب» یا «خوبِ خوب» نیستند. بعضی کمتر خوب اند و بعضی «بد» در لباس «خوب» اند. نزاع و خشونت برای تصفیه بدها و منافقان، یعنی ضد انقلابیون به ظاهر انقلابی و یا کمتر انقلابی و ... آغاز می شود و به حذف و معدوم کردن اکثریت نزدیک به اتفاق مبارزان پیشین می انجامد.

سپس نوبت مردم می رسد که قربانی خشونت و تصفیه انقلابی شوند، به این خاطر که به زودی معلوم می شود آنگونه که انتظار می رود از فرامین حاکمان جدید تبعیت نمی کنند؛ چون به اندازه کافی تربیت و ظرفیت انقلابی برای پذیرش تغییرات بنیادی کسب نکرده اند، از اقدامات و سیاست های حکومت گران جدید انتقاد و اظهار عدم رضایت می نمایند. حاکمان هم تصمیم می گیرند آنان را تأدیب و خاموش کنند، در نتیجه دور جدیدی از خشونت و حذف آغاز و ادامه می یابد. گروه های پیروز در انقلاب فرانسه، روسیه، کامبوج، چین و ایران و ... همگی به همین شیوه ابتدا حاکمان پیشین را حذف و معدوم و سپس به جان متحدان یاران پیشین خود (فرزندان انقلاب) افتادند و همه را معدوم و یا حذف کردند. مردم ناراضی را نیز به قهر و خشونت خاموش یا مطیع و سربه زیر نمودند.

زمان آن فرا رسیده است که با الهام از شیوه و راهبرد انبیاء، راهبرد «تغییر رفتار، روش ها و سیاست ها» را جایگزین راهبرد «تغییر و جابه جایی اشخاص» کنیم. اصلاح و تغییری که محدود به حاکمان و مدیران ارشد نمی ماند، بلکه شامل همه افراد و نیروهای اجتماعی ملت می شود. سرنوشت و شرایط واقعی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یک کشور تنها زائیده رفتار و خلقیات حکومت گران نیست؛ زیرا سیاست متمرکز در دست دولت نیست. سیاست به معنای اعمال و مبادله قدرت و اساساً درون جامعه و در مناسبات میان همه اقشار مردم در عرصه های تولید مادی و فرهنگی و معنوی تولید و مبادله و اعمال می شود.

وقتی مردم نسبت به کاری که می کنند، خودآگاه نباشند، قدرت هایی که تولید می کنند، توسط افرادی غیر از خودشان مدیریت، انباشت و چه بسا علیه منافع و مصالح آنان به کار رود و نیز که سیاست (و قدرت) را خود در جهت خلاف مصالح فردی یا جمعی و ملی خویش به کار برند. پس تغییر رفتار مردم از طریق خودآگاه شدن و کسب استقلال فکر و اراده برای اصلاح امر سیاست و سیاست ورزی در اولویت قرار دارد.

به علاوه از منظر این راهبرد، انسان ها ذاتاً بد و شریر نیستند، رفتار و خصلت های بد و زیان بخش اکتسابی و به طور کلی قابل اصلاح و تغییر اند، هدف ما باید اصلاح و یا تغییر روش ها و رفتار و قوانین و پیش از آن ایجاد شرایط اجتماعی- اقتصادی (مادی) و فرهنگی تغییرات باشد تا در سایه آن، حقوق و آزادی ها و نیازهای اساسی مردم و امنیت و عدالت و صلح و ترقی بیش از پیش تأمین و تضمین شود. جنبش سبز با راهبرد اخیر (تغییر در رویه ها و سیاست ها) آغاز کرده است. در پیشبرد این راهبرد خشونت و قهر اهمیت استراتژیک ندارد. مقاومت هست، خشونت نیست. کار با این پیش فرض شروع می شود که اگر زمامداران، تغییر رویه دهند، نیازی به حذف آنها نیست.

هر فرد یا گروهی می تواند متصدی اداره کشور شوند، تنها به این شرط که توافق های برامده از سیاست ورزی در عرصه عمومی و در میان همه قشرهای مردم را به اجرا بگذارند و قوانینی مبتنی بر منافع ملی و خیر عموم و برآمده از رای و رضایت همگانی را که در ضمن منطبق بر معیارهای آزادی و عدالت است، مصوب و عملی سازند. از این منظر، تسخیر قدرت (دولت) هدف اصلی راهبردی نیست؛ زیرا چنان که گفته شد، قدرت سیاسی بر خلاف تصور (هابزیون) یکسره در دولت متمرکز نمی باشد. قدرت سیاسی در اصل در تعامل میان مردم در درون شبکه روابط اجتماعی، تولیدی و فرهنگی توسط نهادها و نیروها در عرصه عمومی و زیست جهان تولید و مبادله می شود، توافق بر سر نحوه حل مسائل و اداره امور و خرد جمعی محصول این نوع سیاست ورزی و تعامل و گفت و گو در عرصه های عمومی است.

لذا زمانی که در سایه همبستگی و همکاری هدفمند مردم، این نیرو متراکم گردد، برای تغییر قوانین و سیاست ها و رفتار و رویه حکومت گران بر اساس توافق و یا اجماع مردم و خرد جمعی فشار می آورد، بی آنکه منشا خشونت و ویرانی گردد و یا موجودیت فیزیکی و هویت فکری و سیاسی و فرهنگی فرد یا گروهی را تهدید کند. به همین خاطر بخش مهمی از اعضای حاکمیت به تدریج با خواسته مردم همراه می شوند. به ویژه که می بینند با ادامه رویه ها و سیاست های کنونی بحران های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی تشدید و اساس نظام سیاسی و کشور و زندگی مردم متزلزل می گردد.

ادامه ایستادگی و پایداری مسالمت آمیز مردم و فراگیر شدن جنبش، موجب تقویت طرفداران آشتی با مردم و تعدیل سیاست ها و انجام اصلاحات و منزوی شدن جناح متصلب طرفدار خشونت و سرکوب در درون حاکمیت می شود. سیاست آشتی و اصلاح تدریجی و ضرورت پیروی از خواست های عمومی، طرفداران بیشتری در میان اعضای حاکمیت و به ویژه پایگاه اجتماعی آنان جلب می کند. هر امتیاز یا هر تغییر و اصلاحی به سود مردم، موقعیت جنبش را تثبیت و مشروعیت آن را افزایش می دهد و راه برای تغییر و اصلاحات بیشتر هموارتر می گردد.

توضیح و تبیین این راهبرد مانع از آن می شود که خستگی از خشونت های جاری بسیاری را به پذیرش دوباره راهبردهای پیشین که از سوی برخی گروه های داخل و خارج کشور توصیه می شود، سوق دهد و یا با طرح اهداف ساختارشکنانه و زودرس، موجبات بروز شکاف در صفوف ملت و تضعیف و پراکندگی مردم فراهم گردد.

برای رسیدن به فهم مشترک و توافق و اجماع بر سر این مسائل راهی جز تقویت جریان مباحثه و گفت و گوی مستدل و انتقادی در عرصه های عمومی وجود ندارد، این مباحث باید در ارتباط بی واسطه با واقعیت ها و عمل اجتماعی انجام گیرد تا به نتایج مطلوب و قابل پی گیری برسد. برای این منظور فعالان فکری و سیاسی باید سطح تماس و ارتباط مستقیم خود را با اقشار و نیروهای اجتماعی توسعه دهند. این گفت و گوها اگر در ضمن حول محور مسائل و مشکلات مردم و راه حل ها و وظایف و مسئولیت ها صورت گیرد، تعامل و همبستگی میان آنان را تقویت می کند. فراموش نکنیم که جنبش سبز هنوز نهال نورسی بیش نیست و چون در برابر آفات مختلف بسیار شکننده و آسیب پذیر است، هوشیاری و مراقبت جدی را می طلبد:

اول، فعالان درون شبکه های جنبش سبز نیاز مبرمی به آموزش سیاسی و تاریخی دارند. به منظور تحکیم پیوند میان آگاهی (نظریه) و عمل یعنی (پراکسیس) علاوه برداشتن آگاهی و تحلیل درست از واقعیت های موجود و شرایط دوران و وضعیت مرحله کنونی، لازم است تجربیات تاریخی به ویژه از جنبشهای ملی معاصر ایران، در دسترس همگان قرار گیرد. مسئولیتی که بیش از همه بر عهده رهبران و نخبگان فکری و سیاسی جنبش است. انتقال و مبادله آگاهی ها در درون جامعه در اولویت قرار دارند. این آگاهی ها برای اتخاد تصمیمات درست و انجام اقدامات صحیح و پرهیز از کژروی و افراط و تفریط کاملاً ضروری هستند:

1- آگاهی درست از شرایط واقعی موجود، فرصت ها و تهدیدها و مسائل پیش روی جنبش.
2- جمعبندی و ارزیابی تجربیات جنبشهای ملی پیشین.
3- ملاک های ارزشی و اخلاقی که باید حین تصمیم گیری و عمل رعایت شوند.
4- خودآگاه شدن از پیشینه تاریخی و فرهنگی مشترک ملی، فعال کردن حافظه جمعی برای آگاهی از سرمایه های ملی، فرهنگی، اخلاقی و عقلی و تمدنی و نقاط ضعف و آسیب پذیر ناشی از تجربیات تلخ و کنش های نادرست و کودکانه در موقعیت های خطیر و بحرانی و ناشی از عوارض استبداد زدگی، وابستگی و تابعیت فکری.

دوم: ملت ایران در مقطع تجدید حیات خود برای پرهیز از برگشت دوباره به دوره وابستگی و کنش های کودکانه باید دست کم از این چهار نوع آگاهی بهره مند شود. این مهم در درجه اول بر عهده نخبگان فکری و سیاسی و نسل های پیشین است که با آموزش و کار توضیحی و گفت و گو، ضمن مشارکت عملی در صحنه های عمل هدفمند، هم خود و هم نسل جدید را آگاه سازند. در واقع نقش رهبران از شکل سنتی صدور فرمان و بخشنامه و بکنید و نکنید، به آموزش متقابل در جریان گفت و گو و هدایت و یاری رساندن و مراقبت از نزدیک در بستر عمل اجتماعی و در جریان تعامل و همکاری هدفمند تبدیل می شود. این امر با طرح دیدگاه های انتقادی و توصیه های عملی از سوی نخبگان و رهبران مورد اعتماد مغایرت ندارد.

در موقعیت کنونی که همگان بیش از هر زمان به حمایت و هدایت فکری و عملی و توانمند شدن برای تصمیم گیری و اقدام صحیح نیاز به آگاهی و تجربه دارند، نمی توان از اهمیت و فوریت امر آموزش از طریق تقویت جریان گفت و گو برای تفهیم و توضیح علل و چرایی حوادث و شرایط سخت مادی و معیشتی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی موجود و تبیین های راهنمای جنبش ملی و مردمی سبز و آسیب ها و مخاطراتی که از درون و بیرون سلامت و تداوم حرکت آن را تهدید می کند، غفلت نمود. این مهم باید با حفظ هماهنگی روی خطوط اصلی توسط همه فعالان دنبال شود.

از جمله این اولویت ها نقد و بررسی تحلیل ها و توصیه هایی است که با نادیده گرفتن شرایط واقعی و امکانات و ظرفیت های واقعاً موجود، مخاطبان را نسبت به فرصت ها و امکانات پیش رو دچار توهم می کنند و خواهان تغییرات و تحقق هدفهایی می شوند که در شرایط واقعاً موجود داخلی و خارجی ناشدنی هستند. نویسندگان این تحلیل ها از تجربیات نسل های پیش از خود و جنبش های سده اخیر درس نگرفته اند، در بیشتر این موارد هدف گذاری و تبیین راهبرد یا بر مبنای خواسته های آرمانی که تنها در دراز مدت تحقق پذیرند و یا عواطف و احساسات برانگیخته شده از شدت فشارها و آسیب ها، انجام می گیرد، بی آنکه توازن نیروها، زمینه های اجتماعی، فرهنگی و شرایط واقعی لحاظ گردد. نتیجه این نوع شتاب زدگی و چپ روی ها در وهله اول، بروز تفرقه در میان مردم، دست زدن به اقدامات ماجراجوبانه، غلبه رویکرد رومانتیک و مآلاً تکرار تجربۀ شکست و انفعال می باشد.

سوم: حفظ وحدت و همبستگی میان ملت و بسیج حداکثر نیروها در جنبش سبز، در جامعه متکثر ایران امری دشوار و نیازمند هوشیاری و دقت عمل بسیار است. چه گونه می توان شکافهای سیاسی، طبقاتی، ایدئولوژیک و قومی موجود را در جهت تحقق هدف ها و خواسته های مشترک عمومی ملت دور زد و از فراز دیوارهای بیگانگی و بی اعتمادی، سوء ظن و ... که گروه های مختلف مردم را از هم جدا می کند، عبور نمود و همه را به طور برابر دوست و متحد یکدیگر مخاطب قرار داد؟ بی آنکه این کار موجب نادیده گرفتن شکاف های طبقاتی و نابرابری در توزیع منابع و امکانات میان قشرهای مختلف جامعه نگردد. چه گونه می توان از همه ظرفیت های مثبت و سازنده جامعه و تجربیات پیشین بهره برد و از دامن زدن به کشمکش ها و تضادهای فرعی و اغلب کاذب اجتناب نمود؟ چه گونه می توان ارزش های انقلاب بهمن 57 را پاس داشت، اما آسیب دیدگان از حوادث سی سال گذشته را نیآزارد و درس های آموزنده از تجربیات تلخ و شیرین آن را از یاد نبرد.

از انقلاب مشروطیت یاد کرد و درس گرفت و در همان حال در شرایط ویژه آن دوران محصور نماند و از شبیه سازی های تاریخی پرهیز کرد؟ از آموزه ها و نمادهای خودآگاه کننده و جهت دهنده دین بهره گرفت و به ارزش های آن توسل جست و در عین حال، درگیر اختلافات میان مذاهب مختلف و یا میان مذهبی و غیر مذهبی نشد و شائبه حمایت از یک حکومت تئوکراتیک را تقویت نکرد و موجبات بی اعتمادی طرفداران دموکراسی و دگراندیشان را فراهم ننمود؟ از مدارا و آزادی عقیده و تسامح و برابری حقوق دفاع کرد و به معیار «ایرانی» و «انسان» بودن و «منافع ملی» و «فرهنگ ملی» استناد کرد؛ در همان حال تعصبات و جدال های کاذب میان مذهبی و ملی، سنتی و مدرن و دینی و سکولار را تحریک نکرد؟ مرزبندی های خودی و غیرخودی درون نظام را برهم زد و در همان حال باعث رمیدن و جدا شدن نیروهای آسیب دیده از حوادث دهه 60 و 67 (سی سال اخیر) نگشت؟ باز هم پرسش های دیگری از این قبیل وجود دارد. قطعاً تمهیدات متعددی قابل طرح است.

با توجه به ملاحظات فوق و برای پرهیز از گرفتار شدن در هر یک از این شکاف ها که به تجزیه و فروپاشی وحدت و همبستگی و فراگیری جنبش سبز می انجامد، لازم است درباره مفاهیم «ملی» و «ملت»، «شعور و روح ملی»، «منافع ملی»، ارزش های اخلاقی، فرهنگ ملی ایرانی و جهان بینی ملی-دینی ایرانیان و تجربیات تاریخی مشترک، رنج ها و شکست ها و مقاومت ها و پیروزی ها که در راه دفاع از استقلال کشور، حفظ هویت ملی و تحقق عدالت داشته اند و اعتقادات مشترک، سمبل های علمی و فرهنگی و قهرمانان ملی ... تأمل و تحقیق بیشتری انجام داد و از همه آنها برای ایجاد یک «زبان» مشترک قابل فهم برای همه اقوام، قشرها و گروه های اجتماعی و سیاسی استفاده نمود.

برای این منظور بطور مثال، وقتی به انقلاب اسلامی 57 اشاره می شود، لازم است بیشتر روی وجوه و تجلیات فراگیر و رهایی بخش آن که همه آحاد ملت ایران را به خود جلب و دوش به دوش هم درگیر و متحد نمود، تأکید شود. همین طور در اشاره و استناد به انقلاب مشروطیت یا نهضت ملی کردن صنعت نفت، رعایت این ملاحظات ضروری است. همه این جنبش ها ابعاد ملی و ارزش ها و تجلیات رهایی بخش و معطوف به خیرعموم داشته اند، به طوری که کمتر کسی آنها را رد می کند. طبعاً منظور این نیست که روایت های ساده ای از هر یک از این وقایع تاریخی ارائه شود؛ بلکه لازم است بی آنکه ماهیت و حقیقت حوادث قلب شود، عوامل ایجاد وحدت و همبستگی میان مردم از عوامل ایجاد تفرقه و جدال های بی حاصل متمایز و دلایل پیشرفت و کسب پیروزی های اولیه و دستآوردهای مجاهدت ها در کنار دلایل و عوامل شکست های جدی به وضوح معرفی شوند.

از جمله نباید از توضیح و تبیین خواسته های تاریخی و مشترک ملی مثل آزادی برای همه ملت، عدالت برای همه ملت، ترقی کشور، استقلال میهن، رهایی از استبداد و استعمار و عقب ماندگی و از تحجر و ارتجاع، غفلت و یا نقش مثبت و آزادی بخش آموزه های دینی را در کنار نقش مثبت ارزش ها و آگاهی های مدرن در تقویت نیروهای محرک توسعه و آزادی ملی از یاد برد و نیز آن بخش از عملکرد قهرمانان و رهبران ملی را که به هدف های فوق کمک کرده اند، از قلم انداخت.

چهارم: ابتکارات و اقدامات به موقع و مناسب عملی (سیاسی) با مضمون انتقاد و اعتراض علیه تصمیمات خلاف قانون اساسی و رویه های غلط حاکمان، موجب جلب اعتماد و علاقه بیشتر مردم و تحکیم پیوند میان ملت و تقویت روحیه ایستادگی و امید بیشتر به آینده می گردد.

در همین راستا گفت و گو و تعامل همه جانبه با گروه های مرجع در جامعه مثل، مراجع دینی، مدرسین حوزه های علمیه، دانشگاهیان، نویسندگان و روزنامه نگاران، هنرمندان، کارشناسان، روشنفکران و اندیشه ورزان، ورزشکاران، معتمدین و معمرین اصناف و صنعتگران و نیز کارگردانان نهادهای مدنی- مذهبی (هیئت ها)، فرهنگی و خدماتی عام المنفعه، به منظور رفع کژفهمی ها و رسیدن به درک مشترک از مصالح عمومی و ضرورت های نظری و عملی مرحله کنونی، حائز اهمیت زیادی است؛ زیرا تفاهم و اتفاق نظر و رای و عمل میان آنها برای حفظ و تداوم و همبستگی ملی و وحدت و ثبات قدم در میان مردم امری ضروری است.

همه می دانیم که یک مانع عمده در برابر پایداری درازمدت مردم، تشدید فشارهای معیشتی و روانی و اجتماعی و افزایش هزینه های مادی و غیرمادی حمایت از جنبش است. این تنگناها همراه با تشدید ناامنی بسیاری را مجبور به کناره گیری از مسئولیت اجتماعی و یا فرار و هجرت از وطن نموده و بعضی دیگر را به امید دست یابی به حداقلی از امنیت سیاسی، مادی و اجتماعی به تسلیم شدن وا می دارد. واکنش بیشتر ویرانگر در برابر تشدید فشارها و تنگناها، آلوده شدن به فساد مالی و فعالیت و زد و بندهای خلاف اخلاق و قانون برای تامین معیشت و کسب امنیت مادی یا سیاسی است.

پیامد مستقیم هر یک از این واکنش های دفاعی شبه غریزی (و کودکانه) برای نجات از وضعیت ناامن و پرفشار و بحرانی کنونی، انهدام منابع انسانی و کاهش سرمایه اجتماعی (و اعتماد عمومی و متقابل میان مردم) و تضعیف انگیزه مشارکت در فعالیت های خلاق در عرصه های مختلف زیست و دفاع از حقوق فردی و اجتماعی و ملی است. راهکار موثر برای مقابله با این وضعیت، علاوه بر طرح و تبیین و ریشه یابی مشکلات معیشتی جامعه و ارائه راه حل های اساسی غلبه بر بحران های کنونی که باید از طریق اصلاح سیاست ها و قوانین و تأمین نظارت عمومی به اجرا گذاشته شوند، اقدام در راستای ایجاد هزاران «همبستگی» بر محور «تکافل اجتماعی» توسط فعالان شبکه سبز در درون جامعه است. اعضای اولیه این همبستگی ها را آن تعداد از افراد خانواده های خویشاوند، دوستان، همکاران، همفکران، همسایگان که نسبت به یکدیگر آشنایی، همدردی و همفکری و اعتماد متقابل دارند و متقابلاً دیگر افراد و خانواده ها متکفل تأمین نیازهای آن فرد و خانواده می شوند.

پایه های میثاق حمایت متقابل و تکافل اجتماعی میان افراد خانواده ها، مسئولیت انسانی، اخلاقی و دینی و میهنی است که از درون وجدان نسبت به سرنوشت یکدیگر احساس می کنند، اعضاء همسبتگی آگاهانه و آزادانه متعهد می شوند که نسبت به تامین نیازهای اساسی هر خانواده که راساً قادر به تامین آنها نیستند، مشترکاً و با استفاده از امکانات جمعی خود اقدام نمایند. این همبستگی های حمایتی ملهم از پیمان برادری است که در سال اول هجرت به مدینه به ابتکار پیامبر میان مهاجرین و انصار منعقد گردید. پیامبر نیز ایده مزبور را از ابتکار نوح در ساختن «سفینه» و توصیه موسی به بنی اسرائیل مبنی بر پناه گرفتن در درون روابط خانوادگی الهام گرفت.

در هر دو مورد بیم آن می رفت که زیر فشار بحران های سخت اجتماعی و اقتصادی و فشارهای جسمی و مادی و روانی که چون طوفانی سهمگین، حیات فیزیکی و معنوی شان را تهدید می کرد، تاب پایداری نیاورده، در حالت تنهایی و ناتوانی و یاس، تسلیم فساد و تباهی شوند و یا به خدمت اربابان زورو زر درآیند و یا در تلاطم آن امواج خردکننده از یک یا هر دو زندگی جسمانی و معنوی خویش محروم گردند.

روابط تکافلی و یاری متقابل در درون شبکه ای از روابط برادرانه مردم را در این شرایط دشوار از حمایت یکدیگر مطمئن و از امنیت و آسودگی خاطر نسبی بهره مند می سازد. مانع از وابسته شدن به نهادها و کمک های دولتی و تن دادن به تبعات زیان بخش آن می گردد و بالاخره از سقوط بسیاری در فساد اخلاقی و مالی و وادادگی یا فرار و گوشه گیری و انزواجویی نگاه می دارد، ضمن آنکه در سایه این استقلال و امنیت نسبی مادی و روحی، نیروی پایداری و پیوندهای میان آنان تقویت می گردد.