Sunday, 19 November 2017
يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
 

عوامل ماندگاری جنبش سبز ( بخش دوم) / حبیب اله پیمان

چشم انداز پیش روی
اکنون شش ماه از عمر جنبش می گذرد. شش ماهی که با تضییقات فوق العاده همراه بوده است. با وجود این،

چشم انداز پیش روی
اکنون شش ماه از عمر جنبش می گذرد. شش ماهی که با تضییقات فوق العاده همراه بوده است. با وجود این، هیچ نشانه ای از خستگی یا انفعال در نیروهای آن دیده نمی شود. به عکس همگی نشاط و امید خود را به آینده آن حفظ کرده اند. بعضی تحلیل گران در ارزیابی نیروی پایداری جنبش، تنها بر شاخص کمی حضور مردم در تظاهرات خیابانی استناد می نمایند و با معیار گرفتن جمعیت سه و نیم میلیونی 25 خرداد، از افول تدریجی آن سخن به میان می آورند. در حالی که با توجه به شدت عمل و اعمال محدودیت های بی سابقه، انتظار شکل گیری یک چنان راه پیمایی با همان ابعاد، خلاف واقع بینی است.

هر چند تجمعات سبز مردم فرصت های نظیر نماز جمعه، و روزهای رسمی قدس و سیزده آبان به رغم شرایط بسیار دشوار و پرخطر خیره کننده بود، اما اگر کسی می خواهد به وسعت و عمق واقعی نفوذ جنبش در میان اقشار مختلف مردم پی ببرد، باید در شرایط امن و توأم با اعتماد و با آنان به گفت و گو بنشیند و رفتار آنان را از نزدیک مشاهده کند، در آن صورت فهم این حقیقت دشوار نیست که جنبش توانسته است قلب های اکثریت مردم ایران را نه فقط در شهرهای بزرگ بلکه در همه شهرها و حتی روستاها به سوی خود جلب کند. جنبش سبز سرزنده و با نشاط و پردوام است؛ زیرا نیروی محرکه آن نه تنها ضعیف نگشته، که به عکس هر روزی که می گذرد، بیش از پیش تقویت می گردد.

پیشتر گفتیم که این نیرو ناشی از خودآگاهی مردم از رنج ها و مصائبی است که زندگی مادی و معنوی شان را تلخ و طاقت فرسا کرده است. شدت تضییقات اقتصادی و تنگناهای معیشتی و بیکاری و فقر و آسیب های مختلف جسمانی و روحی و معنوی ناشی از آن و نیز تضییقات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی روزافزون و کم سابقه از حد تحمل مردم فراتر رفته است. سیاست های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی حکومت و نحوه رفتار و مقابله رسانه ها و سخنگویان رسمی دولتی با انتقادات و اعتراضات مردمی، نه تنها آتشی را که در اثر شدت و وسعت ناکارآمدی و ظلم و اجحاف و ناراستی و فسادکاری و خشونت برافروخته شده است، سرد و خاموش نمی کند، بلکه با تشدید تنگناهای اقتصادی و معیشتی، با محدود کردن هر چه بیشتر آزادی ها و فضاهای معیشتی مردم و رفتار قهرآمیز و متکبرانه و عاری از شفافیت و صداقت، آن را تیزتر می نمایند. بی ثمر بودن سیاست فعلی حاکمان مبنی بر نادیده گرفتن خواسته های بر حق و قانونی مردم و تشدید خشونت بر ضد منتقدین و معترضین منطقاً باید آنان را به تجدید نظر در رفتار خود وادار نماید.

تا کنون سه عامل عمده در توسعه دامنه نفوذ سیاسی و معنوی جنبش نه تنها به میان اقشار مختلف جامعه که به درون بخش های قابل توجهی از نیروهای درون نظام و دوام و پایدار آن بیشتر تاثیر گذار بوده است. اول، تاکید بر خواسته های مشترکی که در مشروعیت و حقانیت آنها به لحاظ انسانی و قانونی و دینی کمترین تردید وجود ندارد. دوم، مشارکت وسیع همه اقشار مردم صرفنظر از تفاوت های مذهبی، ایدئولوژیک، قومی و جنسیتی و به صفت یک ملت یکپارچه و متحد و سوم، رویکرد مسالمت آمیز و صلح جویانه، مداراگرانه و پرهیز از هر نوع خشونت و تفرقه اندازی و حفظ حساسیت و علاقمندی نسبت به حفظ استقلال و منافع ملی کشور و ارزش های اخلاقی و دینی و فرهنگی جامعه ایران. چهارم، روحیات عالی معنوی و انسانی و شهامت و از جان گذشتگی و متانت و صبوری همه مردم به ویژه فرزندان جوان ملت در پی گیری راه تحمل سختی ها و وفاداری به اصول و ارزش های جنبش سبز.

چنین به نظر می رسد که بی ثمری سیاست های خشن مقابله با اعتراضات مردمی و نه نصایح خیرخواهانه گروه ها و شخصیت های دلسوز و علاقمند به نظام موجب تغییر رفتار جناح سخت و متصلب و اقتدارگرا نشده و هم چنان از کنار آمدن با خواسته های برحق و منطقی مردم امتناع می ورزند. آنان در این تصور اند که با تشدید فشار و خشونت بر مردم، جنبش متوقف و خاموش خواهد گشت. در صورتی که وقایع شش ماه گذشته خلاف این را نشان می دهد. ممکن است زیر فشار شدید مردم امکان هیچ نوع تجمع قانونی و مسالمت آمیز را به دست نیاوردند. اما قهر و نارضایتی آنان ادامه می یابد و انزوای حکومت از جامعه تشدید و شکاف و بی اعتمادی میان مردم و دولت عمیق تر خواهد گشت. نیروی محرکه جنبش افزایش می یابد.

برخی تحلیل گران که جنبش سبز را در ردیف و ادامه همان خرده جنبش های اجتماعی پیشین تعریف می کنند؛ با استناد به کاهش حجم کمی تجمعات خیابانی و ندیدن ریشه های عمیق آن در شعورخودآگاه ملی جامعه، اصول تدریجی آن را پیش بینی می کنند. برخی دیگر بر این باورند که ادامه سرکوب اعتراضات مردم آن را از جاده مسالمت جویی و اصلاح طلبی به شیب تند ساختار شکنی و انقلاب سوق خواهد داد. هر یک از این دو گروه به یک وجه از وجوه دوگانه و متضاد یکی از جلوه های رفتاری مردم ایران در نوسان پی در پی میان هیجانات تند و پرخاشگری و انفعال و سرخوردگی توجیه کرده اند. و حال آنکه این ها هر دو از مظاهر رفتاری دوره هایی است که شعور شبه غریزی (کودکانه) غلبه دارد. اما چنان که یادآور شدیم، یکی از ویژگی های اساسی جنبش ملی و رهایی بخش سبز غلبه شعور خودآگاهانه ملی است که مسئول رفتار خردورزانه، بالغانه و توام با خرد و دور اندیشی و در همان حال پرشور و عاشقانه و مومنانه مردم است.

لذا حالت سومی هم متصور است و آن به شرطی است که این شعور دوباره پس رانده نشود، بلکه در سایه آموزش و کار توضیحی مداوم و حفظ هوشیاری به پایداری خود با همان شیوه مسالمت جویانه و در راستای همان اهداف اعلام شده ادامه دهد، در این صورت به طور قطع نیروهای باز هم بیشتری از جبهه مقابل و نیز از بی طرف ها را به سوی خود جذب و در نتیجه فشار بر اقلیت اقتدارطلب برای پذیرش مطالبات بر حق مردم افزوده می گردد. آنچه مسلم است زمان به سود آنان عمل نمی کند. حرکت های شعورمند و ملی اصیل در درازمدت با بار می نشینند و هر نوع شتاب زدگی و رویکرد هیجانی و عکس العملی جنبش را از هر سیر به سوی بلوغ سیاسی و فکری و پختگی و انسجام بیشتر باز می دارد و در سراشیبی کنش های کودکانه و پرنوسان و آشوب و تلاشی و یا به انفعال و خستگی و یاس می کشاند.

به یاد داریم که در تاریخ درازمدت و پرماجرای ما ایرانیان، این دو سرمشق به کرات یکی بعد از دیگری راه های عمل جمعی و ملی قرار گرفته اند، آنچه مسلم است استقلال ملی، فرهنگی ایران تنها در سایه رهبری شعور خودآگاه ملی و سرمشق خلاق و فعال و عقلانی مردم با شور و ایمان عشقانه از نابودی محفوظ مانده و تمدن و فرهنگ ما بعد از هر دوره رکود، جان تازه گرفته و اعتلا یافته است. عامل مهمی که ما را به آینده امیدوار نگاه می دارد، حضور همه نیروهای اجتماعی فعال و مولد و خواهان آزادی و عدالت و همدلی و حمایت پرشور تقریبا همه قشرهای فرهیخته فرهنگی، هنری و مذهبی و علمی و دانشگاهی جامعه از مراجع دینی و حقوق دانان و قضات شرافتمند گرفته تا دانشگاهیان و هنرمندان و نویسندگان و روزنامه نگاران و ورزشکاران و کارشناسان و مدیران برجسته و میهن پرست با جنبش مردم است که در ضمن تداوم و نصرت آن را تضمین می کند. جمعیتی که در تظاهرات خیابانی شرکت می کنند، تنها کلاهک بیرونی کوه یخی عظیمی هستند که قسمت اعظم آن از چشم ظاهربین پنهان است. حقیقت بسیار مهمی که مخالفان و بیگانگان از فهم آن عاجزند این است که اندیشیدن، تلاش کردن و سرزنده نگاه داشتن نهال جنبش سبز، جزئی از زندگی مردم ایران شده است.

آنان همانگونه که کار و تولید می کنند و معیشت خود را تامین می نمایند، درس می خوانند و آموزش می دهند و پژوهش می کنند و به آفرینش هنری می پردازند، با قلم و دست ها و با اندیشه و احساس و کلام و گام های خود، جنبش سبز را تداوم می بخشند و اعتلا می دهند. بسیار با حضور فیزیکی در خیابان ها و بسیار بیشتر با حمایت و ترغیب و تشویق آنها در این امر عمومی شرکت دارند. فراموش نکنیم که جنبش ملی و رهایی بخش سبز میوه تعامل و گفت و گوی گسترده نیروهای اجتماعی مردم در زیست جهان بود. هیچ عامل داخلی یا خارجی، از بیرون از این شبکه ارتباطی و تعاملی مردم را به حرکت برنیانگیخت. حتی نخبگان فکری و سیاسی و روشنفکران نیز مبتکر اصلی جنبش نبودند. حرکت از درون گفت و گوی آنها، در درون محافل حزبی و گروهی و روشنفکران و یا از خلال تحلیل ها و نظریه پردازی های آنان به بیرون نتراویده و تعیّّن نیافت.

واقع آن است که مضمون اصلی گفت و گوها و مباحثات درون محفل های روشنفکری و نخبگان سیاسی، تبیین و تحلیل حوادثی است که مستقل از اراده و ابتکارات آنان پدید می آیند و آنها سعی می کنند به یاری نظریه های جامعه شناختی شناخته شده، چگونگی رخداد آنها را توضیح دهند. به عبارت دیگر، زهدانی که جنبش در آن نطفه بست، عرصه ای است که در آن نه فقط گفت و گو، که تعامل زیستی روزمره مردم جریان دارد. به همین دلیل زمانی که حاکمان با این تصور غلط که نخبگان سیاسی و رهبران احزاب و روشنفکران مسئول و مبتکر جنبش اعتراضی اند، بازداشت گسترده آنان را در دستور کار خود قرار دادند، این عمل ذره ای از قدرت و سرزندگی جنبش نکاست و موجب توقف یا افول آن نگردید؛ زیرا نیروی محرکه جنبش در درون تعامل و ارتباطات حیاتی و مباحثات آزاد میان مردم تولید می شود و از خودآگاهی جمعی آنان بر علل و عوامل رنج ها و مصائب بی شمار، طاقت فرسا و کشش مقاومت ناپذیر به رهایی و عمل در چارچوب سرمشق پایداری فعال و خلاق تغذیه می شود.

به همین دلیل نه بازداشت های وسیع نخبگان سیاسی و نه خشونت های خیابانی، هیچ یک موجب توقف آن نشده است. از آنجا که جنبش سبز بخشی از متن زندگی مردم اند و پرداختن به آن ملازم تعطیل فعالیت های اساسی حیات اجتماعی و معیشتی و فکری و فرهنگی مردم نیست، آنان به سهولت دچار خستگی و فرسودگی یا انفعال نمی شوند. اعتراض به وضع موجود و خواست رهایی، عنصر انضمامی فعالیت های زیستی و آفرینشی انسان ها است. درحالی که طرف مقابل در مخالفت با جنبش تنها به نیروی مادی و قوه قهریه حکومتی متکی است و با منزع کردن بخشی از نیروهای انسانی و مادی از متن جامعه آنها را به مثابه ابزاری برای تحقق مقاصد خود به کار می گیرد. کاری که هزینه سنگین مادی و انسان و خسران های معنوی و حیثیتی بسیار به همراه دارد. منابعی که دیر یا زود به پایان می رسد.

علاوه بر آن هزینه انسانی این بازو، پیوسته در معرض تاثیرپذیری از مردم اند که خود را متعلق به آن می دانند. با آنان هم ریشه و اغلب هم درد می باشند. از این رو هرچه زمان بیشتر می گذرد، اقتدارگرایان ناگزیر از به کار گیری حداکثر ظرفیت خود در مهار کردن جنبش اند. وضعیتی که تحمل آن پیوسته دشوار تر می شود و عوارض و بحران های ناشی از آن دامنگیر ملت و نظام سیاسی کشور می گردد. این وضعیت باعث می شود که جناح اقتدارگرا، در حاکمیت برای تغییر رفتار و سیاست ها از سوی متحدین پیشین نیز تحت فشار بیشتری قرار گیرد. و در اعمال خشونت بر ضد مردم دچار محدودیت زیادتری گردد.

در مقابل جنبش سبز از منافع لایزال نیروهای انسانی، معنوی و فرهنگی جامعه و از تجربیات و سرمشق های تاریخی و شعورخودآگاه ملی ایرانیان تغذیه می شود و تا ظلم و تجاوز و حق کشی و تحقیر و تبعیض و فقر و محرومیت و اختناق و زورگویی و خودکامگی وجود دارد، از حرکت باز نمی ایستد. چنان که در این 6 ماه شاهد بوده ایم، همه مناسبت هایی نظیر روز قدس، سیزده آبان، 16 آذر و حتی نماز جمعه را که پیش از این منحصراً صحنه نمایش و تبلیغات حکومت بود، اکنون بدون اشتباه به عرصه ظهور و حضور فعالان جنبش سبز و بیان اعتراضات عمومی تبدیل شده است. آنان مناسبت های آتی را انتظار می کشند تا ثابت کنند که جنبش سبز حذف شدنی نیست.

منبع موج سبز